خانواده برتر

انتخاب همسر، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند



۱۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شیلی» ثبت شده است

من بشخصه با هیچ گروهی مشکل ندارم

سلام
چرا واقعا چرا  "بعضی" به اصطلاح مذهبی ها انقدر با این همه گروه و ادم مشکل دارن ؟

با بی حجاب ها مشکل دارن ، با بدحجاب ها مشکل دارن ، با بی تفاوت ها مشکل دارن ، با ناراضی ها مشکل دارن ، با مخالفان حکومت مشکل دارن ، با ایرانیا مشکل دارن ، با غربی ها مشکل دارن ، با عرب ها مشکل دارن ، با آمریکا مشکل دارن ، با یهود مشکل دارن ، با وهابی مشکل دارن ، با سنی مشکل دارن ، با داعش مشکل دارن ، با سکولار مشکل دارن ، با مخالفان روحانیت مشکل دارن ، با جن مشکل دارن ، با شیطان مشکل دارن ، با انسان مشکل دارن ، مشکل دارن که هیچ، حتی ابراز انزجار هم میکنن!
این همه مرگ بر مرگ بر چیه راه انداختن؟ چرا انقدر لعنت؟ چرا انقدر برائت؟ چرا دشمنی؟ چرا بیزاری؟
من بشخصه با هیچ گروهی مشکل ندارم. جز دو دسته: افراد بیش از حد بی فکر، و افراد بشدت بی عاطفه و بی عشق. از این دو دسته هم نفرت ندارم. براشون متاسفم . بله از این اعمال و تفکرات و رفتارها بدم میاد. ولی از اون ادمها بدم نمیاد.
هر خیر و برکتی تو زندگی داشتم بخاطر همین عشقی بوده که به همه بی قید و شرط داشتم. از بچگی که نه، اما از اون زمان که این نگاهم شده دنیام زیر و رو شده.
من هر مزاحمی که داشتم با ارامش و ادب روندم و به هیچ کدوم بی حرمتی یا تندی نکردم. فوقش باب سوءاستفاده رو بستم رو خودم. مثل بلاک و یا بی تفاوتی. اگه کسی سوء استفاده شخصی بکنه شکایت میکنم تا دیگه تکرار نکنه.
ولی در کل با زندان و اعدام و اسارت و بایکوت و سانسور خیلی موافق نیستم. به درمان و مهمتر "پیشگیری" اعتقاد دارم. به تعلیم و تربیت و هدایت منطقی. که به مرور در جوامع پیشرفته داره بیشتر و بیشتر میشه. و یک روزی کامل میشه. یعنی روزی که هیچ زندان و اعدامی نخواهد بود. اون روز رو دارم می بینم.
من از داعش نفرت ندارم ، از اسرائیل و آمریکا نفرت ندارم ، از یزید و معاویه و شمر و هیتلر و فرعون و صدام و چنگیز و لنین و استالین...نفرت ندارم. راستشو بخواین از شیطان هم نفرت ندارم!
به هر کدوم هم حقی میدم. من جای اونا نبودم. نهایتش براشون تاسف میخورم و دلم می سوزه از بی عقلی و بی مهری هایی که داشتن. کلا با دنیا جنگی ندارم به جنگ هم اعتقادی ندارم.
اگر مقابله ای هم هست برای دفاع از هویت و حریم شخصیه. اگر با حریم من کسی کار نداشته باشه من کار ندارم. تذکر میدم و سعی میکنم کسانی که از موضوعی که به گمان من آگاه نیستن  آگاه بشن. قرار هم نیست حتما حق با من باشه. حق میدم نپذیرن.
موضوعات مرتبط: مسائل اجتماعی روز جامعه , مطالب بانو لیلا ,

  • ۲ موافق ۲ مخالف
  • ۱۰۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۴۷۳
    • چهارشنبه ۱۵ دی ۹۵ - ۲۲:۲۵

    به شدت از ازدواج متنفر شدم و تصمیم به تجرد قطعی گرفتم

    سلام
    من یک دختر 21 ساله هستم که تا حالا با پسری رابطه نداشتم. از بچگی به هیچ عنوان به مردها اعتماد نداشتم ولی تا 19سالگی با ازدواج هم مشکلی نداشتم.الان تو این دو سال به شدت از ازدواج متنفر شدم و تصمیم به تجرد قطعی گرفتم. و این را هم بگم که من هم نیاز جنسی و هم نیاز عاطفی را کاملا در خودم حس میکنم.با این وجود من تو این سایت بارها و بارها دیدم که خانوما گفتن بعد از 30 سالگی پشیمونی بار میاد و این حرف شدیدا منو مضطرب میکنه ؟

    علاوه بر حرف این خانوم ها،من حس میکنم که چون تو ازدواج به خدا توکل نمیکنم ضربه بدی میخورم. به نظر شما این تصمیم من معنی توکل نکردن رو میده ؟ خوب در عوض من برای تحمل یک زندگی بدون همدم فقط و فقط چشم امیدم به خداست؟

    و سوال دیگه ام ؛

    من از طلاق و یا ازدواج اشتباه نمیترسم. من از این میترسم که بچه دار شم و بخاطر بچه مجبور باشم به زندگی اجباری تن بدم که این شده کابوس من .

