خانواده برتر

ارسال مطلب و پرسش و پاسخ در مورد انتخاب همسر، خواستگاری، دوران عقد، زفاف، روابط زناشویی ، تربیت فرزند و مسائل اجتماعی

لینک های روزانه آخرین نظرات آخرین مطالب پست ثابت (خیلی مهم)

۲۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «آسمان آبی متاهل» ثبت شده است

می خوام با یه پسر 30 ساله ارتباط داشته باشم، به خانوادم بگم ؟

سلام وقت بخیر

من یه مدتیه که یه آقایی بهم پیشنهاد میده که با هم ارتباط داشته باشیم واسه آشنایی و از من خوشش اومده...

من 20 سالمه و اون آقا 30 و نحوه ی آشنایی مون هم بماند ولی با هم برخورد داشتیم یعنی  از روی ظاهرم فقط نگفتن.. میخوام پیشنهادش رو قبول کنم و اینم بگم که اولین کسی هست که من پیشنهادش رو میخوام قبول کنم و تا حالا هیچ ارتباطی حتی در سایت های مجازی هم با جنس مخالف نداشتم!

و اولین بارمه! و توی فامیلامونم پسر جوون نداشتیم تا حالا!!! کلا من با جنس مخالف خیلی حرف نزدم و نمیشناسمشون اصلا! یکم نگرانم و هیچی هم بلد نیستم! چطور برخورد کنم  یا چی بگم که بهشون بفهمونم که من اهل دوستی و روابط الکی و طولانی نیستم !

میشه راهنماییم کنید" و اینکه به نظرتون یه آقای 30 ساله که تحصیل کرده هست و حتی  تجصیلاتش عالیه هم احتمال داره کسی رو سرکار بذاره یا قصد وقت تلف کردن داشته باشه؟ هر چند به شخصیت و شغل و موقعیتش نمیاد اما کلی میپرسم * و به نظرتون این موضوع رو به پدر و مادرم بگم؟ یا نگم نیازی نیست؟

چون دانشجوام توی شهر خودم نیستم.. یا اگه به اون آقا بگم که تحت نظر خانواده هامون با هم ارتباط داشته باشیم ندید بدید بازی نمیشه؟!
درکل خوشم اومدازش ازهمون اول !دوست ندارم ردش کنم*


↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
مشورت در ازدواج خانم ها دوستی به قصد ازدواج

  • ۰ موافق ۵ مخالف
  • (۱۳۱) پاسخ های مردم
    • ۲۲۷۰ بازدید
    • دوشنبه ۲۰ دی ۹۵ - ۲۲:۳۰

    ایرادات تقسیم کارهای زندگی به طور مساوی بین زن و مرد چیه ؟

    سلام

    من به یه نوع شیوه ی زندگی فکر میکنم که توی اطرافم دیدم موفق بودن. میخواستم اینجا مطرح کنم ببینم نظر شماها چیه؟ چه خانوما چه آقایون .

    ببینید من فکر میکنم دو نفر باید دوست و رفیق هم باشند و کاملا بینشون برابری باشه تا دوستیشون بهم نخوره. این برابری توی همه چیز هست. یعنی همونطور که آقا مهریه نداره خانوم هم مهریه نذاره و به جاش همونطور که آقا میتونه اگه یه روز به هر دلیل نخواست به زندگی ادامه بده میتونه راحت طلاق بده و بره خانوم هم همینطور باشه.

    اینجوری هم خیانتا کم میشه هم سوء استفاده از مهریه و مردایی که به خاطر مهریه دارن تاوان پس میدن کم میشن. زندگی کسی به خاک سیاه نمیشینه. اعتماد به وجود میاد و دو نفر نه از ترس مهریه و یا از سر اجبار بلکه به خاطر عشق با هم میمونن.

    دوم اینکه این برابری توی زندگی هم اجرا بشه یعنی خانوم هم مثل آقا شاغل باشه و خوب پول در بیاره و در عوض کارای خونه هم نوبتی باشه. مثل دو تا دوست که با هم همخونه میشن و کارا رو تقسیم میکنن قضیه مالی رو تقسیم میکنن. این جوری نه آقا حس میکنه حماله که از صبح تا عصر بره جون بکنه پول در بیاره آخرم زنش سه سوته خرجش کنه و بناله که چرا  پول بیشتر درنمیاری، هم اینکه خانم حس نمیکنه کلفته که آقا لم بده پاشو بندازه رو پاش تلویزیون ببینه و روزنامه بخونه خانوم چهار ساعت تو آشپزخونه غذا بپزه و سفره بندازه و جمع کنه و خسته بشه.

    فکر کنید هر دو صبح با هم برن سر کار .مثلا سه روز آقا غذا درست کنه سه روز خانوم. آقایونم فکر نکنن که در شان شون نیست آشپزی کنن اتفاقا آقایون وقتی آشپزی میکنن هم دستپختشون خوبه هم خیلی واسه زنا جذاب و سکسیه.

    جمعه ها هم از بیرون غذا بگیرن و تفریح کنن. یا وقتی بچه دار شدن هر شب یکی واسه بچه بیدار بمونه نه اینکه خانوم فقط این مسئولیت رو داشته باشه و آقا تو خواب ناز باشه و این کینه بشه برای خانوم حس کنه داره بهش ظلم میشه.

    اینجوری اختلافات کم میشه بدبینی ها کم میشه هر دو همو درک میکنن .من چنتا زوج موفق جوون میشناسم که این روش زندگیشونه و خیلی خوشبختن.

