خانواده برتر

انتخاب همسر، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند



۲۷۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سامان متاهل جنوب» ثبت شده است

خلاء محبت شوهر با هیچ کلاس رفتن و ورزش کردنی پر نمیشه

سلام

من مادری دارم که خیلی احساسی هستش. خانه داره و 55 سالشه. پدرم کارمنده ولی حالا چون مرد هستش یا چون اخلاقش اینجوریه خیلی احساساتی نیستش اون حدود 57 هستش.

من به تازگی ازدواج کردم .قبل وقتی مادرم شکایت میکرد که پدرت سرد هستش و همش سرش تو تلویزیون هستش یا اصلا به من توجه نداره درکش نمیکردم ولی از وقتی ازدواج کردم میفهمم یک زن خانه دار کل امیدش به اینه که شب همسرش بیاد باهاش ساعاتی رو خوش باشه. 

شاید بگید این پیج جووناس و کی به فکر حل مشکلا سن بالاهاست ولی همه ما حق زندگی داریم و یه زن مسن هم میتونه نیاز به محبت داشته باشه.

چند وقته میخوام برای پدرم نامه بنویسم و یه جوری بهش بگم که واقعا گناه بزرگی میکنه که مادرم رو انقدر اذیت میکنه . میخوام بهش بگم قدرشو بدونه پیش از اینکه دیر بشه. میتوام بهش بگم مادرم واقعا دوسش داره و ای کاش انقدر دوسش نداشت. میخوام بنویسم و میخوام حرفم اثر کنه ولی نمیدونم چی بنویسم. میشه کمکم کنید.

توضیحات بیشتر:

مادرم واقعا پدرمو دوست داره پدرمم دوسش داره ولی نشستن پای تلویزیون رو بیشتر ترجیح میده تا حرف زدن با مادرم.

این که جمعه ها بره سر کار یا کلاس دانشگاه رو ترجیح میده بیرون بردن مادرم ، اینکه بشینه پای کتاباشو ترجیح میده به محبت به مادرم.

گاهی میگم شاید تقصیر مادرمه که ان قدر میگه دوسش داره ، انقدر میگه چرا محبت بهم نمیکنی . ولی از وقتی ازدواج کردم درکش میکنم. محبت همسر با هیچ کلاس رفتن و ورزش کردن و .. پر نمیشه... کسی میدونه چیکار باید کرد ؟



  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۱۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۹۵
    • پنجشنبه ۹ دی ۹۵ - ۲۲:۲۵

    به نظر شما چرا بازم بهم جواب منفی داد ؟

    سلام
    یه سوالی برام پیش اومده که میخام دوستان و بخصوص دختر خانم های مجرد راهنماییم کنن .
    چند وقت پیش پدر و مادرم بهم پیشنهاد ازدواج دادن و منم یکی از دخترای اششناهامون که همه جوره در سطح و شبیه هم بودیم رو انتخاب کردم که جوابش نه بود .
    البته حالا خودش گفته بدون فکر گفته نه....به اصرار خانواده برای بار دوم خاستگاری کردیم و با اینکه کل خانوادش موافقن حتی مامانش به مامانم گفته پسرتو اندازه پسر خودم میخوام یا اگه میشد خودم شوهر میکردم بهش و ... خودشم گفت ایندفعه رو قضیه عقلانی فکر میکنم بازم جواب نه بود .
    البته بگم این دختر باب میل من بود به معنی واقعی کلمه قرتی پرتی اهل دوس پسر و اینام هست و حرفایی پشت سرشم شنیدم... ترم 5 هست منم تازه تموم کردم خدا رو شکر .
    هم شاغلم هم خونه دارم هم ماشین هم پشتوانه ، بعد هر دو بارم گفته که من بچه ام و دو سه سال دیگه میخوام ازدواج کنم... البته خواهرش تازه ازدواج کرده و بقول معروف دزد زده خونشون تازه (استعاره از جهیزیه دادن ) .
    بنظر شما دلیل جواب منفیش دوس پسرشه و حال و حولا دانشگاه یا بچه بودنش و حس نپختگیش و یا دست خالی بودن خونوادش؟
    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج آقایان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۰۶
    • پنجشنبه ۹ دی ۹۵ - ۲۲:۲۰

