خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند

۱۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شاهزاده دو رگه» ثبت شده است

چطور غیر مستقیم به مامانم بگم در کاهش شهوت منو کمک کنه ؟

سلام

١٧ ساله هستم و سال سوم دبیرستان ، برای اینده برنامه هایی در زمینه های اخلاقی ،کمک به اجتماع ، مذهبی ، تحصیلی و شغلی و ازدواج دارم . ولی یه مانع بزرگ سر راه من هست در واقع دو تا ، یکی خود ارضایی و دومی اینترنت .

البته ترک دومی برای من راحته ولی اولی ... ، باور بفرمایید هر راهی رو امتحان کردم جز ازدواج ، وقتی که چند روز خود ارضایی نکنم به قلبم فشار میاد ! یعنی انگار محکوم به خود ارضایی هستم و اگه این کارو نکنم انگار دارم سکته میکنم !! و اینم میدونم تا زمانی که خود ارضایی کنم (دو روز یه بار ) به هیچ جا نمیرسم . حالا سوال من اینه ؛

میخوام به یکی بگم کمکم کنه ، ولی اولین کار اینه که منو چال میکنن ، به کی بگم ؟ به داداش بزرگتر ؟ به مادر ؟ به پدر ؟ بگم مامان منو تنها نذار ؟ بگم انقدر بهم گوشت و ادویه جات نده تا اتیشی نشم ؟ میگن مرگ یکبار شیون هم یکبار ، "چطور غیر مستقیم به مامانم بگم در کاهش شهوت منو کمک کنه ؟"

و سوال دوم ؛

اگر بنده این گناهو ترک کنم ، از الان میتونم امیدی برای کنکور یا سایر برنامه هام داشته باشم یا دیر شده ؟ اخه شیطون همش تو گوشم میخونه دیر شده .


موضوعات مرتبط :
مسائل پسران جوان

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۲ نظر
    • ۱۷۵۳ بازدید
    • شنبه ۴ دی ۹۵ - ۲۲:۲۵

    دیدن خواب های صادقانه ارتباطی با پاکی یا ناپاکی ببینده ی خواب داره ؟

    سلام به همگی

    دیشب خواب دیدم دوستم که چند ساله از دنیا رفته به خوابم اومده، در حالیکه تمام قد روبروی هم ایستاده بودیم ازش با ترس پرسیدم مگه تو نمردی؟ با ناراحتی گفت:" چرا مرده ام. به مادرم بگو برام یک تسبیح صلوات بفرسته" همینو گفت و از خواب بیدار شدم. مادرم اومد بالای سرم و بدون اینکه من چیزی تعریف کنم گفت اون دوستت که مُرده سفر زیارتی به نامش در اومده و قراره مادرش جاش بره !!! من متوجه شدم که خوابم صادقانه بوده.

    یا یکبار نزدیک 15 بار به یک مجله علمی یک مقاله ارسال می کردم که اصلا تایید و چاپ نمیشد تا اینکه صاحب امتیاز فوت شده ی اون مجله به خوابم اومد درحالیکه لبخندی بر لب داشت و بهم نگاه مهربون میکرد. چند روز بعدش در شماره بعدی مجله مقاله ی بنده چاپ شد و تازه متوجه معنی اون خوابم شدم.

    یا خوابهای صادقانه دیگه...

    می خواستم بپرسم آیا شماهام تا حالا از این خواب های صادقانه  دیده اید؟ و بنظرتون این خواب ها ایا ارتباطی با پاکی یا ناپاکی ببینده ی خواب داره یا نه ؟


    موضوعات مرتبط :
    مسائل اعتقادی

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۳ نظر
    • ۱۳۹۷ بازدید
    • شنبه ۴ دی ۹۵ - ۲۲:۱۰

