خانواده برتر

انتخاب همسر، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند



۲۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عباس» ثبت شده است

درخواست تمرینات ورزشی برای طولانی تر شدن رابطه جنسی در آقایان

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
موضوعات مرتبط: مسائل زناشویی آقایان ,

    • تعداد نمایش : ۱۶۱۶
    • شنبه ۱۸ دی ۹۵ - ۲۲:۵۰

    چطوری فانتزی جنسیم رو از شوهرم بخوام که برام اجرا کنه ؟

    برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
    موضوعات مرتبط: مسائل زناشویی خانم ها , مسائل جنسی دوران عقد , ارگاسم در زنان ,

    • تعداد نمایش : ۳۱۸۴
    • شنبه ۱۸ دی ۹۵ - ۲۲:۴۰

    کارم شده حسرت خوردن به دیگران

    سلام

    نمیدونم الان قصدم از نوشتن دردام اینه که از دیگران راهکار بگیرم یا اینکه صرفا درد و دله ، فقط چیزی که هست اینه که حالم خیلی بده و میدونم که اگه خدا نخواد و به دادم نرسه مشاوره و راهنماییهای دیگران هم فایده نداره فکر میکنم بیشتر میخوام درد دل کنم و از بقیه بخوام برام دعا کنن.

    من یه خانوم 34 ساله و متاهلم ، 10 ساله ازدواج کردم ، روزای سخت زیاد داشتم نمیخوام راجع بهشون صحبت کنم چیزی که هست اینه که سختیها باعث شد زمین خوردم و نتونستم بشم آدم سابق، منی که قبل ازدواجم یه دختر نمونه بودم از هر لحاظ ( تحصیلی، اخلاقی، خانوادگی ) ، هنری نبود که دنبالش نرفتم، به قول قدیمیا از هر انگشتم یه هنر میبارید ولی در طول این 10 ساله روز به روز پسرفت کردم .

    الانم دیگه ته چاهم، وسواس و افسردگی امونمو بریده، 6 سال دارو مصرف کردم ولی دیدم هیچ تاثیری به حالم نداره ، الان دو ساله داروهامو قطع کردم، ولی حالم خوب نیست ، از هیج چیزی لذت نمیبرم ، دلم به هیچی خوش نیست امید و انگیزه واسه ادامه زندگی ندارم با اینکه شوهرم عاشق بچست ولی اصلا نمیتونم زیر بار بچه دار شدن برم چون اصلا حوصله بچه داری ندارم.

    کلا شدم یه آدم بی مصرف ، اعتماد به نفس اصلا ندارم ، یعنی در حد صفر، مدام فکر میکنم که طلاق بگیرم چون دلم واسه شوهرم میسوزه . اون چه گناهی کرده که باید با یه آدم افسرده و بیمار زندگی کنه آخه، اون حق داره بچه داشته باشه یه زندگی طبیعی داشته باشه ولی انقدر داغونم که میدونم اگه طلاق بگیرم نمیتونم طاقت بیارم و حال و روزم بدتر میشه.

    واقعا موندم بین زمین و آسمون معلق ، نه میتونم بمونم و یه زندگی درست داشته باشم نه توان رفتن دارم، مدام خودمو با دیگران مقایسه میکنم و میبینم در مقایسه با همسن و سالام خییییلی خیییلی عقبم ، بین دخترای فامیل فقط منم که تو این سن بچه ندارم،همشون دو سه تا دارن ، دختر خاله هام همسن من هستن برا دختراشون خواستگار میاد ولی من چی؟

    الان ممکنه یه عده بگن مگه بچه داشتن موفقیت محسوب میشه درسته شاید موفقیت نباشه ولی من تو زندگیم هیچ نقطه ی مثبتی ندارم نه از نظر تحصیلی به جایی رسیدم،نه شاغلم،نه کار خاصی انجام میدم، واقعا نمیدونم اصلا واسه چی زنده ام من؟

