خانواده برتر

ارسال مطلب و پرسش و پاسخ در مورد انتخاب همسر، خواستگاری، دوران عقد، زفاف، روابط زناشویی ، تربیت فرزند و مسائل اجتماعی

لینک های روزانه آخرین نظرات آخرین مطالب پست ثابت (خیلی مهم)

۲۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «بانو پرستش» ثبت شده است

اگر خواستگاری در جلسه اول به دلتون نشینه، بازم ادامه میدید؟

سلام

سوالم بیشتر از خانومهاست . اگر کسی به خواستگاریتون بیاد و در همون جلسه اول به دلتون نشینه، همون جلسه جواب رد میدید یا اینکه بیشتر رفت و آمد میکنید و بعد تصمیم میگیرید؟

ممنون میشم اگر کسی تجربه ای در این زمینه داره، در اختیار همه قرار بده. مثلا کسی به خواستگارش جواب منفی داده باشه و بعد پشیمون شده باشه ، یا اینکه جواب مثبت داده باشه و بعدا بفهمه که همون برداشت اولش درست بوده.

به نظر خودم برداشت اول آدما و اون حسی که در نگاه اول به ادم منتقل میشه، حس درستیه و میشه بهش اعتماد کرد. البته فقط در زمینه به دل نشستن، نه قضاوت ندیده و نشناخته دیگران.


↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
رد کردن خواستگار

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۴۱) پاسخ های مردم
    • ۱۷۹۴ بازدید
    • دوشنبه ۲۰ دی ۹۵ - ۲۲:۳۵

    می خوام با یه پسر 30 ساله ارتباط داشته باشم، به خانوادم بگم ؟

    سلام وقت بخیر

    من یه مدتیه که یه آقایی بهم پیشنهاد میده که با هم ارتباط داشته باشیم واسه آشنایی و از من خوشش اومده...

    من 20 سالمه و اون آقا 30 و نحوه ی آشنایی مون هم بماند ولی با هم برخورد داشتیم یعنی  از روی ظاهرم فقط نگفتن.. میخوام پیشنهادش رو قبول کنم و اینم بگم که اولین کسی هست که من پیشنهادش رو میخوام قبول کنم و تا حالا هیچ ارتباطی حتی در سایت های مجازی هم با جنس مخالف نداشتم!

    و اولین بارمه! و توی فامیلامونم پسر جوون نداشتیم تا حالا!!! کلا من با جنس مخالف خیلی حرف نزدم و نمیشناسمشون اصلا! یکم نگرانم و هیچی هم بلد نیستم! چطور برخورد کنم  یا چی بگم که بهشون بفهمونم که من اهل دوستی و روابط الکی و طولانی نیستم !

    میشه راهنماییم کنید" و اینکه به نظرتون یه آقای 30 ساله که تحصیل کرده هست و حتی  تجصیلاتش عالیه هم احتمال داره کسی رو سرکار بذاره یا قصد وقت تلف کردن داشته باشه؟ هر چند به شخصیت و شغل و موقعیتش نمیاد اما کلی میپرسم * و به نظرتون این موضوع رو به پدر و مادرم بگم؟ یا نگم نیازی نیست؟

    چون دانشجوام توی شهر خودم نیستم.. یا اگه به اون آقا بگم که تحت نظر خانواده هامون با هم ارتباط داشته باشیم ندید بدید بازی نمیشه؟!
    درکل خوشم اومدازش ازهمون اول !دوست ندارم ردش کنم*


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در ازدواج خانم ها دوستی به قصد ازدواج

  • ۰ موافق ۵ مخالف
  • (۱۳۱) پاسخ های مردم
    • ۲۲۷۰ بازدید
    • دوشنبه ۲۰ دی ۹۵ - ۲۲:۳۰

    روز تولدم رو گوگل و چند تا بانک بهم تبریک گفتن !

    سلام

    میدونید سخت ترین روز واسه یه مجرد کی هست؟!

    این هست که واسه دیگران جشن تولد میگیره ولی حتی یه نفر از اطراف پیدا نشه که بتونه حرف دلش رو بگه و بگه امروز تولد من بود . آره امروز ( 13 دی ) روز تولد من بود و تنها گوگل و چند تا بانک بهم تبریک گفتن ( شکلک خنده) .

    ای کاش وقتی انسان به احساس دیگران احترام میذاره و براشون ارزش قایل هست دیگران هم یه ذره از همون احساس رو جبران کنند .
    خدا چقدر تو خوبی که بهمون یادآوری میکنی تا قدر نداشته هامونو قبل از رسیدن بهشون بدونیم نه بعد از ازدست دادنشون .


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودسازی در دختران خودسازی در پسران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۵۹) پاسخ های مردم
    • ۲۰۲۸ بازدید
    • شنبه ۱۸ دی ۹۵ - ۲۲:۴۵

    بعد از اون، دیگه هیچ دختری به دلم نمیشینه!

    با سلام و خسته نباشید

    پسری 31 ساله هستم و مجرد ، تو سن 21 سالگی عاشق دختری شدم و خیلی دوسش داشتم من با اون زندگیمو پایه گذاری کردم و تمام احساستمو به پاش گذاشتم اما اون به من خیانت کرد و ولم کرد و رفت دنبال زندگیش .

    نزدیک به 3 سال با هم دوست بودیم و قرار بود من برم خواستگاریش اما اون بعد 3 سال با کس دیگه ای دوست شد و رفت .

    حالا که چندین سال از اون ماجرا گذشته من دیگه اون ادم سابق نیستم ! وقتی عاشقش شدم همه احساسمو به پاش گذاشتم با تمام وجودم دوسش داشتمو دارم . اون ازدواج کرده ولی هنوزم تو فکرشم حتی هیچ نشونه ای ازش جز اینستاگرامش ندارم ولی با این که میدونم بدردم نمیخوره ولی نتونستم با این همه سال فراموشش کنم .