    میخوام ببینم نظر شماها چیه؟ فکر میکنید اینجوری خوبه یا همون روش سنتی مادر پدرامون. من اگه با خواستگارام همچین چیزی رو مطرح کنم به نظرتون استقبال میشه یا اینکه آقایون ایرانی هنوز همون نقش مرد سنتی رئیس خونه رو دوست دارن؟

    توجه کنید که آقایون فقط میخوان توی کار خونه شریک بشن در عوض عابر بانک بودن از رو دوششون برداشته میشه. توقعات زن و بچه دیگه نیست. هی کار کن و باز آخر ماه پول کم بیار دیگه نیست. مهریه دیگه نیست. خانما هم توجه کنن که دیگه اسیر شدن تو زندگی و مشکلات طلاق دیگه وجود نداره. همش دولا راست شدن جلو آقا وجود نداره.

    نظرتونو بگید میخوام بدونم خیلی خارجکی دارم فکر میکنم یا بقیه هم موافقن؟ این ایده ایراداتش چیه ؟


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در ازدواج خانم ها مشورت در ازدواج آقایان

  • ۱ موافق ۵ مخالف
  • (۱۴۶) پاسخ های مردم
    • ۲۵۴۵ بازدید
    • دوشنبه ۱۳ دی ۹۵ - ۲۲:۲۰

    در شروع اولین معاشقه ، به خاطر خجالت حالم دگرگون شد

    سلام به همه
    راستش من یه مشکلی دارم که حسابی فکرمو مشغول کرده. 20 سالمه بسیار خجالتی . چند هفته پیش با یه آقا پسر 24 ساله عقد کردیم. تو این مدت من خییییلی از ایشون خجالت میکشیدم چون سنتی با هم آشنا شدیم و قبلا اصلا نمیشناختمشون و ایشون هم رعایت میکرد.
    اهل دوستی هم نبودم و کلا به شدت از پسر غریبه خجالت میکشم!! تو دانشگاه هم اول تا جایی که بشه با پسرا حرف نمیزنم و اگر هم بزنم صدام میلرزه و کاملا تابلو میشم .
    فکر میکردم طبیعیه و قبلش من تا حدودی خجالتم کمتر شده و بود و مثلا تا حد دست همو گرفتن راه افتاده بودم تا اینکه چند شب پیش با اصرار زیاد نامزدم،شب رو خونشون خوابیدم.
    خب خجالت و اینا بماند و اونم میدونست هنوز یخم کامل آب نشده ولی وقتی خواست منو ببوسه ... این اتفاقات همانا و بالا رفتن طپش قلب و نبض و عرق کردن من همانا. اصلا سرخ شدم و داغ! طوری که هم من ، هم نامزدیم ترسیدیم و دیگه ادامه نداد ...
    چون واقعا سختمه و میدونم نامزدمم تو این چند هفته سختش شده ولی خیلی به روم نیاورده ولی همین که به شوخی میگه با بوس اینجوری شدی میترسم جلو تر بریم سکته میکنی .
    این شرایط به کنار، به اضافه اینکه یه حسی بهم میگه من از شوهرم تمکین نمیکنم هم عذابم میده ... تازه ترس اینکه باهام سرد بشه هم دارم
    حالا سوالم ازتون اینه که طبیعیه یا نه ؟ درست میشه یا برم پیش مشاوری روانپزشکی چیزی؟ اصلا کسی مشکل منو داشته ؟ چون حتی روم هم نشد به خواهرام و مادرم بگم  . الانم خوبه نمیبینمتون وگرنه عمرا اینجا هم مشکلمو میگفتم

    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    آموزش معاشقه

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • (۳۹) پاسخ های مردم
    • ۵۲۸۲ بازدید
    • شنبه ۱۱ دی ۹۵ - ۲۲:۳۰

    سه ماهه مثلا مستقل شدیم ولی من هنوز باکره ام

    برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    گرم نبودن شوهر

    • ۶۲۳۰ بازدید
    • پنجشنبه ۹ دی ۹۵ - ۲۲:۴۰

    اشکالی داره که برای فرار از تنهایی با یه دختری دوست بشم ؟

    سلام

    پسری 18 ساله ام . امسال کنکور دادم و تو یه دانشگاه خوب در تهران قبول شدم. قیافم خوبه و قدم بلنده و لاغرم . از وقتی هم که  یادمه ارتباط خوبی با خانوادم نداشتم و تک فرزندم .

    با اینکه دوستان خوبی دارم اما احساس میکنم همیشه تنهام . دوست داشتم یه خواهر یا برادری داشتم که باهاشون درد و دل کنم ولی متاسفانه ندارم. پدرم هم که کلا  خیلی ادم خشکیه و اصلا باهاش راحت نیستم. مادرم هم که اصلا باهام خوب نیست و همیشه باهم دعوامون میشه.

    خیلی تنها هستم. دوستام بهم پیشنهاد کردن که با یه دختری دوست شم و باهاش درد و دل کنم تا از تنهایی در بیام ولی نمیدونم کار درستیه یا نه .

    اخه من خیلی تنهام و اگه با یه دختری دوست بشم فقط در حد حرف زدن و چت کردن عیبی داره ؟

    در ضمن خانواده ما اصلا مذهبی نیست و فکر نکنم اگه خانوادم بفهمن دعوام کنن.

    ممنون میشم راهنماییم کنید.