    به چه دردی میخورم اصلا، نگید برو فلان کارو بکن برو ورزش کن برو ادامه تحصیل بده و این چیزا چون میگم اصلا نه حوصله دارم نه انگیزه ، از دنیا بریدم  ،اصلا دنیا برام ارزش نداره ،کارم شده حسرت خوردن به دیگران که خوش به حالشون ، چه توانایی هایی دارن ؟

    متاسفانه آدمی مثل من که مشکل روحی داره نه دنیا داره و نه آخرت ،خدا به فریادم برسه برام دعا کنید شاید یه معجزه ای اتفاق بیفته

    موضوعات مرتبط: مسائل زنان خانه دار ,

  • ۰ موافق ۲ مخالف
  • ۴۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۶۳
    • شنبه ۱۸ دی ۹۵ - ۲۲:۳۵

    پنهان کار بودن شوهرم، باعث شده حس کنم شریک زندگیش نیستم

    با سلام
    ببخشید من یک سال و نیم هست که با همسرم آشنا شدم  ایشون در همه مسائل عالی هستند اما یه مشکل دارند که بنده واقعا اذیت میشم سر این موضوع و تا حالا هم به طور مستقیم بهشون نگفتم که این کار شما منو اذیت میکنه...

    مشکل ایشون اینه که در مسائل کاری و اقتصادی اصلا بنده رو حساب نمیکنن که حتی تصمیمی که گرفتن رو به من بگن.

    مثلا یکدفعه میگن ماشین رو بردم فروختم یا مثلا میگن یه دفتر کاری خریدم یا مثلا چند ماه بعدش من میپرسم که دفتر رو چی کردی؟ میگن کدوم دفتر؟ اونو که فروختم....

    اوایل نامزدی حتی رفت و آمد هاشون رو به من نمیگفتن.... مثلا میرفتن تهران واسه یه کاری بعد دو روز من زنگ میزدم اما جواب نمیدادن بعد که برمیگشتن میگفتن که تهران بودن سرم شلوغ بود نمیتونستم حرف بزنم.... و من اصلا به ایشون شک ندارم که بخوام فکر کنم ایشون جای دیگه ای بودن چه بسا بسیار آدم راستگویی هستند....

    اما همیشه این جمله رو در جواب اعتراض های گاه و بیگاه من میگن که تا من چیزی راجب موضوعی نگفتم تو چیزی نپرس ... مثلا من میپرسم  که چرا ماشین رو فروختی میگن سوالای شما زن ها تمومی نداره هر وقت زمانش رسید بهت میگم...

    بعد در مقابل از من انتظار دارن که کوچکترین کاری که انجام میدم رو بهشون بگم و من هم همینطور رفتار میکنم و اگر از روی سهل انگاری و غفلت یه موضوعی رو یادم بره بهشون بگم واقعا از دستم ناراحت میشن ...

    من چیکار کنم که همسرم انقدر پنهان کار نباشه ؟  واقعا اذیت میشم چون حس میکنم منو شریک زندگی خودش نمیدونه ...

    موضوعات مرتبط: مشورت در شوهرداری ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۸۹
    • شنبه ۱۸ دی ۹۵ - ۲۲:۳۰

    مشورت در مورد خود آرایی در منزل برای شوهر

    سلام

    یه سوال از خانمای عزیز داشتم امیدوارم راهنماییم بکنن .

    من قراره به زودی عروسی کنم تو دوران عقد چند بار موهامو رنگ کردم ولی میخوام بعد عروسی دیگه رنگو بذارم کنار بخاطر شیمیایی بودن و ضرر داشتن برا مو و بدن.

