خانواده برتر

ارسال مطلب و پرسش و پاسخ در مورد انتخاب همسر، خواستگاری، دوران عقد، زفاف، روابط زناشویی ، تربیت فرزند و مسائل اجتماعی

لینک های روزانه آخرین نظرات آخرین مطالب پست ثابت (خیلی مهم)

۵۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «زن زندگی» ثبت شده است

برقراری رابطه جنسی به خاطر کم توجهی شوهر

سلام

دارم دیوونه میشم . هجده ساله بودم که با اقایی بیست و پنج ساله ازدواج کردم . شوهرم خیلی مزاجی گرمه تا حدی که گرمیجات میخوره داغ میکنه اذیتش میکنه, اما نمیدونم چرا از نظر جنسی اینقدر باهام سرد برخورد کرد ؟

دوستان من از نظر زیبایی ظاهر, اندام و.... هر چی که فکرشو کنید هیچی کم ندارم. وقتی عروسی کردم خیلی جا خوردم از رفتارش دیدگاهم از مردها چیز دیگه ای بود.

شوهرم با اینکه تند تند نعوظ پیدا میکرد اما رابطه نمیخواست, منم حساس میشدم خب نمیخواستم بینمون سرد شه حتی اگه نیاز هم نداشتم یه روز درمیون میرفتم سمتش و تحریکش میکردم و اون نود و نه درصد مواقع منو طرد میکرد و یا با اکراه قبول میکرد و این باعث میشد من بعد هر رابطه روحم ارضا نشه و عذاب وجدان بگیرم...

داشتیم شبایی رو که حتی اگه نیازی نداشتم اما بخاطر اینکه بهم توجه کنه هرجور شده نظرشو جلب میکردم.

همیشه میگفت نه ، رابطه جنسی خوب نیس بذار لااقل هفته یکبار. بخاطر یه مشت افکار پوچ هیچ وقت نفهمید با من چکار کرد...

این پس زدن هاش و اینکه میخواست اما افکارش امانش نمیداد منو طرد میکرد و باعث حساسیت من رو این موضوع شد . به آب و آتش زدم تا بیاد مشاوره اما قبول نکرد و گف مشکلی نیس تو سخت میگیری تا اینکه؛ من دوسش داشتم عاشقش بودم پاش موندم, سعی کردم سرد نشم ازش…

اما اون هیچ وقت نفهمید و با کاراش منو داغون کرد منو رنجوند و الان در من چیزی به اسم اعصاب وجود نداره! کلا تعطیل...!!

هدفم از نوشتن این پست راهنمایی خواستن از عزیزانم هست . بنده بعد از گذشت هفت سال نمیدونم چون روحم ارضا نشده احساسم ارضا نشده یا اینکه حساس شدم و یا هر چیز دیگه...

الان مشکل اینه که ما رابطمون هفته ای سه چهار باره , طوریکه من اصلا اگه رابطه نداشته باشیم خوابم نمیبره با اینکه هیچ نیاز جنسی نمیبینم تو خودم الکی میرم تحریکش میکنم یه جورایی کمبود توجه دارم!

در دوران تجرد هم فوق العاده خانواده بهم محبت کردن مخصوصا بابای عزیز و باحساسم. من فکر میکردم همه مردا با احساسن, اما شوهرم تو این زمینه ضعیفه . الان به من میگه تو خیلی بیشتر از حد میخوای!

هنوز متوجه نیس که یه ادم گرم چند بار در روز رابطه میخواد و رفتار من بخاطر عدم توجه ایشونه!  خواهش میکنم کمکم کنید .

من نیاز جنسی اصلیم شاید ما هی دو بار باشه شایدم یکبار میتونم قسم بخورم اما چون حساس شدم  هر یه شب در میون تحریکش میکنم, باور کنید اونجوری بدون رابطه خوابم نمیبره .

من باید چکار کنم؟


↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
مسائل زناشویی خانم ها در مورد رابطه جنسی

  • ۲ موافق ۷ مخالف
  • (۹۶) پاسخ های مردم
    • ۶۲۷۹ بازدید
    • سه شنبه ۲۸ ارديبهشت ۹۵ - ۱۷:۵۹

    خانوم ها، چه برنامه ای برای خوشبخت کردن شوهرتون دارید ؟

    سلام

    لطفا همه اقایون متاهل زحمت بکشن حتی اگر خواننده خاموش هستن هم بگن لطفا ازتون عاجزانه خواهش میکنم پنج دقیقه از وقتتونو به من بدید... به خدا خسته شدم... یکم راهنمایی میخوام

    یه راست میرم سر اصل مطلب راستشو بخواهید من یه پسر 30 ساله هستم که خدارو شکر درامد زیادی دارم و تخصص دارم و کلا مستقل هستم و تو زندگی با تلاشی که تا الان کردم تونستم به هر چیزی که میخواستم برسم...

    متاسفانه من علاقه ای به ازدواج ندارم یعنی اصلا دلم نمیخواد ازدواج کنم ولی متاسفانه مادر بنده گفتن باید ازدواج کنید با کلی حرفو شیر حلال نکردنو نفرین کردنو اینا.. منم خدایی دیگه کم اوردم ولی هنوزم نمیخوام ازدواج کنم...

    حالا از اقایون متاهل میخوام یه سوال بپرسم لطفا حقیقتو بگید . راستش ازدواج نمیکنم چون برای من هیچ سودی نداره و الان کاملا راضی هستم راستش این دخترای دورو برم رو که نگاه میکنم اصلا حالم از ازدواج به هم میخوره ( از دور که نگاه میکنی )

    میخوام از اقایون متاهل بپرسم ببینم واقعا اینطوریه یا نه... من چندتا سوال میپرسم لطفا دونه دونه و با توضیحات جواب بدبد...


