خانواده برتر

انتخاب همسر، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند



۴۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «زن زندگی» ثبت شده است

احساسم به همراه قلبم شکست

سلام

آقایی هستم 27 ساله ، تعریف از خودم نباشد . دارای شغل آبرومند و درآمد کافی و خانواده ی خوب و ظاهری خوب و احساسی ام و مهربان .

رفته بودم به خواستگاری دختری که داشتم در قلبم واردش میکردم . جلسه اول گذشت . جلسه دوم ، جلسه سوم و چهارم و اون ها هم یه بار آمدند خانه ی ما ، بهش گفته بودم قصد دارم تو ماه شعبان عقد کنیم و اون هم گفت باشه ، بی صبرانه برای رسیدن روزهای خوش یمن در این ماه لحظه شماری میکردم .من واقعا میتونستم خوشبختش کنم . به پای همه ی شرط هایش خواستم مردانه بمانم .

خواستم از خودم بگذرم برای او ،همه ی مشکلات خانواده اش را پذیرفتم گفت پدرم ورشکست شده و رسیده به صفر گفتم : اشکالی ندارد گفت : باید نزدیک خانوادم زندگی کنم گفتم : باشه ، بارها از او پرسیدم که مرا دوست داری یا نه ، لبخندی میزد و می گفت به دلم نشستی.

آخرین دیداری که داشتم با رضایت خودش شاخه گل رزی به همراه متنی عاشقانه تقدیمش کردم . دو سه روزی گذشت تا اینکه مجدد بهشون زنگ زدم .من که دلیل خاصی نمیدانم که بخوان نظرشون عوض شه ،  شمشیری بر قلبم زد که نه .

البته حس میکردم مادری دارد که اجازه ی همه زندگی دست اینه ، و دوستانی که برایش تصمیم میگیرند . دمدمی مزاج ،  خلاصه با این حرفش احساسم نابود شد قلبم شکست . دو روز غذا نخوردم . آخه چرا با احساس آدم بازی می کنید . خب من که همه چی را همون اول گفتم و اونها هم تحقیق کردند و بعد جلسات بعدی ادامه یافت . الان یه هفته اس که دیگه حوصله کاری را ندارم .

خب چرا ابراز علاقه میکنی ، خلاصه خیلی خستم . این هم از دخترهای امروزی . ترس از آینده و دخالت اطرافیان دارم وگرنه هرجوری بود باز میرفتم . اگر واقعا بدانم مرا دوست دارد برایش هر کاری میکنم . امان از برخی این خانواده ها که نمیذارند دو تا جوون به هم برسند . امان از نفوذ برخی زنها توی خانواده ها . میخوان تا آخر عمر بند نافشون به بچشون وصل باشه . فعلا داغونم . من که شرایط زندگی را داشتم . چرا اخر اینگونه شد . ماه شعبان و آرزوهایم دود شد . میدانم که اشتباه کرد . نمیدونم باز پا بذارم رو غرورم یه بار دیگه بهش زنگ بزنم .

موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج آقایان ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۶۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۴۴۰
    • سه شنبه ۲۱ ارديبهشت ۹۵ - ۰۹:۴۶

    اگه احساس کردین کسی مناسبتون نیس قاطعانه بگین نه

    سلام خدمت همه دوستای نازنینم

    راستش میخوام یه تجربه رو در مورد انتخاب همسر باهاتون در میون بذارم . این چند ماهی هم توی این وبلاگ بودم مطالب و سوالاتی رو در این زمینه دیدم به همین خاطر خواستم این حرفها رو بهتون بزنم تا شاید به کسی کمکی کنم که دیگه کسی این اشتباهو تکرار نکنه. نمیدونم شایدم حرفهام یه جورایی رنگ درد و دل رو هم داشته باشه.

    من یه دختر زیر 25 سال هستم و حدود یکسال و نیمه که عقد کردم. قبل از ازدواج خیلی مراقب بودم که خدایی نکرده یه انتخاب اشتباه نداشته باشم و با عقل و منطق انتخاب کنم. یه سری ملاک های اساسی داشتم یعنی ایمان، اخلاق و تحصیلات و به هیچ وجه نمیتونستم با کسی که اینارو نداشته باشه ازدواج کنم.

    خواستگار هم داشتم اما همشون یه چیزی کم داشتن یکی پولدار بود و خوشتیپ ولی تحصیلات پایین یکی همه اینارو داشت ولی اخلاق نداشت .