    خانوم هایی هستن که این تجربه را داشته باشن. یعنی فقط بخاطر فرزندشون یا ناراحتی پدر و مادرشون، شوهرشون را تحمل کنند؟ اگه هستن لطفا به من بگن زندگی با این شرایط چقد سخته؟ و اینکه لذت مادری الان را به من پیشنهاد میدن یا مثلا یه زندگی مجردی با تحصیلات عالیه و شغل مناسب و به فرزندی قبول کردن یک دختر  ؟

    و یه سوال دیگه بنظر شما یک دختر مجرد وقتش رو در بهزیستی معلولین و یا پرورشگاه بگذرونه و حس مادری اش ارضا میشه و ایا این براش مناسبه؟ و یا مهاجرت به خارج را بهش پیشنهاد میدید؟

    ببخشید طولانی شد و نگید که برای فکر کردن برای ازدواج زوده. من هر کدوم از این راه ها رو انتخاب کنم باید از الان براش بجنگم.و هیچ کدوم برام راحت و در دسترس نیست و باید برنامه ام مشخص باشه

    خیلی ممنونم

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۱ موافق ۱ مخالف
  • ۵۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۶۴
    • چهارشنبه ۱۵ دی ۹۵ - ۲۲:۲۰

    نگاه آقایون اطرافم خیلی برام مهم شده

    سلام

    میشه کمکم کنید ؟ حس میکنم دارم تحلیل میرم .

    یه دختر بیست و دو ساله م که خیلی زیاد تو اجتماعم . با همه ویژگی های معمولی ( قیافه ، اخلاق ...). و واجبات رو انجام میدم .خیلی مدیون به خدام .حق الناسم واقعا برام مهمه.با حجاب چادر و بدون آرایش .

    دقیقا نمیدونم از کی نگاه آقایون اطرافم بهم خیلی برام مهم شده . فکر میکردم هر زنی فرق نگاه هیز و غیر هیز رو می فهمه. یعنی واسه خودم اینطوری بود .اما الان یا وسواس گرفتم یا واقعا اینجوریه .

    مثلا سر کلاس دو تا از استادام خیلی بهم نگاه میکنن  . خیلی کم چشم تو چشم نگاشون میکنم اما سنگینی نگاه بدشونو حس میکنم.سرمو میارم بالا می بینم نگاشون رو منه .

    یا مثلا یکبار نامزد همکلاسیم اومد به من و همکلاسیم درس یاد بده اما زیادتر از حد بهم توجه نشون میداد در حدی که اون همکلاسیم رفت تو خودش . بعدم یک جلسه دیگه دیدمش که واقعا داشت آبروریزی میشد جلو همکلاسیام . داشتم از عذاب وجدان می مردم .

    یا مثلا امروز تو اتاق استادم نشسته بودم یکی از اساتید گروه دیگه اومد در زد من بلند شدم سلام کردم یه مکثی کرد رو صورتم انگار که گل از گل شکفت لبخند زد و خیلی طولانی سلام احوالپرسی کرد ( در حالیکه اولین بار بود همو می دیدیم ) و تا وقتی که استادم از جاش بلند شد رفت جلو در  رو به روش واستاد گفت بریم دکتر بیرون حرف بزنیم نگاش میخ رو من بود . در کل مردای متاهل خیلی وقیحانه تر نگاه میکنن انگار تا پسرا .

    یا موردای اینجوری که مثلا تو فامیل و دانشگاه پیش میاد واسم . وقتی این اتفاقا برام میوفته تا مدت ها از خودم بدم میاد .احساس میکنم ادم کثیفی ام . یا احساس میکنم دور و برم پر از کثافت و لجنه .

    خدا شاهده من دختر خیلی سنگینی ام . حتی روم نمیشه مدت طولانی تو چشم مردی جز بابام نگاه کنم . پپه هم نیستم خیال کنن زود گول میخورم .خیلی منطقی و خوش اخلاقم در ظاهر .

    بچه که بودم توسط دو تا از پسرای بزرگ فامیل اذیت و آزار میشدم و خدا لعنت کنه خونوادمو که انقد بی خیال بودن . فکر می کنین اثر اون باشه ؟ واسه اذیت و آزار مشاوره رفتم بی فایده بود .

    میگین چی کار کنم ؟ به نظرتون من آدم کثیفی ام ( کرم از خود درخته ؟ ) ؟ وسواس گرفتم ؟ شما به عنوان یک خانوم حتما تجربه های اینجوری دارین .آیا زیادش طبیعیه ؟

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۳۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۶۰
    • چهارشنبه ۱۵ دی ۹۵ - ۲۲:۱۰

    زمان به وقت ظهور!