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در ازدواج آقایان

  • ۲ موافق ۲ مخالف
  • (۷۷) پاسخ های مردم
    • ۳۶۰۳ بازدید
    • جمعه ۲۴ ارديبهشت ۹۵ - ۱۶:۱۱

    احساسم به همراه قلبم شکست

    سلام

    آقایی هستم 27 ساله ، تعریف از خودم نباشد . دارای شغل آبرومند و درآمد کافی و خانواده ی خوب و ظاهری خوب و احساسی ام و مهربان .

    رفته بودم به خواستگاری دختری که داشتم در قلبم واردش میکردم . جلسه اول گذشت . جلسه دوم ، جلسه سوم و چهارم و اون ها هم یه بار آمدند خانه ی ما ، بهش گفته بودم قصد دارم تو ماه شعبان عقد کنیم و اون هم گفت باشه ، بی صبرانه برای رسیدن روزهای خوش یمن در این ماه لحظه شماری میکردم .من واقعا میتونستم خوشبختش کنم . به پای همه ی شرط هایش خواستم مردانه بمانم .

    خواستم از خودم بگذرم برای او ،همه ی مشکلات خانواده اش را پذیرفتم گفت پدرم ورشکست شده و رسیده به صفر گفتم : اشکالی ندارد گفت : باید نزدیک خانوادم زندگی کنم گفتم : باشه ، بارها از او پرسیدم که مرا دوست داری یا نه ، لبخندی میزد و می گفت به دلم نشستی.

    آخرین دیداری که داشتم با رضایت خودش شاخه گل رزی به همراه متنی عاشقانه تقدیمش کردم . دو سه روزی گذشت تا اینکه مجدد بهشون زنگ زدم .من که دلیل خاصی نمیدانم که بخوان نظرشون عوض شه ،  شمشیری بر قلبم زد که نه .

    البته حس میکردم مادری دارد که اجازه ی همه زندگی دست اینه ، و دوستانی که برایش تصمیم میگیرند . دمدمی مزاج ،  خلاصه با این حرفش احساسم نابود شد قلبم شکست . دو روز غذا نخوردم . آخه چرا با احساس آدم بازی می کنید . خب من که همه چی را همون اول گفتم و اونها هم تحقیق کردند و بعد جلسات بعدی ادامه یافت . الان یه هفته اس که دیگه حوصله کاری را ندارم .

    خب چرا ابراز علاقه میکنی ، خلاصه خیلی خستم . این هم از دخترهای امروزی . ترس از آینده و دخالت اطرافیان دارم وگرنه هرجوری بود باز میرفتم . اگر واقعا بدانم مرا دوست دارد برایش هر کاری میکنم . امان از برخی این خانواده ها که نمیذارند دو تا جوون به هم برسند . امان از نفوذ برخی زنها توی خانواده ها . میخوان تا آخر عمر بند نافشون به بچشون وصل باشه . فعلا داغونم . من که شرایط زندگی را داشتم . چرا اخر اینگونه شد . ماه شعبان و آرزوهایم دود شد . میدانم که اشتباه کرد . نمیدونم باز پا بذارم رو غرورم یه بار دیگه بهش زنگ بزنم .


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در ازدواج آقایان

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • (۶۳) پاسخ های مردم
    • ۱۷۶۶ بازدید
    • سه شنبه ۲۱ ارديبهشت ۹۵ - ۰۹:۴۶

    اگه احساس کردین کسی مناسبتون نیس قاطعانه بگین نه

    سلام خدمت همه دوستای نازنینم

    راستش میخوام یه تجربه رو در مورد انتخاب همسر باهاتون در میون بذارم . این چند ماهی هم توی این وبلاگ بودم مطالب و سوالاتی رو در این زمینه دیدم به همین خاطر خواستم این حرفها رو بهتون بزنم تا شاید به کسی کمکی کنم که دیگه کسی این اشتباهو تکرار نکنه. نمیدونم شایدم حرفهام یه جورایی رنگ درد و دل رو هم داشته باشه.

    من یه دختر زیر 25 سال هستم و حدود یکسال و نیمه که عقد کردم. قبل از ازدواج خیلی مراقب بودم که خدایی نکرده یه انتخاب اشتباه نداشته باشم و با عقل و منطق انتخاب کنم. یه سری ملاک های اساسی داشتم یعنی ایمان، اخلاق و تحصیلات و به هیچ وجه نمیتونستم با کسی که اینارو نداشته باشه ازدواج کنم.

    خواستگار هم داشتم اما همشون یه چیزی کم داشتن یکی پولدار بود و خوشتیپ ولی تحصیلات پایین یکی همه اینارو داشت ولی اخلاق نداشت .

    خلاصه هیچکدوم منو راضی نمیکردن تا اینکه شوهرم به خواستگاریم اومد و من دیدم که ایشون هر سه تا ملاک اصلی من رو دارن. من زیاد به پول اهمیت نمیدادم شوهرم موقع خواستگاری یه دانشجوی فوق بود و سربازی نرفته و خانواده که چندان توان حمایت از مارو نداشتن ولی اینا برام مهم نبود چون با دو سه سال صبر میتونستیم با هم زندگیمونو بسازیم.

    من جواب مثبت دادم و بنا به دلایلی ما حدود پنج ماه نامزد بودیم و عقد نکردیم. بعد از جواب مثبت کم کم از اطرافیان حرف هایی در مورد اینکه ظاهرو اندام ایشون خوب نیست به گوشم رسید .


