خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی





۱۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «محمد امین» ثبت شده است

با هر دختری که برای ازدواج ارتباط میگیرم، ازش زده میشم

یه خدا قوت واس همراهان و رفقای همیشگی این وبلاگ
یه پسر 26 ساله م با کلی احساسات مبهم ، مشکلی که هست و دارم اینه ؛
من با هر کی رابطه برقرار میکنم و دوس میشم باش بعد یه مدت جای اینی که علاقه م بیشتر بشه کم کم زده میشمــو احساسم از دوس داشتن و علاقه  به تنفر میرسه .
چند تا رابطه ی همین مدلی داشتم که همه بطور مشابه پایانش همونی بود که عرض کردم  . الانم که با یکی دیگه دوست شدم واقعا دوسش داشتم همون اولم هدفم فقط واس ازدواج بوده چون همه اون آپشنای مورد نظر منو که واس انتخاب همسر اینده م مدنظرم بود رو تا حدی داشت .
دوباره همــون چیزی که نباید میشد داره اتفاق میوفته حالا یه احتمالایی هم هست این وسط که شاید پای یه نفر دیگه وسط باشه که من احساسم اینجوری تغییر میکنه ولی اینم نیست .
کس دیگه ای نه هست و نه تو سرمه  رابطه هم در حد همون عرفی که باید باشه بوده نه بیشتر صحبت کردن واس اشنایی و بعدشم ازدواج . طرفم واقعاا همه چی تمومه ولی باز داره گند میزنه بهم این حس اشتباه ، و غووولی که داره خنجر میزنه تو قلبم و خااالی میکنه قلبمو از هرچیز خوبی که باید باشه و نیست
حالا احساسات طرف مقابل که درگیر شده از یه طرف خود من که نیاز به ازدواج رو شدید میبینم تو خودمو از طرف دیگه ولی دارم میبینم حس و علاقه م روز به روز داره افت میکنه و کمتر میشه .
میدوونم با هر کی دیگه هم باشم همینجوری میشه چیزی که هست و دارم میبینم فقط نمیدوونم چرا اینجوریه میترسم با همین خانوم یا هرکس دیگه ایی ازدواج کنم خیلی نتوونم تحمل کنم شایدم انگ تنوع طلب بودنو بچسپوونید روم ولی خداییش اینجوری نیست خودم دارم زجر میکشم ازین وضعیت و میخام این حسه خوبه که باید باشه نسبت به طرف رو حداقل با تلیقنم که شده تزریق کنم ب خودم ولی هیچی واس همین شدید میترسم ازینی که ازدواج کنم.....شایدم بقول رفیقمون وقتی کسایی مشکلاتی دارن که قلب ادمو به درد میارن یکی مثل من خوشی زده زیر دلش.
اگه نظری داشتید خوشحال میشم بفرمایید و راهنمایی کنید دلیلش چی هست
موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج آقایان ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۲۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۲۷
    • جمعه ۱۰ دی ۹۵ - ۲۲:۱۵

    چون پدرم معتاده ، از گزینه های ازدواج پسران حذف میشم ؟

    سلام دوستان !

    من ی دختر 18 سالم .یه سوالی ذهن منو درگیر کرده در واقع میخوام نظر شما رو بدونم.

    من از لحاظ قیافه میشه گفت معمولیم ،نه خیلی خوشگل نه زشت ! نماز میخونم و دین رو واقعا قبول دارم ، در مورد حجاب هم با اینکه بیشتر نزدیکانم زیاد حجاب رو قبول ندارن اما من واقعا به داشتن حجاب اعتقاد دارم و سعی میکنم حجاب لازم رو داشته باشم !

    چادری نیستم اما خب موهامو بیرون نمیذارم و آرایش ملایم میکنم . در مورد لباس هم به شدت با ساپورت و لباس های تنگ مخالفم چون اعتقاد دارم همه انسان ها در قبال هم مسئول هستن و با بی حجابی باعث آسیب زدن به بعضی انسان ها به خصوص پسران میشن .

    اصلا تا به حال خدا رو شکر با هیچ کسی رابطه دوستی و اینا حتی تو فضای مجازی نداشتم چون اصلا  اینکارو صحیح و عاقلانه نمیدونم .