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل پسران جوان

  • ۲ موافق ۳ مخالف
  • (۵۳) پاسخ های مردم
    • ۱۶۷۵ بازدید
    • پنجشنبه ۹ دی ۹۵ - ۲۲:۳۵

    به نظر شما چرا بازم بهم جواب منفی داد ؟

    سلام
    یه سوالی برام پیش اومده که میخام دوستان و بخصوص دختر خانم های مجرد راهنماییم کنن .
    چند وقت پیش پدر و مادرم بهم پیشنهاد ازدواج دادن و منم یکی از دخترای اششناهامون که همه جوره در سطح و شبیه هم بودیم رو انتخاب کردم که جوابش نه بود .
    البته حالا خودش گفته بدون فکر گفته نه....به اصرار خانواده برای بار دوم خاستگاری کردیم و با اینکه کل خانوادش موافقن حتی مامانش به مامانم گفته پسرتو اندازه پسر خودم میخوام یا اگه میشد خودم شوهر میکردم بهش و ... خودشم گفت ایندفعه رو قضیه عقلانی فکر میکنم بازم جواب نه بود .
    البته بگم این دختر باب میل من بود به معنی واقعی کلمه قرتی پرتی اهل دوس پسر و اینام هست و حرفایی پشت سرشم شنیدم... ترم 5 هست منم تازه تموم کردم خدا رو شکر .
    هم شاغلم هم خونه دارم هم ماشین هم پشتوانه ، بعد هر دو بارم گفته که من بچه ام و دو سه سال دیگه میخوام ازدواج کنم... البته خواهرش تازه ازدواج کرده و بقول معروف دزد زده خونشون تازه (استعاره از جهیزیه دادن ) .
    بنظر شما دلیل جواب منفیش دوس پسرشه و حال و حولا دانشگاه یا بچه بودنش و حس نپختگیش و یا دست خالی بودن خونوادش؟

    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در ازدواج آقایان

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۵۷) پاسخ های مردم
    • ۱۳۷۷ بازدید
    • پنجشنبه ۹ دی ۹۵ - ۲۲:۲۰

    دیگران با سوء استفاده از نقطه ضعفم منو تو منگنه میذارن

    سلام به همه ی دوستان

    بنده یه سوالی داشتم از حضورتون ممنون میشم راهنماییم کنید . به شخصه ادمی هستم با اعتماد به نفس ولی یه ضعفایی هم دارم نمیدونم از چی نشات میگیره این اخلاق من ، ممنون میشم راهنماییم کنید .

    دوستان من دختری هستم27 ساله که به راحتی میتونم در مقابله 200 یا 300 نفر سخنرانی کنم بنا بر شغلی که قبلا داشتم یا در دوران دانشجویی بدون هیچ خجالتی کنفرانس میدادم  این کارا برای خیلی راحت بود و با اعتماد به نفس کامل انجامش میدادم ولی نمیدونم چرا کافیه یه نفر بهم بی محلی کنه یا روشو از من بر گردونه سریع میرم سمتشو شروع میکنم باهاش حرف زدن .

    خب تنها نقطه ضعف منم همینه که دارن تو خیلی از موارد ازم سو استفاده میکنن . مثلا میدونم در وظیفه ی من نیست چنین کاری رو انجام بدم تا بهم بی محلی میشه سریع میرمو اون کارو انجام میدم . خب اینطوری خیلی اذیت میشم انگار همه نقطه ضعف منو گرفتن با بی محلی کردن منو تو منگنه میذارن برای رسیدن به اهدافشون .

    میشه بهم بگید مشکل من دقیقا از کجاست تا بیشتر از این ازم سوء استفاده نشه یعنی مشکل من از اعتماد به نفس منه ؟

    ممنون میشم راهنماییم کنید قبلا از همگی تشکر میکنم.


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • (۲۱) پاسخ های مردم
    • ۷۴۳ بازدید
    • پنجشنبه ۹ دی ۹۵ - ۲۲:۱۰

    اگه شوهر کردیم چه رفتاری با همسرمون انجام بدیم ؟

    سلام

    من دختر ۲۰ ساله ای هستم. چند سالیه همراه خانواده برترم . سوالی که چند وقته ذهنمو مشغول کرده می خوام ازتون بپرسم.

    ما دخترا وقتی سن ازدواجمون میرسه و خواستگار برامون میاد به این فکر میکنیم که اگه ازدواج کردیم چه رفتاری با همسرمون انجام بدیم بذارید واضح تر توضیح بدم.

    وقتی میشینی پای درد و دل خانومای متاهل یکی میگه از اول زندگی زیاد به شوهرت محبت نکنی ها ! بذار تشنه محبتت باشه و همیشه دنبالت. یکی میگه نه شوهرتو از محبت سیراب کن تا گوش به حرفت بوده. یکی میگه زبون خوش داشته باشی شوهرت بنده ت میشه.

     واا.... آدم میمونه .من به خصوص چون تا حالا با پسری دوست نبودم زیاد وارد به این جور مسائل نیستم. دور و برمم هر کی یه جوره ولی به نظرم زبون خوش خیلی کارایی داره. از خانوما و آقایون میخوام اگر تجربه یا نظری دارن بگم به گوش جان میشنوم.

    کامروا باشید .