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل رفتاری دوران عقد

  • ۱ موافق ۲ مخالف
  • (۹۷) پاسخ های مردم
    • ۳۵۰۳ بازدید
    • دوشنبه ۲۰ ارديبهشت ۹۵ - ۰۷:۵۰

    اگه ازدواج نکنیم نمی تونم سرمو توی اون محیط بلند کنم

    سلام

    مدتی است با اقایی در ارتباط هستم برا اشنایی بیشتر به قصد ازدواج انشاءالله ، فرد بسیار حساسی هستند بهتر هست بگم زیاد از حد غیرتی هستند روی کوچکترین صحبت من با نامحرم حساسیت شدید که گاهی هم برخورد با فرد مورد نظر هست دارند.

    ایشون فرد تحصیل کرده ای هستند و تحصیلاتشون خارج از کشور بوده. محیط کار یکی هست. پدر من هم فرد بسیار متعصبی هستند و من توی مدت زندگیم واقعا زجر کشیدم نه اینکه خودم خیلی باز باشم ولی صحبت نا محرم در محیط کار و تحصیل برام بسیار عادی و بدون احساسات بوده و هست.

    حالا مشکل من:

    ایشون تمام رفتار ها و برخوردهای من را به یکی از همکاران قدیمی و مسن گزارش میکنند طوری که من از نحوه برخورد اون اقا متوجه میشم.

    اون همکار مسن هم یه جورایی سعی میکنن من رو از برخورد با اقایون دیگر منع کنن ، من مهندس هستم و بخاطر تحصیلم مجبور به معاشرت با قشر مذکر هستم. چون اکثر افراد این گونه رشته ها مرد هستند.

    این مسئله که تمام دوستان و همکاران ایشون مراقب من هستن و منو نگاه میکنن منو اذیت میکنه و از طرفی حس میکنم منو دوست نداره چون اگه اینجوری بود حرفای من و برخوردامونو به همکاراش نمیگفت.

    یکی میگفت وقتی به اقایون بی محلی میکنی اعتمادش بیشتر میشه؟ این حرف درسته؟ چرا واقعا ؟
    پدر من به هیچ عنوان به هیچ عنوان در مورد ازدواجش با هیچ کدوم از همکاراش مشورت نکرده هیچ، حتی همکاراش اسم مادرمو نمیدونن.

    این مسئله که منو به مردای جوون نشون داده و همه شون منو میشناسن و دنبال میکنن اذیتم کرده حس بدی دارم.

    این مسئله عادیه؟

    اگه ازدواجمون نشه دیگه من میتونم سرمو بلند کنم توی اون محیط ؟

    کسی دیگه به من پیشنهاد میده؟

    ارتباطمون خیلی خیلی خیلی رسمیه.


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در ازدواج خانم ها

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۲۷) پاسخ های مردم
    • ۱۲۱۳ بازدید
    • شنبه ۱۸ ارديبهشت ۹۵ - ۲۲:۳۳

    آموزش دستشویی رفتن به کودکان

    سلام
    یه دختر 2 سال و چهار ماهه دارم می خوام اونا از مای بیبی بگیرم از کسانی که تجربه ای در این زمینه دارند میخوام بهم کمک کنن.
    ایا این سن برای گرفتن دستشویی بچه مناسبه ؟ البته بچه ام خیلی با هوشه . با توجه به اینکه من یه ادم حساس در نجس و پاکی هستم و دوس ندارم فرش هایم نجس بشه بهترین راه چیه و به نظر شما چه مدت طول می کشه تا بتونم اونا به گفتن دستشویی عادت بدم ؟

    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    تربیت رفتاری دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۱۹) پاسخ های مردم
    • ۱۱۶۷ بازدید
    • شنبه ۱۸ ارديبهشت ۹۵ - ۲۲:۱۸

    روزای اول پریودم بشدت احساسی میشم و بی دلیل گریم میگیره

    سلام

    من دختر 21 ساله ای هستم که تو دوران عادت ماهیانه ام روزای اول بشدت احساسی میشم و بی دلیل گریم میگیره و برعکس بقیه روزا بیشتر ارومم استراحت میکنم برخی ماه ها البته ممکنه زود از کوره در برم .

    من واقعا نمی دونم چکار کنم خدا رو شاکرم مشکل خاصی ندارم که دلیلی داشته باش بشینم گریه کنم . سوالم این هست از خانوم های گرامی آیا این موضوع برای شما پیش امده و شما هم احساساتی میشین اصلا نمی دونین چرا بی دلیل گریتون بگیره در این دوران؟؟؟


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل دختران جوان

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۳۳) پاسخ های مردم
    • ۱۴۹۸ بازدید
    • جمعه ۱۷ ارديبهشت ۹۵ - ۰۸:۲۲

    نامزدم در زمان پریود میگه جدا بشیم ولی بعدش میگه عصبی شدم

    سلام

    پسری 23 ساله ترم اخر کارشناسیم . یکسال پیش با یکی از همکلاسیام در مورد معیارای ازدواجمون حرف زدیم البته خانوادشون در جریان بودن. بعد از دو هفته من هم از بعضی معیاراشون و هم از همسن بودن مردد شده بودم که تو یه ملاقات حضوری خواستم تموم کنم که ایشون گریه کردن و گفتن شما بهترین مورد من هستین که هم تحصیلات دارین هم اینده خوبی.

