خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی





۳۶۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سامان متاهل جنوب» ثبت شده است

نمی تونم با یک فرد ملبس زندگی کنم

17 اسفند 94 :

سلام دوستان

پس از مراجعه به چند مشاور و همفکری های مختلف به این جا رسیدم که باید جواب منفی بدم. پدر و مادرم بیشتر به خاطر مسایل مالی و شغلی مخالف بودند اما من علی رغم حمایت های زیادی که در برابر خانواده ازشون کردم  الان دیگه قادر نیستم ادامه بدم. ایشون از هیچ یک از مواضعشون کوتاه نمیاد تا حداقل به تفاهمی برسیم. اخیرا دیداری با خانواده شون داشتم و متوجه تفاوت فرهنگی زیادی بین دو خانواده شدم که برای من تعجب آور بود.(مثلا مرد سالاری شدید و اختلاف تحصیلی زیاد بین دختران و پسران خانواده شون) مشاور به من گفت این زندگی شما با این فاکتورها اصلا توصیه نمیشه. واقعا نمی دونم علت علاقه قلبی من به ایشون چه چیز بوده، اما باید بر خلاف دلم تصمیم قطعی بگیرم. خواسته ها، اهداف و سبک زندیگیشون جوری هست  که نمی تونم اینقدر خودم را تغییر بدم و مطمئنا یک جا کم میارم.

بعد از بحث آخری که با هم داشتیم (در سوال قبلیم توضیح داده بودم)و خودم را شدیدا سرزنش و رفتارم را متعادل کردم. ایشون از سکوت و سکون من پی به این نتیجه بردن که احتمالا من راضی شدم در حالی که من وقتی احساسم را تحلیل کردم دیدم عاشق تصویری که ازشون در ذهنم ساختم شدم و این تصویر با خود واقعی شون کیلومترها فاصله داره. در نتیجه از ازدواج باهاشون منصرف شدم.

الان دو مساله دارم.

1- ایشون امیدوار و پیگیرهستند با توجه به اینکه خانواده شون  هم منو پسندیدن منتظر ادامه کار هستن. چطوری جواب بدم که کمترین آسیب وارد بشه. علت واقعی را بگم یابهانه بیارم.

2- من هنوز وقتی می بینمشون در دلم احساس علاقه می کنم. یعنی عقلم قانع شده اما قلبم نه... چطور با این حسم مقابله کنم؟

ممنون میشم باز هم وقت بزارید و راهنمایی کنید.

موضوعات مرتبط: ازدواج با طلبه ,

  • ۲ موافق ۲ مخالف
  • ۷۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۳۹۱
    • دوشنبه ۱۷ اسفند ۹۴ - ۱۵:۴۵

    جمع بندی از کاربرای محترم سایت خانواده برتر !

    سلام به همه خانواده برتریای عزیز

    کم کم داره سال 94 تموم میشه و میرسیم به سال جدید ، بیاید این آخر سالی یه جمع بندی از کاربرای محترم سایت خانواده برتر بکنیم .

    می خوام توی این پست، ترین ها رو انتخاب کنیم . خوشحال میشم نظراتتونو بنویسید و فکر می کنم جواب ها جالب باشه . ( البته هر سوالی رو که دوس داشتید میتونید جواب ندید و برای هر سوالم می تونید دو نفر و انتخاب کنید، یکی از آقایون و یکی از خانوما ) و در آخرم با توجه به نظرات یه جمع بندی  می کنیم.

    1) بهترین نظرات سایت از کیه؟

    2) مهربونترین فرد رو انتخاب کنید؟

    3) با نمک ترین؟

    4) خوش اخلاقترین؟

    5) بد اخلاق ترین؟

    6) عاقلترین؟

    7) با سیاست ترین؟

    8) ساده ترین؟

    9) شیطونترین؟

    10) با ظرفیت ترین؟

    11) صادق ترین؟

    12) زرنگترین؟

    موضوعات مرتبط: مربوط به خانواده برتر ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۸۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۷۷۴
    • دوشنبه ۱۰ اسفند ۹۴ - ۱۹:۰۰

    از همه دوستان می خوام ، به بزرگی خودشون ، منو حلال کنند

    با سلام و دعای خیر
    از همه دوستان می خوام ، به بزرگی خودشون ، منو حلال کنند.
     سعی کرده ام ، هر جایی نظری میدم ، از دایره انصاف خارج نشم ، اما خودم می دونم تو چندتا پست ، دوستانی ازم دلخور شدن ، حدود سه تا 4 تا پست بود که تو اواخر آذرماه امسال ، تند حرف زدم ، اگه دوستانی ازم دلخور هستند ، که هستند ، خواهشا حلالم کنید.  چه تو اون پست ها و چه هر جایی دیگه ، به هر دلیلی ، دوستی ازم دلخوره به بزرگی خودش منو ببخشه.