    حتی برای فرار خواستم با کسی دوست شم اما نتونستم من میدونم و قدر خودمو میدونم ، تو زندگی خیلی چیزا دارم ولی خیلی برام گرون تموم شد چون ولم کرد . مسئله اینه که دیگه هیچ دختری به دلم نمیشینه! دخترایی که خیلی خوب هستن زیبا هستن اما مدام قیافه اون جلو چشممه

    اون داره برای خودش شاد زندگی میکنه ولی این منم که این همه  سال افسرده شدم و نتونستم فراموشش کنم .

    تو سنی نیستم که بگم میخوام خودمو بکشم ولی واقعا زندگی برام از مرگ بدتره ! هیچ چیزی شادم نمیکنه . خانوادمم مدام اصرار به ازدواج میکنند ولی من نمیتونم داستانو بهشون بگم چون خجالت میکشم کاریه که شده! کاش هیچ وقت اینجوری نمیشد اما من چه بلایی به سرم میاد ؟

    چقدر مجرد بمونم ؟ ازدواجی هم که از همسرم لذت نبرم و به فکر دیگری باشم اصلا درست نیست! اونقدر وجدان دارم زندگی دختری رو به گند نکشم اما حال من چرا خوب نمیشه؟

    دوستان اول اینکه برام دعا کنید ثانیا اینکه بهم راهکار بدید من چی کار کنم؟ من یه بیمارم! یه بیماری که زندگیش به بن بست رسیده!

    هیچ چیزی خوشحالم نمیکنه از ته قلب ! همه شب و روز زندگیم فکر کردن به اون دختره! حتی وقتایی که تو بیمارستانم .

    مدام به اون دختر فکر میکنم! قطعا اگه به شماها اون دخترو نشون بدم خیلیاتون میگید بخاطر این ؟ ولی خودتون بهتر میدونید از دید من دیگه بهتر از اون خوش قیافه تر ، با حال و شیطون تر و با سلیقه تر از اون پیدا نمیشه! کاش میمردم و زندگی تموم میشد! واقعا حال بدی دارم

    خواهش میکنم با تمام وجودتون منو راهنمایی کنید! کمکم کنید شاید حرفی منو اروم کرد و شاید راهی باعث شد زندگیم درست شه

    ممنونم


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در ازدواج آقایان فراموش کردن عشق قبلی

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • (۳۳۲) پاسخ های مردم
    • ۱۱۴۷۰ بازدید
    • شنبه ۱۸ دی ۹۵ - ۲۲:۲۰

    تجربیات یک دختر سی ساله در مورد ازدواج

    سلام
    من دختری سی ساله مجرد هستم. با توجه به مطالب این سایت تصمیم گرفتم برخی تجربیات شخصی ام و انچه اموخته ام رو  برای دختران سرزمینم به اشتراک بگذارم:

    ازدواج  هدف نیست بلکه وسیله است برای کمال و رشد آفرینش ... لطفا هدف و وسیله رو جا به جا نکنید که وقتی ازدواج کردید  اگر خدای نکرده شکست خوردید به پوچی برسید ...
    فکر نکنید حالا چون ازدواج کردید به هدف رسیدید دیگه همه چی حل شد ... قراره شما فقط زندگیتون رو و فردیت تون رو بر حسب چیزی که طبیعت و فطرت تعریف کرده شیر کنید اگر این موضوع هدف نهایی بود،  در اینصورت فردیت و هویت انسان زیر سوال میرفت...

    درسته تنهایی سخته اما قرار نیست دست رو دست بذارید، لطفا هدف ها و لذت ها و علایق دیگه تونو هم دنبال کنید... خدا رو شکر به برخی از هدف ها و علایقم رسیدم اما در مورد ازدواج ، :

    منم مثل شمام .منم  مثل شما گریه  کردم از شدت تنهایی و نیاز - شکست عشقی ، خواستگاری های کنسل شده، ، منم مثل شما خط قرمز داشتم تو اوج هیجانات، منم ناکامم تا به الان، اما تصمیم گرفتم از این به بعد لذت بیشتری ببرم از باقی مانده جوانی ام ..  ، دیگه بسه گریه کردن و ناله کردن و مقایسه کردن ، مگه ادم چقد زنده است ؟

    این زندگی چقدر ارزش این همه غم داره؟ اصلا  دیدی مرگ اطرافمون چه راحت اتفاق میفته؟ پس بیایید از همین حالا شروع کنیم از همه لحظات عمرمون و سایر نعمت ها مون لذت ببریم

    و اما اصل مطلب  :


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در ازدواج خانم ها

  • ۵ موافق ۰ مخالف
  • (۴۶) پاسخ های مردم
    • ۲۸۸۹ بازدید
    • شنبه ۱۸ دی ۹۵ - ۲۲:۰۵

    پسر مورد علاقم حاضر به برگزاری مراسم خواستگاری و ... نیست

    سلام

    سوال من درباره وضعیتی هست که باهاش روبرو هستم و امیدوارم اگر دوستانی بودند که تجربه ی مشابهی داشتند لطف کنند تجربه شون رو با من در میون بذارند.

    من یک دختر سی ساله هستم که به خاطر تحصیل در مقطع دکترا، بین شهرستان و تهران در رفت و آمد هستم و به همین دلیل ارتباطم با برخی دوستان و اقوام ساکن تهران بیشتر شده.

    بین آشنایان ما در تهران آقایی بود که مدت ها دورادور همدیگه رو می شناختیم و حتی ایشون نسبت به ازدواج ابراز تمایل کرده بودند و من هم در همون حدی که ایشون رو می شناختم بی میل به این امر نبودم.

    ولی بودن من در تهران و ارتباط پیدا کردنمون به خاطر برخی مسائل (رشته ی تحصیلی و شرکت در دوره های مشترک) این آشنایی رو بیشتر کرد. از حدود یک سال پیش که ماجرا جدی تر شد و رفت و آمدهایی در این خصوص داشتیم هم ما دو نفر به تصمیم قطعی رسیدیم و هم خانواده ی ایشون استقبال کردند.