    من نمیدونم شاید دچار حس ترحم شدم و ما به صورت رسمی نامزد کردیم تا موقعی که درسمون تموم شد عقد کنیم. اما تو این یک سال من و ایشون بیشتر به بعضی اختلاف تفکریمون پی بردیم که ابته بعضا در هر زندگی پیدا میشه اما یه چیزی خیلی فکرمو مشغول میکنه اونم اینکه ایشون خیلی حساسه.

    اینو حتی مشاورم گفت بهم. و یه مشکله دیگه هم اینه که ایشون در عرض یکسال 6-7 بار به من گفتن تموم کنیم اما فرداش میان میکن من عصبی شدم معذرت میخوام که این حرفام بیشتر در زمان عادت ماهانشون بوده .
    بنظر شما به خصوص خانمها این رفتار چه معنی داره ؟


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل رفتاری دوران عقد

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • (۳۸) پاسخ های مردم
    • ۲۳۷۳ بازدید
    • چهارشنبه ۱۵ ارديبهشت ۹۵ - ۲۰:۵۶

    عاشق یکی از دانشجویانم شده ام

    سلام

    من زنی هستم 36 ساله و استاد دانشگاه . مدتی است به یکی از دانشجویان خودم علاقه مند شده ام که حدود 25 سال سن دارند . حدود دو سه سالی که در ترم های مختلف ایشان با من درس داشتند شناخت بنده از ایشان بیشتر شده .

    من حدود پنج سالی است که از شوهر قبلیم جدا شدم و تنها زندگی میکنم . میخواهم صادق باشم هم احساس تنهایی شدید و هم نیاز شدید جنسی خیلی مرا ازار میدهد .

    اما باور کنید اینها تنها دلایل من برای ازدواج نیستند نه . عرض کردم من 36 ساله هستم و بچه نیستم که چشم بسته وارد یک زندگی جدید شوم با توجه به انکه یک بار تجربه داشته ام .

    از جهات مختلف و شخصیت ایشان مناسب بنده هستند . اما حال نمیدانم چه طور این مسئله را به ایشان مطرح کنم . این را هم عرض کنم طی بعضی صحنه ها که خود شاهد بوده یا از سایر دانشجویان دخترم شنیدم ایشان ازدواج با خانومی بزرگتر از خود را اشکالی در ان نمی ببینند و خودشان گفته اند که مادرشان چند سالی از پدرشان بزرگتر بوده . از این جهت خیالم راحت است . لطفا خواهران گرامی کمکم کنند . چه طور علاقه خودم را به ایشان ابراز کنم .


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    ازدواج با پسر کوچکتر از خود ازدواج زنان مطلقه یا بیوه

  • ۲ موافق ۱ مخالف
  • (۱۳۰) پاسخ های مردم
    • ۶۹۰۴ بازدید
    • سه شنبه ۱۴ ارديبهشت ۹۵ - ۲۱:۱۵

    ترک خانواده برتر براتون چقدر سخته؟

    سلام
    جام دل – حامد هستم؛ دو تا سوال دارم :

    سوال اول : نظرتون درباره ترک کردن اینجا توسط خودتون یا سایر کاربرها چیه؟

     تو این مدت 7-8 ماهی که تو وبلاگ بودم دیدم کاربرهایی که بودن و الان نیستند. و هستند کاربرهایی که می خوان برن! هر کسی هم برای رفتن خودش دلیلی میاره . من نظرات بعضی هاشون رو آنالیز (!) کردم و دیدم که اغلب دلایل زیر رو عنوان می کنن:

    ---- فضای اینجا یکدسته (منظورشون اینه که اغلب بچه ها مذهبی ان) .

    من خودم ادم مذهبی نیستم ولی دارم راحت نظر می زارم و هیچ مشکلی ندارم . اصلا هم اینکه یک نفر مذهبی بیاد از اعتقاداتش بگه و اگه مخالفش هم باشم باز ناراحت نمی شم! دلیلش اینه که تو جامعه ما آدمهای مذهبی و غیر مذهبی کنار هم داریم زندگی می کنیم . اگه از هم فرار کنیم که چیزی درست نمی شه. خود من تو زندگی واقعی هم همینطورم و با هر دو قشر دوستم . نه تنها ضرر نکردم بلکه کلی هم فایده داشت که بتونم آدمهای مختلفو بهتر بشناسم. فقط باید شنیدن صدای مخالفو تو خودمون تقویت کنیم و نظرات مخالفمونو محترمانه بگیم.

    ---- بعضی ها نظراتشون توهین آمیزه .(یعنی به قشر خاصی یا فرد خاصی با تندی حمله می کنند)


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مربوط به خانواده برتر

  • ۴ موافق ۰ مخالف
  • (۱۳۶) پاسخ های مردم
    • ۲۴۹۰ بازدید
    • دوشنبه ۱۳ ارديبهشت ۹۵ - ۲۱:۴۰

    میترسم نتونم فردا تو زندگی مشترکم متعهد بمونم

    سلام

    من یه دختر ۲۶ ساله هستم و سه ماه دیگه ازدواج میکنم. نامزدم پسر خوبیه، همه چی بینمون خوبه، براش احترام قائلم، دوسش دارم آدم زحمت کش و پاکیه. برخلاف خودم. من مشکلی که دارم اینه که وقتی ۲۲ سالم بود و دانشجو یه شهر دیگه بودم عاشق پسری از دانشگاه که همشهری خودم بود شدم، من تو یه شهر کوچیک زندگی میکنم که اصالت حرف اول رو میزنه اینجا.

