خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی

دسترسی سریع ← آخرین مطالب - موضوعات - فعال ترین کاربران - آخرین نظرات



۳۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عباس» ثبت شده است

خلاء محبت شوهر با هیچ کلاس رفتن و ورزش کردنی پر نمیشه

سلام

من مادری دارم که خیلی احساسی هستش. خانه داره و 55 سالشه. پدرم کارمنده ولی حالا چون مرد هستش یا چون اخلاقش اینجوریه خیلی احساساتی نیستش اون حدود 57 هستش.

من به تازگی ازدواج کردم .قبل وقتی مادرم شکایت میکرد که پدرت سرد هستش و همش سرش تو تلویزیون هستش یا اصلا به من توجه نداره درکش نمیکردم ولی از وقتی ازدواج کردم میفهمم یک زن خانه دار کل امیدش به اینه که شب همسرش بیاد باهاش ساعاتی رو خوش باشه. 

شاید بگید این پیج جووناس و کی به فکر حل مشکلا سن بالاهاست ولی همه ما حق زندگی داریم و یه زن مسن هم میتونه نیاز به محبت داشته باشه.

چند وقته میخوام برای پدرم نامه بنویسم و یه جوری بهش بگم که واقعا گناه بزرگی میکنه که مادرم رو انقدر اذیت میکنه . میخوام بهش بگم قدرشو بدونه پیش از اینکه دیر بشه. میتوام بهش بگم مادرم واقعا دوسش داره و ای کاش انقدر دوسش نداشت. میخوام بنویسم و میخوام حرفم اثر کنه ولی نمیدونم چی بنویسم. میشه کمکم کنید.

توضیحات بیشتر:

مادرم واقعا پدرمو دوست داره پدرمم دوسش داره ولی نشستن پای تلویزیون رو بیشتر ترجیح میده تا حرف زدن با مادرم.

این که جمعه ها بره سر کار یا کلاس دانشگاه رو ترجیح میده بیرون بردن مادرم ، اینکه بشینه پای کتاباشو ترجیح میده به محبت به مادرم.

گاهی میگم شاید تقصیر مادرمه که ان قدر میگه دوسش داره ، انقدر میگه چرا محبت بهم نمیکنی . ولی از وقتی ازدواج کردم درکش میکنم. محبت همسر با هیچ کلاس رفتن و ورزش کردن و .. پر نمیشه... کسی میدونه چیکار باید کرد ؟



  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۱۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۲۶
    • پنجشنبه ۹ دی ۹۵ - ۲۲:۲۵

    به نظر شما چرا بازم بهم جواب منفی داد ؟

    سلام
    یه سوالی برام پیش اومده که میخام دوستان و بخصوص دختر خانم های مجرد راهنماییم کنن .
    چند وقت پیش پدر و مادرم بهم پیشنهاد ازدواج دادن و منم یکی از دخترای اششناهامون که همه جوره در سطح و شبیه هم بودیم رو انتخاب کردم که جوابش نه بود .
    البته حالا خودش گفته بدون فکر گفته نه....به اصرار خانواده برای بار دوم خاستگاری کردیم و با اینکه کل خانوادش موافقن حتی مامانش به مامانم گفته پسرتو اندازه پسر خودم میخوام یا اگه میشد خودم شوهر میکردم بهش و ... خودشم گفت ایندفعه رو قضیه عقلانی فکر میکنم بازم جواب نه بود .
    البته بگم این دختر باب میل من بود به معنی واقعی کلمه قرتی پرتی اهل دوس پسر و اینام هست و حرفایی پشت سرشم شنیدم... ترم 5 هست منم تازه تموم کردم خدا رو شکر .
    هم شاغلم هم خونه دارم هم ماشین هم پشتوانه ، بعد هر دو بارم گفته که من بچه ام و دو سه سال دیگه میخوام ازدواج کنم... البته خواهرش تازه ازدواج کرده و بقول معروف دزد زده خونشون تازه (استعاره از جهیزیه دادن ) .
    بنظر شما دلیل جواب منفیش دوس پسرشه و حال و حولا دانشگاه یا بچه بودنش و حس نپختگیش و یا دست خالی بودن خونوادش؟
    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج آقایان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۶۵
    • پنجشنبه ۹ دی ۹۵ - ۲۲:۲۰

    آیا روش یا تمرینی هست که بشه لکنتمو درمان کنم؟

    سلام

    یه پسر 25 ساله هستم که جدیدا حس میکنم لکنت خفیف گرفتم. اصلا هیچ سابقه لکنتی ندارم و تا حالا کاملا طبیعی بودم توی خانوادمون هم کسی لکنت نداره.

