باز هم مسیر محل کارم تا خانه را پیاده طی کرده بودم، اگر مادرم این موضوع را میفهمید حتما شاکی میشد، تصمیم گرفتم اول برم حیاط پشتی و کمی استراحت کنم.به ساختمان نگاه کردم و لبخند زدم زندگی در آن را دوست داشتم، اسمش خانواده برتر بود!

ناخودآگاه یاد اولین روزی که دوستم مهمان خانه ی مان بود افتادم،وقتی اسم ساختمان را دید شروع به متلک انداختن کرد، اعتقاد داشت این اسم برای اینجا خیلی کلیشه ای و مسخره است،اما با چند دیدار با اعضای خانواده ی مان  نظرش کاملا تغییر کرده بود.

↓ موضوعات مرتبط ↓ :
مربوط به خانواده برتر (۵۰۳ مطلب مشابه) صفحات خاص (۲۵ مطلب مشابه)