    چطور مصیبت فوت مادرم رو تحمل کنم ؟

    سلام
    دوستان عزیز خدای بزرگ و مهربان مدتیست که مادرم را از این دنیا فانی جدا کرد اینقدر رهایی مادرم را از قید و بندهای این دنیا حس کردم که تونستم این جدایی تحمل کنم ولی نمیدونم که با گذر زمان چه بر سرم میاد .
    زمانی که در بیمارستان بر بالین مادر بیمارم حاضر شدم . مادرم چنان با چشمان نگران نگاهم کرد که واقعا قابل وصف نیست مادرم بیماری زیاد کشید برایم زیاد دعا کرد ولی از اونجایی که سهمی در این دنیا نداشت مجبور شد که مرا با چشم نگران بگذارد و برود .
    زمانیکه هنوز مادرم بیمار بود همیشه حس میکردم که من بعد مرگش تبدیل به یک دختر ناامید میشوم ولی هنوز منتظر جواب خدا و الائمه هستم هنوز میتونم امید داشته باشم ولی خدای نکرده وای به حال اون روزی که همین امید را هم از دست بدهم نمیدونم باید چیکار کنم حس میکنم الان تو این وضعیت جوابی باید بده تا بتونم ادامه زندگی بدهم .
    دوستان اگر تجربه این مصیبت را دارین لطف کنید بگید که چطور این مصیبت را تحمل کردید خدای بزرگ چطوری یاری تان کرد .
    راستش من هنوز نمیدانم که چند ماه دیگه چه حالی خواهم بود رها شدن مادرم را باور کردم پذیرفتم که جسمش را از دست دادم ولی دلم میخواد راحت با این مسئله کنار بیام چون خود مادرم همیشه میگفت که بعد مرگش روحیه داشته باشم و گریه نکنم .
    شما چه تجربه ای در این زمینه دارید واقعا میشه کنار اومد و با امید به زندگی ادامه داد؟ اینکه مادرم جواب دعاهایش را که درحقم کرد ولی جواب نگرفت چه عدالتی هست که خدا داره؟ مادرم در بدترین شرایط جسمی دعا میکرد باورم نمیشه که حرفش مورد قبول خدا نبود اصلا باورم نمیشه.  
    موضوعات مرتبط: مسائل فوت عزیزان ,

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۷۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۱۱
    • چهارشنبه ۸ دی ۹۵ - ۲۲:۴۵

    بخدا منم دوست داشتم ازدواج کنم

    سلام

    بقرآن الانه که گریم بگیره ، اومدم اینجا یکم درد و دل کنم ،  32 سالمه ، توان ازدواج ندارم ، بقرآن از همه جا و همه کس بریدم . فشار جنسی امونمو بریده ، به جان مادرم فقط همین حرف که عالم محضر خداست نگهم داشته، اما چه فایده، تمام روح و روانم درگیر این قضیه شده ، از کار رو زندگی افتادم .

    بقرآن منم دوست داشتم متاهل بودم، با خانومم شوخی میکردم، گردش میرفتیم، بخدا همین الان نزدیک بود گناه کنم، فقط خدا جلومو گرفت ، خوش بخالتون که متاهلید، خوش بحالتون که یه اتاق دارید میتونید با هم زندگی کنید خوش باشید . خیلی نا امیدم .

    منم دوست داشتم با خانومم بریم کربلا اما حسرت همه چی به دلم موند . وقتی یه زن و شوهر جوونو تو خیابون میبینم، بقرآن دوست دارم واسم نگاشون کنم، باز به خودم میگم نکن، به ناموس مردم نگاه نکن .

    دعا کنید شرایط ازدواج منم فراهم بشه ، فقط اینارو نوشتم که یه کمی سبک بشم ، دیگه از بس با امام زمان و مادر سادات و ابا عبدالله حرف زدم خسته شدم . خوش بخالتون، خوش بحالتون .