    زمانی که بخوام یه چیزی رو تند بگم یا کسی ازم یک سوال مهم بپرسه و بخوام جواب بدم یا بخوام با تلفن صحبت کنم یا اگه تحت فشار یا استرس باشم بعضی وقتها قاطی میکنم و لکنت میگیرم ( مخصوصا بعضی لغات مثل ز ژ س ش ت ث ج چ  و بعضی وقتا هم لغات و کلمات دیگه)  .

    مثلا یا اشتباه میگم کلمه رو یا لکنت میگیرم یا یه جوری نوک زبونی حرف میزنم خلاصه کاملا ناخودآگاه هست. در حالت عادی کاملا معمولی و درست صحبت میکنم اما نمیدونم چرا اینجوری شدم یه احتمال میدم که البته شاید اصلا ربطی هم نداشته باشه و اون هم اینه که توی دانشگاه که استاد درس میداد و خیلی هم بد درس میداد و آدم چیزی نمیفهمید زمانی که میخواستم سوال بپرسم میگفت بعدا و هی این سوال نوک زبونم میموند.

    شاید یه چیز دیگه باشه نمیدونم. آیا کسی اینطوری شده تا حالا و مثل من اینجوری لکنت گرفته؟ آیا روش یا تمرینی هست که بشه لکنتمو درمان کنم؟

    لطفا راهنماییم کنید دوستان.

    موضوعات مرتبط: تجربیات پزشکی ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۳۶
    • پنجشنبه ۹ دی ۹۵ - ۲۲:۱۵

    دیگران با سوء استفاده از نقطه ضعفم منو تو منگنه میذارن

    سلام به همه ی دوستان

    بنده یه سوالی داشتم از حضورتون ممنون میشم راهنماییم کنید . به شخصه ادمی هستم با اعتماد به نفس ولی یه ضعفایی هم دارم نمیدونم از چی نشات میگیره این اخلاق من ، ممنون میشم راهنماییم کنید .

    دوستان من دختری هستم27 ساله که به راحتی میتونم در مقابله 200 یا 300 نفر سخنرانی کنم بنا بر شغلی که قبلا داشتم یا در دوران دانشجویی بدون هیچ خجالتی کنفرانس میدادم  این کارا برای خیلی راحت بود و با اعتماد به نفس کامل انجامش میدادم ولی نمیدونم چرا کافیه یه نفر بهم بی محلی کنه یا روشو از من بر گردونه سریع میرم سمتشو شروع میکنم باهاش حرف زدن .

    خب تنها نقطه ضعف منم همینه که دارن تو خیلی از موارد ازم سو استفاده میکنن . مثلا میدونم در وظیفه ی من نیست چنین کاری رو انجام بدم تا بهم بی محلی میشه سریع میرمو اون کارو انجام میدم . خب اینطوری خیلی اذیت میشم انگار همه نقطه ضعف منو گرفتن با بی محلی کردن منو تو منگنه میذارن برای رسیدن به اهدافشون .

    میشه بهم بگید مشکل من دقیقا از کجاست تا بیشتر از این ازم سوء استفاده نشه یعنی مشکل من از اعتماد به نفس منه ؟

    ممنون میشم راهنماییم کنید قبلا از همگی تشکر میکنم.

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۲۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۴۶
    • پنجشنبه ۹ دی ۹۵ - ۲۲:۱۰

    دو راهی تغییر شغل

    سلام

    نمیدونم اسمش رو بذارم درایت، ترسویی، محافظه کاری، واقع بینی یا...؟ من مدتی هست که کار دومی در یک مجموعه ی پویا و شاداب به صورت پاره وقت پیدا کردم؛ که با علایقم بیشتر میخونه تا شغل اولم.