    خانواده ی من ولی به خاطر این که من مجبور میشدم صدها کیلومتر ازشون دورتر بشم و به خاطر این که خواستگارهایی داشتم که از نظر موقعیت مالی شرایط  بسیار بهتری داشتند و یا شناخت بیشتری نسبت بهشون داشتیم، خیلی موافق این مساله نبودند برای همین کمی طول کشید تا رضایت بدند و با این که این آقا رو از لحاظ اخلاق و رفتار بسیار تایید می کنند .

    اما هنوز هم به خاطر مسائلی مثل دوری همیشگی من از محل زندگیم کمی دلواپس هستند و صددرصد موافق این ازدواج نیستند و خصوصا مادرم گاهی با مسائلی نظیر این که چرا کرج خونه خریده و چرا تهران خونه نخریده یا چرا ادامه ی تحصیل نمیده کمی غرغر می کنه. از طرف دیگه بین خود ما توافقات اساسی در مورد موضوعات مهم زندگی آینده مون حاصل شده. نوع کار، تفریح، برنامه ی زندگی و غیره. به لحاظ اخلاقی و اعتقادی و علائق هم خیلی به هم نزدیک هستیم.


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مراسم عقد و عروسی

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۳۸) پاسخ های مردم
    • ۱۷۷۷ بازدید
    • چهارشنبه ۱۵ دی ۹۵ - ۲۲:۴۵

    با یکی ازدواج کنم که باهام جور نیست یا صبر کنم ؟

    سلام
    وقت بخیر
    دختری 27 ساله ام که دانشجوی ارشدم . رشته م اگه جسور باشیم کار هست . کار دولتی هم دارم که مورد پسندم نیست و به نسبت حقوقی که بهم میدن نمی ارزه کار کردنش. بخصوص که به شدت زندگی شخصیمو تحت تاثیر قرار داده .
    حالا با توجه به این که به لحاظ  شخصیتی آدم اهل پیشرفته ای هستم و قطعا در این جایگاه نمیمونم . بنظرتون کمی سطح توقعاتم و پایین بیارم و با یکی ازدواج کنم که باهام جور نیست یا کمی صبور باشم و با کسی ازدواج کنم که به معیارام نزدیک باشه؟
    الان خواستگاری دارم که 7 سال ازم بزرگتره ولی کار درست حسابی نداره و هم این که بنده خدا با این که تو دانشگاه دولتی هم ارشد گرفته ولی شاید 5 الی 6 سال دوره های تحصیلیش طولانی شده .
    آیا غیرمنطقیه منی که تو مدارس نمونه درس خوندم رو این قضیه حساس باشم ضمن این که ما 3 تا بچه ایم و اونا 6 تا و هم این که استانامون فرق داره و به نسبت قدش و زنش خیلی پایینه . همه اینا با فرض اینه که اون آقا مثلا مومن و بااخلاق باشه . واقعا دیگه کلافه شدم راهنمایی درستی برا ازدواج ندارم.

    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در ازدواج خانم ها

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۴۰) پاسخ های مردم
    • ۱۰۸۰ بازدید
    • چهارشنبه ۱۵ دی ۹۵ - ۲۲:۱۵

    یکی از همکارانم که ظاهرا به من وابسته شده میگه در شرف طلاقه

    سلام

    اگه یه پسر باشید و با یه خانوم به دلیل مسائل کاری یا مسائلی که کاملا توجیه پذیر هست و در همین حد ارتباط داشته باشید نه اینکه صمیمی بشید و بعد متوجه بشید بهتون وابسته شده و از همه بدتر اینکه بعد از چند ماه وقتی ازش سوال کنید ازدواج کرده ؟ بگه در شرف طلاق هستم چیکار میکنید ؟ اصلا این جمله در شرف طلاق رو چرا باید بگه ؟ و طلاقش هم توجیه پذیر و منطقی باشه ، آقایون شما احساس گناه نمیکنید ؟ اگه آره چیکار میکنید؟ اگرم احساس گناه نمیکنید چیکار میکنید؟

    خانوما شما که خانوما رو بهتر میشناسید نظرتون چیه ؟ من چیکار کنم بهتره ؟ ( اینکه پاک و نجیب باشه شکی نیست ) دلیلی هم که خودش میاره واسه طلاق (با اصرار من گفت) هم کفو بودن هست منم وقتی که شوهرشو شناختم دیدم زمین تا آسمون تفاوت دارند و از همه بدتر خانومه خیلی هم کفو منه .

    راستشو بخواید وقتی که گفت در شرف طلاق هستم من شوکه شدم چون فکرشم نمیکردم متاهل (یعنی نامزد 5 ماه ) باشه و پامو از گلیم خودم فراتر گذاشتم و از زندگیش سوال کردم و بعد تا تونستم خودمو خراب کردم و شوهرشو بردم بالا و از خوبی های شوهرش گفتم کلی نصیحتش کردم ولی ظاهرا آرمش رو تو من یافته ( اینو غیر مستقیم خودم فهمیدم ) یه چند مورد که از شوهرشم که گفت ( با اصرار من ) دیدم واقعا راست میگه .

    اگه بخواید وضعیتش رو درک کنید مثل این میمونه که یه خانوم خیلی مذهبی و روشن بره با آقایی ازدواج کنه که اصلا براش دین و ایمان مهم نباشه.

    ای کاش زندگی (Ctrl + z) داشت ،با این اوصاف  نه زندگی من زندگی میشه نه زندگی اون. روزی نیست که عذاب وجدان نداشته باشم.

    اما سوال آخرم به نظرتون این حرفایی که بهتون گفتم بهش بگم درسته یا نه ؟


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در ازدواج خانم ها

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۳۶) پاسخ های مردم
    • ۹۹۳ بازدید
    • چهارشنبه ۱۵ دی ۹۵ - ۲۲:۰۰

    هر وقت عاشقِ "عشق" شدی، عشقت هم از راه می رسد

    سلام

    عشق، عشق رو جذب میکنه.
    و نفرت، نفرت رو میکشه سمت خودش.