    قدر لحظه هاتونو بدونید ، بقرآن زمان هایی که غسل واجب میشم ، چون صبح زود باید دوش بگیرم، از مادرم خجالت میکشم ، از پدرم خجالت میکشم ، متوجه میشن که غسل واجبم ، خدا نکنه به گناه بیفتم ، همین که فکر انجام دادن گناه تو ذهنم میاد و بعد از ذهنم میره ، بعدش یه حس بدی بهم دست میده که انگار واقعا گناه کردم .

    دیگه روحیه مو از دست دادم ، بخدا منم دوست داشتم ازدواج کنم، یه بار بشینم موهای خانوممو شونه کنم ، دوست داشتم یه بار با هم بریم بهشت زهرا قطعه شهدا ، چه فکرایی تو ذهنم دارم .

    منم دوست داشتم زمانی که خانومم باردار بود، دستمو میذاشتم رو شکمش برا بچمون زیارت عاشورا میخوندمو با هم گریه میکردیم .

    بخدا خوش بحالتون

    موضوعات مرتبط: ازدواج پسران بالای 30 سال ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۴۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۰۶۲
    • چهارشنبه ۸ دی ۹۵ - ۲۲:۳۰

    از روی خجالت با وجود علاقه قلبی حاضر نشدم باش حرف بزنم

    سلام

    الآن که دارم مینویسم قلبم داره از تو دهنم در  میاد تو رو خدا جای دیگه ای امکان نداره بتونم راهنمایی بگیرم .

    حقیقتش من یه آقایی رو دوست دارم که همکلاسیم بودن ، ایشونم منو دوست داشتن و حتی خواستن برا خواستگاری پیش قدم بشن که من نادون از روی خجالت با وجود علاقه قلبی حاضر نشدم باش حرف بزنم.

    بعد سالها فارغ التحصیلی ( حدود 5 سال ) ایشونو ندیدم اما بدجور ذهنم و قلبم درگیرشه هم میخوامش هم عذاب وجدان دارم فقط میدونم آخریا ازم ناامید شده بود و قیدمو زده بود اما میدونم قلبی نبوده فکر میکرده من نمیخوامش.

    دو بارم به طرقی اقدام کردم برا رابطه دوباره یکبار به بهانه گرفتن جزوه ازش به طور مجازی که به جایی نرسید و بار دیگه هم از طریق یکی از دوستای مشترک که البته نمیدونم دوست مشترک خودش اقدامی کرده یا نه ولی به اون دوست مشترک فهموندم که هنوز به اون آقا فکر میکنم.

    بدجور تپش قلب دارم نمیدونم باید چیکار کنم هنوز باید اقدام دیگه ای بکنم یا باید فراموش کنم که اگرم باید فراموش کنم تو رو خدا راهشو بهم نشون بدید .

    بارها توسل کردم گریه کردم از خدا خواستم کمکم کنه فراموش کنم اما نتونستم تو رو خدا به دادم برسید . میدونم که اون آقا هنوز مجرده اینو از طریق دوست مشترکمون فهمیدم.

    چیکار کنم حالا ؟ راه بذارید جلوی پام لطفا

    موضوعات مرتبط: فراموش کردن عشق قبلی , برگرداندن خواستگار ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۵۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۶۶
    • سه شنبه ۷ دی ۹۵ - ۲۲:۳۵

    مگه عشق میشه به چند دختر همزمان باشه؟

    سلام به همه دوستانم...

    یه پارادوکس تو ذهنمه که خیلی داره اذیتم میکنه خواهش میکنم کمکم کنین!!!

    در مورد پدیده عشق در آقایون میخواستم بدونم...

    اگه پسری به دختری در عمل علاقه و عشقش رو  اثبات کنه.. منظورم فداکاری برای دختر و کمک داوطلبانه بهش و محبت و توجه خاص و به طوری که بقیه هم بفهمن که این اقا به این دختر نظر ازدواج داره... دختر هم مغرور باشه و باوقار شخصیتش...