    شغل اول من به لحاظ درآمدی و امنیت شغلی مناسبه ( ماهانه 2 میلیون + بیمه )  اما انگیزه و رضایت شغلی لازم رو ندارم. محیط کاری بسته ای داره و اینکه این کار برام رزومه ی خاصی ایجاد نکرده و کاملا یک اپراتور ساده هستم.

    در شرایط فعلی تردید دارم که دل رو به دریا بزنم و تو محیط کاری دومم به صورت تمام وقت مشغول بشم، یا به همین منوال ادامه بدم.

    از یک طرف احساس میکنم از فرصت جوانیم به خوبی استفاده نکردم، ترسو شدم، خدا رو در نظر نگرفتم، و شاید با اندکی عقبگرد، بتونم در آینده موقعیت های بسیار بهتری برای خودم فراهم کنم.

    از طرف دیگه میترسم بعدا پشیمون بشم و حسرت کار قبلیم رو بخورم. توصیه های شما عزیزان رو از هر جنس و رویکردی با دیده ی منت پذیرا هستم.

    موضوعات مرتبط: کسب و کار ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۶۳
    • پنجشنبه ۹ دی ۹۵ - ۲۲:۰۵

    آیا بچه های کوچیک هم خودارضایی می کنن؟

    با سلام

    دختر 6 ساله ای دارم که هر وقت من سرگرم کاری هستم توی اتاق میره و شلوارش رو پایین میاره و خودش رو به جاهای مختلف می ماله. وقتی هم میره دستشویی خیلی دیر میاد که من حدس می زنم با خودش ور میره.

    حالا می خواستم بدونم این حرکت اسمش خودارضایی هست؟ آیا بچه های کوچیک هم خودارضایی می کنن؟ علتش چی می تونه باشه؟ ناگفته نماند که در منزل ما ماهواره و چیزای غیر مجاز وجود نداره و کلا پاستوریزه هستیم؟

    چیکار می تونم بکنم که دخترم این حرکات رو تکرار نکنه ؟

    ممنون می شم که راهنمایی ام کنین

    موضوعات مرتبط: تربیت جنسی دختران ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۳۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۸۲۹
    • چهارشنبه ۸ دی ۹۵ - ۲۲:۴۰

    خرج و مخارج یه دختر بین 20-22 سال تقریبا چه قدره؟

    سلام دوستان

    روز همگی به خیر :)

    راستش من یه دختر زیر 22 سال هستم و کتاب خوندن و سفر رو دوست دارم. اما خودتون هم میدونید شرایط سخت یه دانشجو برای سفر و هزینه هاش رو.

    خوب سطح مالی خانواده مون معمولی هست و در حال حاضر مادرم کار نمیکنن و پدرم هم چند وقته که بازنشسته شدن. من هم نمیخوام که برای سفر کردن به پول پدرم اتکا کنم! از طرفی، کاری هم ندارم ولی توی سایت های آنلاین کسب و کار سعی کردم از حداقل تواناییم استفاده کنم.

    من هیچ وقت تو کل زندگیم پول تو جیبی نگرفتم و اکثرا هر موقع که پولی میخواستم خرج کنم به همون اندازه درخواست می کردم. شاید به نظرتون عجیب بیاد، ولی همین باعث شده که من همچنان تو این سن تو خیلی موارد تو حساب و کتاب کردن هم لنگ بزنم.

    من میخوام از این به بعد هر هفته یه مقدار مشخص پول درخواست کنم و اینطوری خودم برای خودم پس انداز کنم و حساب کتاب خودم رو داشته باشم .

    میخواستم ازتون بپرسم خرج و مخارج یه دختر بین 20-22 سال تقریبا چه قدره؟ یا بهتر بپرسم شما تقریبا هفته ای/ماهی چقدر پول و جیبی میگیرید؟ ( لطفا تو کامنتاتون محدوده ی سنی رو هم در نظر داشته باشین و این که لطفا هزینه ی لباس و خورد و خوراک رو هم جزوش حساب نکنید)

    خیلی ممنونم از همگی.

