خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی

دسترسی سریع ← آخرین مطالب - موضوعات - فعال ترین کاربران - آخرین نظرات



۳۱۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سامان متاهل جنوب» ثبت شده است

با خواستگاری که می دونم خیلی بهم تمایل نداره ازدواج کنم ؟

دختر 21 ساله ای هستم
خواستگارم 36 سالشه من دانشجوی لیسانس ، اون ارتشیه ، یه ماشین 20 میلیونی داره و یک آپارتمان معمولی کلا وضعش بد نیست .
پدرش فوت شده و یه برادر بزرگتر داره و مادرش پیره و شش تا خواهر داره که 4 تاش تو خونه هستن به نظرتون باهاش ازدواج کنم ؟
کمی باهاشون فامیلیم و شناخت نسبی داریم اما وضع مالیش خوبه و خونوادش خرج عروسیشو میدن و برام بهترین چیزا رو میخرن اما از دور و نزدیک میدونم خودش خیلی به من تمایل نداره و خواهرش راضیه . اما میدونم ازم خیلی بدشم نمیاد تو رو خدا کمکم کنید
من دختر اول هستم و خواهر برادر کوچکتر از خودم دارم مادرم با خواستگارم هم سنه و بابام شاید 7 سال ازش بزرگتر باشه .

موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , اختلاف سن در ازدواج ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۹۲
    • سه شنبه ۹ تیر ۹۴ - ۲۱:۲۴

    اختلال جنسی شوهرم رو جلوی جمع گفتم ، خدا منو میبخشه ؟

    سلام دوستان

    من 18 سالمه و دو ساله ازدواج کردم منو همسرم از همون اول با هم مشکل داشتیم ایشون هر مسله ای که بینمون اتفاق میفتاد و یا هر تصمیم گیری در مورد زندگی مون میخواستیم بگیریم خانواده اش رو مطلع میکرد همه سفرها باید با خانواده ایشون میرفتیم ماشینی که خریدیم مادر و پدرش گفتن چی بخریم اگر دعوا میکردیم میرفت خونه مامان قهر میکرد و عمدا میگفت تا همه بدونن ما دعوامون شده و میگفت باید بدونن که اگر خواستیم جدا شیم نگن چرا یهویی ؟!
    ایشون در مسایل جنسی هم سرد بودن چون دچار زود انزالی شدید بود و به این علت از رابطه امتناع میکرد و شاید رابطه ما سه ماه و یاچهار ماه یکبار بود و طوری که این آخری ها میگفت من تو رو نمیخوام و دوستت ندارم و اینو به خانواده ام هم میگفت تا اینکه سر موضوعی منو ایشون دعوامون شد و کار به خانواده ها کشید  .

    ایشون اونقدر جلوی خانوادهاش منو کوبید که همه فکر کردن من بی عرضه ام و بلد نبودم شوهرداری کنم من هم مقابله به مثل کردم و اختلال جنسی ایشونو جلو جمع گفتم و به نحوی که آبروش رفت .

    درسته که میخواییم از هم جدا شیم ولی احساس میکنم گناه بزرگی مرتکب شدم که آبرو و مردانگیش رفت زیر سوال ،

    به نظر شما خدا منو میبخشه؟؟؟؟

    موضوعات مرتبط: مسائل اعتقادی , مسائل زناشویی خانم ها , منفورترین حلال خدا ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۶۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۶۷۱
    • شنبه ۶ تیر ۹۴ - ۲۲:۵۰

    طریقه ی برخورد با کسانی که در زندگی دیگران سرک میکشن

    سوال من در مورد اینه که طریقه ی برخورد ما با افراد کنجکاو که توی زندگی دیگران سرک میکشن و مدام آدمو سوال پیچ میکنن چطور باید باشه که هم احترام اون فرد حفظ بشه هم اینکه ما بهش اطلاعاتی ندیم!
    به طور ویژه اگه اون فرد مادرشوهر ما باشه  و سوالاتی مثل اینکه امروز ناهار چی داشتین؟یا اینکه امروز عصر کجا  رفته بودین؟ این النگو رو کی خریدی؟چقدر خریدی؟
    لطفاً به صورت جزئی توضیح بدید که چه جوابی باید بدیم؟

    موضوعات مرتبط: مسائل متفرقه ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۲۴
    • دوشنبه ۱ تیر ۹۴ - ۲۲:۵۸

