خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی





۴۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «زن زندگی» ثبت شده است

به خاطر دروغ های نامزدم دارم به جدایی فکر می کنم

سلام

خانمی هستم 25 ساله . با تحصیلات عالیه از دانشگاه معتبر دولتی و با شرایط خیلی خوب ظاهری و اخلاقی و خانوادگی و ... چند ماهه عقد کرده ام. همسر خوبی دارم. مهربونه حواسش بهم هست. به لحاظ ظاهری هم خیلی خوبه.

ولی به تازگی متوجه شدم در زمینه ای که با هم اختلاف نظر داریم داره بهم دروغ میگه و کار خودش رو انجام میده . خیلی ذهنم بهم ریخته و نظرم بهش عوض شده. دیگه احساسی بهش ندارم. دارم به جدایی فکر میکنم. و خیلی پشیمونم که چرا با خواستگاری که دوستش نداشتم ولی همه شرایطش باب طبعم بود ازدواج نکردم.
لطفا کمکم کنید نمیتونم تصمیم درستی بگیرم. همه انرژیمو از دست دادم...

موضوعات مرتبط: طلاق در دوران عقد ,

  • ۰ موافق ۳ مخالف
  • ۲۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۵۷
    • پنجشنبه ۳۱ تیر ۹۵ - ۱۱:۱۸

    تو اوج 20 سالگی بر خلاف دوستام یه دختر افسردم

    سلام دوستان

    تو رو خدا خواهش میکنم کمکم کنید یکم حاله روحیم عوض شه...

    من یه دختر 20 ساله ام که یه خانواده ی فوق العاده خوب دارم که با دنیا هم عوضشون نمیکنم. اما مشکله من اینه که با وجود اینکه دیگه 20 سالم شده بزرگ شدم عاقل شدم مامانم اصلا نمیذاره من با دوستام جایی برم هر بار سره این قضیه منو گریه میندازه .

    منم کلا خیلی اذیتشون نمیکنم و تو خودم داغون میشمو با یه جر و بحثه مختصر بی خیاله بیرون رفتن میشم که مامانم ناراحت نشه.

    نه اینکه اصصلا نذاره ولی 6 ماه یه بار به زور و التماس.. میگه از دوستات خوشم نمیاد . در حالی که خیلی دخترای خوبین و من از 8 سال پیش باهاشونم یعنی یا این دوستام یا هیچ کس.

    الانم که اومدم دانشگاه فقط با همون دوستای سابقمم که خدا رو شکر هم دانشگاهی شدیم. حالا من تو اوج جونی یه دختر افسرده شدم، که همه دوستاش یا ازدواج کردن یا دارن از جوونیشون لذت میبرن!

    من شدیدا حس میکنم از همه عقبم. نه لذت متاهلی رو میچشم نه مجردی رو.. همش متاهلا رو نگاه میکنم حسرت میخورم .. اصلا با خانوادمم که بیرونم چشمم رو زوجای جونه و میگم خوش به حالشون..

    باورم نمیشه که منم یه روزی ازدواج کنم.. به خدا خیلی افسرده ام همش تو خودمم.. حس میکنم دیگه دیر شد همه دوستام ازدواج کردن منم دیگه نمیتونم  ازدواج کنم با اینکه ظاهرم متوسطه و موقعیته اجتماعیه خیلی خوبی داریم اما نمیدونم چرا چون یه شکسته عشقی خوردم دیگه حس میکنم کسی پیدا نمیشه که مثله اون منو دوست داشته باشه.

    هیچ امیدی دیگه برای زندگی ندارم. تو اوج 20 سالگی و شادی دوستام من یه دختر افسردم:(((
    امیدم به شماست که یکم کمکم کنید خواهش میکنم...

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۳۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۵۱
    • شنبه ۱۹ تیر ۹۵ - ۲۲:۴۷

    خون دل خوردن های کاربر " دختر ایرونی "

    سلام به کاربران محترم خانواده برتر
    طاعات و عبادات همگی قبول درگاه حق ان شاء الله
    این تایپیک حاصل روزها خون دل خوردن بنده هست ( هم در واقعیت هم این وبلاگ ) این نیست که با یکی دو تا کامنت به هم بریزم اصلا و ابدا... اینقدر این کامنتا رو هم جمع شده که من احساس کردم دیگه دارم آتشفشان میشم و بهتره همین الان فوران کنم خخخ بنابراین فکر نکنید به خاطر چند تا کامنت ناقابل به هم ریختم.