    بعد هم در نهایت پسر به دختر ابراز علاقه زبانی کنه و بگه نسبت بهش احساسش عشقه ولی در عین حال بازم یه جورایی غیرمستقیم به دختره بگه که به عنوان یکی از گزینه های خوب ازدواج برای اون پسر هست ( از حرف این پسر طوری برداشت بشه که پسر گزینه های دیگری رو هم برای ازدواج همزمان زیر نظر داره)..

    با این فرض که پسر هم پسر درست و خوب و باوجدانی هست... سنشم هم 33 و به تازگی شاغل شده باشه ( چون تا حالا در حال تحصیل بودن )... رابطه اینها هم فقط کاری هست و با حفظ حریم ها و به هیچ عنوان دوست و.... نیستند...حالا این دختر کدوم حرف این پسر رو قبول کنه اینکه عشق اون پسر هست یا یکی از گزینه ها !

    مگه عشق میشه به چند دختر همزمان باشه؟... دوست داشتن چرا میشه ولی به نظرم عشق فقط منحصر به یک دختره..چون من شنیدم اگه یه پسر واقعا عاشق یه دختر باشه حتی حوری بهشتی هم از آسمون بیاد فقط به اون دختر فکر میکنه چه برسه به اینکه بخواد به گزینه دیگری فکر کنه!!!

    حالا از آقایون سایت خواهش میکنم قضاوتشون رو نسبت به  رفتار  این پسر بهم بگن... البته اگه خانوما هم تجربه مشابه دارن خوشحال میشم بشنوم ...

    فقط لطفا نگین که تا پسری ازتون خواستگاری نکرده نباید فکرتون رو مشغول کنین من اینو قبول دارم... من فقط در اینجا میخوام احساس واقعی این آقا رو نسبت به خودم حدس بزنم عشقه یا دوست داشتن...

    اگه عشقه من تا یه مدتی براش صبر میکنم تا پا پیش بذاره اگر مانعی سر راهشه برطرف بشه چون عشق ارزششو داره قداستش بالاتر از این حرفهاست و هم اینکه شخصیتامون و تفکراتمون خیلی بهم نزدیکه ولی اگه یه دوست داشتن معمولی هست و طرف به گزینه های دیگه هم همزمان داره فکر میکنه به نظرم یه ثانیه هم ارزش نداره که ادم وقتشو صرف این جور پسری بکنه و موردای دیگه اش رو از دست بده...

    متشکرم از راهنماییتون...

    موضوعات مرتبط: رفتارشناسی پسران برای ازدواج ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۲۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۴۹
    • يكشنبه ۲۸ آذر ۹۵ - ۲۲:۰۵

    اگه ازدواج کنم دیگه نمیتونم حتی با یک نفر جز شوهرم حرف بزنم

    سلام 

    تو رو خدا کمکم کنین 

    من یه دختر خوب و مذهبی بودم. 23 سالمه ، تا حالا خوب بودم الان مدتی هست اصلا به دین و نماز و این چیزا زیاد اهمیت نمیدم . 

    بخدا دارم داغون میشم ولی اصلا به روی خودم نمیارم خیلی راحت با پسرا ارتباط برقرار میکنم حرف میزنم درد و دل میکنم . در ضمن من دانشجوی دانشگاه پایتخت بودم الان دیگه تموم کردم اومدم شهر خودم ، تو شهر خودم چون کوچک هست اصلا حس خوبی ندارم ولی خیلی راحتم مثلا برام مهم نیست با یه پسر دوست بشم اصلا به بعدش فکر نمیکنم ..

    خواستگار هم زیاد دارم اما با اینکه خیلی از دخترا آرزو دارن عروس بشن من میلی به ازدواج ندارم میگم اگه ازدواج کنم دیگه نمیتونم حتی با یک نفر جز شوهرم حرف بزنم ، خب این چیز سختمه چون الان خیلی با همه راحتم .

