خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی

دسترسی سریع ← آخرین مطالب - موضوعات - فعال ترین کاربران - آخرین نظرات



۲۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ملوس» ثبت شده است

اگر خواستگاری در جلسه اول به دلتون نشینه، بازم ادامه میدید؟

سلام

سوالم بیشتر از خانومهاست . اگر کسی به خواستگاریتون بیاد و در همون جلسه اول به دلتون نشینه، همون جلسه جواب رد میدید یا اینکه بیشتر رفت و آمد میکنید و بعد تصمیم میگیرید؟

ممنون میشم اگر کسی تجربه ای در این زمینه داره، در اختیار همه قرار بده. مثلا کسی به خواستگارش جواب منفی داده باشه و بعد پشیمون شده باشه ، یا اینکه جواب مثبت داده باشه و بعدا بفهمه که همون برداشت اولش درست بوده.

به نظر خودم برداشت اول آدما و اون حسی که در نگاه اول به ادم منتقل میشه، حس درستیه و میشه بهش اعتماد کرد. البته فقط در زمینه به دل نشستن، نه قضاوت ندیده و نشناخته دیگران.

موضوعات مرتبط: رد کردن خواستگار ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۹۳
    • دوشنبه ۲۰ دی ۹۵ - ۲۲:۳۵

    می خوام با یه پسر 30 ساله ارتباط داشته باشم، به خانوادم بگم ؟

    سلام وقت بخیر

    من یه مدتیه که یه آقایی بهم پیشنهاد میده که با هم ارتباط داشته باشیم واسه آشنایی و از من خوشش اومده...

    من 20 سالمه و اون آقا 30 و نحوه ی آشنایی مون هم بماند ولی با هم برخورد داشتیم یعنی  از روی ظاهرم فقط نگفتن.. میخوام پیشنهادش رو قبول کنم و اینم بگم که اولین کسی هست که من پیشنهادش رو میخوام قبول کنم و تا حالا هیچ ارتباطی حتی در سایت های مجازی هم با جنس مخالف نداشتم!

    و اولین بارمه! و توی فامیلامونم پسر جوون نداشتیم تا حالا!!! کلا من با جنس مخالف خیلی حرف نزدم و نمیشناسمشون اصلا! یکم نگرانم و هیچی هم بلد نیستم! چطور برخورد کنم  یا چی بگم که بهشون بفهمونم که من اهل دوستی و روابط الکی و طولانی نیستم !

    میشه راهنماییم کنید" و اینکه به نظرتون یه آقای 30 ساله که تحصیل کرده هست و حتی  تجصیلاتش عالیه هم احتمال داره کسی رو سرکار بذاره یا قصد وقت تلف کردن داشته باشه؟ هر چند به شخصیت و شغل و موقعیتش نمیاد اما کلی میپرسم * و به نظرتون این موضوع رو به پدر و مادرم بگم؟ یا نگم نیازی نیست؟

    چون دانشجوام توی شهر خودم نیستم.. یا اگه به اون آقا بگم که تحت نظر خانواده هامون با هم ارتباط داشته باشیم ندید بدید بازی نمیشه؟!
    درکل خوشم اومدازش ازهمون اول !دوست ندارم ردش کنم*

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , دوستی به قصد ازدواج ,

  • ۰ موافق ۵ مخالف
  • ۱۳۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۷۲۸
    • دوشنبه ۲۰ دی ۹۵ - ۲۲:۳۰

    مشورت در خرید مواد آرایشی

    سلام.
    دیدم یه دختر خانمی تو یه پستی گفته بودن من رنگ پوستم تیرست و ناراضی ام. میگفت اگه از کرمها زیاد استفاده کنم پوستم خراب میشه پس چکار کنم ؟
    منم باهاش موفق بودم، چون خودمم تجربش کردم. استفاده ی طولانی مدت از لوازم آرایش واقعا ضرر داره.
    نتونستم کمکی بهش کنم. رفتم ببینم بقیه چی گفتن. دیدم بعضیا گفته بودن اگه از مارک های خوب استفاده کنی چیزی نمیشه. این شد که گفتم بیام این سه تا سوال رو بپرسم:
    1. مارک خوب برای:
    الف.  کرم
    ب.  رژ بدون سرب!
    پ.  ریمل
    ت.  پنکک
    ث.  بقیه چیزا
    رو به ترتیب نام ببرین :)
    2. برای پاک کردن آرایش بهتره چکار کنم و از چیا استفاده کنم؟
    3. برای تمیز کردن مو از تافت و ژل و این چیزا چکار کنیم؟ ( راهی بغیر از حموم )
    موضوعات مرتبط: خرید اینترنتی و مشورت در خرید ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۰۳
    • دوشنبه ۲۰ دی ۹۵ - ۲۲:۱۰