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در ازدواج خانم ها مسائل رفتاری دوران عقد مشورت در شوهرداری

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۲۷) پاسخ های مردم
    • ۲۰۰۳ بازدید
    • سه شنبه ۷ دی ۹۵ - ۲۲:۱۵

    نظر پدر علم ژنتیک ایران در مورد ازدواج فامیلی

    سلام دوستان

    من از خوانندگان این وب سایت هستم و در مورد ازدواج فامیلی هم مطالب خوندم و که جدیدا مطلبی در رسانه ها در این مورد منتشر شده که ازتون میخوام این مطلب رو مطالعه کنید.
    در این کلیپ کوتاه از پدر علم ژنتیک ایران در مورد ازدواج فامیلی سوال پرسیدن و ایشون هم جواب خوبی دادند که میتونید مشاهده کنید.
    خیلی ممنون

    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    ازدواج فامیلی

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۱۳) پاسخ های مردم
    • ۱۳۲۱ بازدید
    • يكشنبه ۲۱ آذر ۹۵ - ۲۲:۲۰

    14 سالمه، 6 ماهه که عاشق یه پسر شدم

    سلام

    من حدودا ۶ ماهه که عاشق یه پسر شدم از فامیلامون. ۱۴ سالمه. اون ۲۱. فقط لطفا نگین که به خاطر سنته و تغییرات هورمونی ، چون من خیلی درکم بیشتر از سنمه و همینطور هم همیشه منطقی رفتار میکردم با همه چیز و اصلا آدم احساساتی نبودم از لحاظ بقیه و اصلا فکرشم نمیکردم عاشق یک پسر بشم.

    این که حسم تو این چند ماه هیچ فرقی نکرده فقط یکم بیشتر شده، اون خیلی شخصیت منزوی داره و اصلا تو جمعا نیس .

    احساس میکنم من میتونم از این شخصیت تنهایی درش بیارم، و شاید در اینده زندگی خیلی خوبی با هم داشته باشیم. ولی واقعا میترسم بهش بگم که دوسش دارم و اخلاقاشو بدتر کنه یا نگم و شاید یه روز دیگه دیر بشه برا اینکه بفهمه یه نفر عاشقشه.

    میشه کمکم کنین چیکار کنم؟ خواهش میکنم!


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    ازدواج در سن پایین

  • ۰ موافق ۶ مخالف
  • (۵۶) پاسخ های مردم
    • ۲۷۵۸ بازدید
    • يكشنبه ۱۴ آذر ۹۵ - ۲۲:۲۵

    بارداری یا ادامه تحصیل ، کدوم مقدم تره ؟

    با سلام

    لطفا تا جایی که میشه جواب سوالم رو فقط با نظر شخصی نگین اگه منطقی باشه بهتره.

    من 20 سالمه و حدود 6 ماهه با پسر عموم که یک سال از من بزرگتره عروسی کردیم. من دانشجوی ترم 3 مامایی هستم و برای کار و ادامه تحصیل تصمیم قطعی دارم.

    شوهرمم خیلی حمایت و تشویقم میکنه. چند روزیه مادرم پیشنهاد دادن که بچه دار بشیم. دلیلشونم اینه که من بعد از گرفتن لیسانس یا میخوام برم سراغ کار یا واسه ارشد بخونم خب طبیعتا اون موقع خیلی کارم نسبت به الان بیشتر میشه و اصلا وقت باردار شدن ندارم.

    ایشون میگن اگه الان بچه دار شیم تا اون موقع یکی دو ساله شده و راحت تر میشه ازش نگهداری کرد مثلا میشه سپردش به خود مادرم. همینطور میگن اگه اون موقع بچه بیاری و نتونی بهش رسیدگی کامل کنی همه میگن بچه واجب تر از درس و کاره و مجبور میشی همه تلاشات رو رها کنی.

    از طرفی دلم نمیخواد بهترین دوره سنی برای بارداری رو از دست بدم. اینم بگم که شوهرم مخالفن و میگن زوده. میگن درست که تموم شد نهایتا یه مدت میذاری کنار بچه دار میشیم بعد دوباره ادامه میدی همین حرفشون باعث شده من بیشتر حس کنم حرف مادرم حساب شدس چون ی جوریم برنامه ریزی کردن تو ذهنشون که بارداری و زایمان باعث بهم ریختن درس و دانشگاه نشه.

    ولی هنوزم نمیدونم این کار درسته یا نه .


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    بارداری و زایمان

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۲۳) پاسخ های مردم
    • ۱۴۰۸ بازدید
    • جمعه ۱۲ آذر ۹۵ - ۲۲:۴۵

    مجبورم نون خور اضافه بنظر بیام چون خواستگار مناسب ندارم

    سلام

    متاسفانه مواردی که برای ازدواجم به خواستگاری میان از هیچ لحاظ تا حالا مناسب نبودن. واقعا نبودن. منم شرایط خیلی خوبی دارم. چه خانوادگی چه تحصیلات و چه چهره و ظاهر. پرتوقع نیستم فقط بخود خدا اصلا یه کسایی میان خواستگاریم آدم گریش میگیره! حتی خود خانوادم میگن.

    مخصوصا از لحاظ اعتقادی خیلی باهام فاصله دارن.مثلا کوچکترینش اینه طرف اصولا دینو قبول نداره! مشروب براش عادیه،تارک صلاته.

    چند تا از کوچک تر از من توی فامیل ازدواج کردن و همین موضوع باعث شده من مستحق انواع متلک ها و تحقیر ها از جانب اقوام بشم.

    با اقوام میتونم یه جوری کنار بیام اما با اعضای خانوادم موندم چه کنم! هیچوقت توی عمرم تصور نمی کردم پدر و مادرم بخاطر زودتر خلاص شدن از شر من انقدر بهم بی حرمتی کنن... مدام حرمت پدر مادر بودنشونو نگه میدارم که نکنه توی روشون وایسم چیزی بگم بعدا پشیمون شم اما منم تحملم اندازه ای داره. بخدا قلب درد گرفتم موهام داره چند تا تارش سفید میشه.

