خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی


۱۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ستاره بانو» ثبت شده است

خلاء محبت شوهر با هیچ کلاس رفتن و ورزش کردنی پر نمیشه

سلام

من مادری دارم که خیلی احساسی هستش. خانه داره و 55 سالشه. پدرم کارمنده ولی حالا چون مرد هستش یا چون اخلاقش اینجوریه خیلی احساساتی نیستش اون حدود 57 هستش.

من به تازگی ازدواج کردم .قبل وقتی مادرم شکایت میکرد که پدرت سرد هستش و همش سرش تو تلویزیون هستش یا اصلا به من توجه نداره درکش نمیکردم ولی از وقتی ازدواج کردم میفهمم یک زن خانه دار کل امیدش به اینه که شب همسرش بیاد باهاش ساعاتی رو خوش باشه. 

شاید بگید این پیج جووناس و کی به فکر حل مشکلا سن بالاهاست ولی همه ما حق زندگی داریم و یه زن مسن هم میتونه نیاز به محبت داشته باشه.

چند وقته میخوام برای پدرم نامه بنویسم و یه جوری بهش بگم که واقعا گناه بزرگی میکنه که مادرم رو انقدر اذیت میکنه . میخوام بهش بگم قدرشو بدونه پیش از اینکه دیر بشه. میتوام بهش بگم مادرم واقعا دوسش داره و ای کاش انقدر دوسش نداشت. میخوام بنویسم و میخوام حرفم اثر کنه ولی نمیدونم چی بنویسم. میشه کمکم کنید.

توضیحات بیشتر:

مادرم واقعا پدرمو دوست داره پدرمم دوسش داره ولی نشستن پای تلویزیون رو بیشتر ترجیح میده تا حرف زدن با مادرم.

این که جمعه ها بره سر کار یا کلاس دانشگاه رو ترجیح میده بیرون بردن مادرم ، اینکه بشینه پای کتاباشو ترجیح میده به محبت به مادرم.

گاهی میگم شاید تقصیر مادرمه که ان قدر میگه دوسش داره ، انقدر میگه چرا محبت بهم نمیکنی . ولی از وقتی ازدواج کردم درکش میکنم. محبت همسر با هیچ کلاس رفتن و ورزش کردن و .. پر نمیشه... کسی میدونه چیکار باید کرد ؟

موضوعات مرتبط: مشورت در زن داری ,

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۱۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۳۲
    • پنجشنبه ۹ دی ۹۵ - ۲۲:۲۵

    به نظر شما چرا بازم بهم جواب منفی داد ؟

    سلام
    یه سوالی برام پیش اومده که میخام دوستان و بخصوص دختر خانم های مجرد راهنماییم کنن .
    چند وقت پیش پدر و مادرم بهم پیشنهاد ازدواج دادن و منم یکی از دخترای اششناهامون که همه جوره در سطح و شبیه هم بودیم رو انتخاب کردم که جوابش نه بود .
    البته حالا خودش گفته بدون فکر گفته نه....به اصرار خانواده برای بار دوم خاستگاری کردیم و با اینکه کل خانوادش موافقن حتی مامانش به مامانم گفته پسرتو اندازه پسر خودم میخوام یا اگه میشد خودم شوهر میکردم بهش و ... خودشم گفت ایندفعه رو قضیه عقلانی فکر میکنم بازم جواب نه بود .
    البته بگم این دختر باب میل من بود به معنی واقعی کلمه قرتی پرتی اهل دوس پسر و اینام هست و حرفایی پشت سرشم شنیدم... ترم 5 هست منم تازه تموم کردم خدا رو شکر .
    هم شاغلم هم خونه دارم هم ماشین هم پشتوانه ، بعد هر دو بارم گفته که من بچه ام و دو سه سال دیگه میخوام ازدواج کنم... البته خواهرش تازه ازدواج کرده و بقول معروف دزد زده خونشون تازه (استعاره از جهیزیه دادن ) .
    بنظر شما دلیل جواب منفیش دوس پسرشه و حال و حولا دانشگاه یا بچه بودنش و حس نپختگیش و یا دست خالی بودن خونوادش؟
    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج آقایان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۹۲
    • پنجشنبه ۹ دی ۹۵ - ۲۲:۲۰

    یک کار پانصد هزار تومنی

    سلام دوستان

    من یک جوان بیست ساله و دانشجو هستم برای اینکه استقلال مالی داشته باشم نیاز دارم یک کار نیمه وقت برای خودم دست و پا کنم .