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۷۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۸۲۳
    • سه شنبه ۷ دی ۹۵ - ۲۲:۴۰

    از روی خجالت با وجود علاقه قلبی حاضر نشدم باش حرف بزنم

    سلام

    الآن که دارم مینویسم قلبم داره از تو دهنم در  میاد تو رو خدا جای دیگه ای امکان نداره بتونم راهنمایی بگیرم .

    حقیقتش من یه آقایی رو دوست دارم که همکلاسیم بودن ، ایشونم منو دوست داشتن و حتی خواستن برا خواستگاری پیش قدم بشن که من نادون از روی خجالت با وجود علاقه قلبی حاضر نشدم باش حرف بزنم.

    بعد سالها فارغ التحصیلی ( حدود 5 سال ) ایشونو ندیدم اما بدجور ذهنم و قلبم درگیرشه هم میخوامش هم عذاب وجدان دارم فقط میدونم آخریا ازم ناامید شده بود و قیدمو زده بود اما میدونم قلبی نبوده فکر میکرده من نمیخوامش.

    دو بارم به طرقی اقدام کردم برا رابطه دوباره یکبار به بهانه گرفتن جزوه ازش به طور مجازی که به جایی نرسید و بار دیگه هم از طریق یکی از دوستای مشترک که البته نمیدونم دوست مشترک خودش اقدامی کرده یا نه ولی به اون دوست مشترک فهموندم که هنوز به اون آقا فکر میکنم.

    بدجور تپش قلب دارم نمیدونم باید چیکار کنم هنوز باید اقدام دیگه ای بکنم یا باید فراموش کنم که اگرم باید فراموش کنم تو رو خدا راهشو بهم نشون بدید .

    بارها توسل کردم گریه کردم از خدا خواستم کمکم کنه فراموش کنم اما نتونستم تو رو خدا به دادم برسید . میدونم که اون آقا هنوز مجرده اینو از طریق دوست مشترکمون فهمیدم.

    چیکار کنم حالا ؟ راه بذارید جلوی پام لطفا

    موضوعات مرتبط: فراموش کردن عشق قبلی , برگرداندن خواستگار ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۵۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۰۲
    • سه شنبه ۷ دی ۹۵ - ۲۲:۳۵

    کلیتوریس من انگار که از حد طبیعی بزرگتره

    برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

    • تعداد نمایش : ۱۷۰۸
    • سه شنبه ۷ دی ۹۵ - ۲۲:۲۰

    اگه شوهر کردیم چه رفتاری با همسرمون انجام بدیم ؟

    سلام

    من دختر ۲۰ ساله ای هستم. چند سالیه همراه خانواده برترم . سوالی که چند وقته ذهنمو مشغول کرده می خوام ازتون بپرسم.

    ما دخترا وقتی سن ازدواجمون میرسه و خواستگار برامون میاد به این فکر میکنیم که اگه ازدواج کردیم چه رفتاری با همسرمون انجام بدیم بذارید واضح تر توضیح بدم.

    وقتی میشینی پای درد و دل خانومای متاهل یکی میگه از اول زندگی زیاد به شوهرت محبت نکنی ها ! بذار تشنه محبتت باشه و همیشه دنبالت. یکی میگه نه شوهرتو از محبت سیراب کن تا گوش به حرفت بوده. یکی میگه زبون خوش داشته باشی شوهرت بنده ت میشه.

     واا.... آدم میمونه .من به خصوص چون تا حالا با پسری دوست نبودم زیاد وارد به این جور مسائل نیستم. دور و برمم هر کی یه جوره ولی به نظرم زبون خوش خیلی کارایی داره. از خانوما و آقایون میخوام اگر تجربه یا نظری دارن بگم به گوش جان میشنوم.

    کامروا باشید .

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , مسائل رفتاری دوران عقد , مشورت در شوهرداری ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۵۸۸
    • سه شنبه ۷ دی ۹۵ - ۲۲:۱۵

    از وقتی فهمیده که منم دوسش دارم دیگه فکر کنم دوستم نداره

    سلام

    من از وقتی یادم میاد عاشق آدمای باهوش و افراد موفق بودم. پیر و جوون هم نداره و دلم براشون میره. شاید چون خودمم دوست داشتم به یه سری جاهایی برسم که هنوز در اون حد مورد نظرم نرسیدم.