     من هم یکی مثل همه آدم ها، ناراحت میشم ، خوشحال میشم ، غمگین میشم و روحیه ام فراز و فرود داره. پس اگه تو فرودها،  قصور و کوتاهی بوده ، منو ببخشید و کینه به دل نگیرید ازم ، اگه هم دلخور شدید ، عاجزانه طلب عفو و بخشش می کنم. اگه تو همون پستها از دوستان حلالیت خواستم و کسی منو نبخشیده ، خواهش می کنم به لطف و کرم خودتون منو ببخشید.

    با اینکه معذرت خواهی کردم از دوستان ، اما می بینم تو بعضی پستها ، تحت عنوان ناشناس و کاربر بدون نام ، منو سرزنش می کنن. دوستان وقتی کسی عذرخواهی کرد ، یعنی طلب بخشش نموده ، چرا دوباره میائین می گید سامان تند رفتید ، بد گفتی؟ خب میدوم تند رفتم ، معذرت خواهی هم کردم اما ظاهرا دوستان نبخشیدن منو . در هر صورت می خوام تو همین پست هر کدام از دوستان که به هر دلیلی ازم دلخور شدن ، منو  ببخشند.

     قطعا من هم تو زیارت هایی که میرم تو حرم اهل بیت ، دعا گویتان خواهم بود . پس با تمام وجود ، و در کمال تواضع و فروتنی ، از تک تک دختر و پسر های اینجا ، متاهلین و مجردین ، حلالیت می طلبم.
    "سامان متاهل جنوب"

    موضوعات مرتبط: مسائل اعتقادی ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۳۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۷۰۴
    • چهارشنبه ۵ اسفند ۹۴ - ۱۹:۰۵

    سوالات شما در جلسه خواستگاری چی بود ؟

    سوال های شما در جلسه خواستگاری (انتقال تجارب)

    چه سوالاتی تو خواستگاری پرسیدن ؟  می خواستین چه چیزی رو نتیجه بگیرین؟ در زندگی درست حدس زدین؟

    برای اینکه که غیر مستقیم بشه از زیر زبون طرف کشید بیرون جواب رو و فهمید طرف چطور آدمیه می دونین چی پرسیده بشه؟

    تشکر از همه بابت مشارکت


    ----------------------

    نکته :

    سلام

    این پست به درخواست یکی از کاربران دوباره به صفحه اول منتقل شد .

    موضوعات مرتبط: مسائل خواستگاری (برای دختران) , مسائل خواستگاری (برای پسران) ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۶۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۵۳۱
    • شنبه ۱ اسفند ۹۴ - ۱۸:۲۹

    آیا نفرین کردن جرم محسوب میشه ؟

    سلام
    دوستان یه سوال حقوقی، اگه در خلال پرونده در کلانتری و نزد بازپرس، شاکی متهم رو نفرین کنه  مثلا بگه به حق علی عزیزت بمیره   .

    بعدا متهم میتونه به عنوان تهدید، علیه شاکی استفاده کنه ؟

    موضوعات مرتبط: مسائل متفرقه , سوالات حقوقی ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۶۱
    • يكشنبه ۲۵ بهمن ۹۴ - ۲۰:۱۶

    حس می کنم هیچکی شبیه من نیست

    سلام
    تا حالا براتون پیش اومده که قلبا احساس کنید تنهایید ؟ همه هم جنس هاتون رو یه طرف ببینید و خودتون رو یه طرف  ؟
    وقتی بچه بودم فکر می کردم تا 18 سالگی زنده نمیمونم حتی وقتی 18 سالم شد فکر میکردم  تا چند ماه آینده این اتفاق  می افته البته به خاطر این حس خودمو اذیت نمیکردم و سعی میکردم بی خیالش باشم .
    و حالا که 22 سالمه دیگه به فکر مرگ نیستم اما یه چیز منو عذاب می ده و اونم اینه که حس می کنم هیچکی شبیه من نیس  .
    در ظاهر زندگی خوبی دارم .شاغلم و خانوادم معمولی ان و اجازه میدن خیلی کارا کنم مثلا  برم شهر دیگه تنها زندگی کنم ( مثلا دانشگاه برم و یا کار کنم ) و از همه مهمتر اینکه یه خانواده با ثبات و آروم دارم گرچه تا 3 سال پیش وضع اینطور نبود .
     چیزی که میخوام بگم اینه که با وجود اینکه مثل خیلیا زندگی معمولی ای دارم اما قلبا احساس خوشحالی نمیکنم و همیشه منتظر یه اتفاق بدم .
    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان , درد دل های دختران و پسران ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۶۶
    • يكشنبه ۲۵ بهمن ۹۴ - ۱۹:۴۷