    خانومای عزیز چند تا سوال دارم در مورد خود آرایی در منزل برای همسر ؛
    1. لطفا اطلاعاتتون رو راجع به گچ مو و اسپری مش مو بگید اگه کسی استفاده کرده لطف کنه و بگه خوبه یا نه؟ درمورد گچ و اسپری شنیدم بعد استفاده میریزه رو گردن یا لباس ،آیا حقیقت داره؟

    2. آیا موبر صورت باعث ایجاد لک یا جوش میشه؟ من صورتم موهاش بوره ولی وقتی بند میندازم پره جوش میشه اگه هم نندازم با اینکه بوره و کمه ولی چهره ام گرفته بنظر میاد و شفاف نیس از دور. موبر صورت بزنم ؟ کسانی که استفاده کردن بگن لطفا اگه جوابتون منفیه یا روش دیگه ای دارید بگید.

    3. رنگ کردن ابرو با مواد طبیعی مث دارچین یا ... امکان پذیره؟ اگه کسی روشی مثل اینو میدونه بگه خواهشا

    4. ابروهای من نازکه و بعضی قسمتاش اصلا مو نداره دائما نمیتونم که مداد دستم بگیرم پرش کنم ضمنا موقع وضو گرفتن سختم میشه پاک کنم ایا کسی از هاشور استفاده کرده؟ ایا ضرری برای بدن نداره؟ یا برای وضو و غسل اشکالی نداره؟

    5. آیا لاک زدن برای بدن ضرر دارد ؟ من تو اینترنت مطلبی خوندم که گفته بود باعث ناباروری میشه ، شوهر من خیلی دوس داره لاک بزنم پس اگه ضرر داره من از چه وسیله ای برای زیبایی و جذابیت ناخن استفاده کنم؟

    ممنون از دوستان گلم

    موضوعات مرتبط: مشورت در شوهرداری ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۸۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۲۶۵
    • پنجشنبه ۱۶ دی ۹۵ - ۲۲:۵۰

    چون مطلقه هستم می خوام پسری رو که بهم توجه داره از خودم دور کنم

    سلام دوستان

    من حدود سی و دو سال سن دارم و متاسفانه مطلقه هستم و در مقطع کارشناسی ارشد مشغول تحصیل هستم . دو ماهه متوجه شدم در دانشگاه   اقایی موقر و بسیار خوشتیپ به من توجه خاص داره و گاهی خیره میشه و گاهی زیر زیرکی نگاه میکنه و هر جا هستم حضور داره .

    من احتمال میدم ایشون به من علاقه مند شدن. البته یکساله رفتارای ایشون به من خاصه ولی من جدی نمیگرفتم ولی دو ماهه مطمئن شدم ایشون هدف دارند .

    از انجایی که من خانومی چادری و خیلی سنگین هستم و کمی هم جدی مطمئنم توجهش برای دوستی نیست و برای ازدواجه.

    مسئله اینجاست که من به دلیل شرایطم نمیخوام بهم نزدیک بشه و یا فکر ازدواج و خواستگاری رو داشته باشه چون من مطلقه هستم و ایشون پسر هستن و یه همچین ازدواجی اشتباه محضه.

    حس میکنم میخواد بیاد سمتم و یا با نگاه های ملتمسانش چیزی رو بهم بگه ولی چون نمیخوام اون اقا یا بقیه از مطلقه بودن من در محیط دانشگاه مطلع بشن و بعدا مشکلات بیشتری برام پیش بیاد ازش فرار میکنم یا اجازه نمیدم نزدیکم بشه . از طرفی هم نمیخوام تصور کنه من ادم مغروری هستم که خودمو برتر میدونم و از دماغ فیل افتادم.

    با توجه به نوع شخصیت ایشون اگه به ایشون جواب منفی هم بدم میترسم اصرارش بیشتر بشه و مجبور میشم واقعیت رو بگم .

    لطفا راهنمایی بفرمایید.

    ممنون

    موضوعات مرتبط: ازدواج با زن مطلقه یا بیوه ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۰۶
    • پنجشنبه ۱۶ دی ۹۵ - ۲۲:۰۵

    پسر مورد علاقم حاضر به برگزاری مراسم خواستگاری و ... نیست

    سلام

    سوال من درباره وضعیتی هست که باهاش روبرو هستم و امیدوارم اگر دوستانی بودند که تجربه ی مشابهی داشتند لطف کنند تجربه شون رو با من در میون بذارند.