    آیا دختران میتونن از خرید طلای عروسی چشم پوشی کنن ؟

    سلام خدمت دوستان ارجمند و همراهان خانواده برتر

    امیدوارم حالتون خوب باشه

    یه سوال داشتم امیدوارم کمکم کنید . همسر من در مورد خرید طلا حساسه ، اصلا آلرژی داره به این موضوع. من وقتی عقد کردیم چون وضع مالی خوبی نداشت فقط یه گردنبند و گوشواره خیلی کوچیک گرفتم که 3 تومن هم نشد. چون دلم میسوخت براش دانشجو بود و چیزی نداشت منم چیزی نگفتم .

    الان وقتی بهش میگم موقع عروسی میخوام اینارو بدم و سرویس بگیرم ناراحت میشه میگه همینا بسه میخوای چیکار و ...  ؟ خب منم ناراحت میشم یعنی من لیاقت یه سرویس هم ندارم ؟

    خب همه میدونید آرزوی هر دختری هست که این حداقل خرید رو داشته باشه . اصلا من سایر خریدهای عروسی رو نمیخوام و میدونمم که بخوام هم نمیخره ولی این دیگه خیلی برام مهمه بنظرتون من پرتوقع ام ؟ خانم ها بگن آیا میتونن از خرید طلای عروسی چشم پوشی کنن ؟

    موضوعات مرتبط: مراسم عقد و عروسی ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۲۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۰۴۶
    • يكشنبه ۱۹ دی ۹۵ - ۲۲:۲۰

    روز تولدم رو گوگل و چند تا بانک بهم تبریک گفتن !

    سلام

    میدونید سخت ترین روز واسه یه مجرد کی هست؟!

    این هست که واسه دیگران جشن تولد میگیره ولی حتی یه نفر از اطراف پیدا نشه که بتونه حرف دلش رو بگه و بگه امروز تولد من بود . آره امروز ( 13 دی ) روز تولد من بود و تنها گوگل و چند تا بانک بهم تبریک گفتن ( شکلک خنده) .

    ای کاش وقتی انسان به احساس دیگران احترام میذاره و براشون ارزش قایل هست دیگران هم یه ذره از همون احساس رو جبران کنند .
    خدا چقدر تو خوبی که بهمون یادآوری میکنی تا قدر نداشته هامونو قبل از رسیدن بهشون بدونیم نه بعد از ازدست دادنشون .

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران , خودسازی در پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۴۲
    • شنبه ۱۸ دی ۹۵ - ۲۲:۴۵

    پنهان کار بودن شوهرم، باعث شده حس کنم شریک زندگیش نیستم

    با سلام
    ببخشید من یک سال و نیم هست که با همسرم آشنا شدم  ایشون در همه مسائل عالی هستند اما یه مشکل دارند که بنده واقعا اذیت میشم سر این موضوع و تا حالا هم به طور مستقیم بهشون نگفتم که این کار شما منو اذیت میکنه...

    مشکل ایشون اینه که در مسائل کاری و اقتصادی اصلا بنده رو حساب نمیکنن که حتی تصمیمی که گرفتن رو به من بگن.

    مثلا یکدفعه میگن ماشین رو بردم فروختم یا مثلا میگن یه دفتر کاری خریدم یا مثلا چند ماه بعدش من میپرسم که دفتر رو چی کردی؟ میگن کدوم دفتر؟ اونو که فروختم....

    اوایل نامزدی حتی رفت و آمد هاشون رو به من نمیگفتن.... مثلا میرفتن تهران واسه یه کاری بعد دو روز من زنگ میزدم اما جواب نمیدادن بعد که برمیگشتن میگفتن که تهران بودن سرم شلوغ بود نمیتونستم حرف بزنم.... و من اصلا به ایشون شک ندارم که بخوام فکر کنم ایشون جای دیگه ای بودن چه بسا بسیار آدم راستگویی هستند....

