خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند

لینک های روزانه آخرین نظرات آخرین مطالب

۱۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شیلی» ثبت شده است

چکار کنیم که فشار ازدواج نکردن بیشتر نشه ؟!

درود به کاربران خانواده برتر

خواهشم اینه تو این پست تجربیات زندگی مجردی تون رو با ما به اشتراک بذارین! بیشتر کاربران اینجا رو جوون هایی هستند که حالا به هر دلیلی ازدواج نکردند و شاید هم تا اخر قسمتشون نشه . به هر حال دنیا که به اخر نمیرسه با ازدواج نکردن ...

بغیر ادامه تحصیل و شاغل شدن چه کارایی میشه کرد که فشار ازدواج نکردن بیشتر نشه ؟! الخصوص دخترای مجرد بگن چه کارایی تو برنامه شون دارن؟!

چقدر اینده نگرم من ، فکر چن سال بعدمم میکنم :-)

"الهامT"


موضوعات مرتبط :
خودسازی در دختران

  • ۴ موافق ۰ مخالف
  • ۱۰۴ نظر
    • ۳۶۹۳ بازدید
    • يكشنبه ۱۲ دی ۹۵ - ۲۲:۴۵

    چطور میتونم پسر مورد علاقم رو به خودم جذب کنم ؟

    10 دی 95 :

    سلام

    بعد اون ماجرایی که پیش اومد من خواستم که مرخصی بگیرم.
    با بابام صحبت کردم و بهونه اوردم که میخوام مرخصی بگیرم ولی به شدت مخالفت کرد و نتونستم مرخصی بگیرم
    اون پسر مورد علاقمم بهم گفت که میخوام بخاطر تو نامزدیمو به هم بزنم من با اینکه عاااشقش بودم(کسایی که پست قبلی منو خوندن میدونن) گفتم اگه این کارو بکنی مطمئن باش من جوابم منفیه.
    اونم گفت من نمیتونم وقتی میدونم تو دوسم داری که کس دیگه ای فکر کنم اصلا مگه اون دختر چه گناهی کرده که من وقتی اونو تو بغلم بگیرم باید به تو فکر کنم؟و خلاصه از این جور حرفااا
    من بازم گفتم نه چون میدونستم دید همه بچه های دانشگاه نسبت به من عوض میشه و فکر میکنن من باعث شدم که اونا نامزدیشون به هم بخوره.
    خلاصه اینکه حامد نامزدیشو با اون دختر بهم زد.
    بعدشم خوشحال خوشحال اومد سراغ من....
    من عاشقش بودمو هستم بخاطرش چه شبها که تا صبح بیدار بودمو درس میخوندم.
    ولی گفتم حامد تورو خدا ولم کن
    تا یه هفته هیییچ خبری از حامد نداشتم گوشیشم خاموش بود.
    راستش جرئتم نمیکردم از کسی بپرسم که از اقای فلانی خبری دارید؟؟
    چون میترسیدم متهم بشم که من باعث شدم نامزدشو ول کنه
    تو دانشگام همش حرف اینا بود که چرا یه هو اینجوری شد و... که فک کنیم یه دختر پاش نشسته این حرفا خیلی نگرانم میکرد که نکنه کسی بویی ببره.
    اون دختر بیچارم به روی خودش نمیورد که ناراحته


    موضوعات مرتبط :
    جذب خواستگار دلخواه

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۱۴۹ نظر
    • ۷۸۶۸ بازدید
    • جمعه ۱۰ دی ۹۵ - ۲۲:۱۰

    اشکالی داره که برای فرار از تنهایی با یه دختری دوست بشم ؟

    سلام

    پسری 18 ساله ام . امسال کنکور دادم و تو یه دانشگاه خوب در تهران قبول شدم. قیافم خوبه و قدم بلنده و لاغرم . از وقتی هم که  یادمه ارتباط خوبی با خانوادم نداشتم و تک فرزندم .

    با اینکه دوستان خوبی دارم اما احساس میکنم همیشه تنهام . دوست داشتم یه خواهر یا برادری داشتم که باهاشون درد و دل کنم ولی متاسفانه ندارم. پدرم هم که کلا  خیلی ادم خشکیه و اصلا باهاش راحت نیستم. مادرم هم که اصلا باهام خوب نیست و همیشه باهم دعوامون میشه.

    خیلی تنها هستم. دوستام بهم پیشنهاد کردن که با یه دختری دوست شم و باهاش درد و دل کنم تا از تنهایی در بیام ولی نمیدونم کار درستیه یا نه .

    اخه من خیلی تنهام و اگه با یه دختری دوست بشم فقط در حد حرف زدن و چت کردن عیبی داره ؟

    در ضمن خانواده ما اصلا مذهبی نیست و فکر نکنم اگه خانوادم بفهمن دعوام کنن.

    ممنون میشم راهنماییم کنید.