    روم نمیشه اینجا بگم چه رفتارایی میکنن ...

    بخدا خسته شدم دیگه. من آدمم. فقط چون دختر هستم و اتفاقا از یه خانواده مذهبی که اجازه کار کردن هم هر جایی ندارم مجبورم نون خور اضافه بنظر بیام. گناه من چیه که تحت تکلف پدرمم ؟ مگه من جز خانوادم پناه دیگه ای دارم؟!

    آدم آویزون و ضعیفی نیستم. فقط قسمتم نشده تا حالا ازدواج کنم! از خلقتم داره حالم بهم میخوره. از دل شکستن های مادرم... از متلکاش ، توهیناش، تمسخراش، از اینکه میگه هم سن تو بودم دو تا بچه داشتم، از اینکه دیگه حاضره منو به یه پسری که سیکل داره از منم سه سال کوچیکتره و اوضاع اقتصادیش داغونه بده ...

    ۲۷ سالمه اما انگار ۴۷ ساله سربار شونم ! تو رو خدا بگید من چه خاکی به سرم بریزم زودتر گورمو از این خونه گم کنم ؟ کسی توی موقعیت من بوده دعایی توسلی چیزی کرده باشه زودتر ازدواج کرده باشه؟ بخدا انقدر چله گرفتم ( انواع دعاها و ختما ) داداشم دستم میندازه ...

    کمکم کنین ...


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    نداشتن خواستگار مناسب

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • (۵۳) پاسخ های مردم
    • ۲۲۰۹ بازدید
    • جمعه ۱۲ آذر ۹۵ - ۲۲:۳۵

    تفاوت تحصیلی زیاد به زندگیمون لطمه میزنه ؟

    سلام

    دختری 31 ساله ام و مدرک کارشناسی دارم. با اینکه تا لحظه آخر خواستگارای زیادی داشتم ولی اصلا هیچکدوم جور نمیشد که وصلت کنیم تا بالاخره عقد کردم . حدود 1 ساله ، اونم با آقایی که مدرک پنجم ابتدایی داره. احساس پشیمونی میکنم از ازدواجم با ایشون مخصوصا وقتایی که حرفای ناشایست یا حرکات دور از انتظارم انجام میده.

    از نظر اخلاقی و ظاهری خوبه ولی هنوز نمی دونم این تفاوت تحصیلی به زندگیمون لطمه میزنه یا خیر . من که اصلا اهل فخر فروشی نیستم خودمو به رخش بکشم ولی گاهی خودش منو مسخره میکنه و میگه لیسانس خانه داری داری و از این حرفای ناشایست...

    به جای اینکه من اونو به سخره بگیرم اون منو تیر باران میکنه در حالیکه خودش ماشین و خونه نداره، سربازی نرفته، کار درست و حسابی هم نداره ، بیمه نداره. سابقه اعتیاد هم داشته.

    پس خودتونم متوجه شدید که توی خواب هم نمی دیده که با کسی مثل من ازدواج کنه . درسته با عشق و علاقه ازدواج کردم ولی این کاراش منو سرد کرده منو به طلاق و جدایی راهنمایی نکنید، راهکار بدید مغزم هنگ کرده


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در ازدواج خانم ها

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۲۸) پاسخ های مردم
    • ۹۹۶ بازدید
    • جمعه ۱۲ آذر ۹۵ - ۲۲:۰۰

    عاقلانه و بدون علاقه بله گفتم، الان گاهی ازش متنفر میشم

    سلام
    دوستان من حدود یکسال پیش تصمیم گرفتم ازدواج کنم یه تصمیم یهویی عجولانه . فقط عاقلانه به این موضوع نگاه کردم و تا دیدم این خواستگار مناسبه گفتم اره . البته اینم بگم یه بار رد کردم باز گفتم برگردن جواب مثبت دادم! گفتم علاقه ام حتما بعد بوجود میاد . الان یکسال گذشته من حسم نسبت به این پسر کمتر شده بیشتر نشده حتی گاهی ازش متنفرم . ما نامزدیم ، نامزدیمونم طوریه که اصلا با هم رابطه و اینا نداریم . در حد تلفن کردن اونم ماهی یه بار؛ یا پی ام دادن چند شب یه بار .
    تازگی ها کمتر شده چون دیگه خودمم رغبت ندارم به پیام دادن . هر وقت خودش پیام بده جواب میدم اونم هفته ای یه بار یا دو بار پیام میده در حد چه خبر خوبین!!! همین!!!
    اصلا دوس ندارم باهاش صمیمی شم دوسش ندارم . دارم دیوونه میشم . نمیتونمم بهم بزنم مامانم اینا کوتاه نمیان میگن خودت خواستی . نمیدونم چیکار کنم ؟
    اینم بگم یکی از هم دانشگاهیام خیلی بهم علاقه پیدا کرد و تقاضای ازدواج و خواستگاری کرد که هر چی گفت بیام خواستگاری گفتم نه . کم کم بهش گفتم یکی منو نشون کرده و انگشتر برام اوردن . بازم گف اخرش تصمیم گیرنده ی اخر خودتی ، میتونی رد کنی و منو انتخاب کنی .
    اینم بگم خودم خیلی دوسش دارم حتی قبل از اینکه بهم پیشنهاد ازدواج بده ولی هیچوقت بروی خودم نیاوردم و خودمو بی احساس تشون دادم . از نظر قیافه و سطح زندگی و علاقه نسبت به نامزدم بهتره ! علاقه داره بهم منم دارم .
    ولی نمیدونم چیکار کنم ؟ نامزدمم خوبه ولی فقط بهش علاقه ندارم . مامانم اینا نمیذارن من بهم بزنم .
    خودم گفتم سه سال تحمل کنم درسم تموم شه بعدش تصمیم میگیرم با هر کی خواستم ازدواج میکنم چون اون موقع میتونم برم سرکار و دستم تو‌ جیب خودم باشه . ولی الان چون دانشگاه میرم وابسته هستم . درسمم طوریه که حتما سر کار میرم .
    اونوقت سه سال این بندگان خدا حیرون من باشن بده . مطمئنم همه ناراحت میشن . بخدا دارم دیوونه میشم . خودمم نمیدونم چی درسته چی غلط ؟ شما که از بیرون دارین میبینین بگین چیکار کنم ؟