    در حال حاضر هم پشت کنکوری هستم . خیلی هم به شدت نیاز به ازدواج در خودم احساس میکنم چه از لحاظ عاطفی و چه جنسی اما خودمو کنترل میکنم هر چند گاهی اعصابم خیلی خورد میشه اما سعی میکنم خودمو آروم کنم و خود نگهدار باشم ( سخته خیلی ) .

    ما تو روستا زندگی میکنم اما بگم که روستای بروزی هست :) زیباس و از شهر فاصله کمی داره .خونه های مدرن داره . هم پولدار هم فقیر داره .

    خود ما کاملا متوسطیم یعنی نه پولدار نه فقیر .اما خب مشکل مالی داریم . پدرم متادون مصرف میکنه .

    به نظر شما کسی حاضر میشه با کسی مثل من ازدواج کنه ؟ یا چون تو روستا زندگی میکنم و پدرم معتاده من جز گزینه های ازدواج پسرا اصلا قرار نمیگیرم ؟

    میشه جواب بدین.

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۵۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۷۱
    • دوشنبه ۶ دی ۹۵ - ۲۲:۴۵

    عذاب وجدان خواهرزاده ی 7 ساله م به خاطر دست درازی پسر همسایه

    سلام به همه اعضای خانواده برتر

    خواهش میکنم اونایی که تخصص یا تجربه دارن و میتونن با یک راهنمایی کمکم کنن دریغ نکنن.

    خواهرزاده ای دارم که  کلاس اول ابتدایی میره و دختر عاقل و درسخون و خیلی مودبیه و البته زیبا و جذاب. خواهرم میگه که چند شب پیش دخترش تو تلویزیون شنیده بوده که یه خانومی به بچه ها میگفته اگه کار بدی بکنین خدا قهرش میگیره و از این حرفای آموزنده.

    بعد یه دفعه دخترش گریون میاد پیشش و میگه مامان من یه کار بدی کردم میخوام بهت بگم بعد گفته پسر همسایه ( 6 ، 7 سالشه) به آلت من دست میزد. خواهرم اول یه کوچولو سیلی زده بهش و گفته چرا به من نگفتی بعد اونم گفته میترسیدم بهت بگم منو بزنی و خواهرم که دیده اگه بزنتش دخترش حرفاشو بهش نمیگه شروع کرده با محبت باهاش حرف زده و دخترش بهش گفته پسر همسایه به آلتش دست میزده و میگفته با آبجیمم اینکارو میکنم.

    به خواهرم گفته شبا وقتی میخوابم به آلتم دست میزنم و کیف میکنم حتی گفته اون پسر دست میزد و منم کیف میکردم . خواهرم میگه دخترش از اون روز داغونه خیلی استرس گرفته و نگران شده و میگه مامان خدا منو نمیبخشه و روزی چندین بار میاد پیشم میگه : مامان فکرم مشغوله بخاطر اینکارام.

    رو درسم تمرکز ندارم همش تو دلم حرف میزنم با خودم. از یادم نمیره  خدا ازم بدش میاد. به مامانش گفته از وقتی به تو گفتم دیگه اون کارو نمیکنم.

    خواهرم این قضیه رو به هیشکی جز من نگفته و منم اونقد شوکه شدم که نتونستم راهنماییش کنم بهش گفتم از خانواده برتر برات راهنمایی میگیرم.

    خواهرم میگه چیکارکنم باهاش؟ خیلی خیلی ناراحته و نمیدونه چیکار کنه تا دخترش این قضیه رو فراموش کنه؟ و از کجا مطمئن بشه که دخترش دیگه از اینکارا نمیکنه؟ چرا یه بچه 7 ساله اینقد بخاطر اینکارا عذاب وجدان گرفته؟ آیا این قضیه روی شخصیت و درس خواهرزادم تاثیر میذاره اگه بله چیکار کنیم؟

    سپاس از همه کاربران که باعث و بانی حل مشکلات همه هستند.