    هر وقت عاشقِ عشق شدی (نه یک عشقِ خاص. عشق به خود عشق. عشقِ عام. عشق به کل هستی.)، عشقت هم از راه میرسه. خوبش هم میرسه...

    منتها قبلش یه امتحان سخت و تپل و مردافکن ازت گرفته میشه، هر چقدر تو اون سربلند شدی، عشق والاتری بدست میاری.

    تجربه کردم و تجربیات مشابه دیدم که میگم ، چند تن از عزیزان مایل بودند که از این تجربه بگویم.

    تجربیاتی درونی و حقیقی که سبب شد تا من به عینه به عشق و معجزه آن ایمان بیاورم. و رهاورد و موهبت آن را در زندگی مشترکم ببینم. متنی که می خوانید چکیده ای رمزآلود از این تجربه ناب و خاص است؛

    رازآلود به این خاطر که جنبه های خصوصی بسیاری دارد، و بیش از این قابل باز کردن نیست. از طرفی، جزئیات تجارب ما قابل تعمیم برای دیگران نیستند. به هر صورت از کلیاتش، آموختی‌ها و فهم خودم می‌گویم. بنابراین ابهامات و ایهامات را بر من ببخشایید. امیدوارم مفید باشد. هر چقدر که میتواند باشد.

    دوران 14 تا 18 سالگی، ذهن تقریباً بدبینی به دنیا و آدم‌ها داشتم. نفرتم به عشق می‌چربید.  حس می‌کردم نه من می‌توانم دیگران رو خوب درک کنم، نه آن‌ها...

    با جنس مخالف ارتباط مستمری نداشتم. چیزهایی هم که در پسرهای غریبه دیده بودم عمدتاً منفی بود: هوسباز، مخ زن، متلک پران، چشم‌چران، لات، بیکار و...! یعنی همان‌هایی که در کوچه خیابون و پاساژ می‌دیدم! خوشبختانه وجود مردان محترم و با‌شخصیتی مثل پدرم، عموها و دایی‌ها و... به جنس مرد امیدوارم می‌کردند...


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مطالب کاربران مطالب بانو لیلا

  • ۲ موافق ۲ مخالف
  • (۲۷) پاسخ های مردم
    • ۱۵۱۷ بازدید
    • شنبه ۱۱ دی ۹۵ - ۲۲:۵۰

    در شروع اولین معاشقه ، به خاطر خجالت حالم دگرگون شد

    سلام به همه
    راستش من یه مشکلی دارم که حسابی فکرمو مشغول کرده. 20 سالمه بسیار خجالتی . چند هفته پیش با یه آقا پسر 24 ساله عقد کردیم. تو این مدت من خییییلی از ایشون خجالت میکشیدم چون سنتی با هم آشنا شدیم و قبلا اصلا نمیشناختمشون و ایشون هم رعایت میکرد.
    اهل دوستی هم نبودم و کلا به شدت از پسر غریبه خجالت میکشم!! تو دانشگاه هم اول تا جایی که بشه با پسرا حرف نمیزنم و اگر هم بزنم صدام میلرزه و کاملا تابلو میشم .
    فکر میکردم طبیعیه و قبلش من تا حدودی خجالتم کمتر شده و بود و مثلا تا حد دست همو گرفتن راه افتاده بودم تا اینکه چند شب پیش با اصرار زیاد نامزدم،شب رو خونشون خوابیدم.
    خب خجالت و اینا بماند و اونم میدونست هنوز یخم کامل آب نشده ولی وقتی خواست منو ببوسه ... این اتفاقات همانا و بالا رفتن طپش قلب و نبض و عرق کردن من همانا. اصلا سرخ شدم و داغ! طوری که هم من ، هم نامزدیم ترسیدیم و دیگه ادامه نداد ...
    چون واقعا سختمه و میدونم نامزدمم تو این چند هفته سختش شده ولی خیلی به روم نیاورده ولی همین که به شوخی میگه با بوس اینجوری شدی میترسم جلو تر بریم سکته میکنی .
    این شرایط به کنار، به اضافه اینکه یه حسی بهم میگه من از شوهرم تمکین نمیکنم هم عذابم میده ... تازه ترس اینکه باهام سرد بشه هم دارم
    حالا سوالم ازتون اینه که طبیعیه یا نه ؟ درست میشه یا برم پیش مشاوری روانپزشکی چیزی؟ اصلا کسی مشکل منو داشته ؟ چون حتی روم هم نشد به خواهرام و مادرم بگم  . الانم خوبه نمیبینمتون وگرنه عمرا اینجا هم مشکلمو میگفتم

    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    آموزش معاشقه

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • (۳۹) پاسخ های مردم
    • ۵۲۸۱ بازدید
    • شنبه ۱۱ دی ۹۵ - ۲۲:۳۰

    دو قلو بارداریم ، شوهرم میگه خرج 4 نفر رو از کجا بیارم ؟

    سلام

    من یه خانم 24 ساله هستم و خانه دار ، شوهرمم 30 سالشه و تو یه شرکت کارمنده . ما 3 ساله ازدواج کردیم خدا رو شکر زندگی خوبی داریم از زندگیم خیلی راضیم.

    ما چون فعلا خونه نداریم و وضعمون اونجوری که باید باشه نیست همون دوران نامزدی تصمیم گرفتیم تا خونه دار نشدیم و وضع مالیمون خوب نشد بچه دار نشیم.

    الان به طور ناخواسته باردار شدم خودم راستش خیلی ناراحت بودم چون واقعا نمیتونیم خرج خودمونم درستو حسابی بدیم چون پولی که شوهرم میگیره کلی ازش میره بجای وام و بدهی.

