سلام 

حال دلم روز اول فروردین بهم ریخت... یاد عشق قدیمی افتادم، دختری ام که چند سال پیش با یکی از پسرهای اقوام قرار مدارهای ازدواج میذاشتیم اما الان هفت پشت غریبه ایم، من پی کار و زندگی و درس و مشق خودم بودم که اون آقا اومد تو زندگیم .

اول خواستگاری مطرح شد بعد گفت بهتره واسه شناخت بیشتر یه مدت با هم آشنا بشیم اگه همه چی خوب پیش رفت چند سال دیگه نامزد کنیم و ازدواج، اما نشد... من تو عمرم با هیچ پسری حرف نزدم٬ دوست نشدم٬ آسته رفتم آسته اومدم تا به آرزوی قلبی خودم که همون آقا پسر بود برسم، اما حالا در شرف ازدواجم، و وقتی اسمش میاد دلم میگیره و اشکم در میاد . 


↓ موضوعات مرتبط ↓ :
فراموش کردن عشق قبلی (۴۵ مطلب مشابه) خواستگاری های بی سرانجام (۴۳ مطلب مشابه)