    چگونه با وبلاگ خانواده برتر آشنا شدید ؟

    سلام 
    کاربران عزیز نحوه آشنایی شما با این وبلاگ چگونه بوده است. آیا دوستی یا فامیل این وبلاگ را به شما معرفی کرده اندیا اینکه به طور تصادفی با این وبلاگ آشنا شده اید.
    آیا تا به حال این وبلاگ رابه کسی یعنی دوستان یا فامیل معرفی کرده اید؟
    اگر معرفی کرده اید مزایای آن و مطالب آن را چگونه تشریح کرده اید؟
    با توجه به اینکه این وبلاگ بیشترین مطالب آن مشکلات جنسی است آیا نگران آن نیستید که خانواده متوجه این قضیه بشن و با نگاهی خاص به شما نگاه کنند؟ البته مجردها
    آیا افراد متاهل سعی می کنند زوج یا زوجه خود را با این وبلاگ آشنا کنند؟
    میزان رضایت شما از این وبلاگ چند درصد است؟ آیا احساس می کنیدکه این وبلاگ می تواند پاسخگوی نیازهای شما باشد؟
    شما چه پیشنهادی برای بهتر شدن برنامه های وبلاگ دارید؟
    میزان رضایت شما از مدیر وبلاگ در نمایش گذاشتن کامنت هایتان تا چه اندازه است؟
    لطفا واقعیت ها را بدون توجیهات بیان بفرمایید.
    " عباس آقا "
    موضوعات مرتبط: مسائل متفرقه , مربوط به خانواده برتر ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۶۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۰۹
    • دوشنبه ۱ تیر ۹۴ - ۲۲:۳۱

    آیا حاضرید در فضای حقیقی ملاقاتی برقرار بشه ؟

    سلام
    کاربران محترم با توجه با تعطیلات تابستانی و مسافرتهای تابستانی خواستم نظر کاربران را در این زمینه بدونم .
    ایا اگر کاربری با خانواده به استان یا شهر شما مسافرت داشته باشه حاضرید مثلا در یک پارک یا... ملاقات حضوری برای یکی 2 ساعت داشته باشید تا از نزدیک 2 کاربر با هم اشنا بشن. البته این به منظور این نیست که مسافر میهمان باعث زحمت برای شخص کاربر اون شهر بشه و قصد دعوت و پذیرایی در منزل باشه. فقط صرف یک دیدار .
    البته اگر 2 کاربر خانم باشن که د راین مورد مشکلی نیست. ولی اگر کاربر یک اقای مجرد با یک کاری خانم مجرد خواسته باشن ملاقات داشته باشن شاید پسندیده نباشد و خانواده ها هم موافق نباشن.

    حال اگر کاربر اقایی متاهل باشد و همراه با خانواده این ملاقات صورت بگیرد و مثلا خانم کاربر میزبان همراه با مادر یا خواهر به محل ملاقات بیاید مشکلی نخواهد بود.
    حال می خواستم نظر کاربران را در این مورد جویا شوم . با توجه به پستی که خیلی ها نام شهر و محل سکونت خود را اعلام کرده اند. البته به نظر من این دیدارها می تواند هیجان انگیز و به یادماندنی باشد.

    " عباس آقا "

    موضوعات مرتبط: مسائل متفرقه , مربوط به خانواده برتر ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۱۲۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۷۱۴
    • دوشنبه ۱ تیر ۹۴ - ۲۱:۴۷

    جای من باشید چکار میکنید ؟

    سلام خدایا شکرت واسه داده و نداده ات
    ی دختر 28 ساله با سه تا خواهر 26 , 23 و 21 ساله و دو برادر که یکیش معلوله مادرزادی نیست و یکیشونم 35 ساله . همه مجرد بجز برادر بزرگم که با داشتن یه بچه تو یه اتاق زندگی میکنن و هممون تو خونه صد متری .

    خیلی دلمون از داداش بزرگم پره پدر پیرم کارگره بخدا که باورتون بشه واسه دو روز بیست هزار تومن، میدونید چقد سخته ۱۲ ماه سال و با لباس زیر و دامن و زیرشلواری و روسری پوشیدن که اونم موقع پریودی تو گرمای تابستون بو گندت خودتو هلاک کنه یعنی چی؟

    میدونید بیشتر وقتا از گشنگی و قاروقور روده هاتون روسری به کمرت ببندی و انقد خودت و خواهرات رو به شکم بخوابید که دیگه شکل جهنمیا خوابتون ببره یعنی چی؟ میدونید همیشه برادرت بگه کفشاتونو قایم کنید که کسی اگه میاد خونمون نفهمه دختر زیاد داریم یعنی چی؟

    میدونید مهمونی که زیادن میریم اگرم بریم همیشه میگه نمیخواد دخترا بیان الان همه میگن آهان دختراشونو آوردن که نشون بدن و بگن میخوایم شوهرشون بدیم.