    شوهرمم مثل من ناراحت شد ولی گفت حتما خدا خواسته و خودتو ناراحت نکن این هدیه خداست خلاصه منم اروم شدم.

    یه چند وقته شوهرم دستش تنگه بد اخلاق شده همش غز میزنه. منم فهمیدم دو قلو باردارم . به شوهرم گفتم اونم خودش عصبانی بود به اندازه کافی همین که اینو گفتم نزدیک بود منو از پنجره پرت کنه بیرون.

    خب منم بهش حق میدم ولی چیکار کنم ؟ میترسم سقط کنم . اصلا شاید خدا داره امتحانمون میکنه.

    تو رو خدا بگید چیکار کنم ؟


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    اقتصاد خانواده

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۷۱) پاسخ های مردم
    • ۲۰۹۴ بازدید
    • جمعه ۱۰ دی ۹۵ - ۲۲:۳۰

    به خاطر اخلاق خانمم کم کم دارم سرد میشم از زندگی

    سلام

    بنده دو ساله که عقد کردم . راستش من و همسرم با اینکه همو خیلی دوست داریم ولی خیلی دعوا میکنیم. هم من آدم زود رنجی هستم و هم همسرم. هر دو هم آدمهای مغروری هستیم.

    مشکلاتمون هم چند بعد داره. واقعیتش اینه که کم کم دارم سرد میشم از زندگی . 3 ماه دیگه عروسیمونه و میخواییم بریم سر خونه و زندگی خودمون. مشکلات مالی هم نداریم. وضعمون خوبه نیستا ولی مشکل حاد هم نداریم.

    چند مساله هست که من اذیت میشم :

    1. همسرم زبون تند و تیزی داره. گاهی کنایه هاش و حرفاش همه رو آزار میده از جمله من ، بار ها هم بهش گفتم ولی خوب هیچی ...

    2. تو نظافت خیلی تنبله . خیلی باید بهش بگم (دیگه خیلی بازش نمیکنم)

    3. تو رابطه جنسی هیچ شور و شعفی نداره  و فکر میکنه داره به من لطف میکنه. و همین باعث شده که من نسبت بهش سرد بشم و چون آدمی هم نیستم که بخوام برم دنبال دیگران و میخوام زندگیمو نگه دارم باز هم به طرفش میرم.

    ولی بار ها تو دعواهامون گفته من رابطه نمیخوام. با اینکه فقط 2 سال از عقدمون میگذره ولی ماهی 1 بار رابطه داریم. البته محدودیتی از طرف خانواده ها نیست. این هم بگم درگیری ها و دعواهای ماه هم فکر میکنم مقصر باشه.

    4. جدیدا تمایل به فیلم های مستهجن پیدا کردم.

    5. اعصابم که دیگه نگین. داغونم.

    6. اصلا تمرکز ندارم

    7. هر وقت به همسرم میگم مشکلتو حل کن یه شب ناراحته و فرداش یادش میره. نه مطالعه میکنه و نه دنبال مشاوره است.

    حالا شما بگید چکار کنم؟


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل رفتاری دوران عقد

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • (۲۹) پاسخ های مردم
    • ۱۸۷۲ بازدید
    • جمعه ۱۰ دی ۹۵ - ۲۲:۲۰

    بعد از توبه ، شیرینی گناه تو وجودمه ، توبه م پذیرفته نیست ؟

    سلام

    من گناه کردم . فقط همین قدر بدونین که گناه کبیره بوده. من تو کتابام خوندم که یکی از مراحل پذیرش توبه اینه که شیرینی گناه تو دلت نباشه و نفرت از اون گناه.

    راستش من توبه کردم و با خدا عهد بستم که دیگه گناه نکنم. میتونمم گناهمو بذارم کنار با وجود این که بهش عادت کردم ولی مشکلی که دارم اینه که شیرینی اون گناه تو وجودمه و گاهی بهش فکر میکنم ولی سریع به خودم میگم خدا میبینه. یعنی حالا که اون گناهو دوست دارم انجام بدم، توبه م پذیرفته نیست؟

    من به خاطر رضای خدا اون گناهو دیگه تکرار نمیکنم ولی حس بدی دارم نسبت به این شیرینی گناه تو وجودم.

    خواهش میکنم کمکم کنید . خیلی سردرگمم.

    راستی کسی اینجا حدیثی یا آیه ای نشنیده در مورد اینکه خدا نمیذاره آبروی فرد توبه کننده بریزه؟


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل اعتقادی

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۱۵) پاسخ های مردم
    • ۶۵۰ بازدید
    • جمعه ۱۰ دی ۹۵ - ۲۲:۰۵

    اشکالی داره که برای فرار از تنهایی با یه دختری دوست بشم ؟

    سلام

    پسری 18 ساله ام . امسال کنکور دادم و تو یه دانشگاه خوب در تهران قبول شدم. قیافم خوبه و قدم بلنده و لاغرم . از وقتی هم که  یادمه ارتباط خوبی با خانوادم نداشتم و تک فرزندم .

    با اینکه دوستان خوبی دارم اما احساس میکنم همیشه تنهام . دوست داشتم یه خواهر یا برادری داشتم که باهاشون درد و دل کنم ولی متاسفانه ندارم. پدرم هم که کلا  خیلی ادم خشکیه و اصلا باهاش راحت نیستم. مادرم هم که اصلا باهام خوب نیست و همیشه باهم دعوامون میشه.

    خیلی تنها هستم. دوستام بهم پیشنهاد کردن که با یه دختری دوست شم و باهاش درد و دل کنم تا از تنهایی در بیام ولی نمیدونم کار درستیه یا نه .

    اخه من خیلی تنهام و اگه با یه دختری دوست بشم فقط در حد حرف زدن و چت کردن عیبی داره ؟

    در ضمن خانواده ما اصلا مذهبی نیست و فکر نکنم اگه خانوادم بفهمن دعوام کنن.

    ممنون میشم راهنماییم کنید.