    بخاطر همین از دوستان میخوام منو کمک کنندو بهم یک مشورت خوب بدن چون من اینجا دیدم خیلی افراد میان میگن دانشجوییم ماهی یک میلیون و ... درآمد داریم . می خوام این افراد منو کمک کنن تا منم یک منبع درامد داشته باشم .

    ممنونم

    موضوعات مرتبط: کسب و کار ,

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۲۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۵۷۵
    • پنجشنبه ۹ دی ۹۵ - ۲۲:۰۰

    چطور مصیبت فوت مادرم رو تحمل کنم ؟

    سلام
    دوستان عزیز خدای بزرگ و مهربان مدتیست که مادرم را از این دنیا فانی جدا کرد اینقدر رهایی مادرم را از قید و بندهای این دنیا حس کردم که تونستم این جدایی تحمل کنم ولی نمیدونم که با گذر زمان چه بر سرم میاد .
    زمانی که در بیمارستان بر بالین مادر بیمارم حاضر شدم . مادرم چنان با چشمان نگران نگاهم کرد که واقعا قابل وصف نیست مادرم بیماری زیاد کشید برایم زیاد دعا کرد ولی از اونجایی که سهمی در این دنیا نداشت مجبور شد که مرا با چشم نگران بگذارد و برود .
    زمانیکه هنوز مادرم بیمار بود همیشه حس میکردم که من بعد مرگش تبدیل به یک دختر ناامید میشوم ولی هنوز منتظر جواب خدا و الائمه هستم هنوز میتونم امید داشته باشم ولی خدای نکرده وای به حال اون روزی که همین امید را هم از دست بدهم نمیدونم باید چیکار کنم حس میکنم الان تو این وضعیت جوابی باید بده تا بتونم ادامه زندگی بدهم .
    دوستان اگر تجربه این مصیبت را دارین لطف کنید بگید که چطور این مصیبت را تحمل کردید خدای بزرگ چطوری یاری تان کرد .
    راستش من هنوز نمیدانم که چند ماه دیگه چه حالی خواهم بود رها شدن مادرم را باور کردم پذیرفتم که جسمش را از دست دادم ولی دلم میخواد راحت با این مسئله کنار بیام چون خود مادرم همیشه میگفت که بعد مرگش روحیه داشته باشم و گریه نکنم .
    شما چه تجربه ای در این زمینه دارید واقعا میشه کنار اومد و با امید به زندگی ادامه داد؟ اینکه مادرم جواب دعاهایش را که درحقم کرد ولی جواب نگرفت چه عدالتی هست که خدا داره؟ مادرم در بدترین شرایط جسمی دعا میکرد باورم نمیشه که حرفش مورد قبول خدا نبود اصلا باورم نمیشه.  
    موضوعات مرتبط: مسائل فوت عزیزان ,

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۷۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۳۰۲
    • چهارشنبه ۸ دی ۹۵ - ۲۲:۴۵

    دلم میخواد قبل از شروع سربازیم یه دختر رو عقد کنم

    سلام بر همگی  یه سوالی از خدمتتون داشتم.

    من یه پسر 24 ساله هستم که انشاء الله این ترم فارغ التحصیل میشم. پدره بنده وضع مالیشون خوبه الحمدلله و یه سرمایه ی خوبی رو برای من در نظر گرفتن.

    خودم فکر میکنم اگه بعد از لیسانسم برم سربازی برام بهتره فعلا. ولی دلم میخواد قبل از شروع سربازیم یه دختر رو عقد کنم و بعد از اتمام سربازی بریم سر خونه زندگیمون. به دو دلیل:

    یکی اینکه شرایط خدمت برای افراد متاهل خیلی بهتر از افراده مجرده. ( تو شهره خودت میوفتی و هر روز صبح که بری پادگان،ظهر برمیگردی خونه. عین یه کارمند)

    یکی هم این که دلم نمیخواد الکی جوونیم هدر بره. با خودم میگم چرا وقتی از نظر مالی مشکلی ندارم، خودم رو دو سه سال از این نعمت محروم کنم.

    منتها یه مشکلی دارم فقط. اونم اینه که اعتماد به نفسم پایینه و خجالتی هستم. راستش من ظاهره خوبی دارم ( قد بلند و چارشونه) آدم چشم پاکی هم هستم و با اینکه تو دانشگاه خیلی از دخترا بهم توجه میکنن و چراغ سبزن همیشه، ولی اصلا رابطه ای با هیچکدوم برقرار نکردم تو این 4 سال.

    با خودم میگم اینکه من قراره رو خودم کار کنم و اعتماد به نفسم رو ببرم بالا، با وجود یه دختر  میتونم موفق تر باشم.