    موضوعات مرتبط: تربیت جنسی دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۷۱۱
    • دوشنبه ۶ دی ۹۵ - ۲۲:۲۵

    من فقط آرامش میخوام، چیزی که تو خونه ی پدرم ندارم

    سلام به همه ی خواننده های خانواده برتر

    من یه دختر 26 ساله هستم که هم پدر و مادرم کارمند هستن و پدرم بازنشسته اس . 1 برادر و 4 تا خواهریم . فقط یکی از ما ازدواج کرده بقیمون تو خونه هستیم .

    دو ساله درسم تموم شده . توی این دو سال بدترین عذابا شامل حالم شده از اینکه پدرم خرج من و به سختی میده و بیشتر خرج روی دوش مادرم هست . البته من حتی سالی یک بار هم لباس نمیخرم که دستمو جلوشون دراز نکنم .

    چند جا دنبال کار رفتم توی ازمون های استخدامی شرکت کردم ولی فایده نداشته ، تصمیم گرفتم برای ارشد بخونم و زبانومو قوی کنم از کشور خارج شم ولی نمیتونم حتی کلاس زبان برم چون پولشو ندارم و از خانوادم هم نمیگیرم چون اگه رو بزنم ندارن بدن و مادرم هم دوست نداره به ما نه بگه یه جورای شرمنده میشه .

    ولی پدرم تو روم میگه تا 18 سالگی مسئولیت بچه با پدر و مادره بقیش با خودش ، مستقیما میگه برو خودت خرج خودتو بده وظیفه ای من نیست . یه ذره دوسمون نداره ما با هم ارتباطی نداریم مخصوصا با من ! اگه من تو یه اتاقی باشم و اون کار داشته باشه تا ببینه منم راشو برمیگردونه و نمیاد تو اتاق ، من از این رفتارای پدرم دارم خسته میشم احساس میکنم اضافی ام ..

    حتی نمیذارن ازدواج کنم هر کس اومد یه  عیبی روش گذاشتن گفتن فلانی موهاش کمه فلانی وضعش مالیش خوب نیست فلانی فلانه ،حتی نظرمم هم نپرسیدن جای هم که من نظرم مثبت بود خودشون رد میکردن .. نه خرجم و میدن نه میذارن برم دنبال زندگیم ...فکر میکنن باید از من سود مالی به دست بیارن یا برم سرکار نون و آب دار یا ازدواج با یه شخص عالی! مگه دست منه ؟

    من فقط آرامش میخوام چیزی که تو خونه ی پدرم ندارم . پدر و مادرم همیشه با هم دعوا دارن دعواهای که با صدای بلند باشه نه ها جنگ روانی بر علیه هم دارن و بیشترین اسیب و ما بچه ها میبینیم .

    گاهی دلم میخواست طلاق بگیرن یا یکیشون از دنیا بره یا حداقل من از دنیا برم ولی با خودم میگم من هنوز نیاز دارم بهشون فقط نیاز مالی من که از خیر نگاه محبت امیز و این که جای دستمو بگیرن گذشتم ولی دارم میبینم بخاطر اینکه محتاج یه لقمه ی نونشونم دارن اذیت میکنن .

    اگه دو روز متوالی از بابام 15 تومن پول بخوام میگه رعایت نمیکنم و خرج اضافی میکنم مادرم هم همیشه میگه ندارم چون خسته شده کار کرده ولی به جای بابا خرج بچه ها رو داده خرج تحصیل پوشاک گردش !

    بابام با پسر عموی معتادم که از همه جا رونده شده میگرده پسر عموم 45 سالشه میارتش تو خونه و من خیلی میترسم وقتی هم بهش میگیم این کارو نکن غیر منطقی حرف میزنه و میگه باید کمکش کنم کسی که خانوادش هم تردش کردن تو میخوای کمکش کنی؟

    200 تومن 200 تومن خرجش میکنه ولی برای من 15 تومن هم نمیده دلم خونه و جیگرم پاره پاره ... من پدرمو یه نامحرم میدونم حتی دستش هم نمیگیرم سعی میکنم دستم به دستش نخوره البته خودش این سد و درست کرده .

    وقتی راهنمایی بودیم باهامون حرف نمیزد بهمون محبت نمیکرد الانم که بزرگ شدیم ما هم دیگه اون محبت و نمیخوایم . شبا نمیتونم بخوابم . همیشه سر درد دارم وقتی شب میخوایم بخوابیم تا ساعت 3 شب بیداره و تی وی میبینه و صداشو انقدر بلند میکنه که انگار تی وی تو اتاقه منه .

