سلام

من دختری ۲۳ ساله هستم، ۵ ماه پیش با یه پسر ۲۵ ساله که هم دانشگاهیم بود به درخواست و اصرار ایشون قرار شناخت و ازدواج گذاشتیم، تایمی رو مشخص کرده بودن واسه آشنایی و بعد قرار بود بیان خواستگاری، به خانواده شون هم گفته بودن و اون ها هم راضی بودن، اما وقتی زمانش تموم شد پدرش هنوز خونه نخریده بود و این پسر هم اصرار کرد به خانواده ش و دعواشون شد.

پدرش خیلی جدی باهاش مشکل پیدا کرد و گفت اصلا الان وقت ازدواجت نیست، پدرش گوشیش رو یه مدت گرفت و به منم پیام داد که ارتباط تون رو قطع کنین تا وقت ازدواج تون، حتی من گفتم نه شما مخالفین کلا دیگه این قضیه رو فراموش کنیم که ایشون گفتن نه، پسرم و مادرش به شدت خواهان شما هستند و برای منم فرقی نمیکنه عروسم چه شخصی باشه، فقط الان با هم ارتباط نداشته باشید ولی انتخاب ما شمایی.

گذشت و بعد از یه ماه و نیم پسر گوشیش رو از پدرش گرفت و شروع کرد به من پیام دادن، منم گفتم که پدرش چی گفته و نمیخوام ارتباط داشته باشیم، اما اصلا توجه نکرد و با خواهش و التماس گفت کنارم بمون و بابامم الان میدونه باهات صحبت میکنم و ... ، منم میدونم اشتباه کردم اما واقعا دوسش داشتم و خیلی پسر خوبی بود.


↓ موضوعات مرتبط ↓ :
ازدواج فرزندان (۱۴۱ مطلب مشابه) مخالفت خانواده با ازدواج (۱۸ مطلب مشابه)