    زمان به وقت ظهور!

    زمان نزدیک است.... یعنی ما در هیاهوی زمان هستیم نه در خود زمان ...

    زمان نزدیک است ، نزدیک است که به پایان برسد... یعنی به شماره افتاده تا به پایان برسد...

    زمان نزدیک است ، نزدیک است که به پایان برسد... اما چه کسی میداند آخر کی میرسد...

    پس مشخص نیست که پایان این هیاهوی زمان و رسیدن به نقطه ظهور و شروع زمان و تاریخ جدید ، کی میرسد..

    مبدا تاریخ های ما  بر اساس ظهور پیامبرانی است که یا مثل حضرت مسیح (ع) به لطف خدا از شر  مردم زمانه خویش پنهان شدند یا همانند پیامبر آخر زمان ما حضرت محمد (ص) از شهری که کفر بود هجرت نمود تا مدینه ای را بسازد فاضله... ولی نگذاشتند و به قتلش رساندند و اهل بیتش را بی احترامی کردند و ولایت اولیای بعد او را نادیه گرفتند...

    پس تاریخ و زمان ما بدنبال پایانیست ،که شروع و مبدا حکومت خداوند بر روی زمین توسط حجت است...

    پس در این هیاهوی زمانه باید گفت :

     زمان نزدیک است.. نزدیک است که به پایان برسد ... اما چه کسی میداند آخر کی میرسد..

    موضوعات مرتبط: مسائل اعتقادی ,

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۲۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۸۹
    • چهارشنبه ۱۵ دی ۹۵ - ۲۲:۰۵

    یکی از همکارانم که ظاهرا به من وابسته شده میگه در شرف طلاقه

    سلام

    اگه یه پسر باشید و با یه خانوم به دلیل مسائل کاری یا مسائلی که کاملا توجیه پذیر هست و در همین حد ارتباط داشته باشید نه اینکه صمیمی بشید و بعد متوجه بشید بهتون وابسته شده و از همه بدتر اینکه بعد از چند ماه وقتی ازش سوال کنید ازدواج کرده ؟ بگه در شرف طلاق هستم چیکار میکنید ؟ اصلا این جمله در شرف طلاق رو چرا باید بگه ؟ و طلاقش هم توجیه پذیر و منطقی باشه ، آقایون شما احساس گناه نمیکنید ؟ اگه آره چیکار میکنید؟ اگرم احساس گناه نمیکنید چیکار میکنید؟

    خانوما شما که خانوما رو بهتر میشناسید نظرتون چیه ؟ من چیکار کنم بهتره ؟ ( اینکه پاک و نجیب باشه شکی نیست ) دلیلی هم که خودش میاره واسه طلاق (با اصرار من گفت) هم کفو بودن هست منم وقتی که شوهرشو شناختم دیدم زمین تا آسمون تفاوت دارند و از همه بدتر خانومه خیلی هم کفو منه .

    راستشو بخواید وقتی که گفت در شرف طلاق هستم من شوکه شدم چون فکرشم نمیکردم متاهل (یعنی نامزد 5 ماه ) باشه و پامو از گلیم خودم فراتر گذاشتم و از زندگیش سوال کردم و بعد تا تونستم خودمو خراب کردم و شوهرشو بردم بالا و از خوبی های شوهرش گفتم کلی نصیحتش کردم ولی ظاهرا آرمش رو تو من یافته ( اینو غیر مستقیم خودم فهمیدم ) یه چند مورد که از شوهرشم که گفت ( با اصرار من ) دیدم واقعا راست میگه .

    اگه بخواید وضعیتش رو درک کنید مثل این میمونه که یه خانوم خیلی مذهبی و روشن بره با آقایی ازدواج کنه که اصلا براش دین و ایمان مهم نباشه.

    ای کاش زندگی (Ctrl + z) داشت ،با این اوصاف  نه زندگی من زندگی میشه نه زندگی اون. روزی نیست که عذاب وجدان نداشته باشم.

    اما سوال آخرم به نظرتون این حرفایی که بهتون گفتم بهش بگم درسته یا نه ؟

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۵۰
    • چهارشنبه ۱۵ دی ۹۵ - ۲۲:۰۰

    ایرادات تقسیم کارهای زندگی به طور مساوی بین زن و مرد چیه ؟

    سلام

    من به یه نوع شیوه ی زندگی فکر میکنم که توی اطرافم دیدم موفق بودن. میخواستم اینجا مطرح کنم ببینم نظر شماها چیه؟ چه خانوما چه آقایون .

    ببینید من فکر میکنم دو نفر باید دوست و رفیق هم باشند و کاملا بینشون برابری باشه تا دوستیشون بهم نخوره. این برابری توی همه چیز هست. یعنی همونطور که آقا مهریه نداره خانوم هم مهریه نذاره و به جاش همونطور که آقا میتونه اگه یه روز به هر دلیل نخواست به زندگی ادامه بده میتونه راحت طلاق بده و بره خانوم هم همینطور باشه.