    مادر بیچارم هی میگه صداشو کم کن ولی اینکارو نمیکنه چون همه خوابیم و این سرو صدا میکنه و اصلا هم خودش متوجه نیست که سوهان روح خانوادش شده یا هی درارو محکم موقع رفت و امدش به هم میکوبه که در اتاق من میلرزه .

    صبح ها با صدای بلند اواز میکنه موقع نماز صبح موبایلش اذان گو میزاره با صدای بلند حتی پا نمیشه نماز بخونه فقط با صداش ما با سردرد بیدار میشیم ... هر کی بخواد نماز بخونه برا خودش ساعت میذاره نیازی به این کار نیست ..

    یه بار به من گفت اینجا خونه ی منه هر چی من گفتم . منم گفتم چقدر بدبختم که ما زیر دست توایم ! ( تند رفتم ) ولی جونم به لبم رسیده بود .خسته ام .. نمیدونم چیکار کنم . اعتماد به نفسم اومده پایین نمیتونم تو جامعه باشم فکر میکنم از همه کمترم ادم بدبخت و بیچاره ایم ..موهای سرم سفید شده .انقدر غصه تو دلمه که دارم خفه میشم هیج جا هم نمیرم چون هر جا برم پول میخواد پس خونه نشینم ..

    نمیدونم این عذاب تا کجا ادامه داره دیشب با خودم میگفتم فقط کاش زودتر بمیرم واقعا اگه بمیرم ناراحت نمیشم چون تو بد عذاب و آتیشیم ... سردرد های مکرر از این خونه و نداشتن ارامش .. نمیتونم تمرکز کنم و راه نجات پیدا کنم 

    پدرم حتی به امور و سر و وضع خونه نمیرسه دیوارامون خراب و کهنه شده یه رنگ نمیزنه .. خیلی حالم بده دیگه نمیدونم چی بگم ؟

    تو رو خدا منو راهنمای کنید یا حداقل برام دعا کنید .

    موضوعات مرتبط: درد دل های دختران و پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۷۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۹۷۳
    • جمعه ۳ دی ۹۵ - ۲۲:۴۰

    دکتر گفت واجبه ازدواج کنی . از سر قبرم خواستگار بیارم ؟

    سلام

    از اینکه ایران بدنیا اومدم ناراحتم ! من توی یه خانواده بدنیا اومدم که پدرم بدلیل اخلاق و رفتار بدی که داشت  تک تکمون مشکل عصبی پیدا کردیم ..

    مادرم افسردگی داره . برادرم اعتیاد داره . پیش دکتر هم رفتیم فقط قرص داد . با کسی رفت و آمد نداریم . من ۲۴ سالمه خواستگار ندارم . تمام دوستام حتی کوچکترها ازدواج کردن .

    بعضی از مردم به چشم دختر تـ... نگام میکنن . تیکه و متلک بهم می ندازن . ما سن ازدواج تو شهرمون تا ۲۱ هستش . بعد اون دختر میشه بار اضافی و اخ ! اکثر دوستام ازدواج کردن.

    من تو مکان های اجتماعی هم رفتم کسی نبود. الان یکساله خونه نشینم . جاهایی که رفتم تحقیر شدم خواهش میکنم بازم نگید برو. الان که دارم مینویسم برای اون رفتارها گریم گرفت.

    تو وبلاگ دیدم بعضی از پسرا دختر سن پایین میخوان . اونم چون تازه تره بهتره ال بله ... از ایران از این مردم نگاه ها ، فرهنگشون متنفرم . از خدا گله دارم خیلی ... درسته خیلیا از من بدبخت ترن اما خیلیا هم از من خوشبخت ترن..

    من تو باطن زندگی مردم نیستم ولی قطعا وقتی بدبخت تر ازمن هست خوشبخت تر هم هست... 