    دختر 22 ساله شوهرم با ما زندگی می کنه

    با سلام
    دختری هستم *3 ساله؛ همسرم 4* ساله که به مدت * ساله با هم ازدواج کردیم . همسرم به مدت * ساله که همسرشون فوت شده و دختری 22 ساله دارند که با ما زندگی می کنند.

    همسرم موقع خواستگاری گفتند فرزند نمی خواهند و من هم قبول کردم ولی حالا خیلی احساس ناراحتی و تنهایی می کنم بابت این مسئله ؛ یعنی در واقع فکر می کردم بعد از ازدواج می تونم راضی شون کنم بابت این قضیه.

    از دوستان می خواستم من را راهنمایی کنند.
    مشکل دیگه من که خیلی به اعصاب من فشار می یاره و خیلی من را عصبی کرده برخوردهای همسرمه. من را خیلی دوست داره ولی دخترش را بیشتر از من دوست داره . روابط ما به اتاق خواب و مواقعی که دخترشون نیستند ختم می شه . مواقعی که دخترش هست از من فاصله می گیره و در مورد پوشش و آرایش بهم تذکر می ده.

    موضوعات مرتبط: مشورت در شوهرداری ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۳۹۶
    • شنبه ۲۴ بهمن ۹۴ - ۲۲:۴۷

    همسرم داره اطرافیان رو متوجه اختلافاتمون می کنه

    سلام

    همسری دارم بسیار بدبین، ایرادگیر و عصبانی مزاج . مرتب از من خواسته هایی غیرمعمول دارند تا نتوانم انجام دهم وقتی به خواسته هایشان می رسند خوشحال نمی شوند.

    همیشه جنبه های منفی قضیه را می بینند و خوبی های دیگران برای ایشان جذابیتی ندارد. برخی مسائل کوچک و جزئی برایشان اهمیتی بیشتر از خانواده دارد و حاضرند برای رسیدن به آن ماه ها آرامش خود و دیگران را به هم بزنند ولی به محض این که به آن ها می رسند حتی لحظه ای خوشحال نمی شوند و مسئله ی دیگری را مطرح می کنند. سعی می کنند علایق خود را مخالف بنده نشان دهند و چیزهایی که مورد انزجار من و اطرافیانم هست را از اولویت های خودشان مطرح کنند. ایشان حتی ساعتی حاضر نیستند با سکوت و بدون دعوا بگذرانند.

    مانده ام با این تیپ شخصیتی چطور رفتار کنم. ضمناً مسئله ی جدا شدن ما به کلی منتفی هست.

    من برای ازدواج کردن عجله و علاقه داشتم و تونستم رضایت اولین موردی که بهش برخورد کردم رو به دست بیارم. ایشون فرد بسیار پایین و فاقد بسیاری از حداقل ها بودند به من علاقه ای نداشتند.

    من مرتب از ایشان تعریف و تمجید می کردم و می کنم و مرتب به ایشان محبت می کنم تا رابطه ی ما حفظ شود. ولی ایشان در مقابل مرتب از من انتقاد می کنند هیچ تلاشی برای حفظ رابطه انجام نمی دهند مرتب سعی می کنند از من نقطه ضعف بگیرند. هیچ تلاشی برای خوشحال کردن من ندارند. جوری رفتار می کنند که انگار من کسر شأن و مایه ی ننگ ایشان هستم.

    موضوعات مرتبط: مشورت در شوهرداری ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۸۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۸۱۸
    • جمعه ۲۳ بهمن ۹۴ - ۱۰:۵۹

    لیسانس حقوقم و به رشته ام علاقه ندارم

    سلام خسته نباشید 
    دوستان سلام لطفأ راهکار بهم بدین.. من لیسانس حقوقم به رشته ام علاقه ندارم. بخاطر خانوادم خوندمش.