    اینجوری هم خیانتا کم میشه هم سوء استفاده از مهریه و مردایی که به خاطر مهریه دارن تاوان پس میدن کم میشن. زندگی کسی به خاک سیاه نمیشینه. اعتماد به وجود میاد و دو نفر نه از ترس مهریه و یا از سر اجبار بلکه به خاطر عشق با هم میمونن.

    دوم اینکه این برابری توی زندگی هم اجرا بشه یعنی خانوم هم مثل آقا شاغل باشه و خوب پول در بیاره و در عوض کارای خونه هم نوبتی باشه. مثل دو تا دوست که با هم همخونه میشن و کارا رو تقسیم میکنن قضیه مالی رو تقسیم میکنن. این جوری نه آقا حس میکنه حماله که از صبح تا عصر بره جون بکنه پول در بیاره آخرم زنش سه سوته خرجش کنه و بناله که چرا  پول بیشتر درنمیاری، هم اینکه خانم حس نمیکنه کلفته که آقا لم بده پاشو بندازه رو پاش تلویزیون ببینه و روزنامه بخونه خانوم چهار ساعت تو آشپزخونه غذا بپزه و سفره بندازه و جمع کنه و خسته بشه.

    فکر کنید هر دو صبح با هم برن سر کار .مثلا سه روز آقا غذا درست کنه سه روز خانوم. آقایونم فکر نکنن که در شان شون نیست آشپزی کنن اتفاقا آقایون وقتی آشپزی میکنن هم دستپختشون خوبه هم خیلی واسه زنا جذاب و سکسیه.

    جمعه ها هم از بیرون غذا بگیرن و تفریح کنن. یا وقتی بچه دار شدن هر شب یکی واسه بچه بیدار بمونه نه اینکه خانوم فقط این مسئولیت رو داشته باشه و آقا تو خواب ناز باشه و این کینه بشه برای خانوم حس کنه داره بهش ظلم میشه.

    اینجوری اختلافات کم میشه بدبینی ها کم میشه هر دو همو درک میکنن .من چنتا زوج موفق جوون میشناسم که این روش زندگیشونه و خیلی خوشبختن.

    میخوام ببینم نظر شماها چیه؟ فکر میکنید اینجوری خوبه یا همون روش سنتی مادر پدرامون. من اگه با خواستگارام همچین چیزی رو مطرح کنم به نظرتون استقبال میشه یا اینکه آقایون ایرانی هنوز همون نقش مرد سنتی رئیس خونه رو دوست دارن؟

    توجه کنید که آقایون فقط میخوان توی کار خونه شریک بشن در عوض عابر بانک بودن از رو دوششون برداشته میشه. توقعات زن و بچه دیگه نیست. هی کار کن و باز آخر ماه پول کم بیار دیگه نیست. مهریه دیگه نیست. خانما هم توجه کنن که دیگه اسیر شدن تو زندگی و مشکلات طلاق دیگه وجود نداره. همش دولا راست شدن جلو آقا وجود نداره.

    نظرتونو بگید میخوام بدونم خیلی خارجکی دارم فکر میکنم یا بقیه هم موافقن؟ این ایده ایراداتش چیه ؟

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , مشورت در ازدواج آقایان ,

  • ۱ موافق ۵ مخالف
  • ۱۴۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۱۰۴
    • دوشنبه ۱۳ دی ۹۵ - ۲۲:۲۰

    چکار کنیم که فشار ازدواج نکردن بیشتر نشه ؟!

    درود به کاربران خانواده برتر

    خواهشم اینه تو این پست تجربیات زندگی مجردی تون رو با ما به اشتراک بذارین! بیشتر کاربران اینجا رو جوون هایی هستند که حالا به هر دلیلی ازدواج نکردند و شاید هم تا اخر قسمتشون نشه . به هر حال دنیا که به اخر نمیرسه با ازدواج نکردن ...

    بغیر ادامه تحصیل و شاغل شدن چه کارایی میشه کرد که فشار ازدواج نکردن بیشتر نشه ؟! الخصوص دخترای مجرد بگن چه کارایی تو برنامه شون دارن؟!