    خلاصه هیچکدوم منو راضی نمیکردن تا اینکه شوهرم به خواستگاریم اومد و من دیدم که ایشون هر سه تا ملاک اصلی من رو دارن. من زیاد به پول اهمیت نمیدادم شوهرم موقع خواستگاری یه دانشجوی فوق بود و سربازی نرفته و خانواده که چندان توان حمایت از مارو نداشتن ولی اینا برام مهم نبود چون با دو سه سال صبر میتونستیم با هم زندگیمونو بسازیم.

    من جواب مثبت دادم و بنا به دلایلی ما حدود پنج ماه نامزد بودیم و عقد نکردیم. بعد از جواب مثبت کم کم از اطرافیان حرف هایی در مورد اینکه ظاهرو اندام ایشون خوب نیست به گوشم رسید .

    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد ,

  • ۱ موافق ۲ مخالف
  • ۹۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۰۶۸
    • دوشنبه ۲۰ ارديبهشت ۹۵ - ۰۷:۵۰

    اگه ازدواج نکنیم نمی تونم سرمو توی اون محیط بلند کنم

    سلام

    مدتی است با اقایی در ارتباط هستم برا اشنایی بیشتر به قصد ازدواج انشاءالله ، فرد بسیار حساسی هستند بهتر هست بگم زیاد از حد غیرتی هستند روی کوچکترین صحبت من با نامحرم حساسیت شدید که گاهی هم برخورد با فرد مورد نظر هست دارند.

    ایشون فرد تحصیل کرده ای هستند و تحصیلاتشون خارج از کشور بوده. محیط کار یکی هست. پدر من هم فرد بسیار متعصبی هستند و من توی مدت زندگیم واقعا زجر کشیدم نه اینکه خودم خیلی باز باشم ولی صحبت نا محرم در محیط کار و تحصیل برام بسیار عادی و بدون احساسات بوده و هست.

    حالا مشکل من:

    ایشون تمام رفتار ها و برخوردهای من را به یکی از همکاران قدیمی و مسن گزارش میکنند طوری که من از نحوه برخورد اون اقا متوجه میشم.

    اون همکار مسن هم یه جورایی سعی میکنن من رو از برخورد با اقایون دیگر منع کنن ، من مهندس هستم و بخاطر تحصیلم مجبور به معاشرت با قشر مذکر هستم. چون اکثر افراد این گونه رشته ها مرد هستند.

    این مسئله که تمام دوستان و همکاران ایشون مراقب من هستن و منو نگاه میکنن منو اذیت میکنه و از طرفی حس میکنم منو دوست نداره چون اگه اینجوری بود حرفای من و برخوردامونو به همکاراش نمیگفت.

    یکی میگفت وقتی به اقایون بی محلی میکنی اعتمادش بیشتر میشه؟ این حرف درسته؟ چرا واقعا ؟
    پدر من به هیچ عنوان به هیچ عنوان در مورد ازدواجش با هیچ کدوم از همکاراش مشورت نکرده هیچ، حتی همکاراش اسم مادرمو نمیدونن.

    این مسئله که منو به مردای جوون نشون داده و همه شون منو میشناسن و دنبال میکنن اذیتم کرده حس بدی دارم.

    این مسئله عادیه؟

    اگه ازدواجمون نشه دیگه من میتونم سرمو بلند کنم توی اون محیط ؟

    کسی دیگه به من پیشنهاد میده؟

    ارتباطمون خیلی خیلی خیلی رسمیه.

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۰۷
    • شنبه ۱۸ ارديبهشت ۹۵ - ۲۲:۳۳

    آموزش دستشویی رفتن به کودکان

    سلام
    یه دختر 2 سال و چهار ماهه دارم می خوام اونا از مای بیبی بگیرم از کسانی که تجربه ای در این زمینه دارند میخوام بهم کمک کنن.
    ایا این سن برای گرفتن دستشویی بچه مناسبه ؟ البته بچه ام خیلی با هوشه . با توجه به اینکه من یه ادم حساس در نجس و پاکی هستم و دوس ندارم فرش هایم نجس بشه بهترین راه چیه و به نظر شما چه مدت طول می کشه تا بتونم اونا به گفتن دستشویی عادت بدم ؟
    موضوعات مرتبط: تربیت رفتاری دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۸۸
    • شنبه ۱۸ ارديبهشت ۹۵ - ۲۲:۱۸

    روزای اول پریودم بشدت احساسی میشم و بی دلیل گریم میگیره

    سلام

    من دختر 21 ساله ای هستم که تو دوران عادت ماهیانه ام روزای اول بشدت احساسی میشم و بی دلیل گریم میگیره و برعکس بقیه روزا بیشتر ارومم استراحت میکنم برخی ماه ها البته ممکنه زود از کوره در برم .