    من دختر یکی از خانواده های اصیل این شهر و قومیت خودم هستم که برای همه خاندان من محترمن، اما اون پسر از خانواده ی بود که نقطه مقابل من بود، من اهمیت نمیدادم اونقد دچار عشقش شده بودم که متوجه ضعف های شخصیتی و اخلاقی خودش و خانوادش نبودم، بگذریم که چه مسائل ناجور و سختی رو پشت سرگذاشتم و براش حتی از طرف خانواده های خودم تهدید به مرگ هم شدم و دست نکشیدم و اون با بزرگترین ظلمی که بهم کرد جواب تمام علاقه و عشقمو داد.

    تجربه ی بزرگی بود که بهای سنگینی براش دادم، حدود سه سال افسرده بودم، اما نذاشتم کسی متوجه بشه خانوادم قدغن کرده بودن حتی بخوام کوچکترین ناراحتی براش داشته باشم. من حتی به خاطرش طرد شدم و دوباره قبولم کردن اما مادرم تا چهار سال بعدش ازم متنفر بود و باهام حرف نمیزد.

    خیلی سخت او سال ها رو پشت سر گذاشتم، هیچ خواستگاری رو قبول نکردم.عاشق کسی نشدم، هیچ حسی تو‌ وجودم نبود.کسی به چشمم نمیومد،ظلمی که در حقم کرده بود اونقد برام سنگینه که الانم یادش میفتم گریم میگیره، خیلی بی لیاقت بود.

    امروز من نامزد خوبی دارم، مهربونه، منو تو محبت غرق میکنه اما من این همه احساس ندارم ، کم دلتنگش میشم. زیاد بهش فکر نمیکنم، خانواده خودم میگن تو حتی خودتم دوست نداری. من بعد از اون جریان عوض شدم، تنوع طلب و پسرباز، من ظاهر زیبا و جذابی دارم جذب کردن جنس مخالف برام کار راحتیه، یه چیزی در درونم از بین رفته ،شرم و حیا و اعتقاد به عشق و تعهد در وجودم نیست، میترسم نتونم فردا تو زندگی مشترکم متعهد بمونم.

    احساس میکنم هیچکس ارزش وفاداری رو نداره.الان نامزدم اما با پسر داییم هم دوستم. من اینجوری نبودم، نمیدونم باید چیکار کنم که خودمو کنترل کنم،اینم بگم من رابطه جنسی با کسی برقرار نمیکنم چون تمایل جنسی ندارم و چون کسی برام ارزششو نداره البته به جز نامزدم که حس احترام زیادی براش دارم،اونقد بد بودم که بدونم نامزدم واقعا پاکه برای همین ازتون میخام کمکم کنید و بهم بگید چطور خودمو کنترل کنم؟ این حقه نامزدم نیست.


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل رفتاری دوران عقد

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۲۹) پاسخ های مردم
    • ۱۵۵۷ بازدید
    • دوشنبه ۱۳ ارديبهشت ۹۵ - ۲۱:۱۵

    تعریف شما از فضولی در کار دیگران چیه ؟

    سلام

    دوستان عزیز سوال من در مورد فضولی هست. شما تعریفتون از فضولی چیه؟ و اینکه آیا خودتونو آدم فضولی میدونید یا نه؟

    اگه فضولی رو کنجکاوی در مورد مسائلی که به ما ربطی نداره بدونیم و سوال کردن از مسائلی که به ما ربطی نداره؛ من خودمو آدم فضولی میدونم و شاید فضولیم از خیلیای دیگه هم بیشتر باشه. از طرف دیگه در بین رفقا و دوستان و آشنایان شاید فوقش یکی دو نفر باشن که اصلاً فضولی نداشته باشن. وگرنه همه فضولن حالا یکی شدید یکی معمولی.

    البته خب از طرف دیگه درسته برخی مسائل به ما هیچ ربطی نداره اما واقعاً حس کنجکاوی آدم برانگیخته میشه که بدونه چی بوده قضیه؟

    البته بسته به فرد ممکنه فرق بکنه یعنی ممکنه یه سری مسائل برا من جذابیت دارم بدونم چی بوده یه سری مسائل برای دوستم و یه سری مسائل برا یکی دیگه. ممکنه بگیم بسته به اقشار مختلف جامعه هم فرق بکنه. مثلاً دونستن یه سری مسائل برا پزشکا جالب باشه. دونستن یه سری مسائل برا سیاسیون دونستن یه سری مسائل برا طلبه ها و ... . یعنی در واقع برخی مسائل هست که در عین حالی که هیچ ارتباطی به ما نداره و دونستنش به هیچ دردی از ما نمیخوره و هیچ نفعی برامون نداره در عین حال جذابه و دوست داریم بدونیم قضیه چی بوده ولو هیچ فایده ای برامون نداشته باشه.

    بذارید چند تا مثال بزنم:


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل متفرقه

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۱۳) پاسخ های مردم
    • ۸۷۷ بازدید
    • دوشنبه ۱۳ ارديبهشت ۹۵ - ۲۱:۰۰

    چرا قرص اورژانسی روی من اثر نکرده ؟

    با سلام

    من 23 ساله هستم 2 فروردین تاریخ آخرین پریودیم بود.

    با همسرم در 27 فروردین رابطه کامل بدون جلوگیری داشتم . کاملا وارد واژن شده من بعد از 5 ساعت قرص اورژانسی 0/75 خوردم و قرص بعد را 13 ساعت بعد. با این منوال 14 روز از خوردن قرص گذشته ولی پریود نشدم. البته یه هفته ای هست کمر درد فوق العاده شدید دارم به خصوص در شب .