    تازه ما که چهار تامون نمیخواستیم بریم هر مهمونی نوبتی یکیمون میخواستیم بریم یعنی چی؟ میدونید چند ساله آرزو به دلم مونده یه نماز شب بخونم چون چند بار خدا خواست نصف شب بیدار شدم نماز بخونم چون از بدبختیه من بابام میخواست بره پیش مادرم بخوابه و من بدشانسو که دید بیدارم ، و خدا میدونه که خودم چقدر عذاب کشیدم و میکشم چه شبهایی که گوشامو میگیرم و معذرت میخوام ازتون میگم الانه که خودمو خیس کنم انقد دسشویی لازمم و تحمل میکنم که خدای نکرده چیزی نبینم ، خیلی سخته خیلییییی .....

    بابام ازم متنفره ولی پدرمه من دوسش دارم و همش میترسم یه روز تنها باشم تو خونه حتما منو میکشه چون مزاحم پدر مادرمم تو خونه ، مدرسه و دانشگاه دولتی شاگرد اول و بچه مثبت بودیم مشکل جنسی و اخلاقی هم نداشتیم بد لباس و بی حجاب هم نبودیم مرتب و متانت و حیا و ایمان و... رو سعی کردیم رعایت کنیم .

    درسته فقر مادی داشتیم ولی سعی کردیم انسان باشیم دیگه از خودم خجالت میکشم که خرج نون و آبی هم که میخورم بابامو اذیت میکنه خجالت میکشم که بخاطر فقر مالی خانوادم خواستگار برام نمیاد و جلو خواهرامو گرفتم که کسی هم واسه اونا نیاد اونام ندارن .

    مگه روایت نداریم هر کی دختر بیشتر داره رحمت خدا برا اون خونه بیشتره ؟ پس خدایا شکرت رحمتت کو؟ میگن احترام پدر و مادر ، نماز اول وقت ، قرآن خوندن و اطاعت از فرامین الهی و... دیگه چکار کنیم؟

    الانم با گوشی دوستم که مث خواهر برام عزیزه دارم ازتون کمک میخوام . دیگه نمیکشیم این زندگی خفمون کرده توان نداریم هر کاری میکنی همش باید صبر کنی صبر،صبر،صبر خدایا دیگه چقد؟

    الان میگید حتما خداوند به اندازه توانتون ازتون تکلیف خواسته، میدونم خیلیا از ما شرایط بدتری دارن فقط دیگه به بن بست رسیدیم دعا کنید برامون برادرمم اکثرا بیکاره نمیتونیم و نمیخوایم بی احترامی کرده باشیم میترسیم بلایی سرخودش بیاره، سکوت در برابر مردهای خونه جز واجبات ماست.

    کار هم برا ما دخترا هم نیست و شدنی نیست برامون التماس دعا دعا دعا، خیلی چیزا تو دلم مونده دیگه روم نمیشه بگم شرمنده تونم خیلی زیاد بود بخدا بخیل نیستم، گدا گشنه نیستیم ، از دارندگی و خوشی دیگران لذت میبریم فقط خودمون داغونیم داغون

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان , درد دل های دختران و پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۸۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۹۷۶
    • سه شنبه ۲۶ خرداد ۹۴ - ۲۱:۲۶

    چطور دخترم را قانع کنم برای تهیه ی جهیزیه اش کار کنم ؟

    سلام

    من از وقتی که اومدم خونه شوهر کار کردم کارم هم توی خونه قالی بافی بود . ولی یک ساله که دیگه کار نمیکنم چون شوهرم به مشکلات ما زیاد نمیرسید من از روی لجبازی دیگه کار نکردم ولی حالا که می بینم دختر دم بخت دارم .

    فکر میکنم اگه خودم کار نکنم فردا چجوری میتونم به دخترم جهزیه بدم چون واقعا تو این دوره زمونه سخت و شوهرم خرج خونه و زندگی رو همین در میاره  .

    هیچ کار دیگه ای از دستم بر نمیاد می خوام بازم کار کنم ولی دخترم نمیذاره . میگه بابام از هر کجاست پیدا کنه و جهیزیه ی منو میده .