    من واقعا نمی دونم چکار کنم خدا رو شاکرم مشکل خاصی ندارم که دلیلی داشته باش بشینم گریه کنم . سوالم این هست از خانوم های گرامی آیا این موضوع برای شما پیش امده و شما هم احساساتی میشین اصلا نمی دونین چرا بی دلیل گریتون بگیره در این دوران؟؟؟

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۹۶
    • جمعه ۱۷ ارديبهشت ۹۵ - ۰۸:۲۲

    نامزدم در زمان پریود میگه جدا بشیم ولی بعدش میگه عصبی شدم

    سلام

    پسری 23 ساله ترم اخر کارشناسیم . یکسال پیش با یکی از همکلاسیام در مورد معیارای ازدواجمون حرف زدیم البته خانوادشون در جریان بودن. بعد از دو هفته من هم از بعضی معیاراشون و هم از همسن بودن مردد شده بودم که تو یه ملاقات حضوری خواستم تموم کنم که ایشون گریه کردن و گفتن شما بهترین مورد من هستین که هم تحصیلات دارین هم اینده خوبی.

    من نمیدونم شاید دچار حس ترحم شدم و ما به صورت رسمی نامزد کردیم تا موقعی که درسمون تموم شد عقد کنیم. اما تو این یک سال من و ایشون بیشتر به بعضی اختلاف تفکریمون پی بردیم که ابته بعضا در هر زندگی پیدا میشه اما یه چیزی خیلی فکرمو مشغول میکنه اونم اینکه ایشون خیلی حساسه.

    اینو حتی مشاورم گفت بهم. و یه مشکله دیگه هم اینه که ایشون در عرض یکسال 6-7 بار به من گفتن تموم کنیم اما فرداش میان میکن من عصبی شدم معذرت میخوام که این حرفام بیشتر در زمان عادت ماهانشون بوده .
    بنظر شما به خصوص خانمها این رفتار چه معنی داره ؟

    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۳۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۷۸۷
    • چهارشنبه ۱۵ ارديبهشت ۹۵ - ۲۰:۵۶

    عاشق یکی از دانشجویانم شده ام

    سلام

    من زنی هستم 36 ساله و استاد دانشگاه . مدتی است به یکی از دانشجویان خودم علاقه مند شده ام که حدود 25 سال سن دارند . حدود دو سه سالی که در ترم های مختلف ایشان با من درس داشتند شناخت بنده از ایشان بیشتر شده .

    من حدود پنج سالی است که از شوهر قبلیم جدا شدم و تنها زندگی میکنم . میخواهم صادق باشم هم احساس تنهایی شدید و هم نیاز شدید جنسی خیلی مرا ازار میدهد .

    اما باور کنید اینها تنها دلایل من برای ازدواج نیستند نه . عرض کردم من 36 ساله هستم و بچه نیستم که چشم بسته وارد یک زندگی جدید شوم با توجه به انکه یک بار تجربه داشته ام .

    از جهات مختلف و شخصیت ایشان مناسب بنده هستند . اما حال نمیدانم چه طور این مسئله را به ایشان مطرح کنم . این را هم عرض کنم طی بعضی صحنه ها که خود شاهد بوده یا از سایر دانشجویان دخترم شنیدم ایشان ازدواج با خانومی بزرگتر از خود را اشکالی در ان نمی ببینند و خودشان گفته اند که مادرشان چند سالی از پدرشان بزرگتر بوده . از این جهت خیالم راحت است . لطفا خواهران گرامی کمکم کنند . چه طور علاقه خودم را به ایشان ابراز کنم .