    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در ازدواج خانم ها

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۳۸) پاسخ های مردم
    • ۱۸۹۴ بازدید
    • پنجشنبه ۱۱ آذر ۹۵ - ۲۲:۴۵

    خانم های مذهبی چه زمان هایی برای شوهرشون آرایش میکنند ؟

    سلام

    من خودم مذهبی هستم ( پسرم) ، یه سوال داشتم از خانوم های مذهبی؛

    این خانوم ها که بیرون از خونه آرایش نمیکنن ( که صد البته کاره پسندیده ای هست ) داخل خونه هم که به خاطر نماز باید وضو گرفت، سوالم اینه که آیا این خانوم ها، جلوی شوهر تو روز های عادی ( نه فقط هنگام برقراری رابطه ) بدون آرایش هستن؟ یعنی لاک و آرایش صورت و اینا نمیکنن؟ فقط موقع رابطه جنسی آرایش میکنن ؟

    لطفا خانوم های متاهل بگن

    ممنون


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل پسران جوان

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • (۴۷) پاسخ های مردم
    • ۲۷۶۸ بازدید
    • پنجشنبه ۱۱ آذر ۹۵ - ۲۲:۲۵

    می ترسم با تحریک شدنم در دوران عقد آبروریزی بشه

    سلام
    آفا من پسری هستم، که خیلی زود تحریک میشم. به زودی قراره متاهل بشم. ما رسم داریم از همون روز اول عقد هفته ای یک بار یا دو بار کنار هم میخوام ( البته رابطه جنسی نه ) .

    ولی میدونم تا همسرم تو آغوش بگیرم سریع تحریک میشم و احتمالا انزال کنم. میخوام بدونم بایستی چیکار کرد ، اینجوری آبروریزی نشه. حالا اگه تو خونه خودتون باشی هیچ مشکلی نیستش، ولی اگه تو خونه مادر خانومت باشی چه باید کنی ؟


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل جنسی دوران عقد

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • (۳۸) پاسخ های مردم
    • ۸۵۲۳ بازدید
    • دوشنبه ۴ مرداد ۹۵ - ۲۱:۳۱

    در اولین دخول به مشکل برخوردیم

    سلام دوستان

    من  25 سال دارم و حدود یک هفنه هست که ازدواج کردم مشکلم در رابطه با خانومم هست ما با هم صحبت کردیم و قرار شد شب عروسی رابطه نداشته باشیم البته 80 درصدش به خاطر خانومم بود چون این چند روز تحت فشار بود و شبشم به دلیل خستگی اذیت میشد.

    فردا شبش که شروع کردم خانومم خیلی اذیت میشد بروز نمیداد و حتی جوری گریه میکرد که من نفهمم و فقط با بی قراری سرش رو به طرفین تکون میداد و حتی نمی گفت که اذیت میشه اون شب بی خیال شدم و شب بعدشم همینطور نمیدونم چیکار کنم .

    من خیلی دوسش دارم و از اینکه درد بکشه متنفرم و نمیتونم ببینم. دکتر هم که رفتیم گفت از بی حس کننده ها و ... نمیشه استفاده کرد و بدن خانومم واکنش نشون میده مثل یه جور حساسیت.

    آقایون متاهل لطفا با تجربیاتتون کمکم کنین ...


    مطالب مشابه :

    آلت بزرگ و اولین دخول واژنی

    آموزش اولین دخول در روابط زناشویی ( برای دامادها ) - بخش دوم

    آموزش اولین دخول در روابط زناشویی ( برای آقایان ) - بخش اول

    آیا عروس و داماد می تونن در یه مکان تاریک دخول اول رو انجام بدن ؟

    به غیر از دخول چطور از نامزدم لذت ببرم ؟

    برای اینکه دخول بدون درد باشه چیکار کنم؟

    یک ساله ازدواج کردم اما هنوز نتونستیم دخول انجام بدیم

    سوالات یه خانم تازه عقد کرده در مورد نعوظ، دخول و انزال



    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    راهنمای زوج های جوان

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • (۱۹) پاسخ های مردم
    • ۵۹۸۴ بازدید
    • جمعه ۱ مرداد ۹۵ - ۲۱:۰۶

    برنامه ریزی برای زنان خانه دار

    سلام و خسته نباشید.
    من یه دختری ام که با تازکی عقد کردم و خانه دارم لیسانس نرم افزار دارم اما بیکارم و از شدت بیکاری نمیدونم چیکار کنم هدف ندارم و احساس میکنم روزام به بطالت میره.
    دوست دارم ی برنامه ریزی برای زنان خانه دار موفق برام بکنید در ضمن من زیاد به برنامه نویسی علاقه ندارم اما بازار کار طراحی وب خوبه به نظر شما میتونم با یادگیریش منبع درامدی داشته باشم به نظر شما چه چیزی یاد بگیرم که مفید باشه و تو خونه باهاش سرم گرم بشه.