    تو رو خدا راهنمایی کنید بر سر دو راهی موندم

    موضوعات مرتبط: مسائل متفرقه , جهیزیه ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۳۱
    • چهارشنبه ۲۰ خرداد ۹۴ - ۲۳:۲۳

    آیا من میتونم شریک زندگی خودمو پیدا کنم !؟

    سلام
    به صورت خلاصه حرفام و اینجا مینویسم
    متاسفانه یا خوشبختانه من از بدو کودکی دچار عارضه ای به نام تشنج شدم
    و جفت گوشام ضعیف شدن به طوریکه فقط یه گوشم شنواست ...
    و همچنین دچار لکنت زبان هم شدم ! البته فقط به صورت درست تلفظ نکردن کلمات ...
    و الان 17 سالمه , بخوام خلاصه تعریف کنم : زندگی سختی رو گذروندم تا به الان
    خدا رو شکر تا به الان با هیچ نامحرمی دوست یا رفیق نبودم , رو در رو منظورمه
    ولی تو شبکه های اجتماعی یه چند مدتی فعالیت داشتم ! که الان نزدیکه یه چند ماهه با هیچ دختری چت نکردم ...
    ولی متاسفانه خیلی وقته دچار اعتیادی به اسم خود*ارضایی شدم !
    خیلی وقته هم توبه میکنم و هم توبه میشکنم ... ان شاء الله این دفعه توبه اخری ــه !

    تا کسی جای من نباشه نمیتونه من رو درک کنه ! من تو زندگیــم خیلی تنهام !
    تا حالا تو عمرم تو جمع خانوادگی حرف نزدم ! و ...

    البتــه خیلی خوشحالم که این مشکلاتــو دارم ! چون باعث شده
    خیلـــی از گناهان کبیــره رو انجام ندم ... !
    البتــه فقط یه گناه اونم , خود*ارضایــی ... که اونم ترکــش میکنم ...
    این کل زندگی منه که الان تعریف کردم براتون ... !
    میخواستم بدونم با وجود این همه مشکلات آیــا من میتونم شریک زندگی خودمو پیدا کنم !؟
    یا علی

    موضوعات مرتبط: مسائل پسران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۱۹
    • چهارشنبه ۲۰ خرداد ۹۴ - ۲۲:۰۱

    در دوران دانشجویی از چه راه هایی میشه پول در آورد؟

    با سلام خدمت همه ی دوستان..
    بنده از شما رفقای عزیز  کمک میخوام
     بنده میخواستم بپرسم در دوران دانشجویی از چه راه هایی میشه پول در آورد؟
    من میدونم الان واسه لیسانس و فوق لیسانساشم کار نیست اما خب حتما کسانی هم هستند که تو این دوران پول درمیارن.
    مخصوصا دانشجویان پزشکی و داروسازی و سایر رشته ها چطور میتونن تو دوران تحصیل  درآمد کسب کنن؟
    از همه داداشا و آبجیای گلم با هر سنی و هر رشته و زمینه ای میخوام اگه تجربه ای خودشون یا فامیلاشون داشتن بگن..
     واسه همه ی شما که گره ای از مشکلات دیگران باز میکنید آرزوی توفیق دارم
    بازم تشکر
    علیکم بالتقوا و الاخلاص

    موضوعات مرتبط: کسب و کار ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۵۵۶
    • چهارشنبه ۲۰ خرداد ۹۴ - ۲۰:۵۶