    نامزدم میگه چرا اومدی سراغ من ؟ تو کجا و من کجا ؟

    سلام 
    من یه پسر 26 ساله هستم تازه با این سایت آشنا شدم از طریق دختر خالم.
    بنده  حدود 4 ماهه که با یه دختر خانوم خیلی پاک و با حیا نامزد کردم ایشون 19 سالشونه و پدر و مادر ندارن . بچه یکی از این کانون های خصوصی بهزیستی هستن و من از طریق پدرم که روانپزشکه و مشاوره و مداوای اون مرکز رو برای مدتی به عنوان خیریه به عهده گرفته بود آشنا شدم . من واقعا از لحاظ عاطفی بهش وابستم و واقعا دوسش دارم .
    ایشونم منو دوس داره ولی از روزی که عقد کردیم مثلا وقتی میرم دنبالش که بریم بیرون دست و پاش شروع میکنه به لرزیدن . اصلا کنارم راحت نیست میدونم تا حدی طبیعیه چون خودمم اوایل تا حدی تپش قلب و اینا داشتم . چون هر دومون اولین رابطمونه ولی الان مدتی از عقدمون گذشته و باید عادی شده باشه .
    من  تک فرزندم و پدرم همیشه آرزو داشت یه دختر داشته باشه که به خاطر فوت مادرم نشد پدرم هفته ای 2 بار به مرکز سر میزد و اعضا رو از لحاظ روحی و شیوع بیماری هایی مثل افسردگی و ... بررسی میکرد .
    یه مدتی که از مرکز میومد  همش به شوخی میگفت دخترمو پیدا کردم که بالاخره منو با ایشون آشنا کرد و عقد کردیم . اینا رو گفتم که این موضوع رو برسونم که تو خونه ما هم برامون خیلی عزیز و با ارزشه و دلیلی برای خود کم بینی ایشون وجود نداره  .
    چند بار با لحن  شوخی معنی دار بهم گفته تو که رزیدنتی ولی من  دیپلمم رو هم به زور گرفتم  یه بارم وقتی تو پاویون به دوستام معرفیش کردم احساس کردم از چیزی ناراحت شده فرداش تو تلفن با گریه بهم گفت چرا اومدی سراغ من ؟ تو کجا و من کجا ؟
    حتی ظاهرت هم از من بهتره ... احساس میکنم خیلی عذاب میکشه . من واقعا دوسش دارم دلم نمیاد انقد اذیت بشه .
    من دوس دارم دستاشو بگیرم ولی اون تو چشامم راحت نگاه نمیکنه و وقتی دستاشو میگیرم به شدت خجالت میکشه و میلرزه و قلبش تند تند میزنه حتی گاهی مثلا رو نیمکت پارک طوری معذبه که مجبور میشم یکم با فاصله بشینم .
    درسته از نظر تحصیلات و مالی با هم تفاوت داریم ولی فرهنگش مهربونیش ادبش حجاب و حیا و چهره معصومانش برای من بی ماننده و از نظر من تفاوت تحصیلات و چیزای ظاهری  دلیل بر تفاوت سطح دو انسان نیست .
    از پدرم چند بار خواهش کردم که باهاش صحبت کنه ولی ایشون میگه بهتره فعلا اضطرابش رو به روش نیاریم اینکه بفهمه ما متوجه اضطرابش میشیم بدترش میکنه .
    رفته رفته داره ازم دور میشه چون این رابطه داره اذیتش میکنه برای اینکه برم دنبالش یا بیاد پیشم بهونه میاره  . انگار داره بدتر میشه . انگار ازم میترسه . واقعا نمیدونم چیکار کنم میترسم یه روز بخواد ازم جدا بشه .
    خواهش میکنم راهنماییم کنید

    موضوعات مرتبط :
    مسائل رفتاری دوران عقد

  • ۴ موافق ۰ مخالف
  • ۲۲۰ نظر
    • ۵۸۵۶ بازدید
    • جمعه ۳ دی ۹۵ - ۲۲:۲۰

    در جلسات آخر آشنایی بحث مسائل جنسی رو پیش کشید

    سلام

    من 18 سالمه و پیش دانشگاهی هستم  . همیشه به خواستگارایی که برام میومد جواب نه میدادم ولی اخیرا با اصرار خانوادم قبول کردم با یکی از خاستگارام که از لحاظ مالی و شخصیتی خیلی عالی بود صحبت کنم .

    البته وضعیت خانوداگی ما هم خیلی خوب هست بابام آهن فروشی داره و باغدار و معلم هست ولی چون خاستگارم از خانواده ما وضعشون بهتره خیلی اصرار داشتن به حرف زدن .

