خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی


۲۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ریحان ...» ثبت شده است

با دختری که منو رد کرده ، چطور رفتار کنم ؟

با سلام و احترام

سوالی خدمت دوستان، خصوصا خواهرهای عزیزم، داشتم. من چند وقت پیش از یکی از دختر خانم های دانشکده مون خواستگاری کردم.

با اینکه میتونستم مستقیم برم باهاشون صحبت کنم و نظرش رو بپرسم، از طریق خواستگاری رسمی و خانواده اقدام کردم، بدین صورت که خواهرم شماره ایشون رو پیدا کرد و به مادرم داد و مادرم با خانواده ایشون برای جلسه خواستگاری هماهنگ کردند.

هر دو در مقاطع بالا مشغول به تحصیل هستیم و اتفاقا جز استعدادهای درخشان دانشگاه. تقریبا از نظر تحصیلات، قیافه، فرهنگ، لباس پوشیدن، وضعیت خانواده ها، بیشتر از 80 درصد شباهت داشتیم. سنمون هم حول و حوش 30 هست، البته زیر 30.

خلاصه جلسه ی اول با موفقیت هرچه تمامتر و استقبال و پذیرش بالای دختر خانم و مادرش برگزار شد. در این جلسه تقریبا از علاقه ی دختر خانم به خودم مطمئن شدم، به دلیل هیجان، شور، شادی که در گفتگوی دو نفره وجود داشت.

وقتی برای هماهنگی جلسه ی دوم تماس گرفتیم. گفتند اول باید، پدر دختر خانم با پسرتون صحبت کنند و بعد ... چند روز بعد صحبتی که با پدرشون داشتم، دوباره تماس گرفتیم .

ولی مثل اینکه به این نتیجه رسیدن که من در حال حاضر قادر به تامین توقعات مالی دختر خانم و خانوادش نیستم، و جواب رد دادند که البته به نظرم اشتباه میکردند.

خدا رو شکر در این چند ماه هم، خیلی موقعیت های خوب کاری برام پیش اومده که اگر اون موقع داشتم، صددرصد به این راحتی رد نمیکردند ( البته اگر دلیل ردکردنشون فقط مالی بوده باشه ) . از اون جریان چندین بار ایشون رو در دانشکده و جاهای مختلف دیدم. ( البته تو این چند ماه، ما همدیگر رو خیلی کم و به صورت گذری دیدیم )

قشنگ وقتی من رو میبینه منقلب میشه و رنگش عوض میشه، خیلی خجالتی و سر به زیر میشه و سعی میکنه به سرعت، از اون موقعیت مکانی خارج بشه. ولی من کاملا خونسرد و با اعتماد بنفس برخورد میکنم و بیشتر وقت ها لبخند به لب دارم.

میخواستم نظر شما رو در مورد این مساله و همچنین رفتار دختر خانم بدونم و اینکه به نظرتون از این به بعد چیکار کنم؟

پیشاپیش از لطف و توجهتون سپاسگزارم.

موضوعات مرتبط: مسائل بعد از خواستگاری ناموفق ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۴۱
    • يكشنبه ۱۹ دی ۹۵ - ۲۲:۱۵

    روز تولدم رو گوگل و چند تا بانک بهم تبریک گفتن !

    سلام

    میدونید سخت ترین روز واسه یه مجرد کی هست؟!

    این هست که واسه دیگران جشن تولد میگیره ولی حتی یه نفر از اطراف پیدا نشه که بتونه حرف دلش رو بگه و بگه امروز تولد من بود . آره امروز ( 13 دی ) روز تولد من بود و تنها گوگل و چند تا بانک بهم تبریک گفتن ( شکلک خنده) .

    ای کاش وقتی انسان به احساس دیگران احترام میذاره و براشون ارزش قایل هست دیگران هم یه ذره از همون احساس رو جبران کنند .
    خدا چقدر تو خوبی که بهمون یادآوری میکنی تا قدر نداشته هامونو قبل از رسیدن بهشون بدونیم نه بعد از ازدست دادنشون .

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران , خودسازی در پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۶۰
    • شنبه ۱۸ دی ۹۵ - ۲۲:۴۵

    پنهان کار بودن شوهرم، باعث شده حس کنم شریک زندگیش نیستم

    با سلام
    ببخشید من یک سال و نیم هست که با همسرم آشنا شدم  ایشون در همه مسائل عالی هستند اما یه مشکل دارند که بنده واقعا اذیت میشم سر این موضوع و تا حالا هم به طور مستقیم بهشون نگفتم که این کار شما منو اذیت میکنه...

