خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سورنا» ثبت شده است

ما دخترا تو خونه هر لحظه منتظریم مرد زندگیمون اقدام کنه ولی ...

سلام

دختران خوب زیادی رو من و خود شما میشناسیم که سنشون بالا رفته ولی متاسفانه مجردن . تو رو خدا سخت نگیرید . اگه شرایط مالی اولیه رو دارید ( تاکید میکنم شرایط ایده آل اقتصادی منظورم نیست ) اقدام کنید.

فقط کافیه سعی کنید خوب باشید خدا خودش راه و بهتون نشون میده .خیلی چیزها رو بعد از ازدواج با کمک هم میتونید بهبود بدید.

اصلا شیرینیش به همینه که با هم و دو نفری بدون اینکه کسی خبر داشته باشه زندگی رو بسازیم .

اینجوری وقتی پیر میشید تو صورت هم که نگاه میکنید واقعا میفهمید که به پای هم پیر شدید و با هم همسری کردید. مگه پدر مادرای ما همین جوری زندگیشون رو شروع نکردن و الان اکثرا به جاهای خیلی خوبی رسیدن.

پس نترسید. همسر خوش اخلاق و صبور و عاقلی انتخاب کنید و دست تو دست هم همت تون رو بلند کنید توکل کنید و شروع . اوج بگیرید و باتمام وجود از نتیجه زحمات دونفری تون لذت ببرید...


موضوعات مرتبط :
مسائل پسران جوان مشورت در ازدواج آقایان

  • ۱۱ موافق ۴ مخالف
  • ۱۶۱ نظر
    • ۱۲۴۵۴ بازدید
    • يكشنبه ۸ مرداد ۹۶ - ۱۳:۱۵

    اگر خواستگاری در جلسه اول به دلتون نشینه، بازم ادامه میدید؟

    سلام

    سوالم بیشتر از خانومهاست . اگر کسی به خواستگاریتون بیاد و در همون جلسه اول به دلتون نشینه، همون جلسه جواب رد میدید یا اینکه بیشتر رفت و آمد میکنید و بعد تصمیم میگیرید؟

    ممنون میشم اگر کسی تجربه ای در این زمینه داره، در اختیار همه قرار بده. مثلا کسی به خواستگارش جواب منفی داده باشه و بعد پشیمون شده باشه ، یا اینکه جواب مثبت داده باشه و بعدا بفهمه که همون برداشت اولش درست بوده.

    به نظر خودم برداشت اول آدما و اون حسی که در نگاه اول به ادم منتقل میشه، حس درستیه و میشه بهش اعتماد کرد. البته فقط در زمینه به دل نشستن، نه قضاوت ندیده و نشناخته دیگران.


    موضوعات مرتبط :
    رد کردن خواستگار

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۱ نظر
    • ۱۵۷۷ بازدید
    • دوشنبه ۲۰ دی ۹۵ - ۲۲:۳۵

    با دختری که منو رد کرده ، چطور رفتار کنم ؟

    با سلام و احترام

    سوالی خدمت دوستان، خصوصا خواهرهای عزیزم، داشتم. من چند وقت پیش از یکی از دختر خانم های دانشکده مون خواستگاری کردم.

    با اینکه میتونستم مستقیم برم باهاشون صحبت کنم و نظرش رو بپرسم، از طریق خواستگاری رسمی و خانواده اقدام کردم، بدین صورت که خواهرم شماره ایشون رو پیدا کرد و به مادرم داد و مادرم با خانواده ایشون برای جلسه خواستگاری هماهنگ کردند.

    هر دو در مقاطع بالا مشغول به تحصیل هستیم و اتفاقا جز استعدادهای درخشان دانشگاه. تقریبا از نظر تحصیلات، قیافه، فرهنگ، لباس پوشیدن، وضعیت خانواده ها، بیشتر از 80 درصد شباهت داشتیم. سنمون هم حول و حوش 30 هست، البته زیر 30.

    خلاصه جلسه ی اول با موفقیت هرچه تمامتر و استقبال و پذیرش بالای دختر خانم و مادرش برگزار شد. در این جلسه تقریبا از علاقه ی دختر خانم به خودم مطمئن شدم، به دلیل هیجان، شور، شادی که در گفتگوی دو نفره وجود داشت.