    پیش هر چی خانواده برتریه میگم از خدا گله دارم. منم آدمم احساس دارم . فقط به این دلیل که محکومم هر چی خدا میگه بگم چشم باید انقدر حس ناراحتی از زنده بودنم داشته باشم؟ یه عده غرق خوشبختی اند یه عده بدبخت . بعد خدا انتظار داره کفر شو نگم ؟ گله نکنم ؟  خیلی ناراحتم ...

    خیلی از اینکه ایرانیم احساس تأسف دارم از این کشور و مردمش متنفرم از هر چیزی که دو نفرست متنفرم .. تا الان به بعد خودمو حفظ کردم . فقط غم و بدبختی نصیبم شد . هیچ نمیخوام خدا اون دنیا بهم پاداش بده . این همه ادم هست خدا هواشونو داره .

    ازدواج تو زندگیم نیست باشه . قبول! ولی با تیکه متلک ها با احساس های قلب شکستم با خیلی از فشارها چکار کنم؟ من مزاجم گرمه. شب نیست گریه نکنم. حتی دکتر هم رفتم گفت واجبه ازدواج کنی . از سر قبرم خواستگار بیارم ؟  از خدا گله دارم خیلی زیاد ... ناراضی ام

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۵ موافق ۰ مخالف
  • ۱۰۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۹۰۹
    • سه شنبه ۳۰ آذر ۹۵ - ۲۲:۱۵

    انتشار شماره ی یه دختر در سایت مستهجن جرم محسوب میشه ؟

    سلام

    راستش چند ماه قبل یه نفر مدام به من زنگ میزد که من تا دیدم پسره گذاشتم شمارو تو بلک لیست بعد پیام داد تویه تلگرام و خواست باهاش دوست بشم که من گفتم اهلش نیستم و گفت اگه باهام دوست نشی شمارتو میذارم تو سایت مستهجن که من توجهی نکردم و بلاکش کردم یه بیست روزی خبری نبود که دیدم چند نفر بهم زنگ زدن یا پیام دادن واسه دوستی که گفتن که شمارمو از تو یه سایت برداشتن .

    خلاصه اینکه من هم دیلیت اکانت کردم و هم خطمو سوزوندم حالا سوال من اینه که میتونم از اون فرد شکایت کنم؟ البته اصلا ازش شماره ای ندارم و حتی نمیشناسمش ولی ادرس اون سایتی که شمارمو گذاشتم رو دارم .

    اگه شکایت کنم میتونن کاری کنن و دستگیر بشه؟؟ چند نفر بهم گفتن ولش کن اگه شکایت کنی ابروی خودت میره چون یه دختری ، ولی من که کاری نکردم که هر چقدر فکر میکنم میبینم نمیتونم از کار اون ادم بگذرم و دوست دارم یه جوری تنبیه بشه .

    آیا شکایت کردن فایده ای داره یا نه؟ اصلا جرم محسوب میشه؟

    ببخشید طولانی شد

    موضوعات مرتبط: سوالات حقوقی ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۳۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۰۰
    • دوشنبه ۲۹ آذر ۹۵ - ۲۲:۴۵

    چطور مسلمان بهتری باشیم ؟

    سلام خدمت دوستان خانواده ی برتر، امیدوارم که حالتون خوب باشه.

    راستش خیلی از ماها اسلام رو قبول داریم، میدونیم وظیفمونه نماز بخونیم، یا حتی دوست داریم نماز بخونیم، قرآن بخونیم، دینمونو بهتر بشناسیم تا بهتر با حقوق خودمون و اطرافیان آشنا بشیم و نذاریم کسانی به اسم دین حقمونو بگیرن. اما به دلایلی اهمال کاری میکنیم.

    خب! فواید نماز رو از لحاظ علمی میدونیم، یه سری از فوایدش که من تو زندگی خودم دیدم اینه که باعث میشه نظم بر قرار بشه توی کارهام.

    وقتی بعد از نماز از خدا میخوام کمکم کنه گناه نکنم به دنبالش حواسم جمع میشه که دروغ نگم، غیبت نکنم و ....

    و اینکه آرامشی که پیدا میکنم باعث میشه بهتر با اطرافیانم رفتار کنم و صبورتر باشم. هممون توی زندگی مشکل داریم، نمیگم نماز خوندن باعث میشه همه ی مشکلاتمون حل شه، اما تجربه ی شخصی خودم نشون داده که باعث میشه راحت تر باهاشون کنار بیایم و از لحاظ روانی بتونیم در کنار داشتن اون مشکل زندگی شیرینی هم داشته باشیم.