    من باید سنگ کی رو به سینه بزنم امریکای کافر یا ایران اسلامی ؟

    آیا من باید بگویم مرگ بر امریکا؟
    آیا من باید از امریکا متنفر باشم؟
    من یک پسر نابینای 29 ساله هستم با خودم داشتم فکر میکردم اگر کشور امریکا نبود من الان چه وضعیتی داشتم بگذارید از اینجا شروع کنم ما نابینایان برای کار با رایانه از نرم افزارهای صفحه خوان استفاده میکنیم که بهترینشون نرم افزاری به نام JAWS  است که متعلق به یک شرکت امریکایی به نام Freedom Scientific  است من با یکی از بزرگان این شرکت با ایمیل در ارتباطم ایشون میگند ساخت و تولید این چنین نرم افزارهایی  هزینه سنگینی داره که به دلیل کرک شدن این نرم افزارها هزینه ها چند برابر میشه ایشون میگند اگر یک روز دولت امریکا از ما حمایت مالی نکنه شرکت ما نابود خواهد شد و بقیه ماجرا رو حدس بزنید
    کمپانی عظیم گوگل که همش در رسانه های ما میگند جاسوس صهیونیستهاست زندگی مرا از این رو به اون رو کرده این کمپانی عظیم امکاناتش رو جوری طراحی میکنه که برای نابینایان هم قابل استفاده باشه حتی اخیرا هم یک شاهکار زده و OCR فارسی درست کرده یعنی یک نابینا میتونه کتاب بینایی فارسی رو با OCR این شرکت مطالعه کنه سیستم عامل ANDROID که برای گوشیها است در این کمپانی به گونه ای طراحی میشه که نابینایان هم بتوانند با این سیستم عامل و گوشیهای لمسی کار کنند
    کمپانی عظیم microsoft سیستم عامل ویندوزش رو جوری طراحی میکنه که نابینایان هم بتونند براحتی باهاش کار کنند
    اما کمپانی عظیم apple که سر تعظیم فرود میارم جلوی مدیران این شرکت چون از وقتی گوشی IPHONE خریدم کلی زندگی برایم راحتتر شده  این شرکتهای عظیم خیلی راحت می تونند قشر نابینا رو در نظر نگیرند که حتی منجر به این بشه که محصولاتشان بهتر بشه دولت امریکا هم از شرکتهایی که نرم افزار و سخت افزارهای مخصوص معلولین طراحی میکنند به شدت حمایت میکنه
    اما در جایی که من زندگی میکنم هنوز سایتهای دانشگاهش  جوری طراحی میشه که اصلا با صفحه خوانها سازگار نباشه انگار نمی دانند که ما چند صد دانشجو نابینا در کشور داریم   شرکتهای خصوصی بودند در این چن ساله که نرم افزارها و سخت افزارهایی مخصوص نابینایان ساختند و به دلیل حمایت مالی نشدن نابود شدند دو سه سال قبل رفته بودم به یکی از بانکهای دولتی عابر بانک بگیرم رئیس بانک گفت توی کور عابر بانک میخواهی چه کار البته بماند که نشوندمش سر جاش که طرف مجبور به عذرخواهی شد  و موارد دیگر
    خیلی طولانی شد ببخشید حال من باید سنگ کی رو به سینه بزنم شیطان بزرگ یعنی امریکای کافر یا ایران اسلامی

    پاسخ :
    سلام
    آمریکا خودش رو کدخدای جهان می دونه . میگه من برای تمام مردم دنیا صلح و آرامش می خوام و ...
    اینا همه حرفای قشنگیه .
    برای اثبات حرفاش چکار می کنه
    میگه حقوق بشر باید رعایت بشه وگرنه تمام گزینه ها روی میزه ! حق کودکان باید رعایت بشه ، میاد برای شما امکاناتی فراهم می کنه که چی ؟
    که بگه ببینید من چقدر مهربونم ؟ چقدر خوبم ؟ ... ؟ خب این یه روی ماجراست که به نفع شما شده .
    از اون طرف میگه آهای مردم دنیا ، من این قدر خوبم که به افغانستان نیرو می فرستم تا مردمش رو از دست طالبان نجات بدم . به عراق نیرو می فرستم که با داعش مبارزه کنم .
    واقعیت چیه ؟ مردم بیگناه رو میکشن
    از اون طرف بیش از 90 درصد رسانه های خبری دست آمریکا و صهیونیست هاست . طوری روی مخ مردم غرب کار می کنن که مردم فکر می کنن آمریکا فرشته ی نجات بشریته .
    ولی واقعیت چیه ؟!
    واقعیت اینه که آمریکای مهربون و خوب شما و عواملش میان سر میبرن . زنده زنده آدم آتیش میزنن . بچه خرد سال رو میندازن تو استخر تا خفه بشه ، آدم از ارتفاع پرت می کنن . با ساطور و تبر زن دست بسته رو میکشن و ...
    نمی دونم بگم خدا رو شکر کنید که نمی تونید این چیزها رو ببینید یا نه . ولی آمریکای مهربون شما هر روز داره برای نابودی کشورت و خودت توطئه چینی می کنه .

    امیدوارم روزی برسه که بتونید عکس زیر رو ببینید .

    منبع عکس : باشگاه خبرنگاران

    عوامل آمریکای مهربون شما این دختر بچه دو سه ساله رو با زنجیر بستند و سر پدر و مادرش رو جلوش بریدند . می تونید تصورش کنید ؟!
    موفق باشید
    موضوعات مرتبط: مسائل متفرقه ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۸۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۱۰۰
    • سه شنبه ۱۹ خرداد ۹۴ - ۲۲:۲۱

    عکس العمل شما در مورد کلاهبرداری های پیامکی چیه ؟

    سلام شاید بیشترتون با این کلاهبرداری های پیامکی مواجه شدین که پیام میدن شما برنده جوایز نفیس و مبلغ ..... شدین .
    چند روز پیش همسایه طبقه بالایی مون یه پیام براشون فرستادن که شما مبلغ 4000000 از طرف واحد ارتباطات و فناوری برنده شده اید .
    بعد از اونم صدای ضبط شده از ارگان مربوطه رو پخش کردن و آقایی باهاشون تماس گرفتن که حتما باید برین عابر بانک و پول دریافت کنین . اونجا که میرسن میگن کارت شما مورد قبول سیستم ما نیست ( بعد از اینکه مبلغ داخل کارت رو براشون میخونن )

