خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند

۳۶۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سامان متاهل جنوب» ثبت شده است

واقعا زشته که ما هنوز بلد نیستیم درست صحبت کنیم

سلام

میخواستم بدونم نظر کاربرا در مورد بقیه کاربرا چیه فکر میکنند اونها چه جور شخصیتی و اخلاقی دارن. بدون اینکه بخوان به همدیگه توهین بکنند و بی احترامی بکنند.

درسته که دنیای مجازیه ولی شاید بتونه ی تلنگری باشه برامون تا اخلاقای بد خودمون را کنار بگذاریم. بالاخره تو همین نظرات هم دوستان دارن یه جورایی طرز فکر و اخلاقشون را نشون میدن.

به نظر من برا همه یکبار حق نظر دادن بگذارید ولی اجازه بدید در مورد هر کدوم از کاربرا خواستند نظر بدن.

واقعا زشته که ما هنوز بلد نیستیم درست صحبت کنیم  و انتقاد کتیم. فقط منتظریم یکی یه چیزی بهمون بگه و دو تا بذاریم روش جوابشا بدیم دختر و پسر هم نداره البته بعضیا. ما اگه تو زندگی واقعیمون هم اینجور باشیم که واویلاست. نه یه کم گذشت داریم نه صبر و تحمل داریم نه بعضی وقتا حرف میفهمیم نه انتقاد پذیریم و ... البته بعضیا


موضوعات مرتبط :
مسائل متفرقه

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۳۲ نظر
    • ۴۱۵۷ بازدید
    • چهارشنبه ۲۳ فروردين ۹۶ - ۲۱:۲۵

    در حال متارکه هستیم ، ولی متوجه شدم خانمم سرطان سینه داره

    سلام

    من و همسرم 8 سال است که با هم زندگی می کنم و به خاطر اختلاف نظر شدید و مشکلات زناشویی بین خودمان ، آبان ماه امسال تصمیم گرفتیم که از هم توافقی جدا شیم.

    متاسفانه مشکلی که الان من دارم اینه که همسرم 3 هفته است متوجه شده که به سرطان پیشرفته سینه مبتلا است و خب من هم نتایج تمامی آزمایش های ایشان را دیدم و خب تقریبا شانسی نداره. الان عذاب وجدان گرفتم.

    تمامی مراحل متارکه ما هم انجام شده و فقط تایید آخرش مونده. نمی دانم شاید داستان ما روی بیمار ایشان تاثیر گذاشته. از طرفی پا پس کشیدنم هم احساس ترحم رو برای ایشان منتقل می کنه.

    این وسط موندم چی کار کنم؟


    موضوعات مرتبط :
    منفورترین حلال خدا

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۹ نظر
    • ۱۸۱۷ بازدید
    • سه شنبه ۵ بهمن ۹۵ - ۲۲:۰۵

    کدوم نقطه از شمال کشور برای مهاجرت مناسب تره ؟

    سلام خسته نباشید

    حقیقتش جدیدا زندگی توی شهر ما واسه خانواده سخت شده و پدرم هم به دلیل وابستگی به شهرمون خیلی خیلی سخت قبول میکنه مهاجرت کنیم به شهر دیگه ای . وضعیت اشتغال فاجعه ست ، بیکار زیاد شده خیلی خیلی خیلی زیاااااد .

    هزینه ها بالاست به طوری که هزینه ی خرید یک خونه کلنگی در شهر کم امکانات ما با شهرهایی مثل تهران و اصفهان برابره . مثلا یه خونه کلنگی که فقط زمینش قیمت میشه توی منطقه شاید ضعیف حتی،حدود یک میلیارد قیمتشه . کمبود آب هم که همه جای ایران هست .

    این شد که تصمیم گرفتیم به یکی از شهرای شمالی کشور مخصوصا محدوده مازندران تا گیلان مهاجرت کنیم چون اون جور که شنیدم شرایط هم از نظر آب و هوایی بهتره هم قیمت مسکن نسبت به اینجا عالیه .