    یه نفر هست که جدیدا با هم سر یه پروژه ای آشنا شدیم. وای نمیدونین چیه! از نظر ظاهری متوسطه قدشم کوتاهه. از نظر اخلاقی هم نسبتا بد اخلاقه. خیلی هم از خودش متشکره. همشم سرش شلوغه. نمیدونم چرا عاشقش شدم. من خودمم باهوشم ( خودشم همش بهم میگه ) چهره و اندامم خوبه. اونم اول بهم گفت دختر باهوش و پر انرژی هستی میتونم دوست داشته باشم ( من اینطور برداشت کردم که هنوز مطمئن 100% نیست) .

    ولی بعدش گفت که دوست دارم به همین صراحت. منم که خودم قبل این که اون بگه دوسش داشتم ولی به روی خودم نمی آوردم. یعنی آرزوم بود که این جمله رو بگه. که گفت. ولی...

    ولی فکر کنم با کاری که من کردم پشیمونش کردم. چه کار کردم ؟ هیچی فقط منم مثل خودش بهش گفتم که دوستش دارم... یعنی از وقتی فهمیده که منم دوسش دارم دیگه فکر کنم دوستم نداره. من واقعا گیج شدم. چرا دیگه اصلا و ابدا در مورد خودمون حرف نمیزنه و همش در مورد پروژه هست حرفامون؟ آیا واقعا پشیمون شده؟ یعنی من اشتباه کردم که احساسمو بهش گفتم؟ خدایا چیکار کردم!

    من خیلی وقته از این سایت دیدن میکنم و میدونم که مخاطبان فهمیده ای داره, اگه امکانش باشه که باهام همفکری کنن و منو راهنمایی کنن که چیکار کنم خیلی سپاس گزار میشم. سنامونم 32-29.

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۰۴
    • سه شنبه ۷ دی ۹۵ - ۲۲:۰۵

    مگه عاشق میتونه معشوق رو فراموش کنه ؟

    سلام به همه کاربران وبلاگ

    سوالی که چند سالی میشه ذهن من رو درگیر کرده اینه که دخترانی که قبل از اینکه بهشون از طرف پسر ابراز علاقه بشه عاشق اون پسر میشن ولی بعد از مدتی که پسر پیشنهاد نمیده ، یا میخواد بیشتر بشناسدش بعد پیشنهاد بده و یا شرایط ازدواج رو نداره و از وابسته کردن اون دختر عذاب وجدان میگیره چون نمی تونه در اون شرایط ازدواج کنه.

    اما بعد از مدتی با یکی دیگه رابطه برقرار میکنند یا برای دوستی و یا برای ازدواج و بعضی ها حتی خیلی زود ازدواج میکنند، چجوری میشه که یکدفعه اون عشق رو فراموش میکنند مگه عاشق میتونه معشوق رو فراموش کنه و به کس دیگه ای فکر کنه ؟

    عشق اگر حقیقی باشه و واقعی فقط به اون شخص باید فکر کرد و برای به دست اوردنش تلاش کرد چه پسر و چه دختر، اصلا نمیتونم درک کنم که کسی که واقعا عاشقه چه جوری با یکی دیگه ازدواج میکنه؟ وقتی ازدواج کرد به اون شخص فکر نمیکنه دیگه؟ نمونه اش همین سریال شهرزاد که وقتی با قباد ازدواج کرد به فرهاد فکر میکرد. عشق اصلا منطق سرش نمیشه که بگی این نشد یکی دیگه، این عشق نیست دیگه منطقه.

