خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند

لینک های روزانه آخرین نظرات آخرین مطالب

۲۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «آسمان آبی متاهل» ثبت شده است

دیگران با سوء استفاده از نقطه ضعفم منو تو منگنه میذارن

سلام به همه ی دوستان

بنده یه سوالی داشتم از حضورتون ممنون میشم راهنماییم کنید . به شخصه ادمی هستم با اعتماد به نفس ولی یه ضعفایی هم دارم نمیدونم از چی نشات میگیره این اخلاق من ، ممنون میشم راهنماییم کنید .

دوستان من دختری هستم27 ساله که به راحتی میتونم در مقابله 200 یا 300 نفر سخنرانی کنم بنا بر شغلی که قبلا داشتم یا در دوران دانشجویی بدون هیچ خجالتی کنفرانس میدادم  این کارا برای خیلی راحت بود و با اعتماد به نفس کامل انجامش میدادم ولی نمیدونم چرا کافیه یه نفر بهم بی محلی کنه یا روشو از من بر گردونه سریع میرم سمتشو شروع میکنم باهاش حرف زدن .

خب تنها نقطه ضعف منم همینه که دارن تو خیلی از موارد ازم سو استفاده میکنن . مثلا میدونم در وظیفه ی من نیست چنین کاری رو انجام بدم تا بهم بی محلی میشه سریع میرمو اون کارو انجام میدم . خب اینطوری خیلی اذیت میشم انگار همه نقطه ضعف منو گرفتن با بی محلی کردن منو تو منگنه میذارن برای رسیدن به اهدافشون .

میشه بهم بگید مشکل من دقیقا از کجاست تا بیشتر از این ازم سوء استفاده نشه یعنی مشکل من از اعتماد به نفس منه ؟

ممنون میشم راهنماییم کنید قبلا از همگی تشکر میکنم.


موضوعات مرتبط :
خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۲۱ نظر
    • ۶۹۵ بازدید
    • پنجشنبه ۹ دی ۹۵ - ۲۲:۱۰

    اگه شوهر کردیم چه رفتاری با همسرمون انجام بدیم ؟

    سلام

    من دختر ۲۰ ساله ای هستم. چند سالیه همراه خانواده برترم . سوالی که چند وقته ذهنمو مشغول کرده می خوام ازتون بپرسم.

    ما دخترا وقتی سن ازدواجمون میرسه و خواستگار برامون میاد به این فکر میکنیم که اگه ازدواج کردیم چه رفتاری با همسرمون انجام بدیم بذارید واضح تر توضیح بدم.

    وقتی میشینی پای درد و دل خانومای متاهل یکی میگه از اول زندگی زیاد به شوهرت محبت نکنی ها ! بذار تشنه محبتت باشه و همیشه دنبالت. یکی میگه نه شوهرتو از محبت سیراب کن تا گوش به حرفت بوده. یکی میگه زبون خوش داشته باشی شوهرت بنده ت میشه.

     واا.... آدم میمونه .من به خصوص چون تا حالا با پسری دوست نبودم زیاد وارد به این جور مسائل نیستم. دور و برمم هر کی یه جوره ولی به نظرم زبون خوش خیلی کارایی داره. از خانوما و آقایون میخوام اگر تجربه یا نظری دارن بگم به گوش جان میشنوم.

    کامروا باشید .


    موضوعات مرتبط :
    مشورت در ازدواج خانم ها مسائل رفتاری دوران عقد مشورت در شوهرداری

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۷ نظر
    • ۱۹۵۰ بازدید
    • سه شنبه ۷ دی ۹۵ - ۲۲:۱۵

    نظر پدر علم ژنتیک ایران در مورد ازدواج فامیلی

    سلام دوستان

    من از خوانندگان این وب سایت هستم و در مورد ازدواج فامیلی هم مطالب خوندم و که جدیدا مطلبی در رسانه ها در این مورد منتشر شده که ازتون میخوام این مطلب رو مطالعه کنید.
    در این کلیپ کوتاه از پدر علم ژنتیک ایران در مورد ازدواج فامیلی سوال پرسیدن و ایشون هم جواب خوبی دادند که میتونید مشاهده کنید.
    خیلی ممنون