    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در شوهرداری

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • (۴) پاسخ های مردم
    • ۱۰۲۶ بازدید
    • جمعه ۲۵ تیر ۹۵ - ۱۰:۵۹

    قبول کردم خودم هووم رو انتخاب کنم ؟

    سلام
    دختری زیر ٣٠ سال هستم. هشت ساله که باشوهرم که هشت سال از خودم بزرگتره ازدواج کردم اما هنوز بچه دار نشدیم و دکترا گفتن ایراد از منه و امکان بارداریم کمتر از پنج درصده.

    شوهرم درآمد بالایی داره و منم چندوقته بهش اصرار میکنم که بریم بچه پرورشگاهی بگیریم و یه خونه به اسمش بزنیم ( آخه تو شهر ما یه شرطش همینه،جاهای دیگه رو نمیدونم) ...شوهرم قبول کرده اما میگه میخام هوو هم سرت بیارم چون حقمه حداقل یه بچه از خون خودم داشته باشم.از لحاظ مالی مشکلی نداره و قول داده از لحاظ عاطفی هم عدالت رو بینمون رعایت کنه. حالا با خواهش اون قبول کردم که خودم براش زن پیدا کنم...میگه بیوه یا مطلقه هم باشه مشکلی نیست فقط بچه نداشته... منم به ناچار با همه این شرایطش کنار اومدم آخه خیلی دوسش دارم و اونم همین طور...
    بنظرتون این کار من درسته که قبول کردم خودم هووم رو انتخاب کنم ؟ بعدا مشکلی پیش نمیاد؟ بیوه و مطلقه باشه بهتر نیست تا اینکه دختر باشه؟


    مرتبط :

    مخالف هوو هستم ولی چنین زنانی رو قضاوت نمیکنم



    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در شوهرداری

  • ۲ موافق ۲ مخالف
  • (۱۴۶) پاسخ های مردم
    • ۵۶۳۲ بازدید
    • پنجشنبه ۳ تیر ۹۵ - ۰۰:۲۰

    اصرار شوهر بر انزال داشتن زن

    سلام
    متاسفانه بر خلاف اینکه همیشه فکر میکردم سوالای جنسی رو نباید اینجا باز کرد الان خودم مجبورم مطرح کنم چون جایی دیگه سراغ ندارم.

    26 ساله هستم همسرم شدیدا اصرار داره که سعی کن ترشحاتت رو مثل مردها بیرون بپاشی . میگه خیلی خانوما اینکارو میکنن و تو هم سعی کن چون خیلی دوست دارم .

    اینقدر این موضوع رو تکرار کرده که من از استرس یا رختخواب نمیرم یا اصلا ارضا نمیشم . همش ترس اینو دارم که بپاشه بیرون و خیلی هم راجع به این موضوع مطالعه کردم . میگن خودتو رها بگیر گرفتم اما نشد که نشد!!!!

    ممنون میشم اگر خانومی تجربه رو داره بهم کمک کنه راهنماییم کنه توضیح بده . یا اگر اقایی راهکاری پیدا کرده به منم بده که واسه شوهرم توضیح بدم .

    ممنون


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    انزال در زنان

  • ۳ موافق ۱ مخالف
  • (۴۰) پاسخ های مردم
    • ۸۷۶۶ بازدید
    • پنجشنبه ۳ تیر ۹۵ - ۰۰:۰۵

    عاشق یکی از دانشجویانم شده ام

    سلام

    من زنی هستم 36 ساله و استاد دانشگاه . مدتی است به یکی از دانشجویان خودم علاقه مند شده ام که حدود 25 سال سن دارند . حدود دو سه سالی که در ترم های مختلف ایشان با من درس داشتند شناخت بنده از ایشان بیشتر شده .

    من حدود پنج سالی است که از شوهر قبلیم جدا شدم و تنها زندگی میکنم . میخواهم صادق باشم هم احساس تنهایی شدید و هم نیاز شدید جنسی خیلی مرا ازار میدهد .

    اما باور کنید اینها تنها دلایل من برای ازدواج نیستند نه . عرض کردم من 36 ساله هستم و بچه نیستم که چشم بسته وارد یک زندگی جدید شوم با توجه به انکه یک بار تجربه داشته ام .

    از جهات مختلف و شخصیت ایشان مناسب بنده هستند . اما حال نمیدانم چه طور این مسئله را به ایشان مطرح کنم . این را هم عرض کنم طی بعضی صحنه ها که خود شاهد بوده یا از سایر دانشجویان دخترم شنیدم ایشان ازدواج با خانومی بزرگتر از خود را اشکالی در ان نمی ببینند و خودشان گفته اند که مادرشان چند سالی از پدرشان بزرگتر بوده . از این جهت خیالم راحت است . لطفا خواهران گرامی کمکم کنند . چه طور علاقه خودم را به ایشان ابراز کنم .