    درد کمرم مثل اینه که مهره های کمرم میخواد کش بیاد اینقدی درد دارم که شبا بیدار میشم.البته اینو هم بگم که من پریودی فوق العاده نا منطمی دارم و حتی سابقه کیست و اختلال هورمون هم داشتم که با دارو برطرف شد. و اما سوال آیا امکانش هست باردار باشم؟

    اگر نه پس چرا پریود نمیشم؟ اخه از همه شنیدم اورژانسی خون میندازه پس چرا رو من اثر نکرده؟ آیا ازمایش بدم  یا باید هنوز صبر کنم ؟ اخه بعضی جاه ها نوشته بعد خوردن قرص 5 تا 10 روز باید پریود شی.

    بعضی جاها 2 هفته و یه جا گفته شده 3 هفته آیا این یه هفته هم صبر کنم؟ این درد کمر امونمو بریده من تو پریودی کمر درد اینجوری نداشتم البته اینم بگم بعد از عروسیم مشکل کمر پیدا کرده بودم که دکتر گفته بود کمر خیلی خیلی ضعیفی داری و تو بارداری احتمال مشکل داری اگه اشتباه نکنم گفته بود نخاعت ضعیفه.

    ممنون میشم هرچه سریع تر پاسخ بدید

    سپاسگذارم


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    بارداری و زایمان

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۱۳) پاسخ های مردم
    • ۱۲۳۱ بازدید
    • دوشنبه ۱۳ ارديبهشت ۹۵ - ۲۰:۵۴

    تجربیات و ایده های شما در مورد کسب و کار خانگی ؟

    سلام به همگی

    اوقاتتون بخیر و دلتون پر از شادی

    شما توی دوروبریاتون، خلاصه دوستان آشنایان دیدین که کسب و کار خانگی داشته باشن و توش موفق هم باشن ؟ یا اصلا خودتون تا بحال تجربه ای داشتین ؟ کلا کاری رو خودتون شروع کرده باشین و توش پیشرفت داشته باشین؟

    یا اصلا ایده ای تو ذهنتون هست که باهاش بشه کاری راه انداخت؟ بیاین ایده هامونو بهم بدیم. من تازه فارغ التحصیل شدم دوس دارم واسه خودم کار کنم. اما سر در گمم. خواهش میکنم هر کس هر نظری داره بده.

    خیلی خیلی ممنونم


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    کسب و کار

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۸) پاسخ های مردم
    • ۹۸۴ بازدید
    • دوشنبه ۱۳ ارديبهشت ۹۵ - ۲۰:۵۱

    موندم کدوم پیشنهاد شوهرم رو قبول کنم؟

    سلام به همه ی خانواده برتری ها

    من نه ماهه نامزدم .نامزدم هم بچه ی آخر خونواده شونه .که * تا خواهر و * تا برادرن . کلا همه شون هم *** خونه زندگی دارن. پدر شوهرم هم تازه فوت شدن. نامزدمم هم با مامانش میمونه...

    ی مسئله ای برام پیش اومده. ما قرار بود که از اول تو حیاط مادر شوهرم خونه بسازیم به خاطر اینکه تنها نمونه و ...
    حالا شوهرم میگه که دو تا راه دارم یا حیاط خودشون خونه میسازیم که اینجوری مادرشوهرم شب ها تو خونه خودش میخوابه یا اینکه یه کم دور میریم و شب ها شوهرم مادر شوهرمو میاره پیش خودمون ...
    منم موندم کدومو قبول کنم؟

    اگه قبول کنم تو خونه پدریش خونه درست کنه , خونه مامانم هم نزدیک هستیم راحت تر میشه برام ولی از یه طرف هم از حرف و حدیث و حرفای خاله زنکی پنج تا خواهرش میترسم که عید و تابستون میان . از یه طرف هم که تو ی حیاط با مادر شوهرم زندگی کنم و ...

    اگه هم قبول کنم که مادر شوهرم شبا بیاد اینو هم دوس ندارم که هر شب مادر شوهرم بیاد خونه مون . من صبح ها میرم سر کار اون تا بیدار شه بره یا که بمونه...از ی طرف هم میترسم قبول کنم شبا بیاد اونم عادت کنه بگه کلا با شما میمونم ...

    البته اینو هم بگم که سه ماه تابستون اکثرا خواهر شوهرام هستن زمستون ها هم اکثرا مادر شوهرم میره تهران. ولی خب بازم میترسم قبول کنم میگم شاید خوشش نیومد بره تهران یا خواهر شوهرام تابستونو نموندن ...

    کلا هفت تا بچه ان نمیخوام مسئولیتش تنهایی بیفته گردن من و شوهرم. الان هم موندم بین دو راهی که بمونم حیاط پدریش با ساختمان مجزا و نزدیک مادر شوهرم یا یه کم دورتر بمونم و شبا مادر شوهرم بیاد پیشمون ...
    ممنون میشم راهنمایی کنید


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در شوهرداری روابط عروس و مادر شوهر

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۲۳) پاسخ های مردم
    • ۱۵۴۴ بازدید
    • شنبه ۱۱ ارديبهشت ۹۵ - ۲۳:۱۵