    اما ترسیدم تک بعدی قضاوت کرده باشم واسه همین گفتم ازتون مشورت بخوام که اولا مزایا و معایب این کار رو بهم بگید . همینطور مزایا و معایب این شهرها ( چه امکانات و چه برخورد مردم و ویژگیهای اخلاقیشون و هزینه ی زندگی در اونجا،وضعیت اشتغال و درامد و ... ) و اینکه به نظرتون کدوم شهر مناسبتره برای مهاجرت .

    ما فعلا توی شهر کوهستانی زندگی میکنیم ولی آب و هوای شمال به نظرم معتدل تره،اینجا سرمای استخون سوز و گرمای خیلی تیزی داره . کلا با مهاجرت موافقید ؟ ممنون میشم که به همه ی سوالام جواب بدید .

    چون موضوع مهمی بود و پدرمم کم کم داره نرمتر میشه برای نقل مکان ( چون خودش وضعیت گرونی و بیکاری جدید را داره به چشم میبینه ) خواستم همه جوانب رو بررسی کنم که بی گدار به آب نزنم .

    پیشاپیش از نظراتتون ممنونم


    موضوعات مرتبط :
    مسائل متفرقه

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۴ نظر
    • ۱۳۷۱ بازدید
    • دوشنبه ۴ بهمن ۹۵ - ۲۲:۲۵

    فقط آقایونی که با خیلی ها دوست بودن به دلم می شینن

    با عرض سلام خدمت دوستان

    دختری هستم ۲۵ ساله مجرد و غیر مذهبی . مشکل من اینه که خیلی گرم مزاجم و حدودا ۱۰ ساله همیشه خ.ا می کنم. خانوادم اصرار به ازدواجم دارن اما خودم احساس می کنم با همسر آیندم به مشکل برمی خورم.

    چون با خیلیا دوست بودم تو این مدت و همیشه هم دوستی هام کوتاه بوده. یه جورایی سطح انتظاراتم بالاست و سلیقم تغییر کرده و مسلما من یه فرد مثبت خوب همه چی تموم به دلم نمی شینه .

    داشتم می گفتم فقط آقایونی که با خیلیا دوست بودن به دلم می شینن. نمی دونم چرا. یه جورایی جذاب ترن انگار. از یه طرف هم دوس دارم ازدواج کنم. خواستگار مثبت هم زیاد داشتم به خاطر زیبایی و موقعیتم و تحصیلاتم و ... ولی نمی دونم واقعا سردرگمم. آیا می شه سلیقه رو تغییر داد؟ یا با یکی از همون افراد مثبت ازدواج کنم؟ اگه ازدواج کنم بعدا به مشکل برنمی خوریم؟

    یه سوال دیگه هم داشتم این که چه جوری از فرد مورد نظرم قبل ازدواج بپرسم اندازه ی من گرم مزاجه یا نه ؟ چون فقط به خاطر همین مورد می خوام ازدواج کنم وگرنه نیازی به ازدواج ندارم. آیا شما با آشنایی کوتاه مدت مثلا یکی دو هفته قبل خواستگاری موافقین یا نه ؟


    موضوعات مرتبط :
    جذب خواستگار دلخواه

  • ۱ موافق ۷ مخالف
  • ۷۹ نظر
    • ۲۷۱۴ بازدید
    • شنبه ۲ بهمن ۹۵ - ۲۲:۳۵

    برگردیم به قدیمای وبلاگ

    سلام
    یه عده از دوستان قبلا اینجا خیلی فعالیت داشتن ، بخشی از درخشش و نظران وبلاگ بر پایه نظرات این دوستان بود ، خواستم بگم که خوبه گاهگاهی این دوستان هم بیان اینجا و تجربیاتشونو بگن .
    سامان متاهل جنوب - زن زندگی - الی خانم- عروس خلیج فارس - خانمیه اقاش - رضا سرچشمه - پسر دهه شصتی - مینا گلی- محمد 28 - الی24 -صبا:)- هیس - اقا معلم- sa- مجید95 - ابراهیم - میتی کمان - امیر متاهل - نارنجی - سهیلا - زری28 - مردتنهای شب - باید امشب بروم - یکتا - خاله باران و ...
    قطعا اینجا هنوز افرادی هستن که به تجارب ارزشمند شماها نیاز داشته باشند .