    اما همیشه این جمله رو در جواب اعتراض های گاه و بیگاه من میگن که تا من چیزی راجب موضوعی نگفتم تو چیزی نپرس ... مثلا من میپرسم  که چرا ماشین رو فروختی میگن سوالای شما زن ها تمومی نداره هر وقت زمانش رسید بهت میگم...

    بعد در مقابل از من انتظار دارن که کوچکترین کاری که انجام میدم رو بهشون بگم و من هم همینطور رفتار میکنم و اگر از روی سهل انگاری و غفلت یه موضوعی رو یادم بره بهشون بگم واقعا از دستم ناراحت میشن ...

    من چیکار کنم که همسرم انقدر پنهان کار نباشه ؟  واقعا اذیت میشم چون حس میکنم منو شریک زندگی خودش نمیدونه ...

    موضوعات مرتبط: مشورت در شوهرداری ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۲۶
    • شنبه ۱۸ دی ۹۵ - ۲۲:۳۰

    تجربیات یک دختر سی ساله در مورد ازدواج

    سلام
    من دختری سی ساله مجرد هستم. با توجه به مطالب این سایت تصمیم گرفتم برخی تجربیات شخصی ام و انچه اموخته ام رو  برای دختران سرزمینم به اشتراک بگذارم:

    ازدواج  هدف نیست بلکه وسیله است برای کمال و رشد آفرینش ... لطفا هدف و وسیله رو جا به جا نکنید که وقتی ازدواج کردید  اگر خدای نکرده شکست خوردید به پوچی برسید ...
    فکر نکنید حالا چون ازدواج کردید به هدف رسیدید دیگه همه چی حل شد ... قراره شما فقط زندگیتون رو و فردیت تون رو بر حسب چیزی که طبیعت و فطرت تعریف کرده شیر کنید اگر این موضوع هدف نهایی بود،  در اینصورت فردیت و هویت انسان زیر سوال میرفت...

    درسته تنهایی سخته اما قرار نیست دست رو دست بذارید، لطفا هدف ها و لذت ها و علایق دیگه تونو هم دنبال کنید... خدا رو شکر به برخی از هدف ها و علایقم رسیدم اما در مورد ازدواج ، :

    منم مثل شمام .منم  مثل شما گریه  کردم از شدت تنهایی و نیاز - شکست عشقی ، خواستگاری های کنسل شده، ، منم مثل شما خط قرمز داشتم تو اوج هیجانات، منم ناکامم تا به الان، اما تصمیم گرفتم از این به بعد لذت بیشتری ببرم از باقی مانده جوانی ام ..  ، دیگه بسه گریه کردن و ناله کردن و مقایسه کردن ، مگه ادم چقد زنده است ؟

    این زندگی چقدر ارزش این همه غم داره؟ اصلا  دیدی مرگ اطرافمون چه راحت اتفاق میفته؟ پس بیایید از همین حالا شروع کنیم از همه لحظات عمرمون و سایر نعمت ها مون لذت ببریم

    و اما اصل مطلب  :

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۵ موافق ۰ مخالف
  • ۴۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۳۸۶
    • شنبه ۱۸ دی ۹۵ - ۲۲:۰۵

    چطور نگاهمو توی یه شهر پر جمعیت کنترل کنم؟

    با سلام خدمت همه دوستان گل خانواده برتر 

    بنده یه پسر ۲۵ ساله هستم که تا قبل از دانشگاه، توی یه شهرستان زندگی میکردم و چهار سال دانشگاه و دو سال خدمتو توی شهرستان ها گذروندم و الان ۶ ماهی هست که به خاطر موقعیت شغلی ساکن تهران شده ام و دو تا مسئله برای من تو تهران به وجود اومده که خواستم شما دوستان گل خانواده برتر منو توی این دو مسئله راهنمایی کنید .

    ۱_ توی این چند ماه که تهران ساکن شدم واقعا زندگی کردن توی این شهر منو اذیت میکنه هم خیلی شلوغه، خیلی اب و هوای کثیفی داره، انگار همه دارن میدون و عجله دارن، انگار همه استرس دارن، انگار صمیمیت و صداقت کمتر دیده میشه و ... که همه اینا ناخوداگاه به من استرس وارد میکنه

    خیلی سعی کردم شهر تهرانو مثل سایر شهرستانا که توشون زندگی کردم دوست داشته باشم ولی نشد که نشد .