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج آقایان ,

  • ۰ موافق ۳ مخالف
  • ۵۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۷۸
    • سه شنبه ۷ دی ۹۵ - ۲۲:۰۰

    تا میگن طرف پزشکه تو مغزم رنک بندی میشه

    سلام

    دانشجوی پیراپزشکی هستم که کارم در محیط بیمارستانه ( اتاق عمل بیهوشی مامایی پرستاری ) ... راستش من به تمام حرفایی که از احترام به شخصیت و باور افراد و چه میدونم نه احترام به خاطر شغل و بالا بودن و ایناست فکر کردم و قبول دارم ( مثل پستی که تیترش این بود" چرا خط کش سنجش ادم شغل و ثروت باشه ") حرفای سوال کننده این پست و تمام کامنتاشو باور دارم ولی هنوز ته قلبم نمیتونم مثل اون افراد و سوال کنندش و اینا خالصانه باور کنم .

    یعنی همش تا میگن طرف پزشکه تو مغزم رنک بندی میشه و انگار طرف خیلی از من سر تره و من احساس کاستی دارم بدم میاد از این طرز فکر . دلم میخواد اعتماد بنفسمو همیشه حفظ کنم . از این فضای بد در جامعه متنفرم😭

    کمکم کنید بتونم کنار بیام و به قول معروف قبول کنم واقعا باورامو ... چند روز دیگه کاراموزیام شروع میشه

    کمکم کنید 

    موضوعات مرتبط: خودسازی دختران ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۲۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۱۰۴
    • پنجشنبه ۲ دی ۹۵ - ۲۲:۳۵

    آیا به صلاح هست برای ازدواج پسرم در سن 20 سالگی اقدام کنم؟

    خدمت خانواده برتر سلام عرض میکنم

    من و همسرم هر دو کارمندیم و برای تامین آینده دو فرزندمون ( یک پسر و یک دختر) تلاش زیادی می کنیم اما فکر میکنم لازمه حتما هدف گذاری و برنامه ریزی داشته باشیم تا هم بچه ها با ما همراه شن و هم اینکه آینده شون به چالش کشیده نشه.

    مدتی است در یک شرکت بیمه برای بیست سالگی بچه ها سرمایه گذاری کردیم. بنابراین در صورت پیش نیومدن اتفاق خاصی حدود ده ساله دیگه می تونن هر کدوم سرمایه ای معادل 100 میلیون تومن داشته باشن. دختر نوجوانم تصمیم گرفته از این سرمایه برای ادامه تحصیلش تو رشته پزشکی ( در صورتی که ملی قبول نشه یا خارج از کشور بخواد بخونه ) استفاده کنیم. 

    اما برای پسرم خودم احساس میکنم بهتره بعد از دیپلم سربازی ازدواج و بعد ادامه تحصیل داشته باشه. ما  بعنوان شغل دوم شرکت تولیدی راه انداختیم که تا اون موقع استیبل میشه . 

    در صورتیکه پسرم لیاقتشون نشون بده تحویلش میدیم و خودمون رو بازنشسته می کنیم در غیر اینصورت میتونه اونجا شاغل بشه و بعد در رشته مرتبط ادامه تحصیل بده تا بوقتش شرکت و تحویل بگیره.

    با توجه به اینکه شغلش تامینه و الانم داریم یه آپارتمان 120 متری می سازیم که به نسبت 2 به 1 بین بچه ها تقسیم میشه و اون پول بیمه رو هم برای مخارج عروسی یا گرفتن خونه بزرگتر و ... حدود 20 سالگی تحویل میگیره. میشه بلافاصله بعد از دیپلم و سربازی ازدواج کنه و بعد ادامه تحصیل بده.

    موقع ازدواج خودمون همسرم 25 و من 22 سال داشتم با اینکه از مدتها قبل همو می خواستیم یادمه اون اوایل همسرم همش میگفت کاش زودتر بهم میرسیدیم چن سال از زندگیمون حروم شد. الانم همش میگیم کاش بچه ها زودتر مستقل شن یکم برای خودمون زندگی کنیم. همسرم معتقد من هر کاری رو که براش برنامه ریزی کنم حتما انجام می دم اما این موضوع به خوشبختی پسرم مربوط میشه دیگه مثل شرکت زدن و خونه ساختن نیست که صرفا با برنامه ریزی بهش برسم.

