خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی


۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ترانهه» ثبت شده است

در محیط دانشگاه وقتی پسرا عاشق میشن چه کارایی میکنن ؟

سلام

یه سوال داشتم از آقا پسرا

میخوام بدونم وقتی پسرا عاشق میشن و به یکی علاقه مند میشن اخلاقشون چه تغییری میکنه یا چه کارایی میکنن ؟ مثلا شما یه محیطی مثل دانشگاه رو در نظر بگیرین .

برای جلب توجه اون دختر چه کار میکنین؟ مثلا سعی میکنین خوشتیپ تر از قبل باشین ؟ یا سعی میکنین در کنارش بشینین اکثرا ؟ یا مثلا وقتی کنارشین ممکنه خجالت بکشین کلا هر چی در این مورد میدونین در اختیارم بذارین لطفا .

موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , رفتارشناسی پسران برای ازدواج ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۶۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۴۲۶
    • پنجشنبه ۱۶ دی ۹۵ - ۲۲:۴۰

    هیچ انگیزه ای ندارم برای زندگی

    سلام
    می خواستم راجع به یه مشکل بزرگ واسه اکثر جوونای ایرانی حرف بزنم در واقع نظر شما و راهکارتونو برای حل کردنش بدونم !
    قبل از هر چیز بگم که من یه دختر ۲۰ _ ۲۲ سالم ، توی خونواده برتر زیاد دیدم کسایی که از زندگیشون نا امیدن و انگیزه ای ندارن ! دور و ور خودم هم زیاده همچین آدمایی یکیشم خودم ! این مشکل نمیدونم ریشش از کجاس ؟! چون منی که به تموم خواسته هام تا الان رسیدم (البته خواسته های معقول) ولی بازم هیچ دلیلی واسه ادامه زندگی نمیبینم !
    میگم آدم برای چی باید زندگی کنم؟ ، حوصله ی زندگی کردن رو ندارم ، از اینکه به آینده فکر کنم متنفرم  ، از اینکه فکر کنم یه روزی پیر میشم و یه روزی هم میمیرم بدم میاد !
    هر روزت مثل دیروزه حتی اگه متفاوت باشه یه لذت های گذرایی هم واسه خودت داشته باشی ( چه برسه به اونایی که ندارن این لذت های کوچیکو ) ولی بازم تهش میگم زندگی کنم که چی بشه؟
    یه مثال بزنم مثلا کنکور که همه باهاش مواجهن رو در نظر بگیریم ، میگن بخون تلاش کن که رشته ی تاپ قبول شی (من تلاشمو کردم و بعد از دو سال پشت کنکور بودن بهش رسیدم )
    ولی با سختی ، نه که تلاشه سخت باشه ها؟! اصلا
    سختیش منظورم کلنجار رفتن با خودمه که اصلا برای چی من باید درس بخونم و یه رشته ی تاپ قبول شم و تهش ماهی ۲۰ میلیون به راحتی درارم ... خب بعدش؟؟ هیچ لذتی واسم نداره اینا از هیچی لذت نمیبرم !
    در واقع یه چیزایی هسن لذت های گذران برای من ( مثل کمک کردن به دیگران ، به فقرا و نیازمندان ، خوش گذروندن و گشت و گذار با کسایی که دوسشون دارم )ولی تا کِی ؟ که چی بشه واقعا؟