    انگار از انواع محبت کردن ها فقط روش لمسی رو بلدم

    سلام به همه
    خانمی بیست و چهار ساله هستم. تقریبا یکسال و نیم هستش که ازدواج کردم . همسرمو خیلی دوست دارم. اونم همینطور.. کاملا از عشق و علاقش به خودم مطمعنم چون ابراز میکنه و دلی شک ندارم ..
    مشکلم اینه من ادم به شدت لمسی هستم. مثلا قبل تر ها هم حتما علاقه مو به پدرم مادرم و با بغل و ماچ و بوسه بیشتر بغل نشون میدم
    یعنی عین یه چسب بهشون میچسبیدم الان که متاهل شدم همسرمم این خصلتم و دوست داره و میدونه از محبتمه ولی همشمم بهم میگفت وای خدا چقد چسبی:-) منم ناراحت نمیشدم.. ولی میگه جدیدا که من ظرفیت ندارم و چسبیدن های تو باعث سکس هر روزمون میشه و داره لذت سکس رو از من میگیره .
    بهم میگه تو رو خدا محبتتو از من کم نکن ولی لمس و تماسو به شدت . بذار هفته ای دو سه بار.. حرفش منطقیه میدونم.. ولی نمیدونید چقدر غصه ام گرفت.. شاید باورتون نشه چون منو ندیدید و نمیشناسید.. من اگه نچسبم میمیرم:' ( باور کنید جدی میگم:'(
    اصلا تخص میشم.. عبوس میشم.. اصلا انگار از محبتا فقط لمسیشو بلدم..
    نمیدونم چه جوری خودمو اصلاح کنم چون میترسم محبت زیادم همسرمو زده کته.. میخوام خودمو اصلاح کنم.. دارم احساس میکنم دارم خودمو تحمیل میکنم.. چون ادم مغروریم هستم بهم برخورده.. اگه این سبکی محبت نکنم چه کار کنم؟
    میگه مهربونیتو کم نکن .. تماس لمسیتو کم کن.. راستم میگها.. ولی من یا افراطم یا تفریط.. اصلا تعادل ندارم..
    چجوری میتونم محبتمو غیر تماس بدنی و بغل های  مکرر به همسرم نشون بدم منی که کل عمرو اینجوری محبت کردم و دیدم.. چه جوری میتونم متعادل باشم عین همه و همسرو دلزدش نکنم؟ چجوری درست کنم خودمو عین یه چسب دو قلو اویزونش نباشم ولی از طرفی تخص هم نشم؟ چه جوری راضی کنم خودمو شب کنار همسرم دراز بکشم و تو بغلش نرم؟ چه جوری میشه چه جوری میتونم؟
    روحم عذاب میکشه اینجوری محبت نبینم و اینجوری محبت نکنم:'(

    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در شوهرداری

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۳۲) پاسخ های مردم
    • ۲۵۱۰ بازدید
    • شنبه ۱۱ ارديبهشت ۹۵ - ۲۳:۰۴

    صحبت کردن با پدر و مادر همسرم برام یه شکنجه ی بزرگه

    سلام خدمت دوستان گرامی

    خانمی هستم که یک ساله ازدواج کردم، سنم نزدیک به ۳۰ و سن همسرم نزدیک به ۳۲ هست. ما در دوران عقد و زندگی مشترک، دعواهای زیادی به خاطر دخالت های خانواده ایشون داشتیم. و خانوادشون به طور غیر مستقیم و مستقیم  آزار و اذیت های زیادی به من روا داشتن و همش هم میگن ما دلسوز شماییم و همه کارهامون از روی عشق  و محبت هست .

    من دچار مشکلات روحی شدیدی شدم و مدام ذهنم درگیر اون خاطرات تلخی هست که خانواده همسرم باعثش شدن، و نه تنها هیچ کدوم از اشتباهاتشون رو قبول ندارن بلکه معتقدن خیلی هم به من محبت کردن. حالا این فکر و خیالا واقعا منو مریض کرده .

    از طرفی خانواده همسرم هستن نمی تونم و نمی خوام که قطع ارتباط باشم چون همسرم اذیت میشه، از طرفی هر چقدر بد باشن پدر و مادرن .

    میخوام راهنماییم کنید لطفا که چطور میتونم فراموش کنم گذشته رو؟  چون هر بار که محبت آمیز باهاشون صحبت میکنم یا کاری براشون انجام میدم یاد کارهاشون میفتم و از ته دل ازشون متنفر میشم .

    طوری شده که حتی صحبت کردن باهاشون برام یک شکنجه ی بزرگ هست


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    روابط عروس و مادر شوهر

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۱۴) پاسخ های مردم
    • ۹۷۰ بازدید
    • شنبه ۱۱ ارديبهشت ۹۵ - ۲۰:۵۶

    حس میکم دیگه همسرم هم بهم کششی نداره

    سلام
    من یه زن 20 ساله هستم سه ساله ازدواج کردم عاشقانه همسرمو ستایش میکردم .... ایشون هم منو خیلی دوست داشت با تمام اختلاف نظرها و بحثامون حاضر نبودیم از هم دور باشیم....
    ابان سال گذشته خدا بهمون یه فززند پسر داد که الان شیش ماهشه.... از روزی که پسرم به دنیا اومد به خاطر توجهی که نیاز داشت مجبور شدم بهش بیشتر برسم به همسرمم میرسیدم ولی نه اونطوری که باید و شاید .
    من مجبور بودم شب تا صبح بیدار بمونم و این برام خیلی سخت بود... زندگی روال خودشو طی میکرد ولی فاصله بین ما بیشتر میشد هر روز بیشتر از روز قبل ....
    تا جایی که رابطه جنسیمون به هفته ای یک بار بعد ده روز یک بار و حالا دو هفته یکبار رسیده.... جای خوابمون کاملا جدا شده و تو دو تا اتاق جداگانه میخوابیم....
    اصولا جدا از هم غذا میخوریم و بیشتر اوقات سر چیزای مسخره با هم قهریم و حتی گاهی میشه که هفته ها با هم حرف نمیزنیم......
    در صورتی که روزی حتی طاقت نداشتیم یک ساعت دور از هم بمونیم حالا توجه هر دومون معطوف بچه شده ... وقتی خونست انقدر بهم بی محلی میکنیم که دعا میکنم خونه نیاد و پیش دوستاش بمونه.....
    من زن مغروریم و کمی زود رنج ولی این شرایط برام غیر قابل تحمله و  از طرفی دلم میخواد زندگیمو نجات بدم .
    خواهش میکنم شما کمکم کنید واقعا مستاصل شدم.... حس میکم دیگه همسرم هم بهم کششی نداره😕 چیکار باید بکنم ؟
    ایشون هم 29 سالشه شرایط کاریه سختی دارن و وضع مالیه نسبتا خوب😕
    خواهشا کمکم کنید