    من یک دختر سی ساله هستم که به خاطر تحصیل در مقطع دکترا، بین شهرستان و تهران در رفت و آمد هستم و به همین دلیل ارتباطم با برخی دوستان و اقوام ساکن تهران بیشتر شده.

    بین آشنایان ما در تهران آقایی بود که مدت ها دورادور همدیگه رو می شناختیم و حتی ایشون نسبت به ازدواج ابراز تمایل کرده بودند و من هم در همون حدی که ایشون رو می شناختم بی میل به این امر نبودم.

    ولی بودن من در تهران و ارتباط پیدا کردنمون به خاطر برخی مسائل (رشته ی تحصیلی و شرکت در دوره های مشترک) این آشنایی رو بیشتر کرد. از حدود یک سال پیش که ماجرا جدی تر شد و رفت و آمدهایی در این خصوص داشتیم هم ما دو نفر به تصمیم قطعی رسیدیم و هم خانواده ی ایشون استقبال کردند.

    خانواده ی من ولی به خاطر این که من مجبور میشدم صدها کیلومتر ازشون دورتر بشم و به خاطر این که خواستگارهایی داشتم که از نظر موقعیت مالی شرایط  بسیار بهتری داشتند و یا شناخت بیشتری نسبت بهشون داشتیم، خیلی موافق این مساله نبودند برای همین کمی طول کشید تا رضایت بدند و با این که این آقا رو از لحاظ اخلاق و رفتار بسیار تایید می کنند .

    اما هنوز هم به خاطر مسائلی مثل دوری همیشگی من از محل زندگیم کمی دلواپس هستند و صددرصد موافق این ازدواج نیستند و خصوصا مادرم گاهی با مسائلی نظیر این که چرا کرج خونه خریده و چرا تهران خونه نخریده یا چرا ادامه ی تحصیل نمیده کمی غرغر می کنه. از طرف دیگه بین خود ما توافقات اساسی در مورد موضوعات مهم زندگی آینده مون حاصل شده. نوع کار، تفریح، برنامه ی زندگی و غیره. به لحاظ اخلاقی و اعتقادی و علائق هم خیلی به هم نزدیک هستیم.

    موضوعات مرتبط: مراسم عقد و عروسی ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۳۳۰
    • چهارشنبه ۱۵ دی ۹۵ - ۲۲:۴۵

    نامزدم دوست داره یه آدم دیگه از شخصیت من بسازه

    سلام

    من 24 سالمه و 4 ماهه که عقد کردم. من تحصیلات دانشگاهی دارم. تو خانواده و فامیل و آشنا همیشه همه قبولم داشتن. حتی با توجه به تخصصی بودن رشته تحصیلیم و کم کار کردن خانوم ها در اون حیطه، من یه مدت یه جا مشغول بودم و رفتار اجتماعی نسبتا مورد قبولی دارم. به خاطر مطالعه زیاد هم ،اطلاعات عمومی خوبی دارم.حتی تو ورزشی مثل فوتبال که خانوم ها زیاد دل خوشی ازش ندارن. هدف تعریف از خودم نبود.هدف سوال پایین بود.

    اما بعد از ازدواجم همسرم تموم افکار من، رفتار من رو تو خونه خودشون ، تو خونه خودمون، تو خرید تو مهمونی و هر جا دیگه را کنترل میکنه. و من الان به مرحله ای رسیدم که میترسم حرف بزنم.

    هفته پیش مهمونی بودیم خونه ی یکی از اقوامش، اخر شب بهم گفت چقدر همه از رفتار من خوششون اومده و چقدر به داشتن من افتخار میکنه. من اولش خوشحال شدم ولی بعدش حالم از خودم بهم خورد.