    یکم تحقیق کردم ولی بازم تهش به همین حرفی که خدا میزنه و میگه نا امید نباش که بزرگ ترین گناهه !
    میگن بهت نا امید نباش که یه روزی به آرزوها برسی ولی من هیچ آرزوی خاصی ندارم ، حتی الان توی بهترین منطقه ی تهران بهترین ویلا رو با یه حساب پر از پول و آرامش و همه ی کسایی که دوسشون دارم یه روز باشم بسمه ! و لذت خاصی برام نداره ... اصلا دلم این چیزا رو نمیخواد اصلا مادیات نمیخوام .
    خدا میگه کار خوب کن که بری بهشت ، و جاودانه باشی تو بهشت ، ولی من اصلا حوصله ندارم برم اون دنیا هم زندگی کنم که چی واقعا!؟ چرا این دنیا وجود داره آخرت هم هست ؟ اصلا نمیفهمم ، هیچ انگیزه ای ندارم .
    اگه الان فقط از خدا میخوام زنده و سالم باشم بخاطر خونوادمه و اینکه خدایی نکرده مریض نشم و درد بکشم و ... در کل من فقط تو این دنیا سلامتی و شادی رو از خدا میخوام ، ولی شادیی برای من وجود نداره ...
    اگه من حوصله ی این دنیا و اون دنیا رو نداشته باشم باید چیکار کنم ؟ مثلا میگن برو پی خوشی ، من از این کارای الکی خوش بودن هم خوشم نمیاد ! من نمیفهمم حتی ادمای گناه کار که دنبال خوشگذرونی از راه های بد و نفرت انگیزن ، چه لذتی داره واسشون که میخوان تموم نشه ؟
    من دلم میخواد کلا وجود نداشته باشم ! اصلا معنی زندگی رو نمیدونم  ، بخدا دارم دیوونه میشم اصلا نمیدونم چی میخوام از دنیا و زندگی؟!
    ( اینم بگم تحقیق کردم همه جا گفتن بخاطر بی ایمانی به خداست و آدم باید به خدا توکل کنه ، خوب من به خدا ایمان دارم و میدونم کارارو درس میکنه ولی مشکل من اینه کلا از وجود داشتن و موجود بودن بیذارم!)
    بخوای بگی خب کاش زودتر یه مرگ راحت داشته باشم تموم شه این دنیا ، اون موقع باید بشینی منتظر کارنامه ی اعمالت که میری بهشت یا جهنم ؟!
    بعدشم اگه خدا ما رو دوس داشت و جز بنده های خوبش بودیم بریم بهشت ... ولی من میگم دوس دارم نباشم اصلا !.نمیخوام اقااااا  ، میخوام کلا نباشم چیکار باید بکنم ؟
    اگه راهی میدونین این مشکل من حل بشه خواهش میکنم کمکم کنین ...
    اگه از تجربیاتتون بگین که خیلی خوشحال میشم
    به نظرتون من مشکلی دارم؟ افسردم؟ مشکل روانی دارم ؟ اصلا حوصله ی خودمم ندارم چه برسه برم کار خوب کنم خدا ازم راضی باشه ....
    واقعا من به عنوان یه جوون نوی جامعه هیچ انگیزه ای ندارم برای زندگی ... میخوام کمکم کنین خواهش میکنم ...
    موضوعات مرتبط: مسائل اعتقادی , خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۶۲
    • پنجشنبه ۱۶ دی ۹۵ - ۲۲:۲۵