    خود پسره هم گفته بود حرف بزنیم فقط یه صیغه صورت بگیره تا کنکورشو بده من اصلا فکر میکنم مجردم فقط کافیه بله رو بده . منم قبول کردم گفتم حالا حرف بزنیم تا 6 جلسه اول همه چی خوب پیش رفت .

    پسره همش میگفت من خیلی دوستت دارم و حرف حرف توئه هر چی تو بگی و من اینقد ساله تو رو میخوام . منم گفتم لابد پسر خوبیه کلی هم منو دوست داره تا اینکه جلسه آخر یعنی جلسه هفتم آخراش گفت من چون درس داری از لحاظ جنسی خیلی اذیتت نمیکنم در حد هفته ای یه بار .

    چند لحظه بعد گفت تو لاغری برای کیف بیشتر باید چاقتر بشی ( با اینکه من لاغر نیستم ) و بعدشم یه خنده ای کرد که به قرآن من زهره ترک شدم .

    الان نمیدونم چه جوری به بابام بگم ؟ واقعا نمیدونم چیکار کنم اینکه تا دیروز میگفت فکر میکنم مجردم جلسه آخر هم درباره هیکلم اظهار نظر میکنه ، هم میگه هفته ای 1 بار میخواد . دیگه بعدا میخواد چیکار کنه ؟

    خدا میدونه خانوادم  به شدت اصرار دارن روی این اقا ... منم الان دیگه نسبت به این آقا  ذهنیت خوبی  ندارم . ازش خوشم نمیاد . بابای پسره هم با بابام دوست صمیمی هستن . نمیدونم چه جوری به بابام بفهمونم و یه جوری قضیه ختم به خیر شه که کدورتی بین بابای من بابای پسره پیش نیاد . یا شایدم اصلا بهتره بذارم عقد صورت بگیره هان ؟ چیکار باید بکنم ...


    موضوعات مرتبط :
    مسائل جنسی در خواستگاری

  • ۱ موافق ۱ مخالف
  • ۴۷ نظر
    • ۳۴۷۳ بازدید
    • جمعه ۳ دی ۹۵ - ۲۲:۰۵

    آیا به صلاح هست برای ازدواج پسرم در سن 20 سالگی اقدام کنم؟

    خدمت خانواده برتر سلام عرض میکنم

    من و همسرم هر دو کارمندیم و برای تامین آینده دو فرزندمون ( یک پسر و یک دختر) تلاش زیادی می کنیم اما فکر میکنم لازمه حتما هدف گذاری و برنامه ریزی داشته باشیم تا هم بچه ها با ما همراه شن و هم اینکه آینده شون به چالش کشیده نشه.

    مدتی است در یک شرکت بیمه برای بیست سالگی بچه ها سرمایه گذاری کردیم. بنابراین در صورت پیش نیومدن اتفاق خاصی حدود ده ساله دیگه می تونن هر کدوم سرمایه ای معادل 100 میلیون تومن داشته باشن. دختر نوجوانم تصمیم گرفته از این سرمایه برای ادامه تحصیلش تو رشته پزشکی ( در صورتی که ملی قبول نشه یا خارج از کشور بخواد بخونه ) استفاده کنیم. 

    اما برای پسرم خودم احساس میکنم بهتره بعد از دیپلم سربازی ازدواج و بعد ادامه تحصیل داشته باشه. ما  بعنوان شغل دوم شرکت تولیدی راه انداختیم که تا اون موقع استیبل میشه . 

    در صورتیکه پسرم لیاقتشون نشون بده تحویلش میدیم و خودمون رو بازنشسته می کنیم در غیر اینصورت میتونه اونجا شاغل بشه و بعد در رشته مرتبط ادامه تحصیل بده تا بوقتش شرکت و تحویل بگیره.

    با توجه به اینکه شغلش تامینه و الانم داریم یه آپارتمان 120 متری می سازیم که به نسبت 2 به 1 بین بچه ها تقسیم میشه و اون پول بیمه رو هم برای مخارج عروسی یا گرفتن خونه بزرگتر و ... حدود 20 سالگی تحویل میگیره. میشه بلافاصله بعد از دیپلم و سربازی ازدواج کنه و بعد ادامه تحصیل بده.