    چقدر اینده نگرم من ، فکر چن سال بعدمم میکنم :-)

    "الهامT"

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۳ موافق ۰ مخالف
  • ۱۰۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۷۷۸
    • يكشنبه ۱۲ دی ۹۵ - ۲۲:۴۵

    چطور میتونم پسر مورد علاقم رو به خودم جذب کنم ؟

    10 دی 95 :

    سلام

    بعد اون ماجرایی که پیش اومد من خواستم که مرخصی بگیرم.
    با بابام صحبت کردم و بهونه اوردم که میخوام مرخصی بگیرم ولی به شدت مخالفت کرد و نتونستم مرخصی بگیرم
    اون پسر مورد علاقمم بهم گفت که میخوام بخاطر تو نامزدیمو به هم بزنم من با اینکه عاااشقش بودم(کسایی که پست قبلی منو خوندن میدونن) گفتم اگه این کارو بکنی مطمئن باش من جوابم منفیه.
    اونم گفت من نمیتونم وقتی میدونم تو دوسم داری که کس دیگه ای فکر کنم اصلا مگه اون دختر چه گناهی کرده که من وقتی اونو تو بغلم بگیرم باید به تو فکر کنم؟و خلاصه از این جور حرفااا
    من بازم گفتم نه چون میدونستم دید همه بچه های دانشگاه نسبت به من عوض میشه و فکر میکنن من باعث شدم که اونا نامزدیشون به هم بخوره.
    خلاصه اینکه حامد نامزدیشو با اون دختر بهم زد.
    بعدشم خوشحال خوشحال اومد سراغ من....
    من عاشقش بودمو هستم بخاطرش چه شبها که تا صبح بیدار بودمو درس میخوندم.
    ولی گفتم حامد تورو خدا ولم کن
    تا یه هفته هیییچ خبری از حامد نداشتم گوشیشم خاموش بود.
    راستش جرئتم نمیکردم از کسی بپرسم که از اقای فلانی خبری دارید؟؟
    چون میترسیدم متهم بشم که من باعث شدم نامزدشو ول کنه
    تو دانشگام همش حرف اینا بود که چرا یه هو اینجوری شد و... که فک کنیم یه دختر پاش نشسته این حرفا خیلی نگرانم میکرد که نکنه کسی بویی ببره.
    اون دختر بیچارم به روی خودش نمیورد که ناراحته

    موضوعات مرتبط: جذب خواستگار دلخواه ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۱۴۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۸۰۶
    • جمعه ۱۰ دی ۹۵ - ۲۲:۱۰

    اشکالی داره که برای فرار از تنهایی با یه دختری دوست بشم ؟

    سلام

    پسری 18 ساله ام . امسال کنکور دادم و تو یه دانشگاه خوب در تهران قبول شدم. قیافم خوبه و قدم بلنده و لاغرم . از وقتی هم که  یادمه ارتباط خوبی با خانوادم نداشتم و تک فرزندم .

    با اینکه دوستان خوبی دارم اما احساس میکنم همیشه تنهام . دوست داشتم یه خواهر یا برادری داشتم که باهاشون درد و دل کنم ولی متاسفانه ندارم. پدرم هم که کلا  خیلی ادم خشکیه و اصلا باهاش راحت نیستم. مادرم هم که اصلا باهام خوب نیست و همیشه باهم دعوامون میشه.

    خیلی تنها هستم. دوستام بهم پیشنهاد کردن که با یه دختری دوست شم و باهاش درد و دل کنم تا از تنهایی در بیام ولی نمیدونم کار درستیه یا نه .

    اخه من خیلی تنهام و اگه با یه دختری دوست بشم فقط در حد حرف زدن و چت کردن عیبی داره ؟

    در ضمن خانواده ما اصلا مذهبی نیست و فکر نکنم اگه خانوادم بفهمن دعوام کنن.

    ممنون میشم راهنماییم کنید.

    موضوعات مرتبط: مسائل پسران جوان ,

  • ۲ موافق ۳ مخالف
  • ۵۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۹۸
    • پنجشنبه ۹ دی ۹۵ - ۲۲:۳۵

    چطور مصیبت فوت مادرم رو تحمل کنم ؟

    سلام
    دوستان عزیز خدای بزرگ و مهربان مدتیست که مادرم را از این دنیا فانی جدا کرد اینقدر رهایی مادرم را از قید و بندهای این دنیا حس کردم که تونستم این جدایی تحمل کنم ولی نمیدونم که با گذر زمان چه بر سرم میاد .
    زمانی که در بیمارستان بر بالین مادر بیمارم حاضر شدم . مادرم چنان با چشمان نگران نگاهم کرد که واقعا قابل وصف نیست مادرم بیماری زیاد کشید برایم زیاد دعا کرد ولی از اونجایی که سهمی در این دنیا نداشت مجبور شد که مرا با چشم نگران بگذارد و برود .
    زمانیکه هنوز مادرم بیمار بود همیشه حس میکردم که من بعد مرگش تبدیل به یک دختر ناامید میشوم ولی هنوز منتظر جواب خدا و الائمه هستم هنوز میتونم امید داشته باشم ولی خدای نکرده وای به حال اون روزی که همین امید را هم از دست بدهم نمیدونم باید چیکار کنم حس میکنم الان تو این وضعیت جوابی باید بده تا بتونم ادامه زندگی بدهم .
    دوستان اگر تجربه این مصیبت را دارین لطف کنید بگید که چطور این مصیبت را تحمل کردید خدای بزرگ چطوری یاری تان کرد .
    راستش من هنوز نمیدانم که چند ماه دیگه چه حالی خواهم بود رها شدن مادرم را باور کردم پذیرفتم که جسمش را از دست دادم ولی دلم میخواد راحت با این مسئله کنار بیام چون خود مادرم همیشه میگفت که بعد مرگش روحیه داشته باشم و گریه نکنم .
    شما چه تجربه ای در این زمینه دارید واقعا میشه کنار اومد و با امید به زندگی ادامه داد؟ اینکه مادرم جواب دعاهایش را که درحقم کرد ولی جواب نگرفت چه عدالتی هست که خدا داره؟ مادرم در بدترین شرایط جسمی دعا میکرد باورم نمیشه که حرفش مورد قبول خدا نبود اصلا باورم نمیشه.  
    موضوعات مرتبط: مسائل فوت عزیزان ,