    یا واسه خود منم یه پیام اومده بود قبلنا که مشترک گرامی با شماره ** 58 ***  0917 ( شمارمو خودم سانسور کردم خخخخخ ) شما در قرعه کشی مسابقه فلان برنده ی یک دستگاه نمیدونم چی یا سکه و موبایل شدین و یه کد رهگیری میدن و ..
    آخه ما رو چی فرض کردن کدوم مسابقه من شرکت کردم؟؟! که حالا بخوام جایزه شو بگیرم اونم با شانسی که من دارم... ههههه

    عکس العملاتون چیه تو این مواقع  ؟ خندتون میگیره؟ شکایت میکنین ؟ بی محلی و پیامها رو حذف میکنین؟ روز بروزم که ماشالله کلاهبرداریا حرفه ای تر داره میشه
    ممنون
    "مش حسن شلغم فروشم"
    موضوعات مرتبط: مسائل متفرقه ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۶۲
    • دوشنبه ۱۸ خرداد ۹۴ - ۲۲:۱۴

    17 سالمه و به دختر عمه ام علاقمند شدم

    سلام،
    اسمم امیر، 17 سالمه و تازگیا به یکی از دختر عمه هام علاقه مند شدم اون 2 یا 3 ماه از من بزرگتره از نظر رفت آمد خوانواده هامون بگم کمه به علت این که تو 2 تا شهر جدا زندگی میکنیم و معمولا برای عید دیدنی میریم اونجا عید به عید 5 یا 6 روز اونجا میمونیم.
    و هر دومون ام همو دوست داریم ولی اون به علاقه من خبر نداره

    موضوعات مرتبط: مسائل پسران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۱۰۷
    • جمعه ۱۵ خرداد ۹۴ - ۲۲:۴۷

    چکار کنم شوهرم من رو دوست داشته باشه ؟


    سلام
    من زنی سی و سه ساله هستم که پنج سال پیش با مردی که چهار سال از خودم بزرگتر بود ازدواج کردم. 
    من شاغل و ایشان ابتدا بیکار بود.  من کارمند دولت و ایشان بعدا با فشار من کارمند شد. و حالا دو برابر من حقوق می گیرد.  دست زن دارد در حد مردنم.  فحاش است به شدت.  فحش جنسی می دهد به پدر و مادرم و به خودم. 
    تمام هفته های زندگی مشترک از دستش کتک خورده ام.  خانواده اش به دلیل اینکه کلا بیسواد هستند و من تحصیل کرده و شاغلم طردم کرده اند و هر کاری یا چیزی یا دعوتی باشد فقط با شوهرم در تماس هستند. 
    حتی برای عروسی برادر شوهرهایم به من چیزی نگفتند.  شوهرم تماما در اختیار خانواده شه و من فقط نقش کلفت خونه شو دارم. 
    پنج ساله با تمام مستاجری و بدبختیش ساختم.  رابطه ی زناشویی در حد صفر هم باهام نداره.  جدا می خوابه.  بچه نمی خواد.  نه تفریحی نه سفری نه خریدی.  تمام مایحتاجمو خودم میخرم. 
    اجاره خونه میدم و خرج خودمو .  پول اونم نمیدونم چی میشه. تا اعتراضی بکنم کتک می زنه.  لطفا نگید طلاق بگیر چون اصلا منزل بابام قبول ندارن زن مطلقه رو و منم نمیتونم بخاطر آبروی اونا طلاق یگیرم. 
    بهم بگید چه خاکی به سرم بریزم که شوهرم من رو دوست داشته باشه ؟ خسته شدم از این زندگی نکبت. 
    شب و روز دارم زجر می کشم و نقشم برای شوهرم پختن غذا و تمیز کردن خونه ست فقط و فقط

    موضوعات مرتبط: مشورت در شوهرداری ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۶۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۰۱۴
    • چهارشنبه ۱۳ خرداد ۹۴ - ۲۱:۲۵

    نامزدم نتونست دخول کنه حالا ازم برگه سلامت می خواد !

    سلام
    روزتون بخیر
    من قبل از ازدواجم چندین بار تجربه ی خودارضایی با ... ( بدون دخول ) رو داشتم ولی احساس درد و خونریزی نداشتم.
    هفته ی پیش با نامزدم رابطه داشتم ولی در ابتدا هیچ دردی رو احساس نمیکردم حتی خونریزی هم نداشتم ولی داخل واژنم چیزی مانع از این میشد که آلت نامزدم به جز 5 یا 6 سانت فرو بره و بعد از اون احساس درد خیلی شدیدی داشتم تا جایی که جیغ میکشیدم.