    چطوری میشه مثلا من 30 سال با یه مرد زندگی کم که سمت یکی دیگه نره بخدا خسته شدم دیگه نمیدونم چیکار کنم تو رو خدا هر کی میتونه کمکم کنه ایا شما هم مثل من بودین یا نه؟ آیا با ازدواج کردن راحت تر میشم یا اینکه ازدواج نکنم بهتره؟

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۲ موافق ۶ مخالف
  • ۲۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۵۱
    • پنجشنبه ۲۵ آذر ۹۵ - ۲۲:۴۵

    بهترین پستی که در خانواده برتر خوندید کدوم بوده ؟

    سلام

    میخوام از اعضای خانواده برتر بپرسم بهترین پستی که از ابتدای آشناییتون با این سایت تا حالا اینجا دیدید کدوم بوده چرا و چه تاثیری برروی طرز فکرتون گذاشته ؟

    مثلا من خودم پست نحوه زندگی مجردهای بالای سی سال رو خیلی دوس داشتم و برام جالب بود چون من هم احتمالا در آینده یکی از اونهام . این که زندگی شون چجوری میگذره یا نگاهشون به ازدواج چه فرقی میکنه و ...

    موضوعات مرتبط: مربوط به خانواده برتر ,

  • ۵ موافق ۰ مخالف
  • ۷۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۹۱۳
    • پنجشنبه ۲۵ آذر ۹۵ - ۲۲:۴۰

    کار درستی می کنم که نمیذارم دخترم روانشناسی بخونه ؟

    سلام عزیزان 

    من یه مادرم یه دختر ۱۸ ساله دارم امسال کنکوریه ، مشکل من اینه فقط و فقط رشته روانشناسی میخواد ، منم میگم با توجه به بیکاری زیاد این قشر بعد فارغ تحصیلی چیکار کنم اگه بره بعدش میشه بیکاری ، افسردگی (چون دختر حساسیه) .

    اگرم نذارم بره بازم افسرده میشه . بخدا موندم چیکار کنم ؟ ضمنا میترسم این شغل روش تاثیر بد بذاره ، چون همش مشکلات و گرفتاری مردمو میبینه . آیا درسته این فکر من ؟

    خواهش میکنم اگه روانشناس توی جمع دوستان هست یا کسی که بتونه کمکم کنه  راهنماییم کنه . ضمنا پیش روانشناس بردمش گفت بذار خودش تصمیم بگیره منم میگم این احساسیه بعد شاید پشیمون بشه از این انتخاب رشته .

    تو رو خدا کمکم کنید .  

    موضوعات مرتبط: ادامه تحصیل ,

  • ۱ موافق ۳ مخالف
  • ۶۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۳۰
    • پنجشنبه ۲۵ آذر ۹۵ - ۲۲:۲۵

    آیا به صلاح هست برای ازدواج پسرم در سن 20 سالگی اقدام کنم؟

    خدمت خانواده برتر سلام عرض میکنم

    من و همسرم هر دو کارمندیم و برای تامین آینده دو فرزندمون ( یک پسر و یک دختر) تلاش زیادی می کنیم اما فکر میکنم لازمه حتما هدف گذاری و برنامه ریزی داشته باشیم تا هم بچه ها با ما همراه شن و هم اینکه آینده شون به چالش کشیده نشه.

    مدتی است در یک شرکت بیمه برای بیست سالگی بچه ها سرمایه گذاری کردیم. بنابراین در صورت پیش نیومدن اتفاق خاصی حدود ده ساله دیگه می تونن هر کدوم سرمایه ای معادل 100 میلیون تومن داشته باشن. دختر نوجوانم تصمیم گرفته از این سرمایه برای ادامه تحصیلش تو رشته پزشکی ( در صورتی که ملی قبول نشه یا خارج از کشور بخواد بخونه ) استفاده کنیم. 

    اما برای پسرم خودم احساس میکنم بهتره بعد از دیپلم سربازی ازدواج و بعد ادامه تحصیل داشته باشه. ما  بعنوان شغل دوم شرکت تولیدی راه انداختیم که تا اون موقع استیبل میشه . 