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    ازدواج با پسر کوچکتر از خود ازدواج زنان مطلقه یا بیوه

  • ۲ موافق ۱ مخالف
  • (۱۳۰) پاسخ های مردم
    • ۶۹۰۴ بازدید
    • سه شنبه ۱۴ ارديبهشت ۹۵ - ۲۱:۱۵

    شوهرم رابطه اجتماعیش خیلی خوب نیستش

    سلام
    من دختری هستم 19 ساله و شوهرم 21 سالشه... ببخشید منو شوهرم رابطه مون خیلی خوبه... اما در خلوت ...
    در بیرون رفتن مون باهم مشکل داریم. یعنی شوهرم رابطه اجتماعیش خیلی خوب نیستش برای همین دائم با هم بحث میکنیم...
    در کل بخوام بگم من ادمی هسم ک خیلی سریع با جمع صمیمی میشمو میخوام بگمو بخندم.
    در صورتی که شوهرم وقتی میاد تو جمع همش تنهایی یه گوشه نشسته و این رفتارش رو دوس ندارم و هیچ جوری نتونسم این اخلاقش رو تغییر بدم.
    در صورتی که وقتی با هم تنهاییم کلی حرف میزنه و شوخی میکنه... یعنی یه جورایی خیییلییی طول میکشه تا با یکی صمیمی و راحت بشه... و به نظر من این رفتار خوبی نیس. وقتی که بهش میگم یه جورایی میخواد بگه که تقصیر من نیست که اینجوری ام ، تقصیر اطرافیامه که پا جلو نمیذارن تا باهام حرف بزنن.
    لطفا کمکم کنید تا این مشکلو حل کنم...

    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در شوهرداری

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۲۶) پاسخ های مردم
    • ۱۲۳۲ بازدید
    • سه شنبه ۲۴ فروردين ۹۵ - ۲۰:۳۳

    من احساساتی ام و شوهرم درست نقطه مقابل من

    سلام

    قبل از ازدواج دوست داشتم یه زندگی عاشقانه داشته باشم ولی اصلا الان اینجوری نیست و فقط زمانی که سوهرم رابطه جنسی میخواد تا حدی عاشقانه میشه. بزارین چندتا مثال بزنم 

    مثلا وقتی مریضم یا پریودم دوس دارم منو بغل کنه ببوسه ولی وقتی میگم حالم خوب نیست میگه برو قرص بخور.

    وقتی اتفاقی می افته مثلا دستم به قابلمه میخوره و می سوزه منو دعوا میکنه که چرا مواظب خودت نیستی 

    وقتی توی جمعی هستیم نمی ذاره من زیاد پیشش بشینم یا زیاد باهام حرف نمیزنه میگه مجردا گناه دارن 

    بارها بهش گفتم چقد دوس دارم برام هدیه بخره ولی حتی هدیه های تولدمم خودم بهش میگم بهم بده یا سالگرد ازدواجمون میگه این لوس بازیا چیه. حتی وقتی بچه ام به دنیا اومد یه هدیه هزار تومنی برام نخرید نه اینکه خسیس باشه اینا رو مسخره بازی می دونه 

    وقتی چند روزی خونه نیستم یه بار شبا بهم زنگ میزنه اونم از سوپری سر کوچه باهام غریب تر حرف میزنه اونم می دونه اگه زنگ من خیلی غر میزنم 

    از اول ازدواجمون التماسش میکنم میگم من دوس دارم شبا یه ذره بیدار بمونیم باهام حرف بزنیم ولی تا حالا قبول نکرده میگه فردا سر کار خوابم میاد روزای تعطیل بهش میگم میگه نماز صبخ خواب می مونیم 

    اصلا ما تو خونه حرفی نداریم باهم بزنیم مگه در مورد سیاست یا چیزایی که پیش میاد 

    اگه چیزی برام بخره ده بار منتشو سرم میزاره و میگه اونقد دادم فلان چیزو برات خریدم 

    چهار ساله دارم میگم من خرس دوس دارم نشده یه بار به خاطر اینکه منو خوشحال کنه برام بخره میگه خیلی بچه ای 

    اصلا بهم کلمات محبت امیز نمیگه به شدت دچار کمبود محبتم و مدام دارم زندگی خودمو با دیگران مقایسه میکنم و حسرت میخورم

    اگه بعضی وقتا ازش دلخور بشم و باهاش قهر بشم اصلا نمیاد از دلم در بیاره اینقد صدام میکنه میگه بیا کارت دارم تا اخرشم من مجبور میشم برم پیشش و با دو سه کلمه مثل مگه گوج شدی و بچه ای تمومش میکنه

    خیلی شبا به زندگیم فکر میکتم و گریه میکنم 

    با وجود اینا زندگی بدون تنشی داریم اصلا تا حالا باهم دعوا نکردیم اصلا دوس ندارم حرفی بزنم ناراحتش کنم این مطالبو چند بار بهش گفتم ولی جدی نمیگیره وقتی ام میبینه من جدی ام ناراحت میشه و با یه مطلب بی ربط منو محکوم میکنه و تموم میشه

    الان راستش دیگه دارم از درون تهی میشم و میپوسم منی که اون همه شاد و شنگول بودم توی یه مهمونی اگه قرار بود نرم همه ناراحت میشدن خیلی کم حرف منزوی شدم ولی همش سعی میکنم حفظ ظاهرکنم 

    الان راستش دیگه بریدم و دارم به طلاق فکر میکنم ولی نمی دونم چه جور به خودش و خونواده هامون بگم چون از نظر خودش و خونواده ها ما بهترین زندگی رو داریم 

    و این وسط بچه دو ساله ام چی میشه.

    اقایون شما فکر کنم بهتر بتونین کمکم کنین 


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در شوهرداری

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۳۶) پاسخ های مردم
    • ۲۹۶۶ بازدید
    • پنجشنبه ۲ بهمن ۹۳ - ۰۵:۲۷

    برو بالا