    الآن نامزدم شک کرده و اصرار بر این داره ک برگه سلامت بکارت بگیرم ولی من میترسم که بر اثر خودارضایی پاره شده باشه
    سوالم اینه که آیا پردم پاره شده و این احساس درد شدید برای چیه ؟

    موضوعات مرتبط: مسائل جنسی دوران عقد , برگه سلامت بکارت ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۸۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۸۵۲
    • دوشنبه ۱۱ خرداد ۹۴ - ۲۳:۱۷

    خاطره ی خانم " نارنجی " درباره خانواده برتر

    سلام

    عده ای از شما همرهان خانواده برتر به دنبال این هستید که بفهمید راهکارهایی که ارائه میدید نتیجه ای داره یا نه .

    یه نمونه :

    سلام آقای نجفی

    لطفا به کسایی که میان مشکلاتشون و مطرح میکنن و شما به عنوان پست اونا رو به نمایش میزارین تا همه راهنمایی کنن بگین که اگه مشکلشون بهتر یا بدتر شده با این مشورت ها که بچه ها میدن بیان بگن تو سایت ...
    همه ما سعی داریم در حد تجربه خودمون به خواهر برادرامون کمک کنیم اما وقتی نتیجه راهنمایی ها رو نمیبینیم هیچ وقت خودمون نمیتونیم از مشکلات بقیه و راه حلشون الگو بگیریم برای زندگی خودمون...
    من خودم دلیل اینکه تشویق شدم بیام این سایت این بود که اگه یه روزی خودمم به این مشکلاتی که بعضی دوستان برمیخورن برخوردم چه واکنشی نشون بدم...اما متاسفانه چون دوستان نمیان نتیجه راهنمایی ها رو بگن... آدم نمیدونه فکرش غلطه درسته... مشورتش جواب داده نداده... میتونه از مشورت بچه ها که در پستی گفتن واسه مشکل مشابه خودش استفاده کنه یا نه...
    لطفا شرایطی و بذارین که هر کس که میاد مشکلشو بگه تو فاصله 1 هفته تا 1 ماه بیاد بگه آیا از مشورت هایی که بچه ها کردن استفاده کرده یا نه و نتیجش چی بوده...
    من به شخصه بارها شده مشورت دادم در حد عقل و تجربه خودم بارها شده بعضی ها بگن غلطه بارهام شده بعضی ها بگن درسته راهت... اما نتیجه؟!... خدا میدونه...
    ممنون
    زهرا

    -----------

    شاهد از غیب رسید ؛


    خانم نارنجی :

    راستش من چند وقته که برای یه پروژه تحقیقی میرفتم دفتر یه مشاوره خانواده که یه اتفاق جالب برام افتاد:) ... اخرین جلسه ایی که با اقای مشاور ملاقات داشتم وقتی رفتم داخل اتاقشون دیدم خانواده برتر روی صفحه مانیتورشون بازه و دارن وبلاگ رو میخونند... راستش یه لحظه از دیدن اسم وبلاگ جا خوردم و اون اقای روانشناسم متوجه تعجب من شد.. خلاصه اینکه ازم پرسید و منم گفتم که یکی از کاربرام ..

    ایشون در باره نحوه اشناییشون با اینجا میگفتند یکی از مراجع کننده هاش یه خانومی بود که با همسرش مشکل داشت و چند جلسه تحت مشاوره بود ولی اختلافاشون حل نمیشد و حرفام اصلا تاثیر نداشت براش...

    تا اینکه یه مدت اون خانوم یهو دیگه جلسات مشاورش که تا قبلش خیلی پیگیر بود رو ادامه نداد و نیومد... میگفت بعد از یه مدت دوباره دیدم خانومه اومده پیشم و مشکلش حل شده بود.

    وقتی جریانو ازش پرسید اون خانوم گفت که وبلاگ شما رو یکی بهش معرفی کرده و خانومه هم مشکلش رو مطرح کرد و با حرف کاربرا تونست مشکلش با شوهرشو حل کنه و اخلاقشو تا حد زیادی عوض کنه !  مشاوره میگفت وقتی آدرس سوالشو پرسیدم و رفتم پستش رو خوندم از جوابها غافلگیر شدم که مردم چقدر قشنگ راهنمایی کردن .