    اگه خواستگاری رفتم لازمه بگم که قبلا خواستگاری رفتم و آزمایش هم دادم؟

    سلام به خانواده برتریا

    من از خوانندگان قدیمی این وبلاگ هستم ، مدتی پیش به صورت سنتی با یه دختر خانومی آشنا شدیم و چند جلسه رفتیم . جلسه سوم بود که خانواده دختر گفتن ما بریم آزمایش ژنتیک ،  ما هم رفتیم و بعد مدتی قبل از جواب آزمایش فهمیدیم که بدرد هم نمیخوریم .

    الان سوال من اینه که اگه باز خواستگاری رفتیم لازمه من به اون دختر بگم که قبلا خواستگاری رفتم و آزمایش هم رفتیم ؟

    آخه میترسم اگه نگم شانس ما برا آزمایش ژنتیک خانواده اون گیر بدن برین فلان آزمایشگاه چون آخه مشاور ژنتیک و کارکنانش منو دیدن و ممکنه اون مشاوره بگه قبلا اومدی با یه دختر دیگه، این آزمایشگاه تو محل ما همین یه دونست .

    لطفا کمک کنید من چی باید در مورد خواستگاری قبلی و رفتن آزمایش بگم ؟
    ممنون

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج آقایان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۹۶
    • پنجشنبه ۱۶ دی ۹۵ - ۲۲:۲۰

    قانون جذب از زبان شفق ( 3 )

    با سلام

    برای استفاده از قانون جذب باید مداومت به خرج داد و حداقل 21 روز طول میکشه تا یه الگو در ذهن ما شکل بگیره . ذهن ما طوری طراحی شده که که با تغییر کردن خیلی مقابله میکنه ( ترک عادت مرضه ) .

    در اطراف شما خیلی ها هستند که در موردش کتاب خوندن و فیلم دیدن و ادعا داره که خیلی چیزا در موردش میدونه و وقتی ازش میپرسی چیکار کرده تا الان برات این قانون ... !!!

    وقتی که کامل یادش بگیری اون موقع می فهمی که چه کسانی این رو بلد بودن و یا نا خواسته از اون استفاده میکرده اند.

    به خصوص توی فیلم ها میبینی نویسنده به نکات ریزی اشاره داره منظورم فیلم هایی هست با موضوع های سینمایی و نه موضوع قانون جذب . اول باید با فیلتر کردن ورودی ها شروع کنی یعنی فیلتر کردن حواس پنج گانه .

    فیلمی که میبینی ، متنی که میخونی ، افکار و حرفی که میزنی ، همه ی اینها ، مثال : یه دوست قدیمی ازت میپرسه ازدواج کردی ؟ تو هم  در جواب میگی نه بابا زن میخوام چیکار با این وضعیت من خودم دنبال یه شوهر میگردم که خرجم رو بده. از اون طرف گلایه میکنی که خدایا چرا من اینقدر تنها هستم .

    در نتیجه باید اول از همه افکارت رو منظم کنی و افکار ضد و نقیض در مورد هدف نداشته باشی ، تو دوست داری که پولدار باشی ولی در مورد ادمای پولدار چه ذهنیتی داری؟

    1- پول حلال که جمع نمیشه این حق مردمه بدبخت هست که خوردن.

    2- این پول و سکه ها که مردم جمع میکنند روز قیامت همش رو مذاب میکنند و میریزند توی حلقشون که از اونجاشون بیاد بیرون

    3- پول زیاد ادم رو از خدا دور میکنه

    4- پولدار بودن خودش درد سر داره

    یا اینکه تو دوست داری که خواستگار داشته باشی و وقتی یه دختر دیگه خواستگار داره چه فکرایی میکنی ؟

    1- از بس این دختره با پسرا میجوشه و ....

    2- دختره اویزونه و ....

    3- دختره هیچی هم نداره و هر کسی هم که میاد فقط واسه ثروت خانوادشه

    4- یا خواستگارای این دختره نمیدونند که این جور و اونجوره وگرنه پاشون هم دم خونه اینا نمیذاشتن

    یا بد تر از همه اینکه بگی خواستگار کجا بوده و خواستگار کمه.این دیگه نابودت میکنه ، پس باید افکار فیلتر شده و خوب رو جایگزین کنی.

    دیگه اینکه سعی نکن از قانون جذب بر خلاف خیر و صلاح دیگران و اهداف شوم استفاده کنی چون که تموم بدی ها به سمت خودت بر میگرده توی قسمت دوم گفتم که من ادم مذهبی نیستم که خیالت رو راحت کنم از یه سری مسائل .

    مساله دیگه اینکه تمام تمریناتی رو که بهت میدم رو باید پنهان کنی و کسی اونا رو نبینه و نیازی هم نیست که در موردش برای کسی بگی و اگه هم کسی باهات در مورد قانون جذب گفت نمیخواد بشینی براش تعریف کنی و بگو واسه بار اوله که اسمش رو میشنوی .