    دلمم یه دختره محجبه ی ولایی میخواد. حالا میخواستم از دختر خانوما بپرسم اگه یه پسری با مشخصات من ( شرایط خوب ولی اعتماد به نفس پایین و خجالتی ) بیاد خواستگاریتون نظرتون چیه ؟ در مورد عقد کردن قبل از سربازی چطور ؟

    خیلی ممنون میشم نظراتتون رو بهم بگین.

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج آقایان , ازدواج و سربازی ,

  • ۲ موافق ۳ مخالف
  • ۸۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۹۳۵
    • سه شنبه ۷ دی ۹۵ - ۲۲:۴۵

    مگه عاشق میتونه معشوق رو فراموش کنه ؟

    سلام به همه کاربران وبلاگ

    سوالی که چند سالی میشه ذهن من رو درگیر کرده اینه که دخترانی که قبل از اینکه بهشون از طرف پسر ابراز علاقه بشه عاشق اون پسر میشن ولی بعد از مدتی که پسر پیشنهاد نمیده ، یا میخواد بیشتر بشناسدش بعد پیشنهاد بده و یا شرایط ازدواج رو نداره و از وابسته کردن اون دختر عذاب وجدان میگیره چون نمی تونه در اون شرایط ازدواج کنه.

    اما بعد از مدتی با یکی دیگه رابطه برقرار میکنند یا برای دوستی و یا برای ازدواج و بعضی ها حتی خیلی زود ازدواج میکنند، چجوری میشه که یکدفعه اون عشق رو فراموش میکنند مگه عاشق میتونه معشوق رو فراموش کنه و به کس دیگه ای فکر کنه ؟

    عشق اگر حقیقی باشه و واقعی فقط به اون شخص باید فکر کرد و برای به دست اوردنش تلاش کرد چه پسر و چه دختر، اصلا نمیتونم درک کنم که کسی که واقعا عاشقه چه جوری با یکی دیگه ازدواج میکنه؟ وقتی ازدواج کرد به اون شخص فکر نمیکنه دیگه؟ نمونه اش همین سریال شهرزاد که وقتی با قباد ازدواج کرد به فرهاد فکر میکرد. عشق اصلا منطق سرش نمیشه که بگی این نشد یکی دیگه، این عشق نیست دیگه منطقه.

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج آقایان ,

  • ۰ موافق ۳ مخالف
  • ۵۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۴۹۶
    • سه شنبه ۷ دی ۹۵ - ۲۲:۰۰

    چون پدرم معتاده ، از گزینه های ازدواج پسران حذف میشم ؟

    سلام دوستان !

    من ی دختر 18 سالم .یه سوالی ذهن منو درگیر کرده در واقع میخوام نظر شما رو بدونم.

    من از لحاظ قیافه میشه گفت معمولیم ،نه خیلی خوشگل نه زشت ! نماز میخونم و دین رو واقعا قبول دارم ، در مورد حجاب هم با اینکه بیشتر نزدیکانم زیاد حجاب رو قبول ندارن اما من واقعا به داشتن حجاب اعتقاد دارم و سعی میکنم حجاب لازم رو داشته باشم !

    چادری نیستم اما خب موهامو بیرون نمیذارم و آرایش ملایم میکنم . در مورد لباس هم به شدت با ساپورت و لباس های تنگ مخالفم چون اعتقاد دارم همه انسان ها در قبال هم مسئول هستن و با بی حجابی باعث آسیب زدن به بعضی انسان ها به خصوص پسران میشن .

    اصلا تا به حال خدا رو شکر با هیچ کسی رابطه دوستی و اینا حتی تو فضای مجازی نداشتم چون اصلا  اینکارو صحیح و عاقلانه نمیدونم .

    در حال حاضر هم پشت کنکوری هستم . خیلی هم به شدت نیاز به ازدواج در خودم احساس میکنم چه از لحاظ عاطفی و چه جنسی اما خودمو کنترل میکنم هر چند گاهی اعصابم خیلی خورد میشه اما سعی میکنم خودمو آروم کنم و خود نگهدار باشم ( سخته خیلی ) .

    ما تو روستا زندگی میکنم اما بگم که روستای بروزی هست :) زیباس و از شهر فاصله کمی داره .خونه های مدرن داره . هم پولدار هم فقیر داره .

    خود ما کاملا متوسطیم یعنی نه پولدار نه فقیر .اما خب مشکل مالی داریم . پدرم متادون مصرف میکنه .

    به نظر شما کسی حاضر میشه با کسی مثل من ازدواج کنه ؟ یا چون تو روستا زندگی میکنم و پدرم معتاده من جز گزینه های ازدواج پسرا اصلا قرار نمیگیرم ؟

    میشه جواب بدین.

