خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی

دسترسی سریع ← آخرین مطالب - موضوعات - فعال ترین کاربران - آخرین نظرات



۳۱۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سامان متاهل جنوب» ثبت شده است

چجوری مامانمو با وبلاگ خانواده برتر آشنا کنم؟

سلام
می خوام مادرم رو با این سایت آشنا کنم اما خجالت میکشم بهش بگم چون موضوعاتی که اینجا در موردش صحبت کرده میشه خوب چجوری بگم ضایس دیگه...
ترجیحا واسه اوناییه که متاهلن و می خوان سطح اطلاعاتشون  بالا بره و منم برای اینکه بعضی از موضوعاتش مناسبمه و بدردمه میخونمشون....
به نظرتون چجوری مامانمو با این سایت آشنا کنم؟؟؟؟؟؟؟؟
پدر و مادرم با هم مشکل دارن....اصلا همو درک نمیکنن...
من فکر میکنم اگه بیاد تو این سایت و مطالبی رو بخونه به دردش میخوره...
البته اگه خودش بخواد....
من واقعن ناراحتمممممممم...به نظرم هر دوتاشون مشکل دارن و مقصرن اما اگه مامانم رفتاراشو عوض کنه مطمئنن بهتر میشن...
مامانم همش غر میزنه...داد میزنه تا یه چیزی میشه...همش گریه میکنه...البته وقتی با بابام دعواش میشه...فقط حرف خودشو میزنه....
من با بابام راحتم.... بابام میگه نمیدونم درکم میکنی یا نه ولی مامان اصلا روحیه ی زنانه نداره...شیطون نیس..عنقه... (راس میگه) میگه آرزو موند به دلم یکم شیطونی کنه.... پا باشه
مامانم بابامو خیلیییییییییییییییی دوس داره ولی رفتارای مناسبی نداره که بابامو جذب کنه...
البته بابامم مامانمو دوس داره ولی از چیزایی که من تو صحبتاش فهمیدم از رفتارای مامانم راضی نیس و  زن ایده الی نیس براش....بابام میگه مامان خیلی مهربونه اما تنها مهربونی کافی نیس...
پدرو مادرم خیلی جوونن... هر دو سی و چهار سالشونه.... فاصله ی سنیشون با من خیلیییییییییی کمه.... هر دوتاشون وقتی پونزده سالشون بود ازدواج کردن....
فامیل دور همدیگن....
بابام میگه فقط به خاطر تو و داداشت میسوزم و میسازم....
مامانمم همیشه همینو میگه با وجود اینکه بابامو خیلی دوس داره (حتی بیشتر از ما)
اما دوس داشتن کافی نیــــــــــــــــــــــــست....
چیکار کنم با هاشون...
تو رو خدا کمکم کنیـــــــــــــــــــــــــــد

موضوعات مرتبط: مسائل پسران جوان , مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۲۲
    • يكشنبه ۱۸ مرداد ۹۴ - ۲۲:۱۴

    خواهر شوهرم دوست داره ما طلاق بگیریم

    سلام
    من تو دوران عقدم حدود یک سال هر وقت با شوهرم دعوامون میشه البته تو خلوت ولی وقتی خانواده همسرم میفهمن خواهر شوهرم با تیکه و کنایه میگه بخاطر اختلاف سنی تونه . ( 12 سال من کوچیکترم) .
    یه حالتی که دوس داره من از برادرش جدا بشم ولی من و همسرم واقعا همدیگه رو دوست داریم . یک روز همین خواهرشوهرم برگشت بی مقدمه به من گفت اگه یه روز تو تو بستر بیماری بیفتی و مادرمم همینطور،  اگه داداشم بخواد بین شما یکی رو فقط ببره بیمارستان داداشم تو رو نمیبره!!! شاید باورتون نشه تعریف از خود نیست انقدر من براشون خوبم یکبارم جواب تیکه هاشونو ندادم چغلیشونو پیش شوهرم نکردم همه فامیل دو طرف منو عروس خوب میدونن حتی خود همسرم
    یه سوال مگه دعوا کردن به سن ربط داره؟؟؟
    یعنی همسرم واقعا اگه تو بستر بیفتم میذاره تلف بشم؟؟؟؟
    لطفا کمکم کنید
    عباس اقا و اقا سامان متاهل جنوب شماهم کمکم کنید
    از همتون ممنونم
    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد , ارتباط با خانواده شوهر ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۱۱
    • چهارشنبه ۱۴ مرداد ۹۴ - ۱۵:۰۰

    تنها حس خوبم نسبت به شماست

    سلام
    راستش نمیدونم از کجا شروع کنم ! اما اگر میخونید لطفا تا آخرش بخونید ! من از خودم و احساسام میگم
    ۱ - تو خونواده احساس میکنم آدم اضافی هستم اصلا ده روزم نباشم کسی باهام کار نداره! یک ذره صمیمی نیستم که حرف دلمو به یکی از اعضای خونواده بگم! و البته به خودمم میگن که تو اتفاقی اومدی و اصلا نمیخاستیم تو بدنیا بیای!