    اما آیا این درسته که پسری در 20 سالگی زیر بار تاهل بره؟ بعدا نمیگه جوونی نکردم. اصلا شما جوونا جوونی کردن رو تو چی می بینین؟ نمی تونین با همسرتون جوونی کنین؟ نمیشه با تفریحات سالم جوونی کرد؟ اینکه توی 20 سالگی دختری محرمتون باشه و باهم آیندتون رو بسازین به رشد فکری و شغلی تون کمک نمیکنه ؟ دخترخانومای محترم نظرتون راجع به خواستگار 20 ساله چیه؟

    لطفا قبول زحمت کنید و هر نکته ای به نظرتون میرسه با من درمیون بذارین یه وقتی این نکات ریز خیلی روشنگر میتونن باشن.

    موفق و موید باشید.

    موضوعات مرتبط: ازدواج در سن پایین , ازدواج فرزندان ,

  • ۱ موافق ۳ مخالف
  • ۵۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۷۰
    • پنجشنبه ۲۵ آذر ۹۵ - ۲۲:۲۰

    وقتی فکر میکنم یکی دیگه لختش کرده می ریزم بهم

    بهروز 30 ساله :

    سلام

    سوالی که خدمت شما میخوام بپرسم شاید جواب شما روی تصمیم گیری بنده تاثیر داشته باشه لطفا از کسی دفاع نکنید خودتون رو هم جایی کسی نذارین

    حدود 1 ماه عقد کردم یک و نیم سالم هم در کل با هم بودیم خانواده ها در جریان بودن و با خانواده ها در رفت امد بودیم همسرم رو توی دانشگاه انتخاب کردم و اونجا از طریق یکی از اساتید اقدام و صحبت کردیم دختری مد نظر بود از اخلاق و ایمانش به شدتت خوشم از نظر قیافه هم خوب بوده توی 1.5 سال هیچ چیز بدی ازش ندیم .

    بسیار تحقیق کردم ولی شب زفاف با هم رابطه ای انجام ندادیم بهش گفتم من تو رو فقط واسه سکس نمیخوام چند شب پیش که کنار هم بودیم از روی شوخی بهش گفت جوری پرده برداری کنم که خون به پاشه روی دکه و دیوار مثه فیلم اره .

    شروع به گریه کردن کردن بعد مدتی گفت که پرده نداره . 22 سالگی از دستش داده و پسری که میگه نامزدش بوده اینکار رو کرده بعد ولش کرده خودش گفت قصد ازدواج نداشته و به من هم علاقه پیدا کرده .

    من تا حلا دوس دختر نداشتم ولی این غیرتم اجازه نمیده کنارش باشم فکر میکنم چند بار همبستر شدن باهاش دیگه ازش متنفر شم من گناهی مرتکب نشدم که همسرم زنا کاره .

    گفتم مهرت حلال جونت ازاده طلاق . گفت بزار یکی دو ماه دیگه ابروم رو نبر و..... چرا قبل از عقد چیزی نگفت خواستگار هم زیاد داشته چرا اینقدر ادعای ایمان و وفاداریش میشه بهم چیزی نگفت من چیکار کنم ؟

    خسته ام کرده دوسش دارم دیونشم ولی وقتی فکر میکنم یکی دیگه لختش کرده میرزم بهم من خودم لختش نکردم دارم دیونه میشم چرا خدا نشونه ای ازش بهم نشون نداد ؟

    الان سرما خورده دلم میخواد برم نازشو بکشم بغلش کنم ولی فکر این اعصابم رو میرزه بهم نمیخوام ازش استفاده و بعد طلاقش بدم میخوام همین اول طلاقش بدم...

    راستی همسرم 28 سالشه و ما 8 روزه رفتیم سر خونه زندگی خدا رحمتی ...... من چطور بهش اعتماد کنم قبلا از این دیگه با کسی نبوده و نخواهد بود ؟

    بسیار شکاک شدم کفر و کافری هم زیاد کردم بار اولم بود کفر میگفتم نماز هم بیخیال شدم .... میخوام ببخشمش ولی نمیدونم این حس بخشیدن نکنه مال این چند روز باشه ....

    فکر توی بغل کسی بودنش من رو دیوونه میکنه

    موضوعات مرتبط: راهنمای زوج های جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۵۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۳۴۳۵
    • پنجشنبه ۹ بهمن ۹۳ - ۲۳:۳۳