    موضوعات مرتبط: ازدواج با پسر کوچکتر از خود , ازدواج با زن مطلقه یا بیوه ,

  • ۲ موافق ۱ مخالف
  • ۱۲۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۳۴۷
    • سه شنبه ۱۴ ارديبهشت ۹۵ - ۲۱:۱۵

    میترسم نتونم فردا تو زندگی مشترکم متعهد بمونم

    سلام

    من یه دختر ۲۶ ساله هستم و سه ماه دیگه ازدواج میکنم. نامزدم پسر خوبیه، همه چی بینمون خوبه، براش احترام قائلم، دوسش دارم آدم زحمت کش و پاکیه. برخلاف خودم. من مشکلی که دارم اینه که وقتی ۲۲ سالم بود و دانشجو یه شهر دیگه بودم عاشق پسری از دانشگاه که همشهری خودم بود شدم، من تو یه شهر کوچیک زندگی میکنم که اصالت حرف اول رو میزنه اینجا.

    من دختر یکی از خانواده های اصیل این شهر و قومیت خودم هستم که برای همه خاندان من محترمن، اما اون پسر از خانواده ی بود که نقطه مقابل من بود، من اهمیت نمیدادم اونقد دچار عشقش شده بودم که متوجه ضعف های شخصیتی و اخلاقی خودش و خانوادش نبودم، بگذریم که چه مسائل ناجور و سختی رو پشت سرگذاشتم و براش حتی از طرف خانواده های خودم تهدید به مرگ هم شدم و دست نکشیدم و اون با بزرگترین ظلمی که بهم کرد جواب تمام علاقه و عشقمو داد.

    تجربه ی بزرگی بود که بهای سنگینی براش دادم، حدود سه سال افسرده بودم، اما نذاشتم کسی متوجه بشه خانوادم قدغن کرده بودن حتی بخوام کوچکترین ناراحتی براش داشته باشم. من حتی به خاطرش طرد شدم و دوباره قبولم کردن اما مادرم تا چهار سال بعدش ازم متنفر بود و باهام حرف نمیزد.

    خیلی سخت او سال ها رو پشت سر گذاشتم، هیچ خواستگاری رو قبول نکردم.عاشق کسی نشدم، هیچ حسی تو‌ وجودم نبود.کسی به چشمم نمیومد،ظلمی که در حقم کرده بود اونقد برام سنگینه که الانم یادش میفتم گریم میگیره، خیلی بی لیاقت بود.

    امروز من نامزد خوبی دارم، مهربونه، منو تو محبت غرق میکنه اما من این همه احساس ندارم ، کم دلتنگش میشم. زیاد بهش فکر نمیکنم، خانواده خودم میگن تو حتی خودتم دوست نداری. من بعد از اون جریان عوض شدم، تنوع طلب و پسرباز، من ظاهر زیبا و جذابی دارم جذب کردن جنس مخالف برام کار راحتیه، یه چیزی در درونم از بین رفته ،شرم و حیا و اعتقاد به عشق و تعهد در وجودم نیست، میترسم نتونم فردا تو زندگی مشترکم متعهد بمونم.

    احساس میکنم هیچکس ارزش وفاداری رو نداره.الان نامزدم اما با پسر داییم هم دوستم. من اینجوری نبودم، نمیدونم باید چیکار کنم که خودمو کنترل کنم،اینم بگم من رابطه جنسی با کسی برقرار نمیکنم چون تمایل جنسی ندارم و چون کسی برام ارزششو نداره البته به جز نامزدم که حس احترام زیادی براش دارم،اونقد بد بودم که بدونم نامزدم واقعا پاکه برای همین ازتون میخام کمکم کنید و بهم بگید چطور خودمو کنترل کنم؟ این حقه نامزدم نیست.

    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۱۴
    • دوشنبه ۱۳ ارديبهشت ۹۵ - ۲۱:۱۵