    یادم میاد که وقتی توی شهرستان های مختلف زندگی میکردم همیشه اکثر بچه های تهران از زندگی توی شهرستان نالان بودن و هزار تا ایراد از شهرستانا میگرفتن و کلی حسرت دوری از تهرانو میخوردن .

    میخوام بدونم شما بچه های تهران واقعا از چی تهران لذت میبرین که من نمیتونم ازش لذت ببرم؟

    تهران چه پتانسیل هایی داره که باعث افتخار خیلی از تهرانیا به شهرشون میشه؟  ( البته حق و انصاف موقعیت های شغلی خیلی خییییییلی خوبی توی تهران نسبت به خیلی از شهرستانا وجود داره که باعث پیشرفت و ارتقا علمی و مالی میشه )

    بیشتر دوس دارم بچه های تهران بگن به غیر از موقعیت شغلی دیگه چه جنبه های خوبی توی تهران وجود داره که هم باعث لذت بردن من از زندگی توی تهران بشه و هم باعث ارتقا سطح صنعتی و علمی من بشه؟

    ۲_ متاسفانه باید بگم از وقتی ساکن تهران شدم دیگه کنترل نگام خیلی خیلی برام سخت شده و این منو خیلی شدید عذاب میده طوری که گاهی فکر میکنم هیز شدم و از خودم بدم میاد .

    توی زندگیم خیلی مقید بودم و هستم و همیشه سعی کردم با ناموس دیگران مثل ناموس خودم برخورد کنم و هیچ فکر بدی یا پیشنهاد دوستی بهشون نداشته باشم و خدا رو شکر هم تا به حالا همینطور بوده ولی از وقتی وارد تهران شدم با اینکه هر روز صبح از در خونه میرم بیرون  از خود خدا کمک میخوام که کمکم کنه و نگامو کنترل کنم ولی باز گاهی اوقات کم میارم طوری که گاهی به قول معرف چراغ سبز خانوما رو میبینم وسوسه میشم که منم مثل بعضیا برم دنبال دوست دختر و این چیزا . در ضمن کارم طوریه که خیلی خانوما رو میبینم
    شرایط کاری هم توی شهرمون تقریبا صفره

    خودم فکر میکنم برای حل این مسئله بهتره ازدواج کنم و واسه همین دارم سخت کار میکنم تا چاله چوله های مالی زندگیمو پر کنم و یکمی هم پس انداز کنم تا بتونم ازدواج کنم که خود این قضیه فکر کنم یه سالی طول بکشه ( امان از درد نداری )

    ولی مهم اینه که من باید افسار نگاهمو الان محکم بگیرم و کنترلش کنم نه اینکه با ازدواج بخوام ازش فرار کنم . میترسم بعد از ازدواج هم نتونم نگاهمو کنترل کنم .

    موضوعات مرتبط: خودسازی در پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۰۳
    • چهارشنبه ۱۵ دی ۹۵ - ۲۲:۳۰

    کادو نگرفتن نامزدم رو تلافی کنم ؟

    سلام

    من ۳ ماهه که عقد کردم ولی نامزدم تا الان هیچ هدیه ای برام نگرفته . مثلا روز تولدم فقط یه تبریک گفت . دریغ از یه شاخه گل ، یا شب یلدا برام هیچی نیاوردن خانوادش پاگشا بهم ندادن جالب اینجاس هر چی هم فامیلاشون بهم پاگشا داده بودن همشو ازم گرفت و پس نداد .

    منم اصلا به روی خودم نیاوردم و چیزی بهش نگفتم . اینا رو گفتم تا اینو بگم چند وقت دیگه تولدشه موندم براش کادو بگیرم یا اینکه مثل خودش فقط یه تبریک بگم ؟ راستش خیلی ازش دلخورم مخصوصا از خانوادش، نمیدونم چیکار کنم .

    منو راهنمایی کنید بهترین کار چیه ؟ کادو بگیرم براش یا خودمو بزنم به بیخیالی؟

    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد , راهنمای خرید هدیه ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۷۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۷۳۸
    • سه شنبه ۱۴ دی ۹۵ - ۲۲:۳۵

    ایرادات تقسیم کارهای زندگی به طور مساوی بین زن و مرد چیه ؟

    سلام

    من به یه نوع شیوه ی زندگی فکر میکنم که توی اطرافم دیدم موفق بودن. میخواستم اینجا مطرح کنم ببینم نظر شماها چیه؟ چه خانوما چه آقایون .

    ببینید من فکر میکنم دو نفر باید دوست و رفیق هم باشند و کاملا بینشون برابری باشه تا دوستیشون بهم نخوره. این برابری توی همه چیز هست. یعنی همونطور که آقا مهریه نداره خانوم هم مهریه نذاره و به جاش همونطور که آقا میتونه اگه یه روز به هر دلیل نخواست به زندگی ادامه بده میتونه راحت طلاق بده و بره خانوم هم همینطور باشه.

    اینجوری هم خیانتا کم میشه هم سوء استفاده از مهریه و مردایی که به خاطر مهریه دارن تاوان پس میدن کم میشن. زندگی کسی به خاک سیاه نمیشینه. اعتماد به وجود میاد و دو نفر نه از ترس مهریه و یا از سر اجبار بلکه به خاطر عشق با هم میمونن.

    دوم اینکه این برابری توی زندگی هم اجرا بشه یعنی خانوم هم مثل آقا شاغل باشه و خوب پول در بیاره و در عوض کارای خونه هم نوبتی باشه. مثل دو تا دوست که با هم همخونه میشن و کارا رو تقسیم میکنن قضیه مالی رو تقسیم میکنن. این جوری نه آقا حس میکنه حماله که از صبح تا عصر بره جون بکنه پول در بیاره آخرم زنش سه سوته خرجش کنه و بناله که چرا  پول بیشتر درنمیاری، هم اینکه خانم حس نمیکنه کلفته که آقا لم بده پاشو بندازه رو پاش تلویزیون ببینه و روزنامه بخونه خانوم چهار ساعت تو آشپزخونه غذا بپزه و سفره بندازه و جمع کنه و خسته بشه.

    فکر کنید هر دو صبح با هم برن سر کار .مثلا سه روز آقا غذا درست کنه سه روز خانوم. آقایونم فکر نکنن که در شان شون نیست آشپزی کنن اتفاقا آقایون وقتی آشپزی میکنن هم دستپختشون خوبه هم خیلی واسه زنا جذاب و سکسیه.

    جمعه ها هم از بیرون غذا بگیرن و تفریح کنن. یا وقتی بچه دار شدن هر شب یکی واسه بچه بیدار بمونه نه اینکه خانوم فقط این مسئولیت رو داشته باشه و آقا تو خواب ناز باشه و این کینه بشه برای خانوم حس کنه داره بهش ظلم میشه.

    اینجوری اختلافات کم میشه بدبینی ها کم میشه هر دو همو درک میکنن .من چنتا زوج موفق جوون میشناسم که این روش زندگیشونه و خیلی خوشبختن.

    میخوام ببینم نظر شماها چیه؟ فکر میکنید اینجوری خوبه یا همون روش سنتی مادر پدرامون. من اگه با خواستگارام همچین چیزی رو مطرح کنم به نظرتون استقبال میشه یا اینکه آقایون ایرانی هنوز همون نقش مرد سنتی رئیس خونه رو دوست دارن؟

    توجه کنید که آقایون فقط میخوان توی کار خونه شریک بشن در عوض عابر بانک بودن از رو دوششون برداشته میشه. توقعات زن و بچه دیگه نیست. هی کار کن و باز آخر ماه پول کم بیار دیگه نیست. مهریه دیگه نیست. خانما هم توجه کنن که دیگه اسیر شدن تو زندگی و مشکلات طلاق دیگه وجود نداره. همش دولا راست شدن جلو آقا وجود نداره.

    نظرتونو بگید میخوام بدونم خیلی خارجکی دارم فکر میکنم یا بقیه هم موافقن؟ این ایده ایراداتش چیه ؟

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , مشورت در ازدواج آقایان ,

  • ۱ موافق ۵ مخالف
  • ۱۴۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۱۶۲
    • دوشنبه ۱۳ دی ۹۵ - ۲۲:۲۰

    چکار کنیم که فشار ازدواج نکردن بیشتر نشه ؟!

    درود به کاربران خانواده برتر

    خواهشم اینه تو این پست تجربیات زندگی مجردی تون رو با ما به اشتراک بذارین! بیشتر کاربران اینجا رو جوون هایی هستند که حالا به هر دلیلی ازدواج نکردند و شاید هم تا اخر قسمتشون نشه . به هر حال دنیا که به اخر نمیرسه با ازدواج نکردن ...

    بغیر ادامه تحصیل و شاغل شدن چه کارایی میشه کرد که فشار ازدواج نکردن بیشتر نشه ؟! الخصوص دخترای مجرد بگن چه کارایی تو برنامه شون دارن؟!

    چقدر اینده نگرم من ، فکر چن سال بعدمم میکنم :-)

    "الهامT"

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۴ موافق ۰ مخالف
  • ۱۰۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۹۰۵
    • يكشنبه ۱۲ دی ۹۵ - ۲۲:۴۵

    تحصیلات جزء معیارام بود اما با اومدن یه پسر کاری و دیپلمه دو دل شدم

    سلام

    دوستان من خاستگارای زیادی داشتم که بنا به شرایطی که نداشتن یا خودم امادگی نداشتم ردشون کردم! بین ۲۲ تا ۲۵ سال سن دارم. اخیرا خواستگاری دارم که ایشون تحصیلات دیپلم دارن من خودم برا ارشد میخونم که کنکور بدم.

    ایشونم با من ۴ سال تفاوت سنی دارن از خانواده خوبی هستند  و مذهبی و با ایمان! پدرم ایشونو میشناسن میگن پسر خوب و کاری ایه! شغلشون مکانیکی دارن و حدودا ۱۰۰ میلیون پس اندازشونه ...

    من خواستگارای پولدار زیادی داشتم اما من حتی یه ذره برام پولشون مهم نیس و فقط شخصیت و شعور طرف برام مهمه! تحصیلات جزء معیارام بود اما با اومدن ایشون شک دارم که چیکار کنم...

    میترسم نتونیم همو درک کنیم منظورم اینه چون ایشون تحصیلات بالاتری نداشتن مخصوصا تو دانشگاه نمیدونم با دانشگاه رفتن یا شاغل شدن من ممکنه چه مشکلاتی داشته باشن...

    البته گفتند که کاری به ادامه تحصیل و شاغل شدنم ندارن اما واقعا نمیدونم چی کار کنم! کلا پسر حیلی کاری ای هستش فقط چون به تحصیلات ایشون شک دارم اجازه ندادم برای صحبت بیان چون میترسم بگم نه و ایشون بیشتر از الان ناراحت شن!

    نمیدونم چیکار کنم؟ لطفا کمی کمک کنین از تجربیات خود بگین راهنماییم کنین!

    سپاس از همه

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , تفاوت تحصیلی در ازدواج ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۲۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۷۶۴
    • جمعه ۱۰ دی ۹۵ - ۲۲:۴۰

    دو قلو بارداریم ، شوهرم میگه خرج 4 نفر رو از کجا بیارم ؟

    سلام

    من یه خانم 24 ساله هستم و خانه دار ، شوهرمم 30 سالشه و تو یه شرکت کارمنده . ما 3 ساله ازدواج کردیم خدا رو شکر زندگی خوبی داریم از زندگیم خیلی راضیم.

    ما چون فعلا خونه نداریم و وضعمون اونجوری که باید باشه نیست همون دوران نامزدی تصمیم گرفتیم تا خونه دار نشدیم و وضع مالیمون خوب نشد بچه دار نشیم.

    الان به طور ناخواسته باردار شدم خودم راستش خیلی ناراحت بودم چون واقعا نمیتونیم خرج خودمونم درستو حسابی بدیم چون پولی که شوهرم میگیره کلی ازش میره بجای وام و بدهی.

    شوهرمم مثل من ناراحت شد ولی گفت حتما خدا خواسته و خودتو ناراحت نکن این هدیه خداست خلاصه منم اروم شدم.

    یه چند وقته شوهرم دستش تنگه بد اخلاق شده همش غز میزنه. منم فهمیدم دو قلو باردارم . به شوهرم گفتم اونم خودش عصبانی بود به اندازه کافی همین که اینو گفتم نزدیک بود منو از پنجره پرت کنه بیرون.

    خب منم بهش حق میدم ولی چیکار کنم ؟ میترسم سقط کنم . اصلا شاید خدا داره امتحانمون میکنه.

    تو رو خدا بگید چیکار کنم ؟

    موضوعات مرتبط: اقتصاد خانواده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۶۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۴۳۷
    • جمعه ۱۰ دی ۹۵ - ۲۲:۳۰

    جوان ها چه برنامه هایی رو از اداره ارشاد منطقه شون انتظار دارن ؟

    با عرض سلام خدمت دوستان عزیز
    من چند ماهیه با این سایت آشنا شدم و واقعا چیزای خوبی یاد گرفتم. روی برخی از پست ها هم بر حسب عقل ناقص خودم یه نظرات و راهنمایی های گذاشتم که دیگه نمیدونم چقدر مفید بوده.
    الانم یه سوال دارم که شاید کمی بی ریط با فضای سایت باشه اما چون فرهنگیه میپرسم و ان شاء الله دوستان  منت بذارن و پیشنهادات خودشون رو مطرح کنن.
    اما سوال:
    بنده حقیر کارشناس فرهنگی اداره فرهنگ و ارشاد یکی از شهرستانهای هم جوار استان تهرانم. به نظر شما با وضعیت امروز جامعه ما، مردم و بخصوص جوان ها چه برنامه هایی رو می پسندن و مفیده براشون تا اداره ارشاد بر اساس وظایفش اونها رو انجام بده و اجرا کنه ؟
    پیشاپیش از همگی ممنونم
    موضوعات مرتبط: مسائل اجتماعی روز جامعه , مشارکت فکری با مسئولین ,

  • ۲ موافق ۳ مخالف
  • ۳۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۰۷
    • پنجشنبه ۹ دی ۹۵ - ۲۲:۴۵

    خلاء محبت شوهر با هیچ کلاس رفتن و ورزش کردنی پر نمیشه

    سلام

    من مادری دارم که خیلی احساسی هستش. خانه داره و 55 سالشه. پدرم کارمنده ولی حالا چون مرد هستش یا چون اخلاقش اینجوریه خیلی احساساتی نیستش اون حدود 57 هستش.

    من به تازگی ازدواج کردم .قبل وقتی مادرم شکایت میکرد که پدرت سرد هستش و همش سرش تو تلویزیون هستش یا اصلا به من توجه نداره درکش نمیکردم ولی از وقتی ازدواج کردم میفهمم یک زن خانه دار کل امیدش به اینه که شب همسرش بیاد باهاش ساعاتی رو خوش باشه. 

    شاید بگید این پیج جووناس و کی به فکر حل مشکلا سن بالاهاست ولی همه ما حق زندگی داریم و یه زن مسن هم میتونه نیاز به محبت داشته باشه.

    چند وقته میخوام برای پدرم نامه بنویسم و یه جوری بهش بگم که واقعا گناه بزرگی میکنه که مادرم رو انقدر اذیت میکنه . میخوام بهش بگم قدرشو بدونه پیش از اینکه دیر بشه. میتوام بهش بگم مادرم واقعا دوسش داره و ای کاش انقدر دوسش نداشت. میخوام بنویسم و میخوام حرفم اثر کنه ولی نمیدونم چی بنویسم. میشه کمکم کنید.

    توضیحات بیشتر:

    مادرم واقعا پدرمو دوست داره پدرمم دوسش داره ولی نشستن پای تلویزیون رو بیشتر ترجیح میده تا حرف زدن با مادرم.

    این که جمعه ها بره سر کار یا کلاس دانشگاه رو ترجیح میده بیرون بردن مادرم ، اینکه بشینه پای کتاباشو ترجیح میده به محبت به مادرم.

    گاهی میگم شاید تقصیر مادرمه که ان قدر میگه دوسش داره ، انقدر میگه چرا محبت بهم نمیکنی . ولی از وقتی ازدواج کردم درکش میکنم. محبت همسر با هیچ کلاس رفتن و ورزش کردن و .. پر نمیشه... کسی میدونه چیکار باید کرد ؟



  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۱۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۲۵
    • پنجشنبه ۹ دی ۹۵ - ۲۲:۲۵