    در صورتیکه پسرم لیاقتشون نشون بده تحویلش میدیم و خودمون رو بازنشسته می کنیم در غیر اینصورت میتونه اونجا شاغل بشه و بعد در رشته مرتبط ادامه تحصیل بده تا بوقتش شرکت و تحویل بگیره.

    با توجه به اینکه شغلش تامینه و الانم داریم یه آپارتمان 120 متری می سازیم که به نسبت 2 به 1 بین بچه ها تقسیم میشه و اون پول بیمه رو هم برای مخارج عروسی یا گرفتن خونه بزرگتر و ... حدود 20 سالگی تحویل میگیره. میشه بلافاصله بعد از دیپلم و سربازی ازدواج کنه و بعد ادامه تحصیل بده.

    موقع ازدواج خودمون همسرم 25 و من 22 سال داشتم با اینکه از مدتها قبل همو می خواستیم یادمه اون اوایل همسرم همش میگفت کاش زودتر بهم میرسیدیم چن سال از زندگیمون حروم شد. الانم همش میگیم کاش بچه ها زودتر مستقل شن یکم برای خودمون زندگی کنیم. همسرم معتقد من هر کاری رو که براش برنامه ریزی کنم حتما انجام می دم اما این موضوع به خوشبختی پسرم مربوط میشه دیگه مثل شرکت زدن و خونه ساختن نیست که صرفا با برنامه ریزی بهش برسم.

    اما آیا این درسته که پسری در 20 سالگی زیر بار تاهل بره؟ بعدا نمیگه جوونی نکردم. اصلا شما جوونا جوونی کردن رو تو چی می بینین؟ نمی تونین با همسرتون جوونی کنین؟ نمیشه با تفریحات سالم جوونی کرد؟ اینکه توی 20 سالگی دختری محرمتون باشه و باهم آیندتون رو بسازین به رشد فکری و شغلی تون کمک نمیکنه ؟ دخترخانومای محترم نظرتون راجع به خواستگار 20 ساله چیه؟

    لطفا قبول زحمت کنید و هر نکته ای به نظرتون میرسه با من درمیون بذارین یه وقتی این نکات ریز خیلی روشنگر میتونن باشن.

    موفق و موید باشید.

    موضوعات مرتبط: ازدواج در سن پایین , ازدواج فرزندان ,

  • ۱ موافق ۳ مخالف
  • ۴۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۵۹
    • پنجشنبه ۲۵ آذر ۹۵ - ۲۲:۲۰

    متاسفانه خواهرم الگو های خوبی رو انتخاب نکرده

    سلام دوستان ممنون میشم  اگه بتونید کمکم کنید همه پنان 

    من یک جوان ۲۰ ساله ، تک پسر و عاشق خانواده . بنده دو تا خواهر دارم یکی ۱۶ ساله و اون یکی ۱۳ ساله . با  ۱۳ساله مشکلی ندارم ... 

    اما ۱۶ساله پدرمو در اورده ، با این سن کمش یه کارای میکنه که انگار ۳۰,۳۵ سالشه ، فکر کنم ۱۰ ساله بود که گوشی دستش افتاد ، تا الان نزدیک ۲۰۰ بار گوشی رو ازش گرفتم و بعد یه مدت بهش میدادم . خیلی بهش فرصت دادم که ادم باشه ولی هی منو دور میزنه . و من هم  یکم یکم ازش بی اعتماد میشم  .  پچ پچی تلفنی خواهرم با غریبه ها خیلی برام عذاب اور بود . اینجا هم خشبختانه داریم هم متاسفانه  . خوشبختانه خواهرم پیش فعاله ، متاسفانه خواهرم الگو های خوبی رو انتخاب نکرده  . 

    شما بگید چکار کنم ؟ ( ناگفته نباشه تو همین سنش ۲ دو تا خاستگار داشته که یکی ساکن دبی است) . اینم بگم الان دو سال که حرف نمیزنیم با هم . خیلی ممنون میشم با نظر هاتون منو کمک کنید .  

    تک تک نظر هاتون رو میخونم اگه سوالی دارید بپرسید حتما جواب میدم  . 