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۷۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۲۳
    • چهارشنبه ۸ دی ۹۵ - ۲۲:۴۵

    آیا بچه های کوچیک هم خودارضایی می کنن؟

    با سلام

    دختر 6 ساله ای دارم که هر وقت من سرگرم کاری هستم توی اتاق میره و شلوارش رو پایین میاره و خودش رو به جاهای مختلف می ماله. وقتی هم میره دستشویی خیلی دیر میاد که من حدس می زنم با خودش ور میره.

    حالا می خواستم بدونم این حرکت اسمش خودارضایی هست؟ آیا بچه های کوچیک هم خودارضایی می کنن؟ علتش چی می تونه باشه؟ ناگفته نماند که در منزل ما ماهواره و چیزای غیر مجاز وجود نداره و کلا پاستوریزه هستیم؟

    چیکار می تونم بکنم که دخترم این حرکات رو تکرار نکنه ؟

    ممنون می شم که راهنمایی ام کنین

    موضوعات مرتبط: تربیت جنسی دختران ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۳۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۶۸۲
    • چهارشنبه ۸ دی ۹۵ - ۲۲:۴۰

    ازدواج با پسری که بی جنس گراست

    سلام دوستان عزیز

    من راستش موردم یکم شاید براتون نا اشنا باشه و عجیب.پسر هستم 26 سالمه . از 18 سالگی دختری از اقوام دورمون رو دوست داشتم. شاید باورتون نشه اما بار اول و دومی که به خونه مون اومد نتونستم صورتش رو ببینم چون راستش خجالتی بودم و قبل اون هم هیچ وقت ندیده بودمش .

    اما همون بار اول بدون دیدن صورتش و شناختن ذره ای از شخصیتش دیوانه وار عاشقش شدم .در واقع کاملا بی دلیل . نه چهره اش رو دیده بودم نه شخصیتش رو میشناختم .کاملا بدون دلیل ظاهری و باطنی .اخرین بار یعنی بار سوم که به خونه مون اومد تونستم صورتش رو ببینم که اون هم مربوط به سالها قبله و الان شاید یه سایه کمرنگ ازش تو ذهنم مونده باشه.

    این سالها خیلی اذیت شدم .هر شب خوابش رو میدیدم البته با چهرهای که واضح نبود.اما مشکل من این نیست .البته اصلا مشکل نیست.راستش من بی جنس گرا هستم .بی جنس گرا با سرد مزاج فرق میکنه .
    ماها هیچ تمایلی و هیچ نیاز جنسی به هیچ کدوم از دو جنس نداریم .توی ایران فقط من هستم و سه نفر دیگه طبق امار بهزیستی . سرد مزاج ها بالاخره یه میلی دارن .
    ما خالی از این میل هستیم و این گرایش توی دنیا به رسمیت شناخته شده و بیماری نیست و درمان هم نداره چون که بیماری نیست .گرایشه و انتخابی نیست.ما همین جوری به دنیا می ایم.
    ایا ممکنه اون دختر قبول کنه کسی رو که به شدت از لحاظ روانی و عاطفی دوستش داره اما از لحاظ جنسی بهش بی میله و هیچ وقت هیچ رابطه جنسی نخواهند داشت؟ من به همه بی میلم نه فقط به اون چون این افرینشمه ولی به خدا خود خود خودشو خیلی خیلی دوس دارم .عذاب میکشم .لطفا کمک کنید. در ضمن دختره هم 5 سال بزرگتره .
    ممنون
    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج آقایان ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۴۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۳۶۲
    • شنبه ۴ دی ۹۵ - ۲۲:۳۵

    فکر نمی کردم که یه روزی به خاطر اسمم تحقیر بشم

    سلام

    من یه مشکل اساسی دارم که تا قبل از رفتن به دانشگاه نه تنها مشکل نبود که حسن هم محسوب می شد !  مشکل من با اسممه ! اسم من گردآفرید هست ( یکی از قهرمانان زن در شاهنامه ) که اونم به خاطر اعتقادات ایران دوستانه ی پدر و مادرمه .