    وقتی برای هماهنگی جلسه ی دوم تماس گرفتیم. گفتند اول باید، پدر دختر خانم با پسرتون صحبت کنند و بعد ... چند روز بعد صحبتی که با پدرشون داشتم، دوباره تماس گرفتیم .

    ولی مثل اینکه به این نتیجه رسیدن که من در حال حاضر قادر به تامین توقعات مالی دختر خانم و خانوادش نیستم، و جواب رد دادند که البته به نظرم اشتباه میکردند.

    خدا رو شکر در این چند ماه هم، خیلی موقعیت های خوب کاری برام پیش اومده که اگر اون موقع داشتم، صددرصد به این راحتی رد نمیکردند ( البته اگر دلیل ردکردنشون فقط مالی بوده باشه ) . از اون جریان چندین بار ایشون رو در دانشکده و جاهای مختلف دیدم. ( البته تو این چند ماه، ما همدیگر رو خیلی کم و به صورت گذری دیدیم )

    قشنگ وقتی من رو میبینه منقلب میشه و رنگش عوض میشه، خیلی خجالتی و سر به زیر میشه و سعی میکنه به سرعت، از اون موقعیت مکانی خارج بشه. ولی من کاملا خونسرد و با اعتماد بنفس برخورد میکنم و بیشتر وقت ها لبخند به لب دارم.

    میخواستم نظر شما رو در مورد این مساله و همچنین رفتار دختر خانم بدونم و اینکه به نظرتون از این به بعد چیکار کنم؟

    پیشاپیش از لطف و توجهتون سپاسگزارم.


    موضوعات مرتبط :
    مسائل بعد از خواستگاری ناموفق

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۱ نظر
    • ۱۴۶۲ بازدید
    • يكشنبه ۱۹ دی ۹۵ - ۲۲:۱۵

    چطور میتونم پسر مورد علاقم رو به خودم جذب کنم ؟

    10 دی 95 :

    سلام

    بعد اون ماجرایی که پیش اومد من خواستم که مرخصی بگیرم.
    با بابام صحبت کردم و بهونه اوردم که میخوام مرخصی بگیرم ولی به شدت مخالفت کرد و نتونستم مرخصی بگیرم
    اون پسر مورد علاقمم بهم گفت که میخوام بخاطر تو نامزدیمو به هم بزنم من با اینکه عاااشقش بودم(کسایی که پست قبلی منو خوندن میدونن) گفتم اگه این کارو بکنی مطمئن باش من جوابم منفیه.
    اونم گفت من نمیتونم وقتی میدونم تو دوسم داری که کس دیگه ای فکر کنم اصلا مگه اون دختر چه گناهی کرده که من وقتی اونو تو بغلم بگیرم باید به تو فکر کنم؟و خلاصه از این جور حرفااا
    من بازم گفتم نه چون میدونستم دید همه بچه های دانشگاه نسبت به من عوض میشه و فکر میکنن من باعث شدم که اونا نامزدیشون به هم بخوره.
    خلاصه اینکه حامد نامزدیشو با اون دختر بهم زد.
    بعدشم خوشحال خوشحال اومد سراغ من....
    من عاشقش بودمو هستم بخاطرش چه شبها که تا صبح بیدار بودمو درس میخوندم.
    ولی گفتم حامد تورو خدا ولم کن
    تا یه هفته هیییچ خبری از حامد نداشتم گوشیشم خاموش بود.
    راستش جرئتم نمیکردم از کسی بپرسم که از اقای فلانی خبری دارید؟؟
    چون میترسیدم متهم بشم که من باعث شدم نامزدشو ول کنه
    تو دانشگام همش حرف اینا بود که چرا یه هو اینجوری شد و... که فک کنیم یه دختر پاش نشسته این حرفا خیلی نگرانم میکرد که نکنه کسی بویی ببره.
    اون دختر بیچارم به روی خودش نمیورد که ناراحته


    موضوعات مرتبط :
    جذب خواستگار دلخواه

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۱۴۹ نظر
    • ۷۳۴۶ بازدید
    • جمعه ۱۰ دی ۹۵ - ۲۲:۱۰

    برو بالا