    چون مثل یه ادم اهنی رفتار کرده بودم،ساکت نشسته بودم سر جام، لبخند ملیح زده بودم ، تو شستن ظرف ها کمک کرده بودم و در اخر تشکر از همه.

    من دیگه هیچ اعتماد به نفسی ندارم.با اینکه محبت زیادی بهم میکنه ولی انگار خود من را دوست نداره. دوست داره یه ادم دیگه از شخصیت من بسازه. چیکار کنم.؟؟

    چطور بهش بگم چقدر اذیت میشم...

    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد ,

  • ۱ موافق ۱ مخالف
  • ۲۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۶۸
    • چهارشنبه ۱۵ دی ۹۵ - ۲۲:۴۰

    با پسری وارد یه رابطه شدم ، ولی الان منو تهدید به قتل کرده

    سلام دوستان عزیزم

    وقتتون بخیر

    دختری ۳۳ ساله هستم که به تازگی دچار مسئله و مشکلی عجیب شده ام ،من حدود چند ماه پیش با آقایی آشنا شدم ایشان خیلی ادعای عاشق بودن می کرد و با این که شرایطمون بهم نمی خورد من ابتدا نمی پذیرفتم اصرار می کرد که خیلی دوسم داره  و قصدش ازدواجه بدون من نمی تونه دوام بیاره قسم می داد و التماس زیاد می کرد .

    به هر ترتیب من پذیرفتم که وارد ارتباط بشم وقتی رابطه دو طرفه شد من هم شدیدا به ایشون علاقمند شدم .بعد از چند وقت رفتارهای عجیبی ازش می دیدم مثلا خودش می گفت من با فلان دختر هم همین الان دوستم و بعد می خندید و می گفت شوخی کردم ،من هم ساده تصور می کردم داره شوخی می کنه ،بعد از مدتی شروع به تحقیر و تمسخر من می کرد و باز معذرت خواهی می کرد و می گفت ببخشید شوخی کردم ،چند بار قهر کردم و برگشتم تا این که به یکباره شروع کرد به فحش دادن به من و بسیار بد دهنی می کرد و هم چنین تهدید می کرد که بیچارت می کنم می کشمت،تهدید به قتل می کرد و من شگفت زده و شوک زده مونده بودم ...

    نکته خیلی شگفت آور این مسئله این هست که این آقا مدام  کارهای خیر انجام می داد و خیلی ادعای مذهبی بودن می کرد ...الان با وکیل هم صحبت کردم که بخاطر تهدیداش ازش شکایت کنم ولی الان روحیمو باختم حس می کنم به هیچ کس نمیشه اعتماد کرد و اصلا دچار شوکم .

    چیکار کنم روحیم خوب بشه ،یعنی امکان داره تهدیداشو عمل کنه‌؟ احساس دل مردگی می کنم و مدام دلم می خواد یه گوشه گریه کنم ،اصلا گریه شده کار من ،از نظر روانشناسی که تحقیق کردم این آقا دچار مشکلات شخصیتی و دیگر آزاری هست و امکان هر عملی ازش برمیاد ، البته خیلی نمی ترسم از تهدید به قتلی که کرده، بیشتر شوک زده و دلمرده ام و زیاد گریه می کنم ،کاش این اشتباهو نمی کردم .

    امیدوارم حرفای شما دوستان مرهم دلم بشه ،دلم خیلی پوسیده انگار، نمی دونم به چه گناهی اینقدر عذاب می کشم.