    ۲ - پیش دوستان احساس میکنم یک دوست صمیمی ندارم و همشون فقط دوست روزهای خوشن که البته تجربه هم کردم و احساسم حقیقی بود !

    ۳ - تو دانشگاه از یه دختر خوشم اومد و جوری با کارام متوجهش کردم میخوامش تا عکس العملشو ببینم ولی با اینکه هیچ عکس العملی ندیدم ازش اما الان هر وقت میبینمش احساس میکنم از من متنفره و تو ذهنش بهم فحش میده واسه همین وقتی میبینمش سریع سعی میکنم ازش دور شم و منو اصلا نبینه با اینکه هیچ نمیدونم نظرش چیه!! اصلا منو چه به عشق!! بخدا میخوام ولش کنم اما اصلا از ذهنم نمیره

    ۴ - تو کلاسا احساس میکنم وقتی یه حرفی میزنم بقیه میگن باز این حرف زد و بیشتر وقت کلاسو میگیرم! اصلا صحبت کردنو کار بیهوده میدونم هر چند سوالی داشته باشم!

    ۵ - این وب رو پیدا کردم و به خودم گفتم چون نمیشناسن منو درست میشم و با اسمهای مختلف واقعیتش سوالایی پرسیدم و نظرایی دادم چون میگفتم ناشناسم نمیشناسن که! ولی الان احساس میکنم بقولی نظراتم همش بدرد خودم بخوره اصلا من دانشجو وقتی اطلاعات کامل ندارم چرا نظر میدم
    احساس میکنم آقای نجفی که فکر کنم ip ها رو میشناسه وقتی حرفای منو میخونه ی چند تا فحشم میده بعد حرفمو میذاره و در کل از من ناراحته ! اصلن دوستان هم میخونن با اینکه گفتم چند تا اسم مختلف زدم و کسی نمیشناستم همین حس و دارم!
     در کل احساس میکنم همه از دستم ناراحتن ، شاید کسی رو ناراحت کردم ولی بخدا قصدی نداشتم !
    من الان فقط اومدم از همتون بخصوص آقای نجفی معذرت بخام !
    بخدا ی مورچه میره زیر پام براش چقدر گریه میکنم چه برسه به اینکه شخصی از دستم ناراحت باشه!

    ۶ - در کل همیشه ساکتم ولی بعضی وقتا به خودم میگم تو اجتماع کار من ناراحت کردن دیگرانه ! اصلا واسه چی زندگی میکنم! نمیدونم چمه زودم گریه میکنم بچه لوس !

    ولی واقعا چرا دارم الکی زندگی میکنم!  برعکس حرفامم درسته با یک کلمه کوچیک بدجور ناراحت میشم و شاید به همین خاطر به بعضی پستا بد جواب دادم ولی بخدا دست خودم نیس! بازم ببخشید !

    دوستان با اینکه هیچکدومتون رو نمیشناسم ولی تنها حس خوبم نسبت به شماس و فکر میکنم در حیطه پاسخ به پستها مثل برادر و خواهر حتی دلسوزتر هستید! بعضی پستا همه خوشحال بعضی پستا همه ناراحت بعضیا همه دنبال راه چاره بعضی پستا همه عصبی از سوال که البته عصبیها بیشتر بود!!!

    با اسمای جالب که دیگه یواش یواش میشناسمشون ، در کل جای قشنگیه!! واسه همین بود که حرفامو گفتم!!!
    بازم ببخشید اگه حرفام همش مهملاته!!

    موضوعات مرتبط: درد دل های دختران و پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۴۸
    • دوشنبه ۱۲ مرداد ۹۴ - ۱۶:۵۲

    خاطرات خواستگاری

     سلام به همه ی دوستای گل خانواده برتری م.
    یه راست میرم سراصل مطلب خخخ درست حدس زدید امر خیره!
    راستش من یه بیماری دارم البته فک کنم خیلی ها مث من هستن
    بیماری من فضولیه ببخشید یعنی همون کنجکاوی امروزی البته فقط تو زمینه خواستگاری ها نه چیزای دیگه . ینی اصن ذوووووق مرگ میشم دور از جونم وقتی ملت از خواستگاری هاشون یا سوتی هایی که دادن اونجا میگن.

    حالا خواستم همه اعضای وبلاگ از خواستگاری هایی که رفتن یا براشون اومده خاطره سوتی یا هرچیز جالبی دارن تو این زمینه بگن لدفا تا من ی کم روحم شاد بشه ببخشید دیگه اینم ی جور مرضه!
    جدای از شوخی فک کنم جالب باشه پس لطفا همه ی دخترا پسرا خانوما و آقایون تو این پست شرکت کنن .
    ممنون از همه به خاطر خاطره هایی که میگین.
    "مینا گلی"

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , مشورت در ازدواج آقایان ,

  • ۵ موافق ۱ مخالف
  • ۹۵۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۴۵۵۴
    • دوشنبه ۲۹ تیر ۹۴ - ۲۳:۰۵

    از وقتی با این وبلاگ آشنا شدم ...