    شما هر فکری که بکنی همون رو بازتابش رو در جهان واقعی میبینی اگه جو بکاری نباید توقع برداشت گندم داشته باشی .

    ما در یک محور خواص قرار داریم هر یک و تمام اتفاقاتی که برای ما رخ میدهد در بازه ی همین محوری هست که در اون قرار داریم . مثل منظومه شمسی که کره ها در یک محور خاص به دور خورشید گردش دارند و به همین دلیل می باشد که کسی رو میبینی که دست به اهن میزنه طلا میشه یکی هم میبینی دستش رو هر چیز گذاشت کفرات اون چیز رو میگیره ، یه ضرب المثلی هم هست که میگه پول روی پول میاد و نکبت رو نکبت .

    یکی توی محور درامد سه میلیون ماهیانه قرار داره یکی توی محور 500 هزار تومن و .... و یکی از تمریناتی که بهت میدم اینه که بتونی محور فعلی خودت رو ارتقا بدی ، یه قسمتی از مغز ما هست که همیشه ما رو در یک بازه و محور سعی میکنه نگه داره و قدرت خیلی بالایی هم داره .

    همه ی ما افراد زیادی رو دیدیم که یه ارث پدری و یا یه برنده شدنی پیزی توی بانک داشتن ولی چند سال بعد میبینی که شده همون ادم قبلی چون که ضمیر ناخوداگاه اون رو میرسونه به همون جایی که بوده اینا ظاهرا پولدار شدن ولی هنوز مثل یه ادم بی پول فکر و رفتار میکنند در عوض کسانی رو هم دیدی که طرف کم میاره بدهی بالا میاره و ... ولی دوباره میرسه به جایگاه قبلی  ، توی زندگی عشقولانه هم این گفته صادقه ، خب این قسمت خیلی طولانی شد

    تمرین :

    1- بشین و صادقانه تمام افکار بدی رو که در ذهن داری راجب به ازدواج و جنس مخالف و کسانی که ازدواج کردن همه رو لیست کن ( تازه متوجه میشی که چقدر فکر بد داشتی نسبت به همه چیز )

    2- تمام کسانی را که بهت بدی کرده اند و از انها در دل کینه داری رو لیست کن ( وقتی لیست کردی خودت شاخ در میاری !!!)

    و این لیست ها را در یک جای امن قرار بده تا اخر دوره باهاش کار داریم و همین الان هم همین کار رو انجام بده و سراغ قسمت بعدی نرو چون میدونم همین الان یکی داره وسوسه ات میکنه که بذار برای بعدا و این تمرین کار خیلی سختیه و انرژی زیادی هم میخواد  .

    موفق باشی

    "شفق"

    موضوعات مرتبط: مطالب کاربران , مطالب شفق ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۹۷
    • پنجشنبه ۱۶ دی ۹۵ - ۲۲:۱۰

    چطور میتونم پسر مورد علاقم رو به خودم جذب کنم ؟

    10 دی 95 :

    سلام

    بعد اون ماجرایی که پیش اومد من خواستم که مرخصی بگیرم.
    با بابام صحبت کردم و بهونه اوردم که میخوام مرخصی بگیرم ولی به شدت مخالفت کرد و نتونستم مرخصی بگیرم
    اون پسر مورد علاقمم بهم گفت که میخوام بخاطر تو نامزدیمو به هم بزنم من با اینکه عاااشقش بودم(کسایی که پست قبلی منو خوندن میدونن) گفتم اگه این کارو بکنی مطمئن باش من جوابم منفیه.
    اونم گفت من نمیتونم وقتی میدونم تو دوسم داری که کس دیگه ای فکر کنم اصلا مگه اون دختر چه گناهی کرده که من وقتی اونو تو بغلم بگیرم باید به تو فکر کنم؟و خلاصه از این جور حرفااا
    من بازم گفتم نه چون میدونستم دید همه بچه های دانشگاه نسبت به من عوض میشه و فکر میکنن من باعث شدم که اونا نامزدیشون به هم بخوره.
    خلاصه اینکه حامد نامزدیشو با اون دختر بهم زد.
    بعدشم خوشحال خوشحال اومد سراغ من....
    من عاشقش بودمو هستم بخاطرش چه شبها که تا صبح بیدار بودمو درس میخوندم.
    ولی گفتم حامد تورو خدا ولم کن
    تا یه هفته هیییچ خبری از حامد نداشتم گوشیشم خاموش بود.
    راستش جرئتم نمیکردم از کسی بپرسم که از اقای فلانی خبری دارید؟؟
    چون میترسیدم متهم بشم که من باعث شدم نامزدشو ول کنه
    تو دانشگام همش حرف اینا بود که چرا یه هو اینجوری شد و... که فک کنیم یه دختر پاش نشسته این حرفا خیلی نگرانم میکرد که نکنه کسی بویی ببره.
    اون دختر بیچارم به روی خودش نمیورد که ناراحته