    انگار از انواع محبت کردن ها فقط روش لمسی رو بلدم

    سلام به همه
    خانمی بیست و چهار ساله هستم. تقریبا یکسال و نیم هستش که ازدواج کردم . همسرمو خیلی دوست دارم. اونم همینطور.. کاملا از عشق و علاقش به خودم مطمعنم چون ابراز میکنه و دلی شک ندارم ..
    مشکلم اینه من ادم به شدت لمسی هستم. مثلا قبل تر ها هم حتما علاقه مو به پدرم مادرم و با بغل و ماچ و بوسه بیشتر بغل نشون میدم
    یعنی عین یه چسب بهشون میچسبیدم الان که متاهل شدم همسرمم این خصلتم و دوست داره و میدونه از محبتمه ولی همشمم بهم میگفت وای خدا چقد چسبی:-) منم ناراحت نمیشدم.. ولی میگه جدیدا که من ظرفیت ندارم و چسبیدن های تو باعث سکس هر روزمون میشه و داره لذت سکس رو از من میگیره .
    بهم میگه تو رو خدا محبتتو از من کم نکن ولی لمس و تماسو به شدت . بذار هفته ای دو سه بار.. حرفش منطقیه میدونم.. ولی نمیدونید چقدر غصه ام گرفت.. شاید باورتون نشه چون منو ندیدید و نمیشناسید.. من اگه نچسبم میمیرم:' ( باور کنید جدی میگم:'(
    اصلا تخص میشم.. عبوس میشم.. اصلا انگار از محبتا فقط لمسیشو بلدم..
    نمیدونم چه جوری خودمو اصلاح کنم چون میترسم محبت زیادم همسرمو زده کته.. میخوام خودمو اصلاح کنم.. دارم احساس میکنم دارم خودمو تحمیل میکنم.. چون ادم مغروریم هستم بهم برخورده.. اگه این سبکی محبت نکنم چه کار کنم؟
    میگه مهربونیتو کم نکن .. تماس لمسیتو کم کن.. راستم میگها.. ولی من یا افراطم یا تفریط.. اصلا تعادل ندارم..
    چجوری میتونم محبتمو غیر تماس بدنی و بغل های  مکرر به همسرم نشون بدم منی که کل عمرو اینجوری محبت کردم و دیدم.. چه جوری میتونم متعادل باشم عین همه و همسرو دلزدش نکنم؟ چجوری درست کنم خودمو عین یه چسب دو قلو اویزونش نباشم ولی از طرفی تخص هم نشم؟ چه جوری راضی کنم خودمو شب کنار همسرم دراز بکشم و تو بغلش نرم؟ چه جوری میشه چه جوری میتونم؟
    روحم عذاب میکشه اینجوری محبت نبینم و اینجوری محبت نکنم:'(
    موضوعات مرتبط: مشورت در شوهرداری ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۰۰۸
    • شنبه ۱۱ ارديبهشت ۹۵ - ۲۳:۰۴

    حس میکم دیگه همسرم هم بهم کششی نداره

    سلام
    من یه زن 20 ساله هستم سه ساله ازدواج کردم عاشقانه همسرمو ستایش میکردم .... ایشون هم منو خیلی دوست داشت با تمام اختلاف نظرها و بحثامون حاضر نبودیم از هم دور باشیم....
    ابان سال گذشته خدا بهمون یه فززند پسر داد که الان شیش ماهشه.... از روزی که پسرم به دنیا اومد به خاطر توجهی که نیاز داشت مجبور شدم بهش بیشتر برسم به همسرمم میرسیدم ولی نه اونطوری که باید و شاید .
    من مجبور بودم شب تا صبح بیدار بمونم و این برام خیلی سخت بود... زندگی روال خودشو طی میکرد ولی فاصله بین ما بیشتر میشد هر روز بیشتر از روز قبل ....
    تا جایی که رابطه جنسیمون به هفته ای یک بار بعد ده روز یک بار و حالا دو هفته یکبار رسیده.... جای خوابمون کاملا جدا شده و تو دو تا اتاق جداگانه میخوابیم....
    اصولا جدا از هم غذا میخوریم و بیشتر اوقات سر چیزای مسخره با هم قهریم و حتی گاهی میشه که هفته ها با هم حرف نمیزنیم......
    در صورتی که روزی حتی طاقت نداشتیم یک ساعت دور از هم بمونیم حالا توجه هر دومون معطوف بچه شده ... وقتی خونست انقدر بهم بی محلی میکنیم که دعا میکنم خونه نیاد و پیش دوستاش بمونه.....
    من زن مغروریم و کمی زود رنج ولی این شرایط برام غیر قابل تحمله و  از طرفی دلم میخواد زندگیمو نجات بدم .
    خواهش میکنم شما کمکم کنید واقعا مستاصل شدم.... حس میکم دیگه همسرم هم بهم کششی نداره😕 چیکار باید بکنم ؟
    ایشون هم 29 سالشه شرایط کاریه سختی دارن و وضع مالیه نسبتا خوب😕
    خواهشا کمکم کنید
    موضوعات مرتبط: مشورت در شوهرداری ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۸۴۵
    • جمعه ۱۰ ارديبهشت ۹۵ - ۲۱:۳۹

    scroll bar code