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۵۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۳۵۴
    • دوشنبه ۶ دی ۹۵ - ۲۲:۴۵

    احساس میکنم شوهرم وقتی باهام باشه حوصلش سر میره

    سلام دوستان

    من به تازگی دارم ازدواج میکنم ولی کلا ارتباطم با جنس مخالف خیلی ضعیفه مثلا حتی با همکلاسی های پسرم هم نمیتونم صحبت کنم .

    یا مثلا قبلا که خواستگار اومده بود موقعی که با هم حرف میزدیم به زور چند تا کلمه صحبت کردم یا جوابشو میدادم .

    بهم گفت شما چقدر ساکت و آرومی. الانم که میخوام ازدواج کنم واقعا نگرانم . اصلا نمیدونم تو دوران نامزدی عقد چطوری باید با شوهرم ارتباط داشته باشم ؟

    حتی باورتون نمیشه مثلا اگه خواستیم تنها باشیم حتی نمیدونم چه حرفایی بزنم چی بگم ؟ همش احساس میکنم شوهرم وقتی باهام باشه حوصلش سر میره و کسل میشه . میترسمم که از کم حرف بودن و خجالتی بودنم سرد بشه باهام.

    من حتی بلد نیستم جوک بگم ، خاطره تعریف کنم همیشه تو حرف زدن کم میارم ، با دوستای خودم اینطور نیستما خیلی راحت ترم ولی کلا بخوام با یه پسر حرف بزنم حتی تو چشماشم نمیتونم نگاه کنم

    لطفا کمکم کنید

    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۵۹۱
    • يكشنبه ۵ دی ۹۵ - ۲۲:۴۰

    تا میگن طرف پزشکه تو مغزم رنک بندی میشه

    سلام

    دانشجوی پیراپزشکی هستم که کارم در محیط بیمارستانه ( اتاق عمل بیهوشی مامایی پرستاری ) ... راستش من به تمام حرفایی که از احترام به شخصیت و باور افراد و چه میدونم نه احترام به خاطر شغل و بالا بودن و ایناست فکر کردم و قبول دارم ( مثل پستی که تیترش این بود" چرا خط کش سنجش ادم شغل و ثروت باشه ") حرفای سوال کننده این پست و تمام کامنتاشو باور دارم ولی هنوز ته قلبم نمیتونم مثل اون افراد و سوال کنندش و اینا خالصانه باور کنم .

    یعنی همش تا میگن طرف پزشکه تو مغزم رنک بندی میشه و انگار طرف خیلی از من سر تره و من احساس کاستی دارم بدم میاد از این طرز فکر . دلم میخواد اعتماد بنفسمو همیشه حفظ کنم . از این فضای بد در جامعه متنفرم😭

    کمکم کنید بتونم کنار بیام و به قول معروف قبول کنم واقعا باورامو ... چند روز دیگه کاراموزیام شروع میشه

    کمکم کنید 

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۲۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۲۴۶
    • پنجشنبه ۲ دی ۹۵ - ۲۲:۳۵

    چرا مرد نباید به درآمد خانمش چشم داشته باشه ؟

    سلام

    واقعا برام سواله که بعضی خانم ها میگن ما دوس نداریم شوهرمون روی درامد ما حساب کنه؟
    یه سوال از خانمها :

    به نظرتون یه مرد چرا باید از تمام مزیت هایی که یه خانم خونه دار میتونه داشته باشه برای ارامش زندگیش چشم بپوشه و بره یه خانم شاغل رو بگیره؟ که بعدا توی زندگی خانم خسته از سرکار و بی حوصله ، غذا از دیشب ، خونه احتمالا نامرتب ، بعضی روزا اقا خودش باید جور این کارارو بکشه، از روز دیگه بچه زیر دست مربی مهد کودک و ... . 

    من نمیگم انتخاب خانم های شاغل فقط بخاطر شاغل بودنشونه اما قطعا وقتی یه مرد به خواستگاری یه زن شاغل میره به این هم فکر میکنه که با درامد خودش و خانمش بهتر میتونه از نظر مادی زندگیشون رو رشد بده .

    خانم ها خواهشا جواب بدن . چرا بعضی هاتون فکر میکنین اقا نباید به درامد شما فکر کنه ؟ و درامد اقا برای جفتتونه اما درامد شما برای خودتون .

    موضوعات مرتبط: مسائل اجتماعی روز جامعه ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۶۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۳۷۲
    • چهارشنبه ۲۴ آذر ۹۵ - ۲۲:۰۰

    برو بالا