    موضوعات مرتبط: جذب خواستگار دلخواه ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۱۴۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۴۵۳
    • جمعه ۱۰ دی ۹۵ - ۲۲:۱۰

    گناهان دوران بچگیم باعث شدند که خواستگارانم رو رد کنم .

    سلام

    دختری 20 ساله هستم و به شدت معتقد به اصول ، اجتماعی، خوش رو، با حجاب ، بطوریکه از دوران ابتدایی چادر داشتم و با عشق اونو انتخاب کردم و هیچ وقت پشیمون نیستم.

    دانشجو هستم و طبق فرموده اطرافیان زیبا... دلیل حجابم توبه ای بود که در دوران 11-12 سالگی کردم... بنده مرتکب بزرگترین گناه ذر دوران ابتدایی شدم که تا عمر دارم فراموش نخواهم کرد و دوران کودکیم با بدترین خاطراتم سپری شد.

    6 سال سن داشتم که یکی از دوستانم که شاهد عینی فعالیت های جنسی پدر و مادرش بود، و مرا که صفر کیلومتر بودم به بیراهه کشاند و من بخاطر کنجکاوی با او همراه شدم .

    اما توان گفتن آن حرف ها را به خانواده نداشتم و خانواده ما دختر بچه ها را در فکر اینکه در حال بازی هستیم رها کرده و به فکر نبودند متاسفانه...

    اینو گفتم که بدانید از کجا شروع شد، اما قضیه به اینجا ختم نشد و آن دوستم پسر عمه بنده را که هم سن بنده بود را به بیراهه کشاند، و بعد چند ماه دوستم از محل رفت و منو پسر عمه موندیم، بخاطر کنجکاوی های بچگانه ، کارهای بی شرمانه ای انجام دادیم تا سن 11_12 سالگی... که بنده خیلی متاسفم بخاطر این به فکر خودکشی بودم اما با توبه و افسوس بسیار تا این سن حتی خ.ا هم نداشتم ...

    اما قضیه به اینجا ختم نشد و پسر عمه بنده ، تمام حرکات و اعمال را به پسر خاله و پسر عمه دیگرم گفت، حتی آن زمان آنها هم از من درخواست کردند ولی من نگذاشتم و دیگر با آنها هم کلام نشدم...

    اما بعد از چند سال آن دو خواستگار بنده هستند و من به همان دلیل جواب منفی دادم به هر دو... با اینکه هر دو دارای شرایط خوبی هستند و تا حدودی بنده علاقه درونی به پسر خالم داشتم اما پاسخ منفی، نه تنها این بلکه همه خواستگارانی که داشتم سریعا پاسخ منفی میدهم و اطرافیان و خانواده را به سختی، به دلیل درس خواندن توجیه میکنم، اما بی آن که از باطن من خبر داشته باشند و از گذشته من، مهر پاکی بر من میزنند در حالی که بنده این حرکت را نوعی خیانت دانسته و حال اگر فرضا به پسر خاله پاسخ مثبت دهم آیا در آینده بر من سر کوفت خواهد زد ؟!