    پیشنهاد مدیر :

    تبعات جدا کردن تخت و اتاق یه زن و شوهر

    من و شوهرم چند سالیه که کنار هم نمیخوابیم

    وقتی جدا از زنم می خوابم یه احساس معنوی بهم دست میده

    خوابیدن کنار همسر در دوران عقد

    شوهرم به شدت به پسرم حسودی میکنه

    وقتی شوهرم قهر میکنه من باید برای آشتی پیش قدم بشم ؟

    نه می تونم با شوهرم ادامه بدم و نه می تونم تنهاش بذارم

    تسخیر قلب احساسی شوهر (۷ مطلب آموزشی )

    جدا خوابیدن همسرم از من نگرانم کرده



    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در شوهرداری

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۵۳) پاسخ های مردم
    • ۲۴۸۱ بازدید
    • جمعه ۱۰ ارديبهشت ۹۵ - ۲۱:۳۹

    حالا که تا حدودی شرایطم جور شده از ازدواج زده شدم

    سلام

    مسئله ای هست که مدتیه میخوام مطرح کنم و از مخاطبین این سایت مشورت بگیرم . مشکل من اینه که تازگیا احساس میکنم حال ازدواج کردن و روابط عاطفی رو ندارم . قبلا خیلی علاقه داشتم هر چه زودتر ازدواج کنم اما به تازگی احساس میکنم انرژی لازم رو برای محبت کردن به یه فرد دیگه ندارم حوصله ناز کشیدن ندارم نمیدونم شاید از فشار کاری زیادی باشه .

    من 26 سالمه و روزانه 14 ساعت کار میکنم  .قبلا شرایط ازدواج رو نداشتم الان یه سالی هست دارم سخت کار میکنم که شرایط ازدواجم فراهم بشه ولی حالا که تا حدودی فراهم شده از ازدواج زده شدم . شایدم یه جورایی خسته شدم


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در ازدواج آقایان

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۱۸) پاسخ های مردم
    • ۵۰۸ بازدید
    • جمعه ۱۰ ارديبهشت ۹۵ - ۱۳:۲۳

    هفته دیگه عقدمه و از قبول مهریه بالا می ترسم

    سلام

    قراره تا یک هفته دیگه برم سر سفره ی عقد. یعنی تمام صحبت ها و چند جلسه خواستگاری انجام شده ولی الان که فکرش رو میکنم میبینم زیاد با شرایط سازگار نیستم.

    اگر بخواهم مختصر از خودم بگم : 27 سالمه . فوق لیسانس و کارمند خصوصی و یک خونه دارم ، طرف من خانم 24 ساله و لیسانس . راستش من سعی کردم هر روش و حربه و حیله و .... رو بکار بگیرم تا بتونم خود عروس و خانواده عروس رو راضی بکنم که از مهریه ( بلای جان ما مردان ) صرف نظر کنن و کلا بیخیال بشن.

    و یا حداقل به میزان توانایی من و به طور رسم فقط یک مقدار کم قرار داده بشه. ولی در عوض اون بند عقد نامه که میگه هر چی مال و اموال طی زندگی مشترک به دست آمد نصف نصف رو اجرا بکنم !

    اما به هیچ وجه به حرفم توجه نشد و هنوزم که هنوزه دارن میگن ما مقدار 700 سکه رو حتما توی عقد نامه باید بیاریم وگرنه همه چی منتفی.

    از یک طرف من کلی به پای این خانم ایستادم و همینطور که دوستشون دارم و نمیتونم کلا از این موضوع کنار برم. و از یک طرف هم نه خانم و نه خانواده ایشان به هیچ صراطی مستقیم نیستند. یعنی نه حرف من نه روانشناسی نه مشاور نه هیچی رو قبول ندارن و فقط میگن مهریه بالا خوشبختی.

    حالا من از اقبال بد درگیر یک چنین مسئله ای شدم. نه راه پس دارم نه راه پیش. لطفا نگید من مسئولیت پذیر نیستم یا هر چی ها . من آدم مسئولیت پذیری هستم اما 700 سکه خدایی برام غیر قابل تصوره. از این ترس دارم از من گرو کشی بشه.  می ترسم الانم یک کاری بکنم مثلا قبول نکنم بعد یک عمر پشیمان بشم. یا بالعکس

    پس خواهشا برادرانه و خواهرانه کمک کنید !!

    اگر باید کلا بیخیال این ازدواج بشم خوب چیکار کنم ؟ چطوری در عرض یک هفته کلا همه چی رو خراب بکنم ؟


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مهریه

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۱۲۴) پاسخ های مردم
    • ۱۱۱۱ بازدید
    • جمعه ۱۰ ارديبهشت ۹۵ - ۱۳:۱۹

    برو بالا