    دوستان کمکم کنید خواهشا

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۹۷
    • چهارشنبه ۱۵ دی ۹۵ - ۲۲:۳۵

    من بشخصه با هیچ گروهی مشکل ندارم

    سلام
    چرا واقعا چرا  "بعضی" به اصطلاح مذهبی ها انقدر با این همه گروه و ادم مشکل دارن ؟

    با بی حجاب ها مشکل دارن ، با بدحجاب ها مشکل دارن ، با بی تفاوت ها مشکل دارن ، با ناراضی ها مشکل دارن ، با مخالفان حکومت مشکل دارن ، با ایرانیا مشکل دارن ، با غربی ها مشکل دارن ، با عرب ها مشکل دارن ، با آمریکا مشکل دارن ، با یهود مشکل دارن ، با وهابی مشکل دارن ، با سنی مشکل دارن ، با داعش مشکل دارن ، با سکولار مشکل دارن ، با مخالفان روحانیت مشکل دارن ، با جن مشکل دارن ، با شیطان مشکل دارن ، با انسان مشکل دارن ، مشکل دارن که هیچ، حتی ابراز انزجار هم میکنن!
    این همه مرگ بر مرگ بر چیه راه انداختن؟ چرا انقدر لعنت؟ چرا انقدر برائت؟ چرا دشمنی؟ چرا بیزاری؟
    من بشخصه با هیچ گروهی مشکل ندارم. جز دو دسته: افراد بیش از حد بی فکر، و افراد بشدت بی عاطفه و بی عشق. از این دو دسته هم نفرت ندارم. براشون متاسفم . بله از این اعمال و تفکرات و رفتارها بدم میاد. ولی از اون ادمها بدم نمیاد.
    هر خیر و برکتی تو زندگی داشتم بخاطر همین عشقی بوده که به همه بی قید و شرط داشتم. از بچگی که نه، اما از اون زمان که این نگاهم شده دنیام زیر و رو شده.
    من هر مزاحمی که داشتم با ارامش و ادب روندم و به هیچ کدوم بی حرمتی یا تندی نکردم. فوقش باب سوءاستفاده رو بستم رو خودم. مثل بلاک و یا بی تفاوتی. اگه کسی سوء استفاده شخصی بکنه شکایت میکنم تا دیگه تکرار نکنه.
    ولی در کل با زندان و اعدام و اسارت و بایکوت و سانسور خیلی موافق نیستم. به درمان و مهمتر "پیشگیری" اعتقاد دارم. به تعلیم و تربیت و هدایت منطقی. که به مرور در جوامع پیشرفته داره بیشتر و بیشتر میشه. و یک روزی کامل میشه. یعنی روزی که هیچ زندان و اعدامی نخواهد بود. اون روز رو دارم می بینم.
    من از داعش نفرت ندارم ، از اسرائیل و آمریکا نفرت ندارم ، از یزید و معاویه و شمر و هیتلر و فرعون و صدام و چنگیز و لنین و استالین...نفرت ندارم. راستشو بخواین از شیطان هم نفرت ندارم!
    به هر کدوم هم حقی میدم. من جای اونا نبودم. نهایتش براشون تاسف میخورم و دلم می سوزه از بی عقلی و بی مهری هایی که داشتن. کلا با دنیا جنگی ندارم به جنگ هم اعتقادی ندارم.
    اگر مقابله ای هم هست برای دفاع از هویت و حریم شخصیه. اگر با حریم من کسی کار نداشته باشه من کار ندارم. تذکر میدم و سعی میکنم کسانی که از موضوعی که به گمان من آگاه نیستن  آگاه بشن. قرار هم نیست حتما حق با من باشه. حق میدم نپذیرن.
    موضوعات مرتبط: مسائل اجتماعی روز جامعه , مطالب بانو لیلا ,

  • ۲ موافق ۲ مخالف
  • ۱۰۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۴۷۳
    • چهارشنبه ۱۵ دی ۹۵ - ۲۲:۲۵

    به شدت از ازدواج متنفر شدم و تصمیم به تجرد قطعی گرفتم

    سلام
    من یک دختر 21 ساله هستم که تا حالا با پسری رابطه نداشتم. از بچگی به هیچ عنوان به مردها اعتماد نداشتم ولی تا 19سالگی با ازدواج هم مشکلی نداشتم.الان تو این دو سال به شدت از ازدواج متنفر شدم و تصمیم به تجرد قطعی گرفتم. و این را هم بگم که من هم نیاز جنسی و هم نیاز عاطفی را کاملا در خودم حس میکنم.با این وجود من تو این سایت بارها و بارها دیدم که خانوما گفتن بعد از 30 سالگی پشیمونی بار میاد و این حرف شدیدا منو مضطرب میکنه ؟