    سلام
    از وقتی با این وبلاگ آشنا شدم...
    من نزدیک سه ماهی هست که با این وبلاگ آشنا شدم تو اوایل دوره دانشجوییم یه هدف و رویای بزرگ تو ذهن و قلبم کاشته شد حتی تا لحظه آخر تحصیلم شدیداً از رسیدن به این هدف و رویا امیدوار بودم حتی برای رسیدن بهش خیلی داشتم تلاش میکردم .

    هدف و رؤیای من یه موسسه به نام ... بود که از هر قشر و طایفه از پیر و جوون بخصوص کودکان و نوجوانان با هر نوع مشکلی و در هر زمینه ای به موسسه ... بیاد و اونجا مشکلات و دردها و دلتنگی و گلایه ها خاطرات تلخ و شیرین زندگی و... و... رو درمیون بگذاره.

    میشه گفت تخلیه ه‍یجانی و یا تداعی آزاد و ... اونجا به همه اینا رسیدگی بشه اما به پشتیبان و حامی و راهنما احتیاج داشتم اما .... همچین هدف و رویایی تو ذهنم بود... اونجا رو یه موسسه پر از معنویات با قلبی آکنده از عشق به پروردگارم و بنده های او که همنوعان خودم هستند تشکیل بدم اونجا بجز یه موسسه مشاوره و روان درمانی یه مرکز ترک اعتیاد و گروه درمانی و خانواده درمانی و ه‍مینطور یه خیریه هم تو ذهنم بود که تو موسسه م تشکیل بدم .

    خلاصه سرشار از انرژی و امید بودم و با یه امید و ذوق و شوق با دوستام و در دفتر خاطراتم و در تنهایی هام همیشه از این هدفم حرف میزدم و مینوشتم.

    خلاصه یه روزی اومد با خودم فکر کردم من همچین پشتیبان و حامی ندارم که بخوام به این هدف که تو روح و جون و قلبم به وجود اومد برسم و هر لحظه از زندگیم بخصوص بودن در محوطه دانشگاهمون که خیلی برام باشکوه و آرامش بخش بود و تموم شهر تو دیدمون بود به شهر خیره میشدم و از فکر نرسیدن به این رویا اشکام سرازیر میشدن و قلبم میشکست .

    چند ماه گذشت و با این وبلاگ آشنا شدم بعد از چند مدت که اوایل فقط خواننده خاموش این وبلاگ بودم با خودم گفتم این وبلاگ همون موسسه رویاهای منه و مدیر این وبلاگ اون رویایی که تو ذهنت بود رو ساخته اونم مثل تو ... به خودم گفتم ف... تو به رویات رسیدی فقط توسط یه انسان ... به هدفت رسیدی و فقط با این تفاوت که موسسه تو فقط تو یه شهر بوده اینجا جهانیه ... و عمیق تر بهش رسیدی..

    این وبلاگ شد یه همدم و روزنه امید که به قلب و جونم آرامش میداد و میتونم همه همنوعانم رو همدلی کنم بعضی مواقع راهنمایی کنم وقتی راهنمایی به ذهنم نمیرسه و در توانم نیست فقط دستمو رو قلبم بذارم و با تمام وجودم براشون دعا کنم و با اکثر پست ها هم گریه میکنم و بعضی مواقع با موندن بعضی پست ها فقط تو دلم مدام خدا رو شکر میکنم و ...

    این وبلاگ همون موسسه معنوی منه و خیلی معنوی تر و کامل تر از اون هدف و رویایی که در ذهن من بود و اولین پیامی هم که تو این وبلاگ فرستادم یه تشکر خصوصی بوده.
    خب حالا میخوام بگم از وقتی با این وبلاگ آشنا شدم چه تغییراتی در من رخ داده...
    از وقتی به این وبلاگ اومدم تدین و مذهب واقعی رو دریافتم و فهمیدم مذهبی بودن فقط به حجاب و نماز و روزه و ... نیست و فرق بین مذهبی نما مذهبی واقعی رو تونستم درک کنم ، معنای واقعی چادر رو فهمیدم من فقط چادر سرم میکردم بخاطر حجاب کامل با بعضی از پست ها و کامنت ها فهمیدم چادر یه معنا و تفسیر خاصی داره که خیلی قابل احترامه.

    اینجا به خیلی از مشکلات و سوال ها و درگیری های تو ذهنم پاسخ داده شد. بخصوص سوالات و درگیری های مذهبی ام. اینجا فهمیدم انسان های خوب و شریف هم هنوز هم زیاد وجود داره . من اینجا اعتماد به نفسی که شاید نمیشد نمره ۱۰ هم بهش داد الآن میگم نمره ۵۰ و یا ۶۰ و بیشتر بهش میدم .

    استرس ها و دل نگرانی هام و بدبینی هام نسبت به ازدواج و زندگی زناشویی که محیط و شرایط تو ذهن و روحم کاشته از بین رفته و مهمتر دیگه استدلال هام استقرایی نیستند و بیخود و بی جهت درباره دیگران و همنوعانم قضاوت نمیکنم .