    مشکل ایشون اینه که در مسائل کاری و اقتصادی اصلا بنده رو حساب نمیکنن که حتی تصمیمی که گرفتن رو به من بگن.

    مثلا یکدفعه میگن ماشین رو بردم فروختم یا مثلا میگن یه دفتر کاری خریدم یا مثلا چند ماه بعدش من میپرسم که دفتر رو چی کردی؟ میگن کدوم دفتر؟ اونو که فروختم....

    اوایل نامزدی حتی رفت و آمد هاشون رو به من نمیگفتن.... مثلا میرفتن تهران واسه یه کاری بعد دو روز من زنگ میزدم اما جواب نمیدادن بعد که برمیگشتن میگفتن که تهران بودن سرم شلوغ بود نمیتونستم حرف بزنم.... و من اصلا به ایشون شک ندارم که بخوام فکر کنم ایشون جای دیگه ای بودن چه بسا بسیار آدم راستگویی هستند....

    اما همیشه این جمله رو در جواب اعتراض های گاه و بیگاه من میگن که تا من چیزی راجب موضوعی نگفتم تو چیزی نپرس ... مثلا من میپرسم  که چرا ماشین رو فروختی میگن سوالای شما زن ها تمومی نداره هر وقت زمانش رسید بهت میگم...

    بعد در مقابل از من انتظار دارن که کوچکترین کاری که انجام میدم رو بهشون بگم و من هم همینطور رفتار میکنم و اگر از روی سهل انگاری و غفلت یه موضوعی رو یادم بره بهشون بگم واقعا از دستم ناراحت میشن ...

    من چیکار کنم که همسرم انقدر پنهان کار نباشه ؟  واقعا اذیت میشم چون حس میکنم منو شریک زندگی خودش نمیدونه ...

    موضوعات مرتبط: مشورت در شوهرداری ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۱۱
    • شنبه ۱۸ دی ۹۵ - ۲۲:۳۰

    برای بار اول می خوام دایی بشم ، کادو چی بخرم ؟

    سلام

    دوستان ازتون راهنمایی میخواستم .

    تا چند وقت دیگه قرار خواهر زاده ام بدنیا بیاد من برای بار اول دایی بشم میخواستم به همین مناسبت یه کادو تهیه کنم و ازتون راهنمایی میخواستم . میخواستم کادوم یه جورایی خاص باشه و کارایی داشته باشه براشون .

    یه مدت نظر خودم ربع سکه بود که در صورت فروشش بتونن هر چی که نیاز داشتن واسش بخرن ولی بازم میخواستم ببینم اگه شما نظر بهتری دارین لطف کنید بگین تا بررسی شون کنم .

    در ضمن دانشجو هستم و گرنه مطمئنا کمتر از سکه تمام واسه اولین خواهرزادم کم نمیذاشتم...

    خلاصه اینکه خیلی ذوق دارم :)))))))

    موضوعات مرتبط: راهنمای خرید هدیه ,

  • ۳ موافق ۰ مخالف
  • ۳۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۲۷
    • شنبه ۱۸ دی ۹۵ - ۲۲:۱۰

    در محیط دانشگاه وقتی پسرا عاشق میشن چه کارایی میکنن ؟

    سلام

    یه سوال داشتم از آقا پسرا

    میخوام بدونم وقتی پسرا عاشق میشن و به یکی علاقه مند میشن اخلاقشون چه تغییری میکنه یا چه کارایی میکنن ؟ مثلا شما یه محیطی مثل دانشگاه رو در نظر بگیرین .

    برای جلب توجه اون دختر چه کار میکنین؟ مثلا سعی میکنین خوشتیپ تر از قبل باشین ؟ یا سعی میکنین در کنارش بشینین اکثرا ؟ یا مثلا وقتی کنارشین ممکنه خجالت بکشین کلا هر چی در این مورد میدونین در اختیارم بذارین لطفا .