    البته تا قبل از دانشگاه با اسمم مشکلی که نداشتم هیچ خیلی هم بهش افتخار می کردم و راحت تر با مخفف های اسمم مثل ( گردی ، گرد ، گرد و خاک ، آفرینش ، آفریدن ، گردا و ... ) کنار می اومدم اما الان با این که در یکی از معتبر ترین دانشگاه های شهرم ادبیات فارسی  میخونم خیلی از ادما نه تنها معنی اسمم رو نمیدونن و گردآفرید ( معروف ترین اسطوره ی زن ادبیات فارسی ) رو نمیشناسن که حتی من رو به خاطر اسمم مسخره هم میکنن .

    و مشکل این جاست که همه ی استادا هم با اتفاق نظر من رو گرد افرید صدا میزنن و هر استاد جدیدی هم که میاد مجبورم میکنه فلسفه ی اسمم رو براش توضیح بدم ! البته نه فقط برای اون برای کل کلاس . و بعد این قدر همه اسم من رو صدا بزنن که از انتظامات دانشگاه گرفته تا استاد علوم اجتماعی دانشکده کناری من رو بشناسن ! واقعا اینی که من میگم شوخی نیست تا قبل از امتحانات میان ترم بیش تر دانشجو ها من رو میشناختن اون هم به خاطر اسمم !

    این واقعا برای من غیر قابل هضمه این که یه عده اون قدر هویتشون رو فراموش کرده باشن و از ادبیات مملکتشون چیزی ندونن که اسم من براشون عجیب به نظر برسه . ( اون هم دانشجو های ادبیات )

    واقعا فکر نمی کردم که یه روزی به خاطر اسمم تحقیر بشم یا حتی نتونم تو حیاط دانشگاه راحت قدم بزنم اون هم برای چی ؟ برای این که مردم کشورم از قهرمانای مهم ترین کتاب اساطیری کشورشون اطلاع ندارن .

    چی کار کنم ؟ این جا واقعا مشکل از منه یا از بقیه یا از کسایی که از فرهنگ کشورشون اطلاع ندارن ؟ من باید به خاطر اسمم خجالت بکشم یا دیگران ؟ یا کسایی که به خودشون اجازه میدن ادما رو بابت اسمشون تحقیر کنن ؟
    شاید هم شما پیش خودتون تصور کنید که من دارم زیادی سخت میگیرم یا خیلی وسواسی ام اما واقعا اگه من نخوام خانومی که توی حراست دانشگاه کار میکنه اسمم رو بدونه چه کسی رو باید ملاقات کنم ؟!
    شاید از نظر شما مشکل محسوب نشه یا به خاطر طرز نوشتنم بگین این دختره چقدر سرخوشه ولی این مسئله از نظر من خیلی مهمه . ممنون میشم اگه راهنماییم کنید.

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۸۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۵۹
    • شنبه ۴ دی ۹۵ - ۲۲:۳۰

    دکتر گفت واجبه ازدواج کنی . از سر قبرم خواستگار بیارم ؟

    سلام

    از اینکه ایران بدنیا اومدم ناراحتم ! من توی یه خانواده بدنیا اومدم که پدرم بدلیل اخلاق و رفتار بدی که داشت  تک تکمون مشکل عصبی پیدا کردیم ..

    مادرم افسردگی داره . برادرم اعتیاد داره . پیش دکتر هم رفتیم فقط قرص داد . با کسی رفت و آمد نداریم . من ۲۴ سالمه خواستگار ندارم . تمام دوستام حتی کوچکترها ازدواج کردن .

    بعضی از مردم به چشم دختر تـ... نگام میکنن . تیکه و متلک بهم می ندازن . ما سن ازدواج تو شهرمون تا ۲۱ هستش . بعد اون دختر میشه بار اضافی و اخ ! اکثر دوستام ازدواج کردن.

    من تو مکان های اجتماعی هم رفتم کسی نبود. الان یکساله خونه نشینم . جاهایی که رفتم تحقیر شدم خواهش میکنم بازم نگید برو. الان که دارم مینویسم برای اون رفتارها گریم گرفت.

    تو وبلاگ دیدم بعضی از پسرا دختر سن پایین میخوان . اونم چون تازه تره بهتره ال بله ... از ایران از این مردم نگاه ها ، فرهنگشون متنفرم . از خدا گله دارم خیلی ... درسته خیلیا از من بدبخت ترن اما خیلیا هم از من خوشبخت ترن..

    من تو باطن زندگی مردم نیستم ولی قطعا وقتی بدبخت تر ازمن هست خوشبخت تر هم هست... 

    پیش هر چی خانواده برتریه میگم از خدا گله دارم. منم آدمم احساس دارم . فقط به این دلیل که محکومم هر چی خدا میگه بگم چشم باید انقدر حس ناراحتی از زنده بودنم داشته باشم؟ یه عده غرق خوشبختی اند یه عده بدبخت . بعد خدا انتظار داره کفر شو نگم ؟ گله نکنم ؟  خیلی ناراحتم ...