    حس میکنم معنویاتم تو این سه ماه ۳۰ درصد و یا بیشتر ارتقا یافته اطلاعاتم هم همینطور . شناخت و اطلاعات خیلی زیادی از خصوصیات و ذات و خواسته های متنوع یک مرد از یک زن و زندگی زناشویی رو بدست آوردم از خیلی گناهان راحت تر دوری میکنم و.... و..... و.... خیلی خیلی خصوصیات و رفتارها و اطلاعات مثبت دیگه .
    تصمیم گرفتم این وبلاگ رو به اساتیدم و مشاورینی که میشناسم و همینطور دوستانم که میخوان تجربه کاری در زمینه مشاوره بدست بیارند معرفی کنم. دوستان ، من بابت ه‍مه این انرژی های مثبت و مهمتر رسیدن من به آرزوم که این وبلاگ خیلی پیشرفته تر و عمیق تر و کاملتر و معنوی تر از رویای ذهن منه . واقعا تشکر و خداوند متعال در لحظه به لحظه زندگی پشتیبان و حامی شما باشه .
    اسم موسسه رو ننوشتم چون من با اسم موسسه ی رویاهام اینجا پست و کامنت میذارم و چون به کسانی که این سایتو معرفی میکنم بهشون میگم که اول این پست که مال خودمه بخونن به همین خاطر اسم ننوشتم که جز این پست تمام کامنت ها و پست ه‍ای دیگه م برا دوستان و اساتید و آشناها ناشناس بمونه. یا الله...


    پاسخ :

    سلام

    با اجازه تون برخی قسمت ها حذف شد و یه جا هم ویرایش شد . چون بنده لیاقت اون عبارات رو نداشتم .

    این جا اگه برای شما مفید واقع شده باید بدونید که بنده کمترین سهم رو برای خودم قائل هستم .

    ان شاء الله خدا به همه ی کسانی این جا و جاهای دیگه سنگی از جلوی پای مردم برمیدارن جزای خیر میده .

    موفق باشید

    موضوعات مرتبط: مسائل متفرقه , مربوط به خانواده برتر ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۴۸
    • يكشنبه ۲۸ تیر ۹۴ - ۲۲:۳۰

    فقط دارم روزمرگی میکنم نه زندگی

    سلام

    من یک سوال داشتم من دو سال پیش با آقایی به قصد ازدواج آشنا شدم به یک مدت به ایشون علاقمند شدم اومدن خواستگاری ولی سر مهریه خانوادها موافقت نکردن . منم خودم راضی نبودم اما بعدش این اقا اصرار به ادامه داشت که من شرطه شما رو قبول میکنم و میام دوباره خواستگاری . خانواده ها در جریان بودن و بعد ایشون خونه خریدن و خونه رو حتی با سلیقه من تجهیز کردن از رنگ کاغذ دیواری و... دوباره سر مساله مهریه بین خانوادها بحث پیش اومد و تصمیم به حد وسط گرفته شد همه چیز داشت خوب پیش میرفت منم که روز به روز به علاقم اضافه میشد تا این آقا یکدفعه شروع کرد به بد شدن و عوض شدن و تغییر کردن.

    زیر همه چیز زد و همه چیزو به راحتی رد کرد اون موقع فهمیدن کارشونو از دست دادن من یک مقدار کوتاه اومدم.  بعد به پیشنهاد من سریع یک شرکت ثبت کردن و برای کار مجبور شدن برن کشورهای خارج من هیچی نمیگفتم رابطمم کمتر کرده بودم تا ایشون به مسایل مالیشون برسن و از لحاظ مالی پا بگیرن و خدا میدونه چقدر دل بسته بودم چون فکر میکردم ما قراره برای هم باشیم .

    ایشون به شدت با دنیای مجازی مخالف بودن برای من منم مطیع بودم تا یک روز از طریق دوستم اینستو ایشون رو چک کردم و دیدم با دخترها چه دل و قلوهای داده سر همین سفر برای کار به کشورهای دیگه .

    البته من قبلتر دو بار عکس این اقا رو با دخترهای دیگه دیده بودم منتها همش میگفت همکاره ولی حس بی اعتمادی من از بین نمی رفت .

    دوستاشم به شدت دختر باز بودن خلاصه با هزار تا بهونه این اقا از من ، ایرادهای الکی و مسخره ...  رابطه تمام شد .

    خانوادهام موافقت کردن ولی فقط خدا میدونه بمن چی گذشت چی کشیدم برای اولین انتخاب و تازه اول اول تشکیل زندگی بفهمی طرفت اینطوری روحتم ترک میخوره بخدا با این بازی بعد چند سال من هنوزم اشکم بی اختیار میاد دلم هنوزم میسوزه فکر میکنم خیلی ضربه بدی خوردم .

    از مردها فراریم 28 سالم هست ولی دلم خیلی شکسته خودم میدونم خیلی ساده بودم اما من زندگی با عشق میخواستم حالا هیچ امیدی به اینده و زندگی ندارم سرکارم منتها انگار قلبم سوراخ شده نمیدونم چکار کنم واقعا خودمو باختم .