    موضوعات مرتبط :
    مربوط به خانواده برتر

  • ۹ موافق ۳ مخالف
  • ۸۶ نظر
    • ۲۳۵۵ بازدید
    • پنجشنبه ۳۰ دی ۹۵ - ۲۲:۳۰

    عاجزانه ازتون میخوام با دل پاکتون برای شفای مادرم دعا کنید

    سلام دوستان

    بذارید از همین اول بگم من فن بیان خوبی ندارم.. بلد نیستم مثل خیلی از کاربران خانواده برتر قشنگ و شیک صحبت کنم در هر صورت اگر عامیانه س و قشنگ تاثیر گذار نیست ببخشید..

    من مشکلی دارم که بسیار به دعا محتاجم مادرم مریضه نمیدونم مریضیش  در چه حدیه دوس ندارمم بگم ولی فکر میکنم هر چی که هست علاج داره یعنی دکتر گفته ، اینا رو گفته که قابل درمانه ولی من میترسم البته اینم بگم که هنوز صد در صد قطعی نشده که بیماریش چیه باید یکی دو تا آزمایش دیگه بگیرن.

    با این حال من میترسم خیلی ناراحتم به لطف خدا امید دارم ولی بعضی وقتا فکر میکنم نکنه برای امتحانم که شده خدای نکرده بلایی سر مادرم بیاره فقط واسه آزمایش کردن ما، تو رو خدا بگین شما چقدر به خدا ایمان دارین؟ من مثل خیلی از کاربران اینجا خیلی مذهبی و با ایمان نیستم.. واسه همین بعضی وقتا شک میکنم به خدای خودم..کمکم کنید،واسم دعا کنید دلتون پاکه.

    من بنده خوبی نبودم گناه کردم روم سیاهه پیش خدا ازش کمک میخوام و خواستم ولی رو ندارم خیلی برم به درگاهش رو ندارم بهش نگاه کنم،از آقا امام رضا خواستم جوابمو بده خواستم واسطه بین منو خدا بشه راستش یه نذرم کردم که یه مقدار پول در حد یه تومن ببرم حرم آقا برای نیازمندا وقتی جوابمو گرفتم ، ولی خب الان یه موقعیتی پیش اومده که دوستم اداره میره پا بوس آقا بهش گفتم یه چیزی حدود 100 تومنشو قبل از اینکه آقا جوابمو بده بندازه تو حرم .

    حالا نمیدونم کارم درست بود یا نه آخه من یه جورایی امید دارم که آقا امام رضا جوابمو میده نا امیدم نمیکنه و جوابمو میده بخاطر همین شروع کردم نذرمو ادا کردن.. هر چند نمیدونم اشتباه بوده یا نه آخه من آداب نذر کردن و نمیدونم.. در کل ازتون میخوام با دل پاکتون واسم دعا کنید سر سجاده نمازتون زمانی که دلتون شکست منو دعا کنید خیلی دعام کنید عاجزانه ازتون میخوام شما ها با دل پاکتون منو دعا کنید ..


    موضوعات مرتبط :
    مسائل اعتقادی

  • ۵ موافق ۰ مخالف
  • ۴۲ نظر
    • ۶۳۲ بازدید
    • چهارشنبه ۲۹ دی ۹۵ - ۲۲:۵۰

    در مواجهه با خواستگارم سه راه بیشتر ندارم

    سلام

    من مطلقه هستم، 22 ساله ، علت طلاقم عدم تفاهم فکری و اعتقادی با شوهرم بود . خلاصه بگم الان خواستگاری دارم که قبلا ازدواج نکرده از نظر مالی خوبه ، خونه و ماشین داره و یه مغازه بالاشهر ولی ظاهرش اصلا مورد قبولم نیست  .

    من خودم به ظاهر اهمیت چندانی نمیدم ولی این بیش از حد زشت بود من باهاش صحبتی نداشتم و ردش کردم ولی خونوادم میگن یه بار باهاش صحبت کن شاید نظرت عوض شه ولی وقتی ظاهرش به دلم نمیشینه چیکار کنم ؟

    حالا تو این گیر و دار دختر خالم گفته اگه شما اقا پسر و نپسندیدین ما دو مورد براش سراغ داریم .وقتی ظاهری به این قضیه نگاه میکنی میگه اره کار مثبتیه تو امر خیر شریک میشی .