    علاوه بر حرف این خانوم ها،من حس میکنم که چون تو ازدواج به خدا توکل نمیکنم ضربه بدی میخورم. به نظر شما این تصمیم من معنی توکل نکردن رو میده ؟ خوب در عوض من برای تحمل یک زندگی بدون همدم فقط و فقط چشم امیدم به خداست؟

    و سوال دیگه ام ؛

    من از طلاق و یا ازدواج اشتباه نمیترسم. من از این میترسم که بچه دار شم و بخاطر بچه مجبور باشم به زندگی اجباری تن بدم که این شده کابوس من .

    خانوم هایی هستن که این تجربه را داشته باشن. یعنی فقط بخاطر فرزندشون یا ناراحتی پدر و مادرشون، شوهرشون را تحمل کنند؟ اگه هستن لطفا به من بگن زندگی با این شرایط چقد سخته؟ و اینکه لذت مادری الان را به من پیشنهاد میدن یا مثلا یه زندگی مجردی با تحصیلات عالیه و شغل مناسب و به فرزندی قبول کردن یک دختر  ؟

    و یه سوال دیگه بنظر شما یک دختر مجرد وقتش رو در بهزیستی معلولین و یا پرورشگاه بگذرونه و حس مادری اش ارضا میشه و ایا این براش مناسبه؟ و یا مهاجرت به خارج را بهش پیشنهاد میدید؟

    ببخشید طولانی شد و نگید که برای فکر کردن برای ازدواج زوده. من هر کدوم از این راه ها رو انتخاب کنم باید از الان براش بجنگم.و هیچ کدوم برام راحت و در دسترس نیست و باید برنامه ام مشخص باشه

    خیلی ممنونم

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۱ موافق ۱ مخالف
  • ۵۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۶۴
    • چهارشنبه ۱۵ دی ۹۵ - ۲۲:۲۰

    جوان ها چه برنامه هایی رو از اداره ارشاد منطقه شون انتظار دارن ؟

    با عرض سلام خدمت دوستان عزیز
    من چند ماهیه با این سایت آشنا شدم و واقعا چیزای خوبی یاد گرفتم. روی برخی از پست ها هم بر حسب عقل ناقص خودم یه نظرات و راهنمایی های گذاشتم که دیگه نمیدونم چقدر مفید بوده.
    الانم یه سوال دارم که شاید کمی بی ریط با فضای سایت باشه اما چون فرهنگیه میپرسم و ان شاء الله دوستان  منت بذارن و پیشنهادات خودشون رو مطرح کنن.
    اما سوال:
    بنده حقیر کارشناس فرهنگی اداره فرهنگ و ارشاد یکی از شهرستانهای هم جوار استان تهرانم. به نظر شما با وضعیت امروز جامعه ما، مردم و بخصوص جوان ها چه برنامه هایی رو می پسندن و مفیده براشون تا اداره ارشاد بر اساس وظایفش اونها رو انجام بده و اجرا کنه ؟
    پیشاپیش از همگی ممنونم
    موضوعات مرتبط: مسائل اجتماعی روز جامعه , مشارکت فکری با مسئولین ,

  • ۲ موافق ۳ مخالف
  • ۳۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۸۱
    • پنجشنبه ۹ دی ۹۵ - ۲۲:۴۵

    سه ماهه مثلا مستقل شدیم ولی من هنوز باکره ام

    برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
    موضوعات مرتبط: گرم نبودن شوهر ,

    • تعداد نمایش : ۴۳۷۰
    • پنجشنبه ۹ دی ۹۵ - ۲۲:۴۰

    اشکالی داره که برای فرار از تنهایی با یه دختری دوست بشم ؟

    سلام

    پسری 18 ساله ام . امسال کنکور دادم و تو یه دانشگاه خوب در تهران قبول شدم. قیافم خوبه و قدم بلنده و لاغرم . از وقتی هم که  یادمه ارتباط خوبی با خانوادم نداشتم و تک فرزندم .