    فقط دارم روزمرگی میکنم نه زندگی لطفا با راهنماییهاتون با دلگرمیهاتون منو کمک کنید چون واقعا خودم خودمو خیلی مقصر دونستم و بازخواست کردم .

    موضوعات مرتبط: درد دل های دختران و پسران ,

  • ۳ موافق ۰ مخالف
  • ۱۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۶۹
    • سه شنبه ۲۳ تیر ۹۴ - ۲۳:۱۰

    می خوام در کنکور 95 پزشکی قبول بشم

    با سلام

    من متولد 76 هستم. آقایی به خواستگاری من اومده ، ایشون متولد 66 هستن. کارمند رسمی هستن و موقعیت خوبی دارن. مدرکشون لیسانسه و امسال کنکور ارشد دادن که اگه باز شرایط ادامه تحصیل براشون محیا باشه بخونن.

    منم که امسال پیش دانشگاهی رو تموم کردم و کنکور دادم و به همه گفتم آزمایشی دادم. ان شاء الله بعد از ماه رمضون میان خواستگاری رسمی و... اونا حدود 10 ماه منتظر موندن تا من کنکورمو بدم. من دچار تردید شدم که نکنه ازدواج و تاهلی مانع درسم بشه من وافعا درسم خوب بود و نفر اول مدرسه بودم بسیار درس میخوندم. نگرانم که از لحاظ تحصیلی به اون چیزی که میخوام نرسم؟
    در ضمن من و خانواده ام جواب قطعی ندادیم پس هنوز فرصت فکر کردن دارم تا وقتیکه بیان. من پدر و مادرم تحصیل کرده و کارمند ان  و بالطبع روی درس من و خواهر برادرم حساسن و توقع دارن.
    این هفته یا هفته ی بعد نتیجه ی کنکور میاد من به هر کی که میپرسه نتیجه کنکورت چی شد چی بگم؟ مطمئنم سرکوفت میشنوم. میخوام حتما کنکور 95 در رشته ی تجربی پزشکی موفق بشم چیکار کنم؟ سر در گمم. از کی شروع کنم؟ از چی شروع کنم و ......
    لطفا اگه اطلاعاتی دارین کمکم کنید هم برای تصمیم گرفتنم هم برای کنکورم و موفقیتم (پزشکی)
    با تشکر از شما

    موضوعات مرتبط: ادامه تحصیل ,

  • ۲ موافق ۱ مخالف
  • ۲۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۸۹
    • سه شنبه ۲۳ تیر ۹۴ - ۲۱:۱۷

    دو کلمه تایپ میکنید و بس

    🌏🌏🌏🌏🌏سلام به همه 🌏🌏🌏🌏🌏
    از تک تک اعضای وب سوالی داشتم و خواهش میکنم همه هم جواب بدن
    سوال بنده مث بقیه سوالات نیست که وقت گیر باشه در ضمن مث بقیه سوالات هم نیست که با چند نظر به جواب برسیم بلعکس هر چه شما لطف کنید و بیشتر جواب بدین نتیجه اش هم بهترمشخص میشه
    شمافقط لطف میکنید و دو کلمه تایپ میکنید و بس
    حالاسوال : شما فقط جنسیت و متاهل یا مجرد بودن خود را میگیدو بس . مثلا در دو کلمه چنین مگید زن،متاهل یا مرد،متاهل یاپسر،مجرد یا دختر،مجرد .
    بازم تکرار میکنم اولا تمنا میکنم همه افراد وب جواب بدن دوما خواهش میکنم در دو کلمه جواب بدین نه کمتر نه بیشتر
    سوما فکر نکنم تایپ دو کلمه بیش از 1 دقیقه طول بکشه
    چهارما هدفم اینکه میخوام به اتفاق هم به یه نتیجه برسیم پس فک نکنم جای توضیح اضافی باشه پس فقط و فقط دو کلمه
    موضوعات مرتبط: سرگرمی حلال ,

  • ۴ موافق ۵ مخالف
  • ۳۰۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۲۶۳
    • سه شنبه ۲۳ تیر ۹۴ - ۱۵:۳۰

    لازمه از الان برای کنکور 95 درس بخونم ؟

    سلام

    من با چند تا مشاور صحبت کردم با توجه به معدلی که داشتم (20) گفتن تو توی هر رشته ای بری میتونی و از پسش بر میای

    ولی مشکل من اینجاست هیچ کدوم به بازار کارش فک نکردن من یه رشته ای میخواستم که با دیپلمش بتونم وارد بازار کار بشم  ( نه اینکه بخوام دانشگاه نرم )(الته اونم فقط باید دولتی تهران باشه غیر از این نمیشه )

    بعدم من درس نمیخونم به قول یکی شانسی نمره میارم (دیگه اعتماد بنفسم هم راجبه توانایی هام از دست دادم )

    حالا من که تجربی رفتم با توجه به این که تلاشم  کمه ( تو درس خوندن # چیزی که تو کلاس یاد گرفتم و بس ) امکان این که بتونم از پس کنکور بر بیام هست