    موضوعات مرتبط :
    ازدواج فامیلی

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۳ نظر
    • ۱۲۷۱ بازدید
    • يكشنبه ۲۱ آذر ۹۵ - ۲۲:۲۰

    14 سالمه، 6 ماهه که عاشق یه پسر شدم

    سلام

    من حدودا ۶ ماهه که عاشق یه پسر شدم از فامیلامون. ۱۴ سالمه. اون ۲۱. فقط لطفا نگین که به خاطر سنته و تغییرات هورمونی ، چون من خیلی درکم بیشتر از سنمه و همینطور هم همیشه منطقی رفتار میکردم با همه چیز و اصلا آدم احساساتی نبودم از لحاظ بقیه و اصلا فکرشم نمیکردم عاشق یک پسر بشم.

    این که حسم تو این چند ماه هیچ فرقی نکرده فقط یکم بیشتر شده، اون خیلی شخصیت منزوی داره و اصلا تو جمعا نیس .

    احساس میکنم من میتونم از این شخصیت تنهایی درش بیارم، و شاید در اینده زندگی خیلی خوبی با هم داشته باشیم. ولی واقعا میترسم بهش بگم که دوسش دارم و اخلاقاشو بدتر کنه یا نگم و شاید یه روز دیگه دیر بشه برا اینکه بفهمه یه نفر عاشقشه.

    میشه کمکم کنین چیکار کنم؟ خواهش میکنم!


    موضوعات مرتبط :
    ازدواج در سن پایین

  • ۰ موافق ۶ مخالف
  • ۵۵ نظر
    • ۲۵۵۸ بازدید
    • يكشنبه ۱۴ آذر ۹۵ - ۲۲:۲۵

    بارداری یا ادامه تحصیل ، کدوم مقدم تره ؟

    با سلام

    لطفا تا جایی که میشه جواب سوالم رو فقط با نظر شخصی نگین اگه منطقی باشه بهتره.

    من 20 سالمه و حدود 6 ماهه با پسر عموم که یک سال از من بزرگتره عروسی کردیم. من دانشجوی ترم 3 مامایی هستم و برای کار و ادامه تحصیل تصمیم قطعی دارم.

    شوهرمم خیلی حمایت و تشویقم میکنه. چند روزیه مادرم پیشنهاد دادن که بچه دار بشیم. دلیلشونم اینه که من بعد از گرفتن لیسانس یا میخوام برم سراغ کار یا واسه ارشد بخونم خب طبیعتا اون موقع خیلی کارم نسبت به الان بیشتر میشه و اصلا وقت باردار شدن ندارم.

    ایشون میگن اگه الان بچه دار شیم تا اون موقع یکی دو ساله شده و راحت تر میشه ازش نگهداری کرد مثلا میشه سپردش به خود مادرم. همینطور میگن اگه اون موقع بچه بیاری و نتونی بهش رسیدگی کامل کنی همه میگن بچه واجب تر از درس و کاره و مجبور میشی همه تلاشات رو رها کنی.

    از طرفی دلم نمیخواد بهترین دوره سنی برای بارداری رو از دست بدم. اینم بگم که شوهرم مخالفن و میگن زوده. میگن درست که تموم شد نهایتا یه مدت میذاری کنار بچه دار میشیم بعد دوباره ادامه میدی همین حرفشون باعث شده من بیشتر حس کنم حرف مادرم حساب شدس چون ی جوریم برنامه ریزی کردن تو ذهنشون که بارداری و زایمان باعث بهم ریختن درس و دانشگاه نشه.

    ولی هنوزم نمیدونم این کار درسته یا نه .


    موضوعات مرتبط :
    بارداری و زایمان

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۳ نظر
    • ۱۲۲۲ بازدید
    • جمعه ۱۲ آذر ۹۵ - ۲۲:۴۵

    مجبورم نون خور اضافه بنظر بیام چون خواستگار مناسب ندارم

    سلام

    متاسفانه مواردی که برای ازدواجم به خواستگاری میان از هیچ لحاظ تا حالا مناسب نبودن. واقعا نبودن. منم شرایط خیلی خوبی دارم. چه خانوادگی چه تحصیلات و چه چهