خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی





۱۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «محمد امین» ثبت شده است

به خاطر بدخلقی های پدرم ، با برادرم زندگی می کنم

سلام

یک مشکل بزرگ دارم که منجر به عذاب وجدانم هم شده . من الان دانشجو هستم و با برادرم تو مرکز استانمون زندگی می کنیم و پدرم شهرستان هستن مادرم هم فوت شدن برادرم اختلاف سنی زیادی باهام داره 12 سال بزرگ تره و اونو پدرم با هم دیگه مشکل شدید دارن و حتی چند بار دست روی هم بلند کردن کلا خرج زندگی و دانشگاهم رو برادرم تامین می کنه .

یک شغل خوب داره و ازدواج هم نکرده مشکل اینه ما پدرمون رو ول کردیم چون بسیار بد دهنه و سر کوچکترین مساله عصبانی می شه و دعوا به پا می کنه الان به من گفته راضی نیست من با برادرم زندگی کنم و بهم میگه خودت برو کار کن و خرج زندگیت رو در بیار از اون پول نگیر و تو خوابگاه دانشگاه باش .

همیشه هم گیر میده جدیدا حتی تلفتنش رو هم جواب نمیدم اخرین بار 3 ماه پیش بهش سر زدم که با دعوا و گریه از اونجا رفتم . الان نمی دونم برای ول کردنش مرتکب گناه شدم یا نه ؟ همیشه فکر می کنم نکنه خدا ازم ناراضی باشه خواسته هایی که ازم داره غیر منطقی هستن .

من دانشگاه ازاد هستم شبانه روز هم کار کنم نمی تونم خرج خودم رو در بیارم پدرم هم فقط یک حقوق بسیار کم بازنشستگی داره خودش نمی تونه کمکم کنه به نظر شما چه کاری باید انجام بدم ؟

موضوعات مرتبط: روابط با پدر ,

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۲۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۹۷
    • پنجشنبه ۲۵ آذر ۹۵ - ۲۲:۰۰

    دوستم داره تشویقم میکنه که در جشن تولدش با یکی دوست بشم ؟

    سلام

    من یه دختر 16 ساله ام که از روزی که به سن تکلیف رسیدم تا این چند ماه اخیر هم حجاب خوبی داشتم و هم نمازم را میخواندم اما چند وقتی میشه که اصلا حوصله نماز خوندن ندارم و احساس میکنم که خدا من رو دوست ندارد.

    یکی از دوستام هم مدام بهم میگه نماز خوندن فایده ای نداره و همش ریا هست و ... من درسم خوبه و معدل پارسالم 20 شده بود و چند تا از دوستام هم بعد اینکه معدلشون از من پایین تر شد باهام بد شدن و میگن بهم خرخون خود شیرین.

    یکی از دوستام هم تولدش منو دعوت کرده و گفته که قاطین و فامیلا و دوست پسرای دیگشون هم هستن. بهم گفته یه نفرم هست که خیلی اخلاقاش شبیه تو هست و بیا مهمونی و باهاش اشنا شو و دوست شو. بعد بهم گفت برای اینکه مادرت نفهمه الکی بگو میرم خونه فلانی درس بخونم.

    اخه من تک فرزندم و پدر و مادرم هم شاغلن و کلا بیشتر اوقات روز رو تنها ام. حالا نمیدونم برم به مهمونی و به حرفای دوستام گوش بدم یا نه ؟

    خواهش میکنم کمکم کنین.

    ممنونم

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۱ موافق ۲ مخالف
  • ۷۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۳۶۳
    • سه شنبه ۲۳ آذر ۹۵ - ۲۲:۳۵

    دید آقایون نسبت به دختری که همیشه میگه و میخنده چطوره ؟

    سلام

    من معمولا شادم و میخندم همیشه چیزای خنده دار به ذهنم میرسه چه تو خونه چه بیرون مخصوصا اگه اون روز خوشحال باشم که معمولا هم خوشحالم.

    تنها وقتایی که ناراحتم یا احساس خطر میکنم مثلا حس میکنم یه مرد چش چرون تو محیط اطرافه شوخی نمیکنم تو خونه که اشکالی نداره ولی بیرون می ترسم بقیه فکرای بد راجع به من کنند و اینکه من اعتماد به نفسم بالاست همیشه میگم میخندم به همه احترام میذارم .

    مردا مثل برادرای من هستند و زن ها مثل خواهرای من ، چند روز پیش استادم بعد از جلسه دوم درس بهم پیام داد و گفت از من خوشش میاد مرد خوب و واقعا جنتلمن هستند ایشون ولی ۱۶ سال از من بزرگترند و الان اصلا شرایط ازدواج را ندارند .

    نمیدونم چی پیش خودش فکر کرده که یه همچین درخواستی داده ؟ می خواستم بدونم آقایون شما اگه یه دختری مثل من ببینید چه فکری میکنید چرا من هر جا میرم چند تا درخواست آشنایی دارم نکنه راجع به من فکر بد میکنند ؟

    کلا میخوام بدونم آقایون ایرانی راجع به دختری که اهل شوخیه و اخلاقش اینطوریه به دید بد نگاه میکنند ؟

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۳ مخالف
  • ۶۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۱۵۷
    • دوشنبه ۲۲ آذر ۹۵ - ۲۳:۰۰

    خانم بنده به شدت کمبود محبت داره

    عرض سلام دارم خدمت همه ی خانواده برتری های عزیز

    پسری 27 ساله هستم و همسرم 20 سالشه . عقد کردیم و قراره عروسیمون سال آینده برگزار بشه . مشکل من اینجاست که خانم بنده به شدت کمبود محبت داره و هر کاری من واسش میکنم میگه کمه و تو فلان کارو نکردی بهمان کارو نکردی برام .

    به من میگه بی احساس ، در صورتی که من تا حد تواناییم همه کاری براش میکنم . خودشم میگه من کمبود محبت دارم . بخدا طول این یکسال دوران عقد پدرمو در آورده و همش داره منو با اینو اون مقایسه میکنه .

    آرامشو ازم گرفته و بد جور منو تو تنگنا قرار داده . خواهشم از خانما و آقایون باتجربه اینه که کمکم کنن تا زندگیم خراب نشه .

    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۹۰
    • يكشنبه ۲۱ آذر ۹۵ - ۲۲:۰۵

    4 دختر رو برای ازدواج مد نظر دارم، باید خواستگاری همه برم ؟

    با سلام

    بنده از چند ماه گذشته تا الان ٤ تا دختر با شرایط خیلی خوب و خانواده ی خوب و تقریبا هم کفو از همه نظر بهم معرفی شده و رایزنی های اولیه با هر ٤ تا انجام شده و اونا تقریبا اوکی دادن و شرایط منم پسندیدن ولی هیچ رفتنی نبوده ...

    یعنی یک جوری شرایط پیش اومده این جوری شده ،مثلا اولی زمانی که بقیه نبودن گفت اشکال نداره ولی ٢ ماه دیگه زنگ بزنید که امتحاناش تموم شده باشه ، دومی یک واسطه معرفی کرد که خوب محرم بود نمی شد رفت ، سومی یکی از فامیلا معرفی کرد که شهر دیگه بود نشد و چهارمی خود واسطه رایزنی کرده بود و یک جورایی از طرف خودش گفته بود فلانی میاد و اونا هم منتظرن !

    لازم به ذکره هر ٤ تا مورد های خیلی مناسبی اند و از لحاظ ظاهر و سن و خیلی شرایط دیگه مشترک اند و مثلا همشون دکتر یا دارو ساز یا دکترای تخصصی اند و مادر هاشون معلم یا پزشک و پدراشون مهندس یا کارمندن و از لحاظ اعتقادی هم همشون تقریبا معتقد هستند ولی یکی بیشتر یکی کم تر ...

    حالا مشکلی که این وسط پیش اومده اینه من باید یکی یکی برم یا همزمان یا کلا همه رو برم یا نه ؟

    یعنی یک عده میگند همه رو برو مقایسه کن ببین کدوم بهتره و تفاهم بیشتری داری و ... از طرفی احساس می کنم جای دخترا بودم و همچین پسری می اومد خواستگاریم خیلی خوشم نمی اومد که خیلی هم نمی دونم چرا فقط تو این سایت موارد مشابه که پسری به صورت موازی خواستگاری می رفت حرف های بدی بهش زده بودن ...

    کلا اولی رو که تقریبا از بین این ٤ تا گذاشتم واسه اولین خواستگاری و همونه که شهر دیگه هست و تقریبا بعد چند ماه یک هفته مییاد بعدش میره و تنها این توشون چادریه و نسبتا شناخت ما ازشون بیشتره و شاید شرایط مالی یا دیگه اش تو اون ٤ تا پایین تر باشه (شرایطش خوبه نسبت به اونا معمولی تره ) ولی خوب با صحبت های واسطه خیلی با ایمان و ایناست... .

    حالا نمی دونم به نظرتون رفتم اینو دیدم خوشم اومد بقیه رو نرم ؟ خودم ادم سخت پسندی نیستم و احساس می کنم اینو بپسندم بعدش  جای دیگه هم برم یا نه ؟ یعنی کلا تحت چه شرایطی باید جای دیگه رفت ...

    اگر مثلا پسری تو یک هفته ٤ جا بره خواستگاری و ٤ تا رو مقایسه کنه و اونی که بیشتر تفاهم داشتن و بیشتر همو پسندیدن برای جلسه ی دوم بره و از بین اونا انتخاب کنه آیا کار اشتباه و ناپسندیه و چرا ؟

    مرسی که جواب می دید ...

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج آقایان ,

  • ۰ موافق ۵ مخالف
  • ۷۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۶۴۲
    • شنبه ۲۰ آذر ۹۵ - ۲۲:۴۰

    بعد از قطع رابطه با یه پسر ،برام پاپوشی درست کرد که آبروم رفت

    سلام دوستان

    دو ماه پیش یکی از دوستای پسر عمه من به من پیام داد و ابراز علاقه کرد دو هفته بعد از من تقاضای مقداری پول کرد که من بهش قرض دادم پول زیادی هم بود ... من با این آقا به دلیل اینکه آدم درستی نبود قطع ارتباط کردم و خواستم که پول رو به من برگردونه ولی توجهی نکرد و جواب پیام منو نداد .

    دو ماه گذشت من ابن موضوع رو با پسر عمم درمیون گذاشتم اون خودش پول و به حسابم ریخت و گفت از دوستش میگیره خلاصه رفته بود پیش پسره و پول و گرفته بود و پسره به اسم من اسکرین درست کرده بود که من باهاش چه کارا که نکردم ...

    (تو رو خدا چقدر آخه آدم بی شرف باشه با آبروی دختری که این همه سال پاک زندگی کرده اینطوری بازی کنه) تو اسکرین ها یه سری عکس هم بوده ... پسر عمه من اومد منو دید به جای اینکه زده باشه تو گوش اون پسره از شرافت من دفاع کرده باشه برگشت پرسید تو چرا همچین کاری با اون کردی!!!!

    از اون بدتر خدا شاهده اگه اینکارو انجام داده بودم این فامیل خدانشناس خوشحال تر میشد تا اینکه بگم انجام ندادم خودش روی پست فطرت های عالم و سفید کرده .... یعنی خودش رو من نظر داشت ... همش گرفت به مسخره بازی و حرف مفت زدن ... اسکرین درست کردن از چتای بقیه با اسمشون که کاری نداره که اون بی شرف بی همه چیز که من بهش لطف کردم و کمک مالی بهش کردم از من درست کرده بود...

    آبرو برا من پیش این پسرعمه پست تر از خودش برام نذاشت .... که برگشت بهم گفت بیشتر با ما در ارتباط باش ....منم جواب ندادم به خدا قسم اگه این بی ناموس که با آبروی من اینطوری بازی کرد آبروش نره و یه بلایی سرش نیاد من دیگه این خدا رو نمیپرستم ...  حس میکنم تو این دنیا تنها و غریبم ...شما جای من بودین چه برخوردی با این پسر عمه میکردین ؟

    موضوعات مرتبط: قطع رابطه با جنس مخالف ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۲۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۴۳
    • پنجشنبه ۲۰ آبان ۹۵ - ۲۲:۲۵

    فکر می کردم بعد از ازدواج عشق اولم رو فراموش می کنم

    سلام

    من حدود 5 ماه شده که با همسرم که توسط یکی از دوستان مامانم بهمون معرفی شدن عقد کردیم و خدا رو شکر از همه نظر تفاهم نسبی رو داریم و علاقه زیادی به هم داریم و خواستگاری من هم بصورت سنتی بوده.

    مشکلی که من دارم اینه که قبل از عقد حدود دو سال یعنی 25 سالم که بود به دختر خالم علاقه زیادی داشتم و اون هم تا حدودی به من علاقه داشت (با نسبت خیلی کمتر از من) و من ایشون رو کاملا مناسب خودم میدیدم و این از علاقه خودم به ایشون هم تا حالا به هیچ کسی هم نگفتم.

    الان با اینکه حدود 5 ماه از زمان عقدم میگذره و همسرم رو خیلی دوست دارم ولی هنوز علاقه قبلی به دختر خالم هنوز اذیتم میکنه حتی گاهی اوقات خوابش رو میبینم و خیلی موارد دیگه که یاد ایشون میفتم.

    من فکر میکردم بعد ازدواج یادم میره ولی تغییری حاصل نشده و خیلی ناراحتم چون میخوام تمام فکر و ذکرم همسرم باشه ولی این عشقی که قبلا داشتم اصلا از ذهنم پاک نمیشه(یاد یه جمله ای افتادم که گفته بود عشق اول هیچ وقت از ذهن ادم پاک نمیشه). بدتر از همه اینه که وقتی تمام سعیمو میکنم فراموشش کنم ولی زمانیکه خونواده ما و خالم بازدیدی داریم و من چشمم به دختر خالم میفته باز مجدد فکرش میاد تو ذهنم.

    ازتون خواهش میکنم راهنمایی کنید چیکار کنم من تا یادش از ذهنم پاک بشه و تمام فکر و ذکرم همسرم باشه و عشقی که قبلا به یکی دیگه داشتم رو فراموش کنم چون هر کاری کردم بی فایده بوده!

    موضوعات مرتبط: فراموش کردن عشق قبلی ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۵۶۴
    • جمعه ۱۴ آبان ۹۵ - ۲۲:۰۰

    برو بالا