    کلاس های اضافی نمیتونم برم مدرسه ی دولتی درس میخونم

    ولی از چیزی که خیلی میترسم اینه که وسط راه پشیمون شم دارم دیوونه میشم همرو هم دیوونه کردم 

    حالا برای پیدا کردن انگیزه چی کار کنم؟

    بعد ازاین که انگیزه پیدا کردم برای تابستون اولم چه جوری برنامه ریزی کنم واقعا لازمه از الان برای کنکور درس بخونم یا از دوم باید شروع کنم

    گل یاس

    موضوعات مرتبط: ادامه تحصیل ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۱۳۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۰۰۸
    • شنبه ۲۰ تیر ۹۴ - ۲۲:۲۱

    سنین میل جنسی زن و مرد دقیقاً چطوره؟

    سلام

    تو وبلاگ تا حالا چندین پست از طرف آقایون مجرد بوده که گفته شده سنمون رسیده به بالای 30 و الان دیگه تمایل و انگیزمون رو برا ازدواج از دست دادیم یا خیلی میل و تمایلمون به این امر کم شده. تو کامنتا هم اینطور مطالب هست.
    به همین خاطر میخواستم از تمامی آقایون و خانم سوال زیر رو بپرسم که هم تجربیات خودشونو بگن هم اگه مطلبی علمی در این زمینه سراغ دارن بگن:

    اونم اینکه سنین میل جنسی زن و مرد دقیقاً چطوره؟ یعنی به لحاظ علمی در مورد نوع و اغلب زنان و مردان میل جنسی از چه سنی شروع میشه و مثلاً در چه سنینی میل و فعالیت جنسی در اوج شدت خودشه و از چه سنی به بعد فروکش میکنه و اینکه اگه اینطور باشه که بعد از اینکه تو یه سنی فروکش کرد اگه دوباره از یه سنی اوج و شدت بگیره این مسأله چطوره؟ کلاً سیکل خانم ها و آقایون به لحاظ سنی در این مورد چطوره؟
    البته این درسته که مثلاً در مورد آقایون میگن 90 سالشون هم که باشه بازم دستگاه جنسیشون کار میکنه و توانایی برقرار رابطه و حتی بارداری رو دارن. اما سوال من در مورد میل به این کار هست و شور و نشاطی که فرد برا این کار داره.

    طبعاً یه مرد 90 ساله حتی اگه دستگاه جنسیش هم کار بکنه دیگه میل و شور و شوقی نسبت به این کار نداره.

    موضوعات مرتبط: مسائل پسران جوان , مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۷۲۲
    • سه شنبه ۱۶ تیر ۹۴ - ۲۲:۰۰

    حداقل درآمد خواستگار برای تشکیل زندگی مشترک مستقل

    بنظر دوستان حداقل در آمد خواستگار برای تشکیل زندگی مشترک بطور مستقل تقریبا چقدر باید باشد ؟

    من یک دختر 27 ساله فوق لیسانس هستم که بصورت حق التدریس در دانشگاه مشغول هستم . بابت تدریس ساعتی 7 الی 10 هزار تومان حق الزحمه دارم که پس از پایان ترم بصورت یکجا واریز خواهد شد و این یعنی یک درآمد فوق العاده ناچیز .

    در نتیجه عملا من کاملا وابسته به خانواده هستم و درآمدم کافی نیست. چند وقتی است یکی از همکاران که کاملا شرایط شعلی مشابهی داریم از من خواستگاری کرده اند. درآمد ایشان بهیچ وجه مکفی نیست اما از سایر جهات از جمله مذهبی بودن و خانواده و اخلاق هم کفو هستیم .

    حال سوال من از دوستان این است آیا شما واقعا به خواستگاری با چنین شرایطی بویژه به لحاظ اقتصادی پاسخ مثبت خواهید داد ؟

    من خودم از درآمد خودم اصلا راضی نیستم آیا واقعا میتوان با چنین درآمدی زندگی متاهلی تشکیل داد ؟ در ضمن من دوست ندارم بهیچ عنوان سربار خانواده همسرم باشم و همسرم پس از 30 سالگی نیز از پدزش پول تو جیبی بگیرد .
    لطفا با توجه به واقعیت های جامعه (کمبود خواستگار خوب ، وضعیت رهن منزل و خرج خانوار ) به من پاسخ دهید .

    یک دنیا ممنون

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , اقتصاد خانواده ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۳۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۵۹۶
    • يكشنبه ۱۴ تیر ۹۴ - ۲۳:۳۴

    به یه کارمند بانک علاقمند شدم


    سلام
    دختری هستم 28 ساله و دانشجوی دکتری ، حدود 10 ماهی میشه که توی یه شعبه بانک رفت و آمد میکنم . از یکی از کارمندا خوشم اومده که احساس میکنم اونم خوشش میاد. ولی بخاطر حجب و حیای زیادی که دارم نمیدونستم باید چیکار کنم و همش خودمو دور گرفتم.
    چند وقت پیش برای انجام کار بانکی رفتم توی بانک دیدم اون آقا از اون شعبه رفته، اما من روم نشد از سایر همکارانش بپرسم رفته کدوم شعبه، ذهنم به شدت درگیره و توی این مدت با فکر این آقا زندگی کردم، کسی راهی به ذهنش میرسه که چجوری بفهمم رفتن کدوم شعبه؟
    تو رو خدا کمکم کنید دوستان

    موضوعات مرتبط: جذب خواستگار دلخواه ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۰۶۴
    • يكشنبه ۱۴ تیر ۹۴ - ۲۳:۲۵

    چرا دختر عموم چنین رفتاری باهام کرد ؟

    سلام

    من بی مقدمه میرم سر اصل موضوع .