    موقع ازدواج خودمون همسرم 25 و من 22 سال داشتم با اینکه از مدتها قبل همو می خواستیم یادمه اون اوایل همسرم همش میگفت کاش زودتر بهم میرسیدیم چن سال از زندگیمون حروم شد. الانم همش میگیم کاش بچه ها زودتر مستقل شن یکم برای خودمون زندگی کنیم. همسرم معتقد من هر کاری رو که براش برنامه ریزی کنم حتما انجام می دم اما این موضوع به خوشبختی پسرم مربوط میشه دیگه مثل شرکت زدن و خونه ساختن نیست که صرفا با برنامه ریزی بهش برسم.

    اما آیا این درسته که پسری در 20 سالگی زیر بار تاهل بره؟ بعدا نمیگه جوونی نکردم. اصلا شما جوونا جوونی کردن رو تو چی می بینین؟ نمی تونین با همسرتون جوونی کنین؟ نمیشه با تفریحات سالم جوونی کرد؟ اینکه توی 20 سالگی دختری محرمتون باشه و باهم آیندتون رو بسازین به رشد فکری و شغلی تون کمک نمیکنه ؟ دخترخانومای محترم نظرتون راجع به خواستگار 20 ساله چیه؟

    لطفا قبول زحمت کنید و هر نکته ای به نظرتون میرسه با من درمیون بذارین یه وقتی این نکات ریز خیلی روشنگر میتونن باشن.

    موفق و موید باشید.


    موضوعات مرتبط :
    ازدواج در سن پایین ازدواج فرزندان

  • ۱ موافق ۳ مخالف
  • ۵۱ نظر
    • ۱۵۷۵ بازدید
    • پنجشنبه ۲۵ آذر ۹۵ - ۲۲:۲۰

    چطور پسر همکلاسیم رو نادیده بگیرم و به درسم برسم ؟

    سلام به همگی و پیشاپیش تشکر میکنم بابت نظراتتون.

    من دختر دانشجویی هستم که به شدت درس خونه یعنی فقط فکرو ذکرش اینه که به یه جایی برسه و اون موقع که بقیه میرن صفاسیتی این دختر میره تو کتابخونه بکوب درس میخونه چون به پدرش قول داده که رشتشو تا اخر ادامه بده تحت هر شرایطی!

    و البته موفقیت هایی هم به دست اورده. توی کلاسمون یه آقا پسری هست که من دو ساله میشناسمشون ایشون هم دقیقا مثل من سرشون تو کتابه و شخصیت بسیار متین و مودب و پخته و سر به زیری دارند به حدی که محبوب اساتید و دانشجو ها شدن.

    من تا حالا کوچک ترین رفتار ناشایستی از ایشون ندیدم من تو کلاس اول میشم ایشون دوم. این آقا از میون یه جمع 40 نفری فقط و فقط با من خوب حرف میزنن با بقیه کاملااا ربات گونه و دیوار گونه اند!

    ولی هر بار که ایشون به من ابراز احترام و علاقه کردن و به اصطلاح چراغ سبز دادن من جواب سر بالا دادم البته در نهایت ادب یعنی کاملا خشک برخورد کردم و اصلا روحشونم خبر نداره که من چقدر دوسشون دارم.

    چون که من به هیچ وجه نمیخوام راه رو اشتباه برم و درگیر اینجور روابط دوران دانشجویی یا حتی ازدواج بشم و اصلا نمیخوام بذارم که اینجور چیزا مانع درسم بشن چون من کلی رویا دارم و باید بهشون برسم ولی از این میترسم که موقع ازدواج همسرمو به اندازه این آقا قبول نداشته باشم!

    با این حال بازم حاضر نیستم جز درس به چیز دیگه ای فکر کنم سوالم از شما اینه که من چطوری میتونم رو درسم متمرکز بشم و ایشونو کلا حذف کنم چون واقعا احساس میکنم دلم ضعف میره میبینمشون.


    موضوعات مرتبط :
    زندگی دانشجویی

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۳۰ نظر
    • ۱۶۱۵ بازدید
    • چهارشنبه ۱۹ آبان ۹۵ - ۲۲:۲۰

    برو بالا