    با اینکه دوستان خوبی دارم اما احساس میکنم همیشه تنهام . دوست داشتم یه خواهر یا برادری داشتم که باهاشون درد و دل کنم ولی متاسفانه ندارم. پدرم هم که کلا  خیلی ادم خشکیه و اصلا باهاش راحت نیستم. مادرم هم که اصلا باهام خوب نیست و همیشه باهم دعوامون میشه.

    خیلی تنها هستم. دوستام بهم پیشنهاد کردن که با یه دختری دوست شم و باهاش درد و دل کنم تا از تنهایی در بیام ولی نمیدونم کار درستیه یا نه .

    اخه من خیلی تنهام و اگه با یه دختری دوست بشم فقط در حد حرف زدن و چت کردن عیبی داره ؟

    در ضمن خانواده ما اصلا مذهبی نیست و فکر نکنم اگه خانوادم بفهمن دعوام کنن.

    ممنون میشم راهنماییم کنید.

    موضوعات مرتبط: مسائل پسران جوان ,

  • ۲ موافق ۳ مخالف
  • ۵۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۹۸
    • پنجشنبه ۹ دی ۹۵ - ۲۲:۳۵

    خلاء محبت شوهر با هیچ کلاس رفتن و ورزش کردنی پر نمیشه

    سلام

    من مادری دارم که خیلی احساسی هستش. خانه داره و 55 سالشه. پدرم کارمنده ولی حالا چون مرد هستش یا چون اخلاقش اینجوریه خیلی احساساتی نیستش اون حدود 57 هستش.

    من به تازگی ازدواج کردم .قبل وقتی مادرم شکایت میکرد که پدرت سرد هستش و همش سرش تو تلویزیون هستش یا اصلا به من توجه نداره درکش نمیکردم ولی از وقتی ازدواج کردم میفهمم یک زن خانه دار کل امیدش به اینه که شب همسرش بیاد باهاش ساعاتی رو خوش باشه. 

    شاید بگید این پیج جووناس و کی به فکر حل مشکلا سن بالاهاست ولی همه ما حق زندگی داریم و یه زن مسن هم میتونه نیاز به محبت داشته باشه.

    چند وقته میخوام برای پدرم نامه بنویسم و یه جوری بهش بگم که واقعا گناه بزرگی میکنه که مادرم رو انقدر اذیت میکنه . میخوام بهش بگم قدرشو بدونه پیش از اینکه دیر بشه. میتوام بهش بگم مادرم واقعا دوسش داره و ای کاش انقدر دوسش نداشت. میخوام بنویسم و میخوام حرفم اثر کنه ولی نمیدونم چی بنویسم. میشه کمکم کنید.

    توضیحات بیشتر:

    مادرم واقعا پدرمو دوست داره پدرمم دوسش داره ولی نشستن پای تلویزیون رو بیشتر ترجیح میده تا حرف زدن با مادرم.

    این که جمعه ها بره سر کار یا کلاس دانشگاه رو ترجیح میده بیرون بردن مادرم ، اینکه بشینه پای کتاباشو ترجیح میده به محبت به مادرم.

    گاهی میگم شاید تقصیر مادرمه که ان قدر میگه دوسش داره ، انقدر میگه چرا محبت بهم نمیکنی . ولی از وقتی ازدواج کردم درکش میکنم. محبت همسر با هیچ کلاس رفتن و ورزش کردن و .. پر نمیشه... کسی میدونه چیکار باید کرد ؟



  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۱۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۹۷
    • پنجشنبه ۹ دی ۹۵ - ۲۲:۲۵

    scroll bar code