    ممنون

    موضوعات مرتبط: روابط خواهر برادری ,

  • ۱ موافق ۱ مخالف
  • ۱۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۶۵
    • پنجشنبه ۲۵ آذر ۹۵ - ۲۲:۱۰

    به خاطر بدخلقی های پدرم ، با برادرم زندگی می کنم

    سلام

    یک مشکل بزرگ دارم که منجر به عذاب وجدانم هم شده . من الان دانشجو هستم و با برادرم تو مرکز استانمون زندگی می کنیم و پدرم شهرستان هستن مادرم هم فوت شدن برادرم اختلاف سنی زیادی باهام داره 12 سال بزرگ تره و اونو پدرم با هم دیگه مشکل شدید دارن و حتی چند بار دست روی هم بلند کردن کلا خرج زندگی و دانشگاهم رو برادرم تامین می کنه .

    یک شغل خوب داره و ازدواج هم نکرده مشکل اینه ما پدرمون رو ول کردیم چون بسیار بد دهنه و سر کوچکترین مساله عصبانی می شه و دعوا به پا می کنه الان به من گفته راضی نیست من با برادرم زندگی کنم و بهم میگه خودت برو کار کن و خرج زندگیت رو در بیار از اون پول نگیر و تو خوابگاه دانشگاه باش .

    همیشه هم گیر میده جدیدا حتی تلفتنش رو هم جواب نمیدم اخرین بار 3 ماه پیش بهش سر زدم که با دعوا و گریه از اونجا رفتم . الان نمی دونم برای ول کردنش مرتکب گناه شدم یا نه ؟ همیشه فکر می کنم نکنه خدا ازم ناراضی باشه خواسته هایی که ازم داره غیر منطقی هستن .

    من دانشگاه ازاد هستم شبانه روز هم کار کنم نمی تونم خرج خودم رو در بیارم پدرم هم فقط یک حقوق بسیار کم بازنشستگی داره خودش نمی تونه کمکم کنه به نظر شما چه کاری باید انجام بدم ؟

    موضوعات مرتبط: روابط با پدر ,

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۲۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۴۱
    • پنجشنبه ۲۵ آذر ۹۵ - ۲۲:۰۰

    یکی از کاربران خانواده برتر داره میره خونه عشق و بخت

    سلام دوستان خانواده برتری

    کاربر خانواده برتر هستم من به تازگی به عشقم رسیدم ، میخواهیم هفته بعد عقد کنیم ، خیلی دوستش دارم و عاشقشم ، مطمئن هستم خوشبختش میکنم و با هم خوشبخت میشیم ، برای خوشبختیمون دعا کنید ، ان شاء الله تا چند روز آینده خبر ازواجمون را به دوستان اعلام میکنم ، هر کی این متن را میخونه خواهش میکنم برای خوشبختیمون به نیتمون دعا کند .

    مرسی از همتون

    موضوعات مرتبط: مربوط به خانواده برتر ,

  • ۶ موافق ۰ مخالف
  • ۱۰۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۷۳۷
    • چهارشنبه ۲۴ آذر ۹۵ - ۲۲:۴۵

    شایعه شده که خواستگارم قبلا دوست دخترش رو آورده خونشون

    سلام به همه دوستای گرامی

    من خواستگاری دارم که مدتی پیش خواستگاری کرد و من جواب منفی دادم به این علت که یه نفر بهمون گفت مثل اینکه قبلا دوست دختر داشته و اون و آورده بوده خونشون.

    دقیقا نمیدونم ماجرا چی بوده حالا دوباره از طریق خواهرش که دوستم هست خاستگاری کرده منم اصلا نمیشناختمش و ایشان جایی منو دیده بودن و پسندیدن که بعدها خواهرش عکساشو برام فرستاد منم گفتم به خواهرش که ملاک من ایمان و اخلاق و عقاید طرف مهمه و ازش اصرار که با داداشم صحبت کن تا اخلاقش دستت بیاد .