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , رفتارشناسی پسران برای ازدواج ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۶۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۴۳۷
    • پنجشنبه ۱۶ دی ۹۵ - ۲۲:۴۰

    هیچ انگیزه ای ندارم برای زندگی

    سلام
    می خواستم راجع به یه مشکل بزرگ واسه اکثر جوونای ایرانی حرف بزنم در واقع نظر شما و راهکارتونو برای حل کردنش بدونم !
    قبل از هر چیز بگم که من یه دختر ۲۰ _ ۲۲ سالم ، توی خونواده برتر زیاد دیدم کسایی که از زندگیشون نا امیدن و انگیزه ای ندارن ! دور و ور خودم هم زیاده همچین آدمایی یکیشم خودم ! این مشکل نمیدونم ریشش از کجاس ؟! چون منی که به تموم خواسته هام تا الان رسیدم (البته خواسته های معقول) ولی بازم هیچ دلیلی واسه ادامه زندگی نمیبینم !
    میگم آدم برای چی باید زندگی کنم؟ ، حوصله ی زندگی کردن رو ندارم ، از اینکه به آینده فکر کنم متنفرم  ، از اینکه فکر کنم یه روزی پیر میشم و یه روزی هم میمیرم بدم میاد !
    هر روزت مثل دیروزه حتی اگه متفاوت باشه یه لذت های گذرایی هم واسه خودت داشته باشی ( چه برسه به اونایی که ندارن این لذت های کوچیکو ) ولی بازم تهش میگم زندگی کنم که چی بشه؟
    یه مثال بزنم مثلا کنکور که همه باهاش مواجهن رو در نظر بگیریم ، میگن بخون تلاش کن که رشته ی تاپ قبول شی (من تلاشمو کردم و بعد از دو سال پشت کنکور بودن بهش رسیدم )
    ولی با سختی ، نه که تلاشه سخت باشه ها؟! اصلا
    سختیش منظورم کلنجار رفتن با خودمه که اصلا برای چی من باید درس بخونم و یه رشته ی تاپ قبول شم و تهش ماهی ۲۰ میلیون به راحتی درارم ... خب بعدش؟؟ هیچ لذتی واسم نداره اینا از هیچی لذت نمیبرم !
    در واقع یه چیزایی هسن لذت های گذران برای من ( مثل کمک کردن به دیگران ، به فقرا و نیازمندان ، خوش گذروندن و گشت و گذار با کسایی که دوسشون دارم )ولی تا کِی ؟ که چی بشه واقعا؟
    یکم تحقیق کردم ولی بازم تهش به همین حرفی که خدا میزنه و میگه نا امید نباش که بزرگ ترین گناهه !
    میگن بهت نا امید نباش که یه روزی به آرزوها برسی ولی من هیچ آرزوی خاصی ندارم ، حتی الان توی بهترین منطقه ی تهران بهترین ویلا رو با یه حساب پر از پول و آرامش و همه ی کسایی که دوسشون دارم یه روز باشم بسمه ! و لذت خاصی برام نداره ... اصلا دلم این چیزا رو نمیخواد اصلا مادیات نمیخوام .
    خدا میگه کار خوب کن که بری بهشت ، و جاودانه باشی تو بهشت ، ولی من اصلا حوصله ندارم برم اون دنیا هم زندگی کنم که چی واقعا!؟ چرا این دنیا وجود داره آخرت هم هست ؟ اصلا نمیفهمم ، هیچ انگیزه ای ندارم .
    اگه الان فقط از خدا میخوام زنده و سالم باشم بخاطر خونوادمه و اینکه خدایی نکرده مریض نشم و درد بکشم و ... در کل من فقط تو این دنیا سلامتی و شادی رو از خدا میخوام ، ولی شادیی برای من وجود نداره ...
    اگه من حوصله ی این دنیا و اون دنیا رو نداشته باشم باید چیکار کنم ؟ مثلا میگن برو پی خوشی ، من از این کارای الکی خوش بودن هم خوشم نمیاد ! من نمیفهمم حتی ادمای گناه کار که دنبال خوشگذرونی از راه های بد و نفرت انگیزن ، چه لذتی داره واسشون که میخوان تموم نشه ؟
    من دلم میخواد کلا وجود نداشته باشم ! اصلا معنی زندگی رو نمیدونم  ، بخدا دارم دیوونه میشم اصلا نمیدونم چی میخوام از دنیا و زندگی؟!
    ( اینم بگم تحقیق کردم همه جا گفتن بخاطر بی ایمانی به خداست و آدم باید به خدا توکل کنه ، خوب من به خدا ایمان دارم و میدونم کارارو درس میکنه ولی مشکل من اینه کلا از وجود داشتن و موجود بودن بیذارم!)
    بخوای بگی خب کاش زودتر یه مرگ راحت داشته باشم تموم شه این دنیا ، اون موقع باید بشینی منتظر کارنامه ی اعمالت که میری بهشت یا جهنم ؟!
    بعدشم اگه خدا ما رو دوس داشت و جز بنده های خوبش بودیم بریم بهشت ... ولی من میگم دوس دارم نباشم اصلا !.نمیخوام اقااااا  ، میخوام کلا نباشم چیکار باید بکنم ؟
    اگه راهی میدونین این مشکل من حل بشه خواهش میکنم کمکم کنین ...
    اگه از تجربیاتتون بگین که خیلی خوشحال میشم
    به نظرتون من مشکلی دارم؟ افسردم؟ مشکل روانی دارم ؟ اصلا حوصله ی خودمم ندارم چه برسه برم کار خوب کنم خدا ازم راضی باشه ....
    واقعا من به عنوان یه جوون نوی جامعه هیچ انگیزه ای ندارم برای زندگی ... میخوام کمکم کنین خواهش میکنم ...
    موضوعات مرتبط: مسائل اعتقادی , خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۶۸
    • پنجشنبه ۱۶ دی ۹۵ - ۲۲:۲۵