    بنده تقریبا یک سال و اندی میشه که با این وبلاگ آشنا شدم و تا جایی که میدونم و خداوند هم شاهده خطاب به کسی با عنوان ناشناس نظر ندادم و اگر تعریف تشکر انتقاد و... بوده حتما با نام کاربری دختر ایرونی ثبت شده و لاغیر در واقع اینقدر برا شخصیتم ارزش قائلم که هر رفتاری در دنیای واقعی داشته باشم در دنیای مجازی هم اون رو حفظ کنم و فکر میکنم اگه با عنوان ناشناس به کسی نظر بدم و نقدش کنم درواقع شخصیت خودمو زیر سوال بردم چون ممکنه ذهنیتا رو نسبت به خودم خراب نکنم ولی نسبت به خودم حس بسیار بدی پیدا میکنم و خوشبختانه من اینجور بار اومدم که همیشه حرفمو زدم و پشت پرده قایم نشدم  ... اینو خطاب به کسانی گفتم که با عنوان ناشناس خطاب به بنده کامنت مینویسن و بی رحمانه قضاوت میکنن...
    موضوعات مرتبط: مسائل متفرقه ,

  • ۱۰ موافق ۸ مخالف
  • ۶۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۸۳۹
    • شنبه ۲۲ خرداد ۹۵ - ۱۷:۴۵

    این که از یکی خوشت بیاد مبنای درستی برای انتخاب همسره ؟

    سلام

    خانم هستم مجرد بین 25 -30  . تجربه ی رابطه ی صمیمانه با جنس مخالف ، نامزدی و ... نداشتم . راجع به عشق و علاقه بین زوجین و داشتن زندگی عاشقانه برای خودم نظراتی دارم، نمی دونم چقدر می تونه درست باشه و چقدر ممکنه فانتزی و غیر واقعی باشه چون تجربه نشده است . خواستم اینجا مطرح کنم تا نظر بقیه رو بدونم 

    معتقدم خوش اومدن دو جوره 
    اولی هیجان و کشش داشتن . اینکه شاید نشه دلیل منطقی و دو دو تا چارتایی براش آورد که چرا برای فلانی دلم تاپ تاپ می کنه .
    خوش اومدنه هم ظاهر هم هیکل هم استایل و پوشش و رفتار و برخورد و تن صدا و سطح هیجانات و شوخ طبعی و ... و خلاصه مجموع چیز هایی که می تونه دو نفر رو برای هم جذاب کنه )  این دلیه شایدم  بالا پایین شدن هرمون و این داستاناست. 

    یکی دیگه صمیمیت عاطفی و محبت و مث دو تا دوست و همراه بودنه .

    اولی ( passion ) چیزیه که از اول اگر بود بود . اگر نبود بعدا تقریبا محاله به وجود بیاد ! 
    دومی (intimacy) کم کم به وجود میاد و بر اثر شناخت و صمیمیت مرتب افزایش پیدا میکنه . البته !!!! البته اگر یه بیس براش وجود داشته باشه
    که به نظرم حتی با شناخت های اولیه هم  میشه فهمیدش .( من بین کیس های خودم به وضوح حس کردم مثلا با ایشون 10 سالم زندگی کنم بازم حرفی با هم نداریم و صمیمیت حاصل بشو نیست ولو به مجاورت . در مورد بعضی ها هم شده با 10 دقیقه هم صحبتی حس کردم حرف دارم باهاش و کنارش احساس میکنم همراهم میتونه باشه و ...)

    در مورد خودم حتی شاید بشه گفت این حالت اول و دوم از هم جدا و قابل تفکیک نیست 
    یعنی اگر با کسی سازگاری روحی داشته باشم اشتیاق هم بهش دارم. و اگر واقعا نسبت به کسی محبت و علاقه و عواطف داشته باشم کشش هم به دنبالش میاد 
    باقیشم که سازگاری و هنر زندگی دو طرف با همه که باعث می شه کنار هم خوشبخت باشن 