    من با دختر عموم خیلی راحت هستم و با هم پیامکی در ارتباطیم در حالی که اون ازم 10 سال بزرگتره و من 20 سالمه. مدتی پیش عموم فوت کردن و دختر عموم خیلی داغون بودن و ازم درخواست کردن برای احسان پدرش و عموی من حدود 50 تا کتاب دعا براش با عکس عمو چاپ کنم تا شب هفت عموم تو مسجد بین فامیلا توزیع کنه .

    منم با کمال میل قبول کردم ولی بعد چاپ کردن و دادن حتی یه دونش به من نداد گفتم عیب نداره بعدش بهم گفت تعدادی هم قرآن بخر بیار خریدم آوردم ولی از اونا هم بهم نداد بعد چهل عموم گفتم چرا ندادی گفتم فکرم یه جا نبود آیا به نظر شما چنین چیزی میشه؟

    چرا وقتی از اون کتابا به فامیل های دورمون میداد و حتی به یکی گفته بود شب هفتم نیوومدی ختم واست از کتاب دعاها نگه داشتم چرا واسه دادن به اونا فکرش یجا بود؟

    بعد چهلش بهم گفت یه کار خصوصی باهات دارم که کارش دادن کادو بهم و تشکر از زحماتم بود . ولی هیچ وقت نیومد کادوشو بده منم از عصبانیت رابطمو باهاش قطع کردم و گفتم واسم مردی آخه بلا نسبت منو خر حساب کرده بود دیگه ،

    دیگه حتی بعضی موقع ها زنگ میزنه تلفشنو رد می کنم . به نظرشما کارم درسته؟ خوب اخلاق من اینجوریه کسی منو خر فرض کنه و ازش کینه ای بشم مثل دندون کرم خورده میکشم از دهنم میندازمش بیرون . حالا میخواد برادرم یا خواهرم باشه یا دختر عموم باشه.

    در مورد کارم نظر بدید. راستی حتی دو تا دختر عموی دیگم کار خواهرشونو به شدت نهی کردن و حقو دادن به من ولی گفتن باهاش آشتی کن ولی من هیچ وقت از حرفم برنمی گردم و به این اخلاقم بین دوستان و فامیل شهره هستم که روی حرفم همیشه می ایستم.

    ببخشید طولانـــی شد مجبور بودم همه زوایا را برای قضاوت درست دوستان بگم تا راحت تر قضاوت کنن.

    موضوعات مرتبط: مسائل پسران جوان ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۴۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۰۹
    • يكشنبه ۱۴ تیر ۹۴ - ۲۲:۵۶

    طرز تهیه یه کیک کاکائویی ساده

    دوستان گل ،  واسه اینکه خواستم هوا عوض شه ، اگه مایلید کسانی که تجربه آشپزی موفقی دارن تو خونه ، چه زن و مردهای متاهل و چه دختر و پسرها، هر از گاهی یه پست آشپزی بذاریم اینجا . پستهایی که آشپزی کردن تو اون، سخت و طاقت فرسا نباشه ، نیاز به تشریفات خاصی مثل فر ، مایکروفر ، هواپز و .. کیک پز نداشته باشه. و با یه شعله گاز ساده بشه اون خوردنی رو پخت.

    به درد خوابگاه و دانشجویان ، سرباز خونه ها و حتی مسافرت بخوره و با کمترین امکانات بشه یه غذای خوشمزه رو درست کرد. اگه استقبال خوب بود ادامه میدیم ، اگه نبود بی خیالش میشیم. به عبارتی یه آشپزی ساده راه اندازه کنیم که دختر و پسرهای دم بخت هم یاد بگیرن . نکته مهمش اینکه که هرکی پست میذاره ، خواهشا، خودش تجربه پخت اون نوع خوردنی رو داشته باشه  تا بتونه راحت جواب بده ، والا تو نت پر است از هزاران طرز تهیه.

    من میخوام این جلسه طرز تهیه یه کیک کاکائویی ساده و خوشمزه واسه سفره افطار آموزش بدم. انشالله پخت کنید و از خوردنش لذت ببرید.

    مواد لازم برای بخت کیک کاکائو برای سه نفر . شیر 5 قاشق غذاخوری . آرد سفید 4 قاشق غذاخوری . شکر 4 قاشق غذاخوری . روغن مایع 3 قاشق غذاخوری . پودر کاکائو 1 قاشق غذاخوری . تخم مرغ 1 عدد . بیکینگ پودر 1 قاشق چایخوری . وانیل یک چهارم قاشق چایخوری .