    موضوعات مرتبط :
    مسائل پسران جوان

  • ۲ موافق ۳ مخالف
  • ۵۳ نظر
    • ۱۵۶۱ بازدید
    • پنجشنبه ۹ دی ۹۵ - ۲۲:۳۵

    چطور مصیبت فوت مادرم رو تحمل کنم ؟

    سلام
    دوستان عزیز خدای بزرگ و مهربان مدتیست که مادرم را از این دنیا فانی جدا کرد اینقدر رهایی مادرم را از قید و بندهای این دنیا حس کردم که تونستم این جدایی تحمل کنم ولی نمیدونم که با گذر زمان چه بر سرم میاد .
    زمانی که در بیمارستان بر بالین مادر بیمارم حاضر شدم . مادرم چنان با چشمان نگران نگاهم کرد که واقعا قابل وصف نیست مادرم بیماری زیاد کشید برایم زیاد دعا کرد ولی از اونجایی که سهمی در این دنیا نداشت مجبور شد که مرا با چشم نگران بگذارد و برود .
    زمانیکه هنوز مادرم بیمار بود همیشه حس میکردم که من بعد مرگش تبدیل به یک دختر ناامید میشوم ولی هنوز منتظر جواب خدا و الائمه هستم هنوز میتونم امید داشته باشم ولی خدای نکرده وای به حال اون روزی که همین امید را هم از دست بدهم نمیدونم باید چیکار کنم حس میکنم الان تو این وضعیت جوابی باید بده تا بتونم ادامه زندگی بدهم .
    دوستان اگر تجربه این مصیبت را دارین لطف کنید بگید که چطور این مصیبت را تحمل کردید خدای بزرگ چطوری یاری تان کرد .
    راستش من هنوز نمیدانم که چند ماه دیگه چه حالی خواهم بود رها شدن مادرم را باور کردم پذیرفتم که جسمش را از دست دادم ولی دلم میخواد راحت با این مسئله کنار بیام چون خود مادرم همیشه میگفت که بعد مرگش روحیه داشته باشم و گریه نکنم .
    شما چه تجربه ای در این زمینه دارید واقعا میشه کنار اومد و با امید به زندگی ادامه داد؟ اینکه مادرم جواب دعاهایش را که درحقم کرد ولی جواب نگرفت چه عدالتی هست که خدا داره؟ مادرم در بدترین شرایط جسمی دعا میکرد باورم نمیشه که حرفش مورد قبول خدا نبود اصلا باورم نمیشه.  

    موضوعات مرتبط :
    مسائل فوت عزیزان

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۸۳ نظر
    • ۳۰۱۶ بازدید
    • چهارشنبه ۸ دی ۹۵ - ۲۲:۴۵

    آیا بچه های کوچیک هم خودارضایی می کنن؟

    با سلام

    دختر 6 ساله ای دارم که هر وقت من سرگرم کاری هستم توی اتاق میره و شلوارش رو پایین میاره و خودش رو به جاهای مختلف می ماله. وقتی هم میره دستشویی خیلی دیر میاد که من حدس می زنم با خودش ور میره.

    حالا می خواستم بدونم این حرکت اسمش خودارضایی هست؟ آیا بچه های کوچیک هم خودارضایی می کنن؟ علتش چی می تونه باشه؟ ناگفته نماند که در منزل ما ماهواره و چیزای غیر مجاز وجود نداره و کلا پاستوریزه هستیم؟

    چیکار می تونم بکنم که دخترم این حرکات رو تکرار نکنه ؟

    ممنون می شم که راهنمایی ام کنین


    موضوعات مرتبط :
    تربیت جنسی دختران

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۳۸ نظر
    • ۲۳۸۹ بازدید
    • چهارشنبه ۸ دی ۹۵ - ۲۲:۴۰

    ازدواج با پسری که بی جنس گراست

    سلام دوستان عزیز

    من راستش موردم یکم شاید براتون نا اشنا باشه و عجیب.پسر هستم 26 سالمه . از 18 سالگی دختری از اقوام دورمون رو دوست داشتم. شاید باورتون نشه اما بار اول و دومی که به خونه مون اومد نتونستم صورتش رو ببینم چون راستش خجالتی بودم و قبل اون هم هیچ وقت ندیده بودمش .

    اما همون بار اول بدون دیدن صورتش و شناختن ذره ای از شخصیتش دیوانه وار عاشقش شدم .در واقع کاملا بی دلیل . نه چهره اش رو دیده بودم نه شخصیتش رو میشناختم .کاملا بدون دلیل ظاهری و باطنی .اخرین بار یعنی بار سوم که به خونه مون اومد تونستم صورتش رو ببینم که اون هم مربوط به سالها قبله و الان شاید یه سایه کمرنگ ازش تو ذهنم مونده باشه.

    این سالها خیلی اذیت شدم .هر شب خوابش رو میدیدم البته با چهرهای که واضح نبود.اما مشکل من این نیست .البته اصلا مشکل نیست.راستش من بی جنس گرا هستم .بی جنس گرا با سرد مزاج فرق میکنه .
    ماها هیچ تمایلی و هیچ نیاز جنسی به هیچ کدوم از دو جنس نداریم .توی ایران فقط من هستم و سه نفر دیگه طبق امار بهزیستی . سرد مزاج ها بالاخره یه میلی دارن .
    ما خالی از این میل هستیم و این گرایش توی دنیا به رسمیت شناخته شده و بیماری نیست و درمان هم نداره چون که بیماری نیست .گرایشه و انتخابی نیست.ما همین جوری به دنیا می ایم.
    ایا ممکنه اون دختر قبول کنه کسی رو که به شدت از لحاظ روانی و عاطفی دوستش داره اما از لحاظ جنسی بهش بی میله و هیچ وقت هیچ رابطه جنسی نخواهند داشت؟ من به همه بی میلم نه فقط به اون چون این افرینشمه ولی به خدا خود خود خودشو خیلی خیلی دوس دارم .عذاب میکشم .لطفا کمک کنید. در ضمن دختره هم 5 سال بزرگتره .
    ممنون

    موضوعات مرتبط :
    مشورت در ازدواج آقایان

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۴۴ نظر
    • ۱۷۰۶ بازدید
    • شنبه ۴ دی ۹۵ - ۲۲:۳۵

    برو بالا