    این ها می تونه مبنای یک انتخاب درست باشه !؟
    فرض اینه با طرف مقابل نمی خوام وارد رابطه ی دوستی بشم و  قبل از نامزدی می خوام چک کنم تا با اطمینان شروع کنم .
    خیلی برام تلخه وقتی اینجا میان سوال هایی می پرسن از عدم تطابق جنسی یا عاطفی یا میاد بعد مدت ها نامزدی میگه شوهرم / زنم رو دوست ندارم یا مسائلی از این دست. چنین چیز هایی رو می شه قبل ازدواج فهمید ؟ جلوشو گرفت ؟ 

    الی خانوم
    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۱ موافق ۲ مخالف
  • ۴۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۹۱
    • سه شنبه ۱۸ خرداد ۹۵ - ۲۰:۳۵

    ازدواج در دوران دانشجویی چه اثراتی رو درس و زندگی داره ؟

    سلام دوستان

    اگه امکانش هست یکم درباره ازدواج در دوران دانشجویی (ترجیحا کارشناسی ) نظر بدین و بگین ازدواج در این دوران به درس لطمه میزنه یا باعث پیشرفت میشه؟

    دوستانی که تجربه دارن هم اگه امکانش هست نظر بدن. مثلا اگه دو طرف تو مدت تحصیل تو خونه ی والدینشون باشن و تا چند سال بعد عروسی بگیرن چطور؟به درس لطمه میخوره یا نه؟ تو این مدت از هم خسته نمیشن؟

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , مشورت در ازدواج آقایان ,

  • ۱ موافق ۲ مخالف
  • ۲۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۳۸
    • سه شنبه ۱۸ خرداد ۹۵ - ۱۹:۲۶

    بهترین درسی که می تونید به یه نوجوان بدید چیه ؟

    سلام خدمت همه کاربرای عزیز و فهمیده

    بنده این وبلاگو خیلی دوست دارم و نظرم اینه که اینجا میتونم خیلی چیزها یاد بگیرم

    گاها بعضی دوستان این قدر مطالب خوب و پخته شده و ازروی تجربه های خودشون میگند که من واقعا احساس میکنم  چشمم به بعضی از واقعیتها روشن میشه

    ولی‌ از همه بیشتر اون نظراتی که خالی از احساسات و عقده ها و کینه ها بوده روی من تاثیر مفیدی گذاشته

    من گاها اگر وقت داشته باشم سعی میکنم خیلی از پست ها و حتی بعضی از پست های قدیمی و نظرات بعضی از دوستان که واقعا پخته و از روی اطلاعات بالا نوشته شده رو بخونم

    زیاد وقتتونو نگیرم تو این پست از همه دوستان خواهش میکنم یه لطفی بکنند و به این سوال من از ته دل پاسخ بدن

    اگر یه نوجوونی پیش شما بیاد و از شما بخاد که بهترین درسی که از زندگیتون گرفتید و فهمیدن اون برای اون نوجوون میتونه  بسیار تو زندگیش  تاثیرگزار باشه و  باعث خوشبختی و موفقیتش بشه چی بهش میگفتید؟

    «تاموس»

    موضوعات مرتبط: تربیت رفتاری پسران , تربیت رفتاری دختران ,

  • ۳ موافق ۰ مخالف
  • ۸۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۷۲۰
    • يكشنبه ۱۶ خرداد ۹۵ - ۱۸:۵۹

    از اینقدر علامت سوال و معما خسته شدم

    سلام

    با اقایی در ارتباط هستم ، در یک دانشگاه بودیم، برای انجام  پروژه ام به خاطر موضوعات مربوط به پروژه و کار با دستگاهها، ترم اخر دیدمش اولین بار. بعد هم که پروژه ام تموم شد و فارغ التحصیل شدیم دیگ ندیدمش.

    بعد از گذشت دو سال نیم  یک مشکلی ادرای - شغلی برام پیش اومد برای رفع مشکلم رفتم تهران  ، دیدم ایشون توی سازمانی که مربوط به سازمانی که طرف قرارداد من بود استخدام شده  ، سر این موضوع  که ایشون کلی کمکم  کرد و راهنمایی ام  کرد،  ارتباط مون یک مقدار بیشتر شد، البته مجازی چون من شهرستان ام.

    اوایل ، رسمی محترمانه و مودب بود همونطور که تو دانشگاه بود . ولی بعد یک مدت  کم کم راحتتر صحبت کرد. و از جزییات زندگیش صحبت کرد، با چه سرعتی به یکباره در مورد ازدواج صحبت کرد. و گفت که  الان خونه خریده و تنها زندگی میکنه  ولی در انتخاب دختر خیلی سخت گیره و از هر کسی خوشش نمیاد. علاوه بر عکس هایی که تو صفحه اش بود کلی عکس دیگه از خودش  در محل کارش و جاها دیگه هم توی پی وی فرستاد.