    ضمنا اگه بخواهید بیشتر درست کنید می تونید همه این مواد رو به همان تناسب بیشتر کنید. اگه قراره 3 برابر بشه ، باید همه مواد سه برابر بشه. یعنی همه این میزان رو در سه ضرب کنید. مثلا 15 قاشق غذاخوری شیر ، 12 قاشق غذاخوری آرد سفید و ....همه رو سه برابر کنید. هرچقدر مایع کیک آماده شد مهم نیست فقط مایع آماده شده رو بیشتر از نصف لیوان نریزید.(هرلیوان تانصف)

    آرد سفید ، شکر ، پودر کاکائو ، بیکینگ پودر و وانیل رو تو یه ظرف شیشه ای ترجیحا باهم مخلوط می کنیم تا یک دست شود. یک عد تخم مرغ رو با این مواد مخلوط می کنیم و خوب هم می زنیم تا به صورت خمیری یک دست در آید. 5 قاشق شیر رو به خمیر اضافه می کنیم و خوب مخلوط می کنیم. سه قاشق روغن هم در آخر اضافه می کنیم و خوب هم می زنیم.
    قاعدتا باید خمیر یک دست روانی ، حاصل کار ما شده باشه.
    برای دستور اول:
    سه عدد لیوان معمولی که پایین و بالاش تقریبا یک اندازه باشه رو با مقداری روغن مایع داخل لیوان چرب می کنیم. جوری که همه جای داخل لیوان چرب باشه. مایع کیکی که درست شده رو تا نصفه لیوان ها می ریزیم. یه دیگ نسبتا بزرگ که جاش ارتفاع لیوان ها رو داشته باشه تا نصفه کمتر آب میریزیم و میذاریم تا آب به جوش بیاد. آب که جوش اومد لیوان ها رو داخل آب جوش داخل دیگ میذاریم. شعله رو ملایم می کنیم و تا 25 دقیقه لیوان ها رو داخل دیگ آب جوش میذاریم. سر دیگ رو حتما باید با یه دم کن ببندیم تا بخار آن باعث پخته شدن کیک شود.
    مراقب باشیم وقتی لیوان ها رو داخل دیگ میذاریم ، آب داخل دیگ نباید بیشتر از نصفه لیوان باشد ، اگه بیشتر هست ، آب دیگ خالی کنید.

    25 دقیقه که لیوان ها ، با شعله ملایم در دیگ بود کیک پخته شده است. سر دیگ رو تا 15 دقیقه بعد از پخت ،  بر نمیدارم تا بف کیک نخوابه. بعدش می تونید لیوان ها رو در بیارید. با یه چاقوی بلند دور کیک رو با لیوان می چرخانیم و کیک رو باوارونه کردن لیوان درش میاریم و  میذاریم تو سفره افطار . مراقب باشید وقتی کیک داخل دیگ گذاشتیم اول اینکه لیوان هاتون رو آرووم آرووم تو آب جوش بذارید که نشکنه. وبه هیچ وجه وقتی سر دیگ گذاشتید اصلا و ابدا درب دیگ رو دیگه برندارید تا بعد از پخت.

    اگه استقبال شد ، تو جلسه بعد طرز تهیه خیارشور ، شوری ، و ترشی فوری خانگی ، همچنین فلافل لبنانی ، کبه خوزستانی و ... خوردنی های ساده و خوشمزه دیگه که تجربه پختش رو داریم، آموزش خواهیم داد. ضمنا اگه این پست ادامه داشت، همه کسانی که دستی به آشپزی دارن کمک کنن تا از تجربیات هم بهره ببریم.

    باتشکر " سامان متاهل جنوب "

    موضوعات مرتبط: آشپزخانه خانواده برتر ,

  • ۳ موافق ۰ مخالف
  • ۹۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۲۱۱
    • يكشنبه ۱۴ تیر ۹۴ - ۲۲:۵۱

    از نظر مردم ما انگار جنایت کردیم که طلاق گرفتیم

    سلام

    من دختری 25 ساله هستم 9 پیش عقد کردم دو ماهه که از نامزدم جدا شدم . من تو دوره نامزدیم رابطه م... داشتم الان عذاب وجدان دارم چون نامزدم بهم نامردی کرد و منو ترک کرد.

    من دختر پاک و مذهبی بودم. تو شهرمون هم نسبت به دخترای مطلقه بدبین هستن از نظر مردم ما انگار جنایت کردیم که طلاق گرفتیم.

    این موضوع عذابم میده حالا نگران آینده ام هستم من امیدم به خداهست هیچ وقت ناشکری نکردم. ولی ناراحتی این موضوع روز به روز داره زیادتر میشه .

    تو را خدا راهنماییم کنید. خیلی دلم گرفته

    موضوعات مرتبط: منفورترین حلال خدا ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۱۱
    • پنجشنبه ۱۱ تیر ۹۴ - ۲۱:۱۷