    اون خانوم رو در کنارش کاملا همزاد پنداری میکردند باهاش و  درکش میکردند..همین هم  باعث میشد اون خانوم کاربرا رو همدرد خوبی ببینه و به توصیه هاشون عمل کنه و قبول کنه که مشکل اصلی از خودشه نه شوهرش.....

    از اون به بعد بود که اقای مشاور همیشه وبلاگتون رو دنبال میکرد و جز خواننده های خاموشتونه... ایشون میگفت علاوه بر چیزهای فوق العاده ایی که از تجربه کاربرا یاد گرفته که توی هیچ کتابی نخونده ، یه بارم با توجه به شرایط خاص مراجع کنندم و مشکلش بعد از حرف زدن باهاش ،بهش گفتم که موضوعت رو اینجا مطرح کن... میگفت اولش اون شخص کلی بد و بیراه نثارم کرد و گفت پول مفت میگیری و ... بعد یه مدت اون شخص با یه دسته گل اومده سراغم و کلی ازم تشکر کرد.... مشاوره میگفت خیلی از مراجع کننده هاش احتیاج به یه همدرد دارند که فقط به حرفاشون گوش کنه و درکشون کنه و بدونه که خیلیا همون مشکل و دغدغه رو دارند...

    مشکل اون شخص هم فقط همین بود و مشکل خاص دیگه ایی نداشت..که کاربرای اینجا تونستند این کار رو براش انجام بدند.

    الان یه چند وقته میخوام بیام این موضوع رو بهتون بگم ولی چون کارهای مربوط به تحقیقم تموم نشده بود و با مشاور در ارتباط بودم نمیشد و نمیخواستم تا قبل از اتمام تحقیقاتم هویتم شناخته بشه براشون.. تا اینکه پنج شنبه کارم تموم شد و میدونم دیگه سراغشون نمیرم و هیچ ارتباطی هم باهاشون ندارم.....

     فقط خواستم ازتون خیلی خیلی تشکر کنم مردم دغدغه هاشونو میگند و هر کس بر اساس زاویه دید خودش نظرش رو میگه و مشکلی رو حل میکنه... حتی به نظرم پست هایی که صرفا جنبه بحث و مناظره ایی هستش هم به خیلیا کمک کرده و مطمعنا باعث تغییر نگرش خیلیا شده  در مورد موضوعات دیگه هم همینطور...

    میدونستم امار بازدید کننده های اینجا بالاست و دکتر زیاد داره :) ولی فکر نمیکردم که اینقدر بین خود مشاوره ها هم طرفدار داشته باشه :)) اصلا  یه احساس غروری بهم دست میداد وقتی داشت از راهنمایی های کاربرای اینجا تعریف میکرد که اینقدر راحت و بدون چشم داشتی تجربیاتشونو در اختیار بقیه میزارند :)
    واقعا جای تبریک داره...
    از همه کاربرای عزیز هم تشکر میکنم...حرفاشون برای من یکی که خیلی خیلی مفید بوده و در خیلی از زمینه ها کمکم کرده :)
    یه نکته جالب دیگه هم بگم و دیگه پرحرفی نمیکنم... ایشون وقتی فهمیدند من از کاربرای اینجام ،خیلی سعی کرد از زیر زبونم بیرون بکشه که کیم:)  .. حتی اسم چند تا از خانومای وبلاگ رو هم گفت ولی اسم "نارنجی" به ذهنشون نرسید ! یکی دو تا انتقاد بامزه هم در مورد شخصیت یکی دو نفر از اقایون اینجا گفت :)) که  فکر میکنم درست نباشه که بگم چی گفتن :)))

    این موضوع هم بگم که من به ایشون گفته بودم طریقه اشناییش رو به شما میگم ... ایشونم مشکلی نداشتند.. نمیدونم چرا خودشون جز خواننده های خاموش هستند ولی گفتن بهتون بگم اولین باری که اون خانوم این وبلاگ رو بهش معرفی کرد خیلی متلک خورد و اون خانوم به انواع شیوه ها بهش فهموند درِ دفترشو تخته کنه و گل بگیره :).. با اینکه خیلی هم کارشون بد نیست  و در حیطه کاریشون به نسبت شناخته شده اند :)) خلاصه اینکه خیلی متلک خوردن از اون خانوم بخاطر اینجا .. ولی باز هم ازتون قدردان بود :))
    ببخشید  خیلی حرفام طولانی شد .. دلم نیومد این ماجرا رو براتون تعریف نکنم :)


    موضوعات مرتبط: مربوط به خانواده برتر ,

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۶۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۶۹۵
    • يكشنبه ۱۰ خرداد ۹۴ - ۰۷:۰۱