    ولی چرا به عواقبش توجه نمیکنن اونا با این کارشون باعث میشن من تو تصمیمم سست بشم یا بعدا اگه با اون دو تا دختر ازدواج کنن برن خوشبخت بشن هی تو سر من بزنن که نگاه تو قبول نکردی چقد طرف خوشبخت شده .

    الانم به مامانم گفتم چرا برای خواستگارای بقیه از این حرفا نمیزنن نوبت من میشه از این اداها در میارن . اونم گفت من میگم اونا فکر نکنم بیان خواستگاری اونا که .

    بعدم گفتم اگه برن خوشبخت بشن هی تو سر من بزنن بعد مامانم گف غصه نخور چیزی نمیگم اصلا ولی اگه نگه من عذاب وجدان میگیرم که جلو کار خیر و گرفتم .

    الانم سه راه بیشتر ندارم ؛

    یا جواب رد بدیم و اون دخترا رو هم معرفی نکنیم که خیلی راه خوب و اسونیه ولی عذاب وجدان میگیرم که نمیدونم این عذاب وجدان درسته یا نه . یا جواب رد بدیم و دخترا رو معرفی کنیم که بعدا خوشبخت شدن من حسرت میخورم.

    راه سوم بهشون بگم یه بار باهاش صحبت کنم شاید نظرم عوض شه که اگه نشد بعدا پشیمون نشم از اینکه که صحبت نکرده ردش کردم که این راه خیلی برام سخته میخوام از تجربیاتتون استفاده کنم .

    مرسی


    موضوعات مرتبط :
    مشورت در ازدواج خانم ها ازدواج زنان مطلقه یا بیوه

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۸ نظر
    • ۸۵۴ بازدید
    • چهارشنبه ۲۹ دی ۹۵ - ۲۲:۰۰

    میگن بترس از کسی که از خدا نمیترسه

    سلام

    من 25 سالمه متاهلم. از زمان کودکی عموم با ما مشکل داشت. بابام بهش کار داد. آبرو داد. خونه و ... ولی اون چون معتاد بود همش به بابام و زندگیمون حسادت میکرد. بابامم دهن بین بود. عموم با زنش همش واسمون نقشه میکشیدن .

    20 سال پیش مزاحم تلفنی ما شدن. کاری کردن بابا و مامانم تا مرز جدایی پیش برن. منو خواهرمو آواره کردن. بعد وقتی بابام ما رو برد خونشون. زن عموم میگفت بچه های خودم بسمه نمیتونم اینارم نگه دارم. سریع حامله شد که بگه نمیتونه مواظبمون باشه.

    ما خیلی سختی کشیدیم. عموم از زبون منو آبجیم دروغ میبافت و بابام ما رو کتک میزد. تو حسرت دیدن مامانم بودیم. تا بعد 6 سال به هر بدبختی بود دوباره خانواده 4 نفرمون جمع شد. ما فقط کنار هم بودیم. ولی دیگه از بابام متنفر بودیم.

    جالبه نمیدونستیم کی عامل بدبختیمونه. بعد اون عموم همش به رفت و آمد ما به طرز لباس پوشیدنمون گیر میداد. حتی پول تلفن خونمون زیاد میومد پیرینت میگرفت. جلو بابام میگفت اگه کار دختره باشه جرش میدم. آبجیم دانشگاه سراسری قبول شد گفت به حضرت عباس اگه شهر دیگه ای قبول شه نمیذارم بره.

    اینا گذشت و ما بزرگتر شدیم و مامانم سوخت و دم بر نیاورد. از نفرین ما عموم سرطان گرفت. و بابام خونمونو فروخت تا خرج پیوند مغز استخوانش کنه. و نفرینمون به زن عموم باعث شد عموم سرش هوو بیاره. اونوقت مای ساده براش گریه میکردیم حتی مامانم میرفت التماس عمومو میکرد که زنت خوبه نکن اینکارو.