    تقریبا ماهی یکبار نه بیشتر  یک مناسبت عید و چیزی اون پیامک میداد یا من میدادم. صجبت میکردیم البته بیشترش در مورد وقایع معمول زندگی ودرس و شغل و غیره بود هر چی بیشتر میگذشت در خلال صحبت هاش هر چیزی و به شوهر و ازدواج ربط میداد . سر قضیه اون مشکل شغلی هم برگشت گفت شغل میخوای چکار؟  بهترین شغل داشتن شوهر ثروتمند هست، خواهرم شما که تحصیلات داری و ظاهر خوبی هم داری شوهر پولدار کن و از زندگی لذت ببر.

    چند بار از مشکلاتش میگفت ولی خوب منم نظرمو میگفتم که  گفت گاهی لزومی نیست راه حل ارایه بدی فقط به حرفای طرف گوش کن اینو تو ذهنت داشته باش که  پس فردا ازدواج کردی با شوهرت اینجوری باشی .

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۶۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۳۲۵
    • يكشنبه ۱۶ خرداد ۹۵ - ۱۸:۴۹

    دخالت خانواده شوهرم در مسائل جنسی ما

    به نام خدا

    سلام

    من یه خانم زیر 30 سال هستم و مذهبی ، ما دو ساله که عروسی کردیم ، از همان اوایل ازدواج خانواده ی همسرم در رابطه با مسایل جنسی صحبت می کنند .

    من خیلی خجالت می کشم و اصلا دوست ندارم در مورد روابط زناشوییم به کسی بگم حتی با مادر و خواهر خودم اصلا این مسایل رو مطرح نمی کنم .

    اما خانواده ی همسرم هر وقت من رو میبینن  یا تماس تلفنی داریم از من سوال میپرسند ، مثلا شب ها تماس میگیرن . میگن شب حواست به شوهرت باشه نیازش برآورده کن ، یا میگن زود اقدام کن بچه بیارین ، یا میگن اوه شما  خونه اید  پس با هم رابطه دارید و ... .

    یک نمونش  هم امروز که پدر شوهرم به همسرم گفت و بعدش به من که روز تعطیل و اینکه پس پسرم  رو نمیذاری  کارهاش  رو بکنه و ...

    حتی مادر بزرگ همسرم هم دخالت میکنه . روابط من با شوهرم خیلی خوبه اما واکنش اون در مقابل حرف خانواده اش فقط لبخنده و اصلا جوری  نشون نمیده که ناراحت شده ، من واقعا خیلی ناراحت میشم .

    اصلا دوست ندارم در مورد این مسائل صحبت بشه تو جمع حتی جلو دامادشون . بارها به شوهرم گفتم اما انگار اون هر دفعه که از این صحبت ها میشه یادش میره  و انگار خودش هم خوشش  میاد .

    میشه راه حلی بدید ؟

    آیا درسته من خودم به خانواده شوهرم تذکر بدم ؟

    چجوری ؟

    موضوعات مرتبط: مشورت در شوهرداری , روابط عروس و مادر شوهر ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۶۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۷۴۶
    • يكشنبه ۱۶ خرداد ۹۵ - ۱۸:۳۳