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل پسران جوان

  • ۲ موافق ۳ مخالف
  • (۵۳) پاسخ های مردم
    • ۱۶۷۵ بازدید
    • پنجشنبه ۹ دی ۹۵ - ۲۲:۳۵

    بخدا منم دوست داشتم ازدواج کنم

    سلام

    بقرآن الانه که گریم بگیره ، اومدم اینجا یکم درد و دل کنم ،  32 سالمه ، توان ازدواج ندارم ، بقرآن از همه جا و همه کس بریدم . فشار جنسی امونمو بریده ، به جان مادرم فقط همین حرف که عالم محضر خداست نگهم داشته، اما چه فایده، تمام روح و روانم درگیر این قضیه شده ، از کار رو زندگی افتادم .

    بقرآن منم دوست داشتم متاهل بودم، با خانومم شوخی میکردم، گردش میرفتیم، بخدا همین الان نزدیک بود گناه کنم، فقط خدا جلومو گرفت ، خوش بخالتون که متاهلید، خوش بحالتون که یه اتاق دارید میتونید با هم زندگی کنید خوش باشید . خیلی نا امیدم .

    منم دوست داشتم با خانومم بریم کربلا اما حسرت همه چی به دلم موند . وقتی یه زن و شوهر جوونو تو خیابون میبینم، بقرآن دوست دارم واسم نگاشون کنم، باز به خودم میگم نکن، به ناموس مردم نگاه نکن .

    دعا کنید شرایط ازدواج منم فراهم بشه ، فقط اینارو نوشتم که یه کمی سبک بشم ، دیگه از بس با امام زمان و مادر سادات و ابا عبدالله حرف زدم خسته شدم . خوش بخالتون، خوش بحالتون .

    قدر لحظه هاتونو بدونید ، بقرآن زمان هایی که غسل واجب میشم ، چون صبح زود باید دوش بگیرم، از مادرم خجالت میکشم ، از پدرم خجالت میکشم ، متوجه میشن که غسل واجبم ، خدا نکنه به گناه بیفتم ، همین که فکر انجام دادن گناه تو ذهنم میاد و بعد از ذهنم میره ، بعدش یه حس بدی بهم دست میده که انگار واقعا گناه کردم .

    دیگه روحیه مو از دست دادم ، بخدا منم دوست داشتم ازدواج کنم، یه بار بشینم موهای خانوممو شونه کنم ، دوست داشتم یه بار با هم بریم بهشت زهرا قطعه شهدا ، چه فکرایی تو ذهنم دارم .

    منم دوست داشتم زمانی که خانومم باردار بود، دستمو میذاشتم رو شکمش برا بچمون زیارت عاشورا میخوندمو با هم گریه میکردیم .

    بخدا خوش بحالتون


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    ازدواج و مسائل پسران حدود 30+ سال

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • (۱۵۸) پاسخ های مردم
    • ۵۴۴۹ بازدید
    • چهارشنبه ۸ دی ۹۵ - ۲۲:۳۰

    اگه شوهر کردیم چه رفتاری با همسرمون انجام بدیم ؟

    سلام

    من دختر ۲۰ ساله ای هستم. چند سالیه همراه خانواده برترم . سوالی که چند وقته ذهنمو مشغول کرده می خوام ازتون بپرسم.

    ما دخترا وقتی سن ازدواجمون میرسه و خواستگار برامون میاد به این فکر میکنیم که اگه ازدواج کردیم چه رفتاری با همسرمون انجام بدیم بذارید واضح تر توضیح بدم.

    وقتی میشینی پای درد و دل خانومای متاهل یکی میگه از اول زندگی زیاد به شوهرت محبت نکنی ها ! بذار تشنه محبتت باشه و همیشه دنبالت. یکی میگه نه شوهرتو از محبت سیراب کن تا گوش به حرفت بوده. یکی میگه زبون خوش داشته باشی شوهرت بنده ت میشه.

     واا.... آدم میمونه .من به خصوص چون تا حالا با پسری دوست نبودم زیاد وارد به این جور مسائل نیستم. دور و برمم هر کی یه جوره ولی به نظرم زبون خوش خیلی کارایی داره. از خانوما و آقایون میخوام اگر تجربه یا نظری دارن بگم به گوش جان میشنوم.

    کامروا باشید .


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در ازدواج خانم ها مسائل رفتاری دوران عقد مشورت در شوهرداری

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۲۷) پاسخ های مردم
    • ۲۰۰۳ بازدید
    • سه شنبه ۷ دی ۹۵ - ۲۲:۱۵

    مگه عاشق میتونه معشوق رو فراموش کنه ؟

    سلام به همه کاربران وبلاگ

    سوالی که چند سالی میشه ذهن من رو درگیر کرده اینه که دخترانی که قبل از اینکه بهشون از طرف پسر ابراز علاقه بشه عاشق اون پسر میشن ولی بعد از مدتی که پسر پیشنهاد نمیده ، یا میخواد بیشتر بشناسدش بعد پیشنهاد بده و یا شرایط ازدواج رو نداره و از وابسته کردن اون دختر عذاب وجدان میگیره چون نمی تونه در اون شرایط ازدواج کنه.

    اما بعد از مدتی با یکی دیگه رابطه برقرار میکنند یا برای دوستی و یا برای ازدواج و بعضی ها حتی خیلی زود ازدواج میکنند، چجوری میشه که یکدفعه اون عشق رو فراموش میکنند مگه عاشق میتونه معشوق رو فراموش کنه و به کس دیگه ای فکر کنه ؟

    عشق اگر حقیقی باشه و واقعی فقط به اون شخص باید فکر کرد و برای به دست اوردنش تلاش کرد چه پسر و چه دختر، اصلا نمیتونم درک کنم که کسی که واقعا عاشقه چه جوری با یکی دیگه ازدواج میکنه؟ وقتی ازدواج کرد به اون شخص فکر نمیکنه دیگه؟ نمونه اش همین سریال شهرزاد که وقتی با قباد ازدواج کرد به فرهاد فکر میکرد. عشق اصلا منطق سرش نمیشه که بگی این نشد یکی دیگه، این عشق نیست دیگه منطقه.