    یکی از کاربران نظر بسیار خوبی داد. روزانه بعد از نماز چند صفحه قرآن بخونیم که قطعا اثراتی که ذکر کردم چند برابر میشه.  منتهی خیلی از ماها یا توی دانشگاه نماز میخونیم یا توی اداره تایم بین نهار و استراحت که محدود نماز میخونیم و معمولا وقت نمیکنیم قرآن بخونیم .

    نظر شخصی من اینه صبح ها 7 دقیقه زودتر بیدار شیم بعد از نماز بتونیم یک صفحه با معنی قرآن بخونیم اینطور روزمونو بهتر شروع میکنیم. یا بعد از نماز مغرب که معمولا تایممون آزاد 3 صفحه قرآن با معنی بخونیم. یا تایم آزادمون شده 15 دقیقه سخنرانی افراد مذهبی رو گوش بدیم .

    من خودم نمیدونم سخنرانی های چه کسی درست تره، ممنون میشم راهنمایی کنید. ما شاید نتونیم اطرافمونو عوض کنیم اما میتونیم خودمونو عوض کنیم تا راحت تر زندگی کنیم، با این کار فکر میکنم زندگیمون خیلی بهتر میشه.

    حالا میدونید که برای انجام هر کاری اگر چند نفر باشیم خیلی تاثیرش بیشتر، چون افراد به هم کمک میکنن، انگیزه پیدا میکنن، سعی میکنن از دیگران عقب نیفتن، اگه دیدن کسی کوتاهی میکنه دستشو میگیرن انرژی های مثبتمون چند برابر میشه و ....

    همونطور که از لحاظ روانشناسی میدونید کاری که 40 روز انجام بشه میشه عادت، تصمیم من اینه تا 40 روز هرکس که تمایل داره بیاد و گروهی تشکیل بدیم که نذاریم نمازمون قضا بشه و توی هر شرایطی خودمونو وادار کنیم سر برنامه بمونیم.

    و زمانی که میخوایم بخوابیم بیایم و با افتخار بگیم یه روز دیگه هم تونستم موفق بشم و به امید اینکه افراد دیگر هم جذب بشن خوش باشید .

    دوستام هر کس نظر بهتری داره که تکمیل یا تصحیح کننده ی نظر منه خوشحال میشم راهنمایی کنه.

    ممنونم

    موضوعات مرتبط: مسائل اعتقادی ,

  • ۲ موافق ۱ مخالف
  • ۳۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۷۰
    • يكشنبه ۲۸ آذر ۹۵ - ۲۲:۴۵

    آقا پسرا بگن جذب چه جور دختری میشن که ما شرایطشو نداریم؟

    سلام

    یه پست خوندم در مورد این که یه بنده خدایی نوشته بود چرا من خواستگار ندارم و هیشکی عاشقم نمیشه با خودم گفتم این مشکل منم هست در جواب دیدم دخترا باور نکرده بودن.

    ضمن اینکه پست مربوط به سال 93 بود. الان تکلیف من تو این دوره چیه واقعا؟ برم خودمو بچسبونم به پسرا. آخه واقعا این کار درسته؟

    بعدشم خانما، آقایون چرا باور خواستگار نداشتن سخته ؟ اصلا به نظر شما چی میشه که خواستگاری رفتن به روش سنتی کم شده این روزا ؟ همه فکر میکنن من بدبخت هزاااااار تا خواستگار دارم ولی کو؟

    آقا پسرا بگن جذب چه جور دختری میشن که ما شرایطشو نداریم؟

    موضوعات مرتبط: رفتارشناسی پسران برای ازدواج ,

  • ۱ موافق ۱ مخالف
  • ۱۸۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۱۰۸
    • يكشنبه ۲۸ آذر ۹۵ - ۲۲:۱۵

    تکلیف سرباز فراری ها در این جامعه چیه ؟

    سلام

    من پسر 20 ساله ای هستم که به دلیل مشکلات و کمبود ها و سختی هایی که تو زندگیم داشتم و خصوصیات شخصیتی ام دچار انواع و اقسام و شدید ترین ناراحتی ها ، شکست ها ،گرفتاری ها و ناکامی ها شدم و دچار افسردگی و نا امیدی و پوچی و ضعف و رنجیدگی و تحمل ناپذیری و آسیب پذیری شدیدی شدم .