    فکر مى کنم اى کاش با مرد 40 ساله کور و کچل ازدواج مى کردم

    سلام
    دخترى 26 ساله هستم با شوهرم همسنم و تازه عقد کردم , دختر خاله اى دارم که 16 سالشه همزمان با من با پسر 30 ساله  عقد کرده, دختر خاله ام از من خوشگل تره, کلا خیلى خیلى خوشگله, شوهرش از شوهر من خیلى بى قیافه تره.
    مامانم اینا گیر دادن با خانواده ى خاله اینا بریم سفر , من تازه عقد کردم مى ترسم شوهرم ببینه پسر 30 ساله با دختر 16 ساله که از زن خودش خوشگل ترم هست ازدواج کرده حس کنه ضرر کرده و فکرش خراب بشه.
    از وقتى تو این وبلاگ کامنت ها رو مى خونم و مى بینم پسرا چقدر به ظاهر و تر و تازگى و این حرفها اهمیت مىدن دچار وسواس شدید شدم, به خدا دارم دیووونه مى شم, من و شوهرم هر دو فوق لیسانش داریم, من و از سه سال قبل دوست داشته, ولى وقتى حرفهاى ظاهر بینانه پسراى دیگه رو مى خونم مى ترسم واقعا, مى ترسم مقایسمون کنه, من دنبال امنیتم.
    نمى خوام شوهرم و از دست بدم , نمى خوام فکر کنه  ضرر کرده که با دختر 12 ساله ازدواج نکرده, به قدرى این جور مطالب تو این سایت زیاد مطرح شده که گاهى فکر مى کنم اى کاش با مرد 40 ساله کور و کچل ازدواج مى کردم و احساس خطر نمى کردم.
    دارم از وسواس داغون مى شم کمکم کنین. چطورى زندگى ام رو از خطر حفظ کنم؟ چطورى واسه شوهرم جذابتر از همه باشم؟ وقتى پسرى 35 ساله دنبال ازدواج با دختر 23 سالس, وقتى پسر 30 ساله با دختر 16 ساله ازدواج کرده, وقتى خانوم 35 ساله مىگه شوهرم به من مى گه دیگه جوان نیستى, مى ترسم خب, نگران مى شم,استرس مى گیرم.
    شوهرم یه بار مى گفت قبل از اینکه با من اشنا بشه خانوادش دوست داشتن با دختر عمه اش که الان 18 سالشه ازدواج کنه, منظور خاصى نداشت, ولى فکر من و خراب کرد, چى کار کنم؟
    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد ,

  • ۱۱ موافق ۳ مخالف
  • ۹۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۰۸۷
    • شنبه ۱۵ خرداد ۹۵ - ۱۱:۲۲

    برخورد نامزدم غیر عادی و پر از شرم بی دلیله

    سلام
    دختری 26 ساله هستم، یکسال قبل با همکارم نامزد شدم، کمتر از دو سال اختلاف سنی داریم، شرایط مالی خوبی داره و از طرف خانوادش حمایت می شه، حدود ماهی 4 تومن درامدشه که با توجه به سنش خیلی خوبه.
    تو کارش کاملا ادم سخت کوش و با اخلاقیه و برخلاف سایر همکاران اصلا دنبال در رفتن از زیر مسئولیت نبوده و نیست، ظاهرش هم مقبوله، تو ارتباط با منم هیچ بد خلقی و بی مسئولیتی نداره.
    یه مسئله که حتی قبل از زمانی که بهم پیشنهاد ازدواج بده ازارم می داد خجالتی بودنشه، اصلا ارتباط برقرار کردن بلد نیست، شوخی هاش بی مزه و از سر خجالته و همه متوجه میشن که تو جمع تحت فشاره، اصلا نمی تونه چشم تو چشم ارتباط برقرار کنه و سرش و تو ارتباط با همه می اندازه پایین، اصلا  نمی خوام سخت گیری کنم و الکی روش عیب بذارم.
    این چیزی نیست که فقط من متوجهش باشم، نظر همه همینه که برخورد نامزدم غیر عادی و پر از شرم بی دلیله، گاهی اوقات موقع حرف زدن تو جمع به قدری تحت فشار قرار می گیره که باعت خجالت من پیش بقیه می شه، با اینکه بار علمی زیادی داره ولی این حالتش باعت شده کسی به حرفاش و شوخی هاش توجه نکنه، من دلم می خواد شوهرم پر اعتماد به نفس و قوی باشه و بهش افتخار کنم،.
     چند بار بهش گفتم برو پیش مشاور ولی خودش اصلا زیر بار نمی ره که حالتش طبیعی نیست، ما هنوز عقد نکردیم، گاهی اوقات تصمیم می گیرم نامزدی رو بهم بزنم ولی دلم براش می سوزه، امیدی هست که یه ادم خجالتی و معذب تبدیل بشه به یه ادم پراعتماد به نفش و قوی؟
    اگر نه دلیلی برای ادامه دادن ندارم، راستش وابستگی و علاقه ای هم بهش ندارم و اگه تا الان کنارش موندم فقط و فقط از سر ترحم بوده.
    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۴ موافق ۲ مخالف
  • ۳۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۴۹۲
    • شنبه ۱۵ خرداد ۹۵ - ۱۰:۵۵

    برو بالا