    الأن متأسفانه یه مشکلی دارم که بخش عظیمی از زندگیمو مختل کرده .. مدتیه تصمیم گرفتم ارشد خصوصی همین حقوق بخونم... تا بتونم برم شهر بزرگتر و شرایطم بهتر بشه...

    یه کاره پاره وقت دارم که بنا به دلایلی واقعا نمیشه سرش حساب کرد یه مشکلاتی داخل کارم هست که قبلا نمونه اش تو پست ها بوده و قریب به ۹۰ درصد کاربرا  به رد اون کار نظر داده بودن.. دوباره نمیگم که وقت شریفتون بره .. فقط بدونید نمیشه سرش حساب باز کرد.. و موقتیه ممکنه پنجاه درصد بیکارشم یا بیکار نشم..

    کارمم خیلی رو اعصابم اثر منفی گذاشته .. ولی به پولش نیازدارم.. شهرمون کوچیکه کاری که حقوقش با کارکردش بخونه  خیلی کمه.. اکثرا فروشندگیه که باید با مانتوی نسبتا تنگ و ارایش و .. باشی  که کلأ من چادریه محجبه ام . چند جا هم برای دفاتر بیمه رفتم متاسفانه بخاطر چادر و حجابم ندادن.. :-(

    بعد دیگه خب علاقه ام به کار کردن ندارم ولی نکته مهم اینجاست من باید بتونم خرج خودمو در بیارم پس بنابراین بخاطر احتیاج به پول باید برم سر کار!

    موضوعات مرتبط: کسب و کار ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۷۸
    • يكشنبه ۱۸ بهمن ۹۴ - ۱۶:۰۸

    دوست دارم به خاطر دخترم حداقل زندگیم درست بشه

    سلام

    من 26 سالمه 10 ساله که ازدواج کردم یه بچه 8 ساله دارم . من راهنمایی میخوام اخه خیلی دارم افسرده میشم دارم امیدمو تو زندگی از دست میدم.

    من قبل از اینکه ازدواج کنم عاشق یه نفر بودم ولی به دلایلی نشد باهاش ازدواج کنم . بعد از ازدواجم با یه نفر که به صورت سنتی بود زندگیمو شروع کردم چون وضع مالی پدرم به خاطر ورشکستگی بد شده بود مجبور شدم زود ازدواج کنم .

    خلاصه تو سن 16 سالگی ازدواج کردم اوایل خیلی همسرم رو دوست داشتم ولی شوهرم به خاطر اینکه پدر و مادرش پیر بودن بیشتر وقتش رو صرف اونا میکرد بیشتر مواقعی که به من نیاز داشت پیش من میومد  همش هم طرف خانوادش بود یه جورایی من احساس سرشکستگی تو زندگی میکردم.

    چون به شدت نیاز به محبت داشتم تا اینکه باردار شدم تو بارداریمم خیلی عذاب کشیدم به خاطر مادر شوهر و خواهر شوهرام حیلی اذیتم میکردن شوهرمم با اونا بود چیزی بهشون نمیگفت .

    کم کم از شوهرم کینه به دل گرفتم حتی بعد از دو سال به شدت افسرده شدم چون راه برگشتی نداشتم حتی یه بار خودکشی کردم .

    خلاصه چند سال گذشت بعد هفت سال سختی تو زندگیم مادر شوهرم فوت کرد بعد فوتش اخلاق شوهرم از این رو به اون رو شد یه دفعه مهربون شد پول خرج میکرد منم چون این اخلاقشو دیدم یه جورایی ازش نفرت پیدا کردم حتی به فکر خیانتم افتادم چون خیلی اذیتم کرده بود ولی جراتشو نداشتم.

    الان ،10 سال از ازدواجم میگذره روز به روزم دارم افسرده تر میشم نمیدونم چرا اصلا دلم خوش نمیشه هر کاری میکنه همش گریه و بی حوصلگی نمیدونم چه کنم تو رو خدا راهنماییم کنید زندگیم داره از هم میپاشه .

    دوست دارم به خاطر دخترم حداقل زندگیم درست بشه . از افسردگی و یک جا نشینی خسته شدم اخه هنوز خیلی سنم پایینه که ارزوی مرگ کنم بارها بوده به خودکشی و مرگ فکر کردم.

    خواهش میکنم راهنماییم کنید چیکار کنم .

    موضوعات مرتبط: مشورت در شوهرداری ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۹۱
    • پنجشنبه ۱ بهمن ۹۴ - ۱۸:۴۳

    برو بالا