    و یا اگر به خواستگاران دیگرم پاسخ مثبت دهم آیا در آینده متوجه عمل من میشود ؟ یا در جلسات خواستگاری این را در میان بگذارم تا خیانت محسوب نشود ؟ به همین دلایل همه خواستگارانم را رد کرده و زیر فشار خانواده و اطرافیان به لحاظ ازدواج هستم...

    خواهش میکنم کمکم کنید تا انتخاب درستی کرده و پشیمانی دیگری به بار نیاید ...

    التماس دعای فراوان از همه قبلا از همه کمال تشکر دارم .

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۳۶
    • جمعه ۱۰ دی ۹۵ - ۲۲:۰۰

    جوان ها چه برنامه هایی رو از اداره ارشاد منطقه شون انتظار دارن ؟

    با عرض سلام خدمت دوستان عزیز
    من چند ماهیه با این سایت آشنا شدم و واقعا چیزای خوبی یاد گرفتم. روی برخی از پست ها هم بر حسب عقل ناقص خودم یه نظرات و راهنمایی های گذاشتم که دیگه نمیدونم چقدر مفید بوده.
    الانم یه سوال دارم که شاید کمی بی ریط با فضای سایت باشه اما چون فرهنگیه میپرسم و ان شاء الله دوستان  منت بذارن و پیشنهادات خودشون رو مطرح کنن.
    اما سوال:
    بنده حقیر کارشناس فرهنگی اداره فرهنگ و ارشاد یکی از شهرستانهای هم جوار استان تهرانم. به نظر شما با وضعیت امروز جامعه ما، مردم و بخصوص جوان ها چه برنامه هایی رو می پسندن و مفیده براشون تا اداره ارشاد بر اساس وظایفش اونها رو انجام بده و اجرا کنه ؟
    پیشاپیش از همگی ممنونم
    موضوعات مرتبط: مسائل اجتماعی روز جامعه , مشارکت فکری با مسئولین ,

  • ۲ موافق ۳ مخالف
  • ۳۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۶۴
    • پنجشنبه ۹ دی ۹۵ - ۲۲:۴۵

    این که رئیسم منو میرسونه و میگه جلو بشین عرف محسوب میشه ؟

    سلام به همه ی دوستان

    بدون مقدمه میرم سر اصل مطلب.

    حدودا 1 سال هستش که از دانشگاه معتبر فارغ تحصیل شدم. در این 1 سال بدنبال 1 کار خوب ( هم شرایط کاری و هم محیط کاری) بودم. چند جا هم رفتم اما خداییش به دلیل رزومه و اینکه از لحاظ ظاهری خدا زیبایی رو برای من تموم کرده ( مانتویی با حجاب کامل ولی شیک پوش ) شرکتی به من جواب رد نمیداد تا اینکه 1 شرکت رفتم که محیط کاری خیلی خوبه و من باهاش مشکلی ندارم.

    اما از اونجایی که شرکت 2 شیفته است و من شیفت عصر هستم شرط برگشت با تاکسی به خونه بود و رئیس شرکت هم پذیرفت که طبق قراردادی با تاکسی تلفنی من به منزل برم. اما الان دو هفته میگذره و خود رئیس شرکت من رو تا دم در خونه میرسونه و به من هم میگه جلو بشین و هر بار از شکلات و ... تو ماشین از من پذیرایی میکنه. از اونجایی که من سرکار نرفتم و تجربه ای ندارم ایا این عرفش هست یا نه؟

    البته این را هم بگم که دخترای دیگر شرکت رو هم حداقل 1 بار تا درب منزل رسوندند ایشون.
    پدر مادر من خیلی لارج اند و اصلا به این موضوع اهمیت نمیدن اما من مجردم و خیلی برام مهمه که تا الان خودم رو حفظ کردم با یاری خدا.