    موضوعات مرتبط :
    مسائل زنان

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۳۲ نظر
    • ۱۸۹۷ بازدید
    • دوشنبه ۲۷ دی ۹۵ - ۲۲:۴۵

    خانمای متاهل ، همه چیز رو به همسرتون میگید؟

    سلام

    منظورم پنهان کاری نیست. منظورم گذشتتونم نیست. در زمان حال تو زندگی مشترک چه چیزایی هست که ترجیح میدین همسرتون ندونن؟

    بذارین چند تا مثال بزنم: آ

    آرایشگاه رفتنتون رو اطلاع میدین یا میگین میرید بیرون ؟ واسه بیرون رفتن مقصد رو میگید یا کلا بیرون ،‌بیرون از خونس دیگه؟ شاید شما مثلا خواستین ابروتون رو هاشور بزنید ولی شوهرتون مخالفت کنه. بهش توجه میکنین؟ براش توضیح میدین؟

    چون تو این کارا وارد نیستن کار خودتونو انجام میدین؟ همه خریداتون رو بهش نشون میدین؟ ( توجه کنید اینا صرفا مثاله)

    آقایون در این مورد چی فکر میکنن ؟ باید خانمتون همه چیو بهتون اطلاع بده ؟ حتی بیرون رفتن از منزل؟ مثلا اگه بدون شما بره سفر باید گزارش لحظه ای بده ؟ مجردا در این مورد چی فکر میکنن؟  


    مرتبط :

    اطلاع دادن به شوهر قبل از خروج از خونه

     


    موضوعات مرتبط :
    مسائل رفتاری دوران عقد مشورت در شوهرداری

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۵ نظر
    • ۲۲۷۸ بازدید
    • شنبه ۲۵ دی ۹۵ - ۲۲:۵۰

    چطور یه دختر دانشجو، با حفظ وقار پسر مورد نظرش رو جذب کنه ؟

    سلام

    راستش اینو قبلا در بخش نظرات سوال یکی از دوستان مطرح کردم اما پاسخی ندیدم گفتم دوباره این جا بگم شاید کسی کمکم کنه:

    من ۲۱ سالمه. توی دانشگاه از یکی خوشم اومده. از اخلاق و متانتش خوشم اومده. از این که همش به فکر درسشه، با ادبه، چشم پاکه، فعاله و ...

    خلاصه بگم ۹۵ درصد به معیارام میخوره. مخصوصا اینکه تازه فهمیدم نماز هم میخونه. این خیلی منو خوشحال کرد. از طرفی چهره شم شبیه همون استایلی هست که من توی ذهنم دارم و دوس دارم همسر آیندم اون شکلی باشه !

    راستش خودم احساس میکنم روحیات و اخلاقامون بهم میخوره و با هم خیلی مچیم. اما نمیدونم اون از من خوشش میاد یا نه. این واقعا سوالیه که خیلی درگیرشم. من یه کسی رو پیدا کردم که به ایده آل هام میخوره و اونی هس که میخوام اما چون دخترم نمیتونم پا پیش بذارم! لطفا کسی اگه میتونه کمکم کنه که چطور میتونم خودمو بهش نشون بدم. چیکار کنم اونم بفهمه که خیلی به هم شبیهیم ؟

    آقا پسرا شما بگین من چجوری میتونم توجه اونو به خودم جلب کنم؟ چطوری میتونم اونو عاشق خودم کنم؟ شما بیشتر جذب چه دخترایی میشین ؟!

    یه سوال دیگه هم دارم از پسرا:

    شما از اون دخترایی که بی بی فیس هستند و صورتشون کمی از سنشون پایین تر میزنه خوشتون میاد؟ یه دختر با قد ۱۵۷ با چشمای سبز که اکثرن همه بهش میگن اصلا بهت نمیاد دانشجو باشی !!!!؟؟!

    یا از اونایی که قیافه زنونه تری دارن و قدشون بلند تره ؟! تو رو خدا کمک کنین

    ممنون میشم جواب بدین ❤


    مرتبط :

    چطور به طور غیرمستقیم توجهش رو برای ازدواج به خودم جلب کنم؟

    آقایون برای ازدواج جذب چه جور دختری میشن؟

    وقتی از یه پسر خوشم میاد باید چی کار کنم؟

    ازدواج با دختر بی بی فیس


    موضوعات مرتبط :
    جذب خواستگار دلخواه

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۱۱ نظر
    • ۲۸۲۰ بازدید
    • شنبه ۲۵ دی ۹۵ - ۲۲:۴۵

    برو بالا