    الان بزرگترین مشکلم اینه که نتونستم درس بخونم و به دانشگاه برم و رفتم سربازی و بخاطر شرایطی که داشتم و یک شکست و ضربه ی عاطفی از هم پاشیده شدم و سربازی رو نتونستم تحمل کنم و فرار کردم و دیگه برنگشتم .

    حالا من چیکار کنم بدبخت شدم دیگه نه میتونم ادامه تحصیل بدم بخاطر سربازی نرفتن نه کار مناسبی داشته باشم . زندگیم بخاطر این مسئله نابود شده به بن بست رسیدم .

    تکلیف پسرایی مثل من که به دلایل و مشکلاتی نتونستند و نمی تونند خدمت کنند و به خدمت ادامه بدن و معاف هم نمیشن و بخاطر فراری بودن دانشگاه نمیتونن ثبت نام کنند و جایی استخدامشون نمی کنند و پاسپورت و گواهینامه و بیمه هم نمیدن و کسی هم بهشون زن نمیده و دختری هم باهاشون ازدواج نمیکنه چیه ؟!

    ما ها آدم نیستیم چه گناهی کردیم ما حق زندگی نداریم ؟! چون نتونستیم درس بخونیم قبل سربازی و امکان سربازی هم نداریم باید زندگیمون نابود شه باید بریم بمیریم دیگه ؟!

    موضوعات مرتبط: مسائل پسران جوان ,

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۲۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۹۵
    • شنبه ۲۷ آذر ۹۵ - ۲۲:۰۰

    به خاطر قدم اعتماد به نفس ندارم

    سلام دوستان

    حقیقتش یه سوال داشتم هیچ کجا جز اینجا جرات گفتنشو نداشتم! یعنی یه جورایی خجالت میکشیدم! از همه دوستان میخام که جواب بدن!

    من قدم ۱۷۶ یا ۱۷۷ هست، سنم ۱۸ سال و ۴ ماه! ، همیشه واسه قدم استرس داشتم، هر موقع تو خیابون راه میرم افراد و با خودم مقایسه میکنم، وقتی میبینم اونایی که از من قدشون بلندتره اعتماد بنفسم داغون میشه؛ وقتی هم که یه دختر میبینم از من بلند تره، هر چند کمه ، ولی خب بازم هست که دیگه بدتر خیلی داغون میشم از بابت اعتماد به نفس!

    یا حتی هر شلواری میخرم باید یخورده کوتاه کنم همه ی اینا باعث میشه اعتماد به نفسم خیلی بیاد پایین!

    اینقد اعتماد بنفسم اومده پایین که عکس های قدی نمیذارم مجازی یا حتی واقعی شده بعضی وقتا با خودم بگم چقد کوتاهم ... ( کفران نعمت نمیکنم چون خدا از همه بابت بهم داده قربونش ) به هرحال؛

    چون یکم توپرم فک میکنم قد کوتاه دیده میشم! همیشه استرس داشتم یه وقت کسی از زاویه کوتاه بودن بهم نگاه نکنه.

    سوالام از این قراره که ؛

    ۱. آیا بنظرتون قدم مناسبه؟

    ۲. واسه ازدواج مشکلی پیدا نمیکنم؟ ( آخه دخترای ۱۵۰ سانتیشم حالا ۱۹۰ میخوان)

    ۳. آیا هنوز جای رشد دارم ؟ حالا با ورزشای کششی یا داروی خاصی و ... ؟

    ۴. وقتی ازدواج کنم ، همسرم باهام باشه یکی بلند تر از من ببینه روحیاتش عوض نمیشه مثه خودم؟

    ۵. خانوما نظرشون چیه راجب قدم؟

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج آقایان ,

  • ۳ موافق ۳ مخالف
  • ۵۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۵۸۶
    • جمعه ۲۶ آذر ۹۵ - ۲۲:۴۰

    برو بالا