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در ازدواج آقایان

  • ۰ موافق ۳ مخالف
  • (۶۰) پاسخ های مردم
    • ۲۷۶۵ بازدید
    • سه شنبه ۷ دی ۹۵ - ۲۲:۰۰

    احساس میکنم شوهرم وقتی باهام باشه حوصلش سر میره

    سلام دوستان

    من به تازگی دارم ازدواج میکنم ولی کلا ارتباطم با جنس مخالف خیلی ضعیفه مثلا حتی با همکلاسی های پسرم هم نمیتونم صحبت کنم .

    یا مثلا قبلا که خواستگار اومده بود موقعی که با هم حرف میزدیم به زور چند تا کلمه صحبت کردم یا جوابشو میدادم .

    بهم گفت شما چقدر ساکت و آرومی. الانم که میخوام ازدواج کنم واقعا نگرانم . اصلا نمیدونم تو دوران نامزدی عقد چطوری باید با شوهرم ارتباط داشته باشم ؟

    حتی باورتون نمیشه مثلا اگه خواستیم تنها باشیم حتی نمیدونم چه حرفایی بزنم چی بگم ؟ همش احساس میکنم شوهرم وقتی باهام باشه حوصلش سر میره و کسل میشه . میترسمم که از کم حرف بودن و خجالتی بودنم سرد بشه باهام.

    من حتی بلد نیستم جوک بگم ، خاطره تعریف کنم همیشه تو حرف زدن کم میارم ، با دوستای خودم اینطور نیستما خیلی راحت ترم ولی کلا بخوام با یه پسر حرف بزنم حتی تو چشماشم نمیتونم نگاه کنم

    لطفا کمکم کنید


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل رفتاری دوران عقد

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۲۸) پاسخ های مردم
    • ۱۸۳۶ بازدید
    • يكشنبه ۵ دی ۹۵ - ۲۲:۴۰

    نمیخوام به خاطره یه عشق دوران کودکیم، آیندم رو خراب کنم...

    سلام

    من یه دختر 17 ساله هستم که جز درس به چیز دیگه ای فکر نمیکنم.. یکی از بارز ترین خصوصیاتم که همه بهم میگن حاضر جواب بودن هست.  بهتر بگم خیلی ها بهم میگن که پرو هستم در عین حال یه دختر مذهبی و معتقدی هستم که از ارتباط با جنس مخالف بیزارم.

    به تازگیا یه اتفاقی یا شاید بهتره بگم یه مشکلی برام پیش اومده که تمرکزم رو ازم گرفته... البته اونقدرام فکر مشغول نیست..اما حتی فکر کردن بهش منو ازار میده....از اینکه فکر کنم به بازی گرفته شدم بیییییییییییییزارم.....
    مشکلم اینه... ؛

    پسر خالم بهم ابراز علاقه کرده.. پسر خاله من یه پسر مغرور و قد.. به شدت غیرتی.. معتقد و مومن... از نظر قیافه و هیکل بسیار خوب جوری که خیلی از دخترا اروزی ایشون رو دارن.. ایشون از من 3 ماه بزرگتره، همش میترسم بخواد با احساساتم بازی کنه ...

    بهم تو یکی از شبکه های اجتماعی پی ام داد

    گفت:

    من از همون 6 سالگی ازت خوشم میومده اما تو هیچ وقت نفهمیدی.. عشقم نسبت به تو از روی هوس نیست.. قصدم ازدواجه...

    اینا رو بهم گفت ازم هم خواست کسی تو فامیل باخبر نشه و بین خودمون بمونه..البته بهم هیچ گوونه پیشنهاد دوستی نداد... اتفاقا باهام همدردی کرد و مثل یه دوست خوب راهنماییم کرد..نمیدونم کار درستی کردم که باهاش صحبت کردم ؟؟؟ یه جورایی با هم صمیمی شدیم.. اخه قبلا اصلا باهم لج بودیم .

    من نمیخوام به این زودی ها بهش علاقه مند شم..میترسم همش یه دروغ باشه و بخواد منو بازی بده ، البته راست و دروغش مهم نیست..فقط نمیخوام کسی منو بازی بده . بهش هم گفته اگه بخوای بهم صدمه بزنی نابودت میکنم...

    من از نظر قیافه و اندام دختر خیلی زیبایی هستم..البته حرفای دیگران شاید هم باعث ابراز علاقه در ایشون شده باشه.. ازتون میخوام تا منو راهنمایی کنید که چجوری بفهمم که ایا منو واقعا دوست داره یا نه؟ اینکه بهش اعتماد کنم کار درستیه یا نه؟

    اگه اقا پسرا جواب بدن خوش حال میشم...هر چی باشه هم جنس شون رو بهتر میشناسن
    خواهش میکنم راهنماییم کنید نمیخوام به خاطره یه عشق دوران کودکیم.. سرنوشت و ایندم رو خراب کنم...
    ممنون میشم


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در ازدواج خانم ها ازدواج فامیلی

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۳۶) پاسخ های مردم
    • ۱۰۹۶ بازدید
    • يكشنبه ۵ دی ۹۵ - ۲۲:۲۰

    گاهی اوقات که خانمم از مادرم گله میکنه از کوره در میرم

    سلام
    من الان دو ساله که ازدواج کردم . خانمم 20 سالشه. مشکل من اینه که خانمم با مادرم آبش تویه جوب نمیره و خانمم از حرفای مادرم که واسه ما عادیه ناراحت میشه و میگه همه حرفاش نیش و کنایه به منه . البته در ظاهر با هم خوبن .
    حالا مشکل اصلی اینه که وقتی خانمم بهم میگه مادرت این حرف رو زد اون حرف رو زد من گاهی از کوره در میرم و از مادرم پشتیبانی میکنم که بخاطر همین موضوع خانمم خیلی ناراحت میشه و میگه تو مادرت رو بیشتر از من دوس داری .
    بنظر شما من اون لحظه چه عکس العملی نشون بدم؟ گاهی مطمئنم حق با مادرمه و خانمم داره حرف بی جا میزنه ، خواهشا کمکم کنین و بگین چطور باهاش رفتار کنم ؟