    موضوعات مرتبط: مسائل زنان شاغل ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۹۲۶
    • جمعه ۳ دی ۹۵ - ۲۲:۲۵

    نامزدم میگه چرا اومدی سراغ من ؟ تو کجا و من کجا ؟

    سلام 
    من یه پسر 26 ساله هستم تازه با این سایت آشنا شدم از طریق دختر خالم.
    بنده  حدود 4 ماهه که با یه دختر خانوم خیلی پاک و با حیا نامزد کردم ایشون 19 سالشونه و پدر و مادر ندارن . بچه یکی از این کانون های خصوصی بهزیستی هستن و من از طریق پدرم که روانپزشکه و مشاوره و مداوای اون مرکز رو برای مدتی به عنوان خیریه به عهده گرفته بود آشنا شدم . من واقعا از لحاظ عاطفی بهش وابستم و واقعا دوسش دارم .
    ایشونم منو دوس داره ولی از روزی که عقد کردیم مثلا وقتی میرم دنبالش که بریم بیرون دست و پاش شروع میکنه به لرزیدن . اصلا کنارم راحت نیست میدونم تا حدی طبیعیه چون خودمم اوایل تا حدی تپش قلب و اینا داشتم . چون هر دومون اولین رابطمونه ولی الان مدتی از عقدمون گذشته و باید عادی شده باشه .
    من  تک فرزندم و پدرم همیشه آرزو داشت یه دختر داشته باشه که به خاطر فوت مادرم نشد پدرم هفته ای 2 بار به مرکز سر میزد و اعضا رو از لحاظ روحی و شیوع بیماری هایی مثل افسردگی و ... بررسی میکرد .
    یه مدتی که از مرکز میومد  همش به شوخی میگفت دخترمو پیدا کردم که بالاخره منو با ایشون آشنا کرد و عقد کردیم . اینا رو گفتم که این موضوع رو برسونم که تو خونه ما هم برامون خیلی عزیز و با ارزشه و دلیلی برای خود کم بینی ایشون وجود نداره  .
    چند بار با لحن  شوخی معنی دار بهم گفته تو که رزیدنتی ولی من  دیپلمم رو هم به زور گرفتم  یه بارم وقتی تو پاویون به دوستام معرفیش کردم احساس کردم از چیزی ناراحت شده فرداش تو تلفن با گریه بهم گفت چرا اومدی سراغ من ؟ تو کجا و من کجا ؟
    حتی ظاهرت هم از من بهتره ... احساس میکنم خیلی عذاب میکشه . من واقعا دوسش دارم دلم نمیاد انقد اذیت بشه .
    من دوس دارم دستاشو بگیرم ولی اون تو چشامم راحت نگاه نمیکنه و وقتی دستاشو میگیرم به شدت خجالت میکشه و میلرزه و قلبش تند تند میزنه حتی گاهی مثلا رو نیمکت پارک طوری معذبه که مجبور میشم یکم با فاصله بشینم .
    درسته از نظر تحصیلات و مالی با هم تفاوت داریم ولی فرهنگش مهربونیش ادبش حجاب و حیا و چهره معصومانش برای من بی ماننده و از نظر من تفاوت تحصیلات و چیزای ظاهری  دلیل بر تفاوت سطح دو انسان نیست .
    از پدرم چند بار خواهش کردم که باهاش صحبت کنه ولی ایشون میگه بهتره فعلا اضطرابش رو به روش نیاریم اینکه بفهمه ما متوجه اضطرابش میشیم بدترش میکنه .
    رفته رفته داره ازم دور میشه چون این رابطه داره اذیتش میکنه برای اینکه برم دنبالش یا بیاد پیشم بهونه میاره  . انگار داره بدتر میشه . انگار ازم میترسه . واقعا نمیدونم چیکار کنم میترسم یه روز بخواد ازم جدا بشه .
    خواهش میکنم راهنماییم کنید
    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد ,

  • ۴ موافق ۰ مخالف
  • ۲۲۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۵۰۲
    • جمعه ۳ دی ۹۵ - ۲۲:۲۰

    برو بالا