    منم که برام سخته خیلی که با پسری در  مورد ازدواج صحبت کنم و بیشتر از زیر بار حرف زدن با خواستگارام فراری بودم ولی حالا دیگه تصمیمم برای ازدواج جدی هست .

    خانواده این طرف هم خودشون بسیار دوست دارن من عروسشون بشم حالا به نظرتون باهاش حرف بزنم در صورتی که جوابم رو به منفی هست ولی کمی مهر پسر تو دلم نشسته .

    بقیه شرایطش هم بد نیست پسر کاری هست و با اینکه تحصیلات دیپلم داره ولی برام مهم نیست خودمم لیسانس هستم و فعلا در طرح شاغل ام و همیشه از خدا دعام اینه که یه ازدواج خوب نصیبم شه و یه ادم پاک و چشم پاک و چشم پاک و با ایمان چون خودمم دختر بدی نیستم. ولی جور نشده . به نظرتان با این خواستگارم صحبت کنم .

    ممنون

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۳۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۵۴
    • چهارشنبه ۲۴ آذر ۹۵ - ۲۲:۳۵

    اول فکر کنید بعدا حرف بزنید

    سلام

    کاربرای محترم ؟ سلام حالتون خوبه ؟ امیدوارم که همیشه عالی باشید .

    دوستان ؟ من واقعا از بیشتر شماها دلچرکین هستم . من (آقا) بارها شده دیدم دوست عزیز شخصی سوالی پرسیده کمک خواسته! یه کار بدی کرده! منم قبول دارم ولی اومده راهنمایی خواسته ، میگه کمکم کنید . خداییش این درسته کمک که نمیکنید هیچ ! بزنید تو سرش؟

    شما ها معصوم هستید؟ یعنی تو زندگیتون خطا نمیکنید؟ من حوصله ندارم دونه دونه اسماتونو ببرم ولی واقعا چرا؟

    این چه فرهنگ زشتیه که ما ایرانی ها داریم؟ مایی که ادعای تمدن چند هزار ساله داریم ، این منطقیه؟ درسته ی کسی حالش واقعا بده بجای اینکه بیاید دلداریش بدید کمکش کنید میاید میزنید تو سرش!

    خب اگه نظری ندارید حرف نزنید!
    یه پست 2 پست نیست! هر پستی که شخص مورد نظر کمک میخواد امکان نداره نیایید تخریب نکنید! یکی نوشته من یه خطایی کردم شوهرم میخواد طلاق بگیره! راهنماییم کنید! برید نظراتو بخونید؟ بنده خدا رو گل بارون کردید! فقط گفتید خاک تو سرت این چه کاریه فلانه بسانه! بابااااااااااااااااااا؟ خب کمکش کنید زندگیشو درست کنه! یکی دیگه میاد میگه مردد هستم! مینویسید اومدی وضع زندگیتو به رخ بکشی؟ که پولداری؟

    اخه چه رخ کشیدنی؟ وقتی همو نمیشناسیم چه رخ دادنی؟ فکر نمیکنید اگه حرفاتون بد باشه دل طرف میشکنه؟

    یکی دیگه میاد مینویسه تو دروغ میگی اصلا دکتر نیستی! به فرض دروغ بگه! چه سودی میبره؟! چرا تهمت میزنید؟ یکم ب خودتون بیایید . البته بعضیا هم مثل اقای سامان متاهل جنوب واقعا انسان با شخصیتی هستند یاد بگیرید! بازم خواهش میکنم یه کم فکر کنید! اول فکر کنید بعد حرف بزنید بگید اگه یکی اینو به من بزنه ناراحت نمیشم؟ 2 تا کارو با هم نمیشه انجام داد! هم حرف بزنید هم فکر کنید .

    توصیه بنده ؛

    اول فکر کنید بعدا حرف بزنید .

    خوشحال میشم با نظرات خوبمون همراهیم کنید!

    موضوعات مرتبط: مربوط به خانواده برتر ,

  • ۴ موافق ۰ مخالف
  • ۵۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۲۲
    • چهارشنبه ۲۴ آذر ۹۵ - ۲۲:۳۰

    scroll bar code