    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در زن داری

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۳۶) پاسخ های مردم
    • ۱۳۵۶ بازدید
    • يكشنبه ۵ دی ۹۵ - ۲۲:۱۵

    دختر مورد علاقم رو به خاطر بدحجابی می خوام فراموش کنم اما نمی تونم

    سلام

    من یک جوان حدود 25 ساله هستم. عاشق دختری از آشنایان شده ام که تمام معیار های بنده برای ازدواج بجز در زمینه حجاب را دارند ولی بخاطر همین حجاب هم ایشان کوتاه نمی ایند و میگویند من همین حجاب خودم را دوست دارم با وجود اینکه به من علاقه زیادی دارند!

    من هم میخواهم ایشان را فراموش کنم و نمیخواهم اعتقادات خودم را فدای او کنم. میخواهم برم سمت دختری که حتما این مورد حجاب را رعایت کند. ایشان مزایا و خصوصیات اخلاقی و زیبایی و مهربانی و خیلی صفات خوبی دارند ولی از نظر حجاب اصلا مورد پسند نیستند.

    مشکل اینه که هر کاری کردم و یا هر کاری که خودم را مشغول کردم ولی باز هم ذره ای از علاقه من از ایشان کم نمیشود که نمیشود!!

    چکار کنم؟ خیلی سعی کردم فراموشش کنم در طول یک سالی که گذشت ولی نمیشود با توجه به اینکه روزی 12 ساعت کار میکنم ولی در زمان بیکاری و استراحت ( هر چند کوتاه ) ناخوداگاه این دختر خانم ذهنم را درگیر خود میکند .

    اصلا چه دلیلی وجود دارد که با وجود اینکه ایشان حجاب مد نظر من را ندارند و از این منظر معیار لازم من را ندارند ولی باز هم نمیتوانم فراموشش کنم ؟

    چرا هر کاری میکنم فراموش نمیشود! گاهی میخواهم کاری کنم که الزایمر بگیرم تا همه چیز را فراموش کنم ولی کار درستی نیست.

    چه کنم؟


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در ازدواج آقایان

  • ۰ موافق ۲ مخالف
  • (۵۲) پاسخ های مردم
    • ۱۷۴۳ بازدید
    • چهارشنبه ۱ دی ۹۵ - ۲۲:۱۵

    شایعه شده که خواستگارم قبلا دوست دخترش رو آورده خونشون

    سلام به همه دوستای گرامی

    من خواستگاری دارم که مدتی پیش خواستگاری کرد و من جواب منفی دادم به این علت که یه نفر بهمون گفت مثل اینکه قبلا دوست دختر داشته و اون و آورده بوده خونشون.

    دقیقا نمیدونم ماجرا چی بوده حالا دوباره از طریق خواهرش که دوستم هست خاستگاری کرده منم اصلا نمیشناختمش و ایشان جایی منو دیده بودن و پسندیدن که بعدها خواهرش عکساشو برام فرستاد منم گفتم به خواهرش که ملاک من ایمان و اخلاق و عقاید طرف مهمه و ازش اصرار که با داداشم صحبت کن تا اخلاقش دستت بیاد .

    منم که برام سخته خیلی که با پسری در  مورد ازدواج صحبت کنم و بیشتر از زیر بار حرف زدن با خواستگارام فراری بودم ولی حالا دیگه تصمیمم برای ازدواج جدی هست .

    خانواده این طرف هم خودشون بسیار دوست دارن من عروسشون بشم حالا به نظرتون باهاش حرف بزنم در صورتی که جوابم رو به منفی هست ولی کمی مهر پسر تو دلم نشسته .

    بقیه شرایطش هم بد نیست پسر کاری هست و با اینکه تحصیلات دیپلم داره ولی برام مهم نیست خودمم لیسانس هستم و فعلا در طرح شاغل ام و همیشه از خدا دعام اینه که یه ازدواج خوب نصیبم شه و یه ادم پاک و چشم پاک و چشم پاک و با ایمان چون خودمم دختر بدی نیستم. ولی جور نشده . به نظرتان با این خواستگارم صحبت کنم .

    ممنون


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در ازدواج خانم ها

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • (۳۰) پاسخ های مردم
    • ۱۳۳۹ بازدید
    • چهارشنبه ۲۴ آذر ۹۵ - ۲۲:۳۵

    خانم بنده به شدت کمبود محبت داره

    عرض سلام دارم خدمت همه ی خانواده برتری های عزیز

    پسری 27 ساله هستم و همسرم 20 سالشه . عقد کردیم و قراره عروسیمون سال آینده برگزار بشه . مشکل من اینجاست که خانم بنده به شدت کمبود محبت داره و هر کاری من واسش میکنم میگه کمه و تو فلان کارو نکردی بهمان کارو نکردی برام .

    به من میگه بی احساس ، در صورتی که من تا حد تواناییم همه کاری براش میکنم . خودشم میگه من کمبود محبت دارم . بخدا طول این یکسال دوران عقد پدرمو در آورده و همش داره منو با اینو اون مقایسه میکنه .

    آرامشو ازم گرفته و بد جور منو تو تنگنا قرار داده . خواهشم از خانما و آقایون باتجربه اینه که کمکم کنن تا زندگیم خراب نشه .


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل رفتاری دوران عقد

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۲۱) پاسخ های مردم
    • ۱۵۵۷ بازدید
    • يكشنبه ۲۱ آذر ۹۵ - ۲۲:۰۵

    برو بالا