    خیلی از اینکه ایرانیم احساس تأسف دارم از این کشور و مردمش متنفرم از هر چیزی که دو نفرست متنفرم .. تا الان به بعد خودمو حفظ کردم . فقط غم و بدبختی نصیبم شد . هیچ نمیخوام خدا اون دنیا بهم پاداش بده . این همه ادم هست خدا هواشونو داره .

    ازدواج تو زندگیم نیست باشه . قبول! ولی با تیکه متلک ها با احساس های قلب شکستم با خیلی از فشارها چکار کنم؟ من مزاجم گرمه. شب نیست گریه نکنم. حتی دکتر هم رفتم گفت واجبه ازدواج کنی . از سر قبرم خواستگار بیارم ؟  از خدا گله دارم خیلی زیاد ... ناراضی ام

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۵ موافق ۰ مخالف
  • ۱۰۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۷۶۳
    • سه شنبه ۳۰ آذر ۹۵ - ۲۲:۱۵

    چطور مسلمان بهتری باشیم ؟

    سلام خدمت دوستان خانواده ی برتر، امیدوارم که حالتون خوب باشه.

    راستش خیلی از ماها اسلام رو قبول داریم، میدونیم وظیفمونه نماز بخونیم، یا حتی دوست داریم نماز بخونیم، قرآن بخونیم، دینمونو بهتر بشناسیم تا بهتر با حقوق خودمون و اطرافیان آشنا بشیم و نذاریم کسانی به اسم دین حقمونو بگیرن. اما به دلایلی اهمال کاری میکنیم.

    خب! فواید نماز رو از لحاظ علمی میدونیم، یه سری از فوایدش که من تو زندگی خودم دیدم اینه که باعث میشه نظم بر قرار بشه توی کارهام.

    وقتی بعد از نماز از خدا میخوام کمکم کنه گناه نکنم به دنبالش حواسم جمع میشه که دروغ نگم، غیبت نکنم و ....

    و اینکه آرامشی که پیدا میکنم باعث میشه بهتر با اطرافیانم رفتار کنم و صبورتر باشم. هممون توی زندگی مشکل داریم، نمیگم نماز خوندن باعث میشه همه ی مشکلاتمون حل شه، اما تجربه ی شخصی خودم نشون داده که باعث میشه راحت تر باهاشون کنار بیایم و از لحاظ روانی بتونیم در کنار داشتن اون مشکل زندگی شیرینی هم داشته باشیم.

    یکی از کاربران نظر بسیار خوبی داد. روزانه بعد از نماز چند صفحه قرآن بخونیم که قطعا اثراتی که ذکر کردم چند برابر میشه.  منتهی خیلی از ماها یا توی دانشگاه نماز میخونیم یا توی اداره تایم بین نهار و استراحت که محدود نماز میخونیم و معمولا وقت نمیکنیم قرآن بخونیم .

    نظر شخصی من اینه صبح ها 7 دقیقه زودتر بیدار شیم بعد از نماز بتونیم یک صفحه با معنی قرآن بخونیم اینطور روزمونو بهتر شروع میکنیم. یا بعد از نماز مغرب که معمولا تایممون آزاد 3 صفحه قرآن با معنی بخونیم. یا تایم آزادمون شده 15 دقیقه سخنرانی افراد مذهبی رو گوش بدیم .

    من خودم نمیدونم سخنرانی های چه کسی درست تره، ممنون میشم راهنمایی کنید. ما شاید نتونیم اطرافمونو عوض کنیم اما میتونیم خودمونو عوض کنیم تا راحت تر زندگی کنیم، با این کار فکر میکنم زندگیمون خیلی بهتر میشه.

    حالا میدونید که برای انجام هر کاری اگر چند نفر باشیم خیلی تاثیرش بیشتر، چون افراد به هم کمک میکنن، انگیزه پیدا میکنن، سعی میکنن از دیگران عقب نیفتن، اگه دیدن کسی کوتاهی میکنه دستشو میگیرن انرژی های مثبتمون چند برابر میشه و ....

    همونطور که از لحاظ روانشناسی میدونید کاری که 40 روز انجام بشه میشه عادت، تصمیم من اینه تا 40 روز هرکس که تمایل داره بیاد و گروهی تشکیل بدیم که نذاریم نمازمون قضا بشه و توی هر شرایطی خودمونو وادار کنیم سر برنامه بمونیم.

    و زمانی که میخوایم بخوابیم بیایم و با افتخار بگیم یه روز دیگه هم تونستم موفق بشم و به امید اینکه افراد دیگر هم جذب بشن خوش باشید .

    دوستام هر کس نظر بهتری داره که تکمیل یا تصحیح کننده ی نظر منه خوشحال میشم راهنمایی کنه.

    ممنونم

    موضوعات مرتبط: مسائل اعتقادی ,

  • ۲ موافق ۱ مخالف
  • ۳۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۲۲
    • يكشنبه ۲۸ آذر ۹۵ - ۲۲:۴۵

    scroll bar code