    با یکی ازدواج کنم که باهام جور نیست یا صبر کنم ؟

    سلام
    وقت بخیر
    دختری 27 ساله ام که دانشجوی ارشدم . رشته م اگه جسور باشیم کار هست . کار دولتی هم دارم که مورد پسندم نیست و به نسبت حقوقی که بهم میدن نمی ارزه کار کردنش. بخصوص که به شدت زندگی شخصیمو تحت تاثیر قرار داده .
    حالا با توجه به این که به لحاظ  شخصیتی آدم اهل پیشرفته ای هستم و قطعا در این جایگاه نمیمونم . بنظرتون کمی سطح توقعاتم و پایین بیارم و با یکی ازدواج کنم که باهام جور نیست یا کمی صبور باشم و با کسی ازدواج کنم که به معیارام نزدیک باشه؟
    الان خواستگاری دارم که 7 سال ازم بزرگتره ولی کار درست حسابی نداره و هم این که بنده خدا با این که تو دانشگاه دولتی هم ارشد گرفته ولی شاید 5 الی 6 سال دوره های تحصیلیش طولانی شده .
    آیا غیرمنطقیه منی که تو مدارس نمونه درس خوندم رو این قضیه حساس باشم ضمن این که ما 3 تا بچه ایم و اونا 6 تا و هم این که استانامون فرق داره و به نسبت قدش و زنش خیلی پایینه . همه اینا با فرض اینه که اون آقا مثلا مومن و بااخلاق باشه . واقعا دیگه کلافه شدم راهنمایی درستی برا ازدواج ندارم.
    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۴۷
    • چهارشنبه ۱۵ دی ۹۵ - ۲۲:۱۵

    کادو نگرفتن نامزدم رو تلافی کنم ؟

    سلام

    من ۳ ماهه که عقد کردم ولی نامزدم تا الان هیچ هدیه ای برام نگرفته . مثلا روز تولدم فقط یه تبریک گفت . دریغ از یه شاخه گل ، یا شب یلدا برام هیچی نیاوردن خانوادش پاگشا بهم ندادن جالب اینجاس هر چی هم فامیلاشون بهم پاگشا داده بودن همشو ازم گرفت و پس نداد .

    منم اصلا به روی خودم نیاوردم و چیزی بهش نگفتم . اینا رو گفتم تا اینو بگم چند وقت دیگه تولدشه موندم براش کادو بگیرم یا اینکه مثل خودش فقط یه تبریک بگم ؟ راستش خیلی ازش دلخورم مخصوصا از خانوادش، نمیدونم چیکار کنم .

    منو راهنمایی کنید بهترین کار چیه ؟ کادو بگیرم براش یا خودمو بزنم به بیخیالی؟

    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد , راهنمای خرید هدیه ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۷۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۸۹۰
    • سه شنبه ۱۴ دی ۹۵ - ۲۲:۳۵

    چطور مصیبت فوت مادرم رو تحمل کنم ؟

    سلام
    دوستان عزیز خدای بزرگ و مهربان مدتیست که مادرم را از این دنیا فانی جدا کرد اینقدر رهایی مادرم را از قید و بندهای این دنیا حس کردم که تونستم این جدایی تحمل کنم ولی نمیدونم که با گذر زمان چه بر سرم میاد .
    زمانی که در بیمارستان بر بالین مادر بیمارم حاضر شدم . مادرم چنان با چشمان نگران نگاهم کرد که واقعا قابل وصف نیست مادرم بیماری زیاد کشید برایم زیاد دعا کرد ولی از اونجایی که سهمی در این دنیا نداشت مجبور شد که مرا با چشم نگران بگذارد و برود .
    زمانیکه هنوز مادرم بیمار بود همیشه حس میکردم که من بعد مرگش تبدیل به یک دختر ناامید میشوم ولی هنوز منتظر جواب خدا و الائمه هستم هنوز میتونم امید داشته باشم ولی خدای نکرده وای به حال اون روزی که همین امید را هم از دست بدهم نمیدونم باید چیکار کنم حس میکنم الان تو این وضعیت جوابی باید بده تا بتونم ادامه زندگی بدهم .
    دوستان اگر تجربه این مصیبت را دارین لطف کنید بگید که چطور این مصیبت را تحمل کردید خدای بزرگ چطوری یاری تان کرد .
    راستش من هنوز نمیدانم که چند ماه دیگه چه حالی خواهم بود رها شدن مادرم را باور کردم پذیرفتم که جسمش را از دست دادم ولی دلم میخواد راحت با این مسئله کنار بیام چون خود مادرم همیشه میگفت که بعد مرگش روحیه داشته باشم و گریه نکنم .
    شما چه تجربه ای در این زمینه دارید واقعا میشه کنار اومد و با امید به زندگی ادامه داد؟ اینکه مادرم جواب دعاهایش را که درحقم کرد ولی جواب نگرفت چه عدالتی هست که خدا داره؟ مادرم در بدترین شرایط جسمی دعا میکرد باورم نمیشه که حرفش مورد قبول خدا نبود اصلا باورم نمیشه.  
    موضوعات مرتبط: مسائل فوت عزیزان ,

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۷۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۰۴
    • چهارشنبه ۸ دی ۹۵ - ۲۲:۴۵

    عذاب وجدان خواهرزاده ی 7 ساله م به خاطر دست درازی پسر همسایه

    سلام به همه اعضای خانواده برتر

    خواهش میکنم اونایی که تخصص یا تجربه دارن و میتونن با یک راهنمایی کمکم کنن دریغ نکنن.

    خواهرزاده ای دارم که  کلاس اول ابتدایی میره و دختر عاقل و درسخون و خیلی مودبیه و البته زیبا و جذاب. خواهرم میگه که چند شب پیش دخترش تو تلویزیون شنیده بوده که یه خانومی به بچه ها میگفته اگه کار بدی بکنین خدا قهرش میگیره و از این حرفای آموزنده.

    بعد یه دفعه دخترش گریون میاد پیشش و میگه مامان من یه کار بدی کردم میخوام بهت بگم بعد گفته پسر همسایه ( 6 ، 7 سالشه) به آلت من دست میزد. خواهرم اول یه کوچولو سیلی زده بهش و گفته چرا به من نگفتی بعد اونم گفته میترسیدم بهت بگم منو بزنی و خواهرم که دیده اگه بزنتش دخترش حرفاشو بهش نمیگه شروع کرده با محبت باهاش حرف زده و دخترش بهش گفته پسر همسایه به آلتش دست میزده و میگفته با آبجیمم اینکارو میکنم.

    به خواهرم گفته شبا وقتی میخوابم به آلتم دست میزنم و کیف میکنم حتی گفته اون پسر دست میزد و منم کیف میکردم . خواهرم میگه دخترش از اون روز داغونه خیلی استرس گرفته و نگران شده و میگه مامان خدا منو نمیبخشه و روزی چندین بار میاد پیشم میگه : مامان فکرم مشغوله بخاطر اینکارام.

    رو درسم تمرکز ندارم همش تو دلم حرف میزنم با خودم. از یادم نمیره  خدا ازم بدش میاد. به مامانش گفته از وقتی به تو گفتم دیگه اون کارو نمیکنم.

    خواهرم این قضیه رو به هیشکی جز من نگفته و منم اونقد شوکه شدم که نتونستم راهنماییش کنم بهش گفتم از خانواده برتر برات راهنمایی میگیرم.

    خواهرم میگه چیکارکنم باهاش؟ خیلی خیلی ناراحته و نمیدونه چیکار کنه تا دخترش این قضیه رو فراموش کنه؟ و از کجا مطمئن بشه که دخترش دیگه از اینکارا نمیکنه؟ چرا یه بچه 7 ساله اینقد بخاطر اینکارا عذاب وجدان گرفته؟ آیا این قضیه روی شخصیت و درس خواهرزادم تاثیر میذاره اگه بله چیکار کنیم؟

    سپاس از همه کاربران که باعث و بانی حل مشکلات همه هستند.

    موضوعات مرتبط: تربیت جنسی دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۷۶۴
    • دوشنبه ۶ دی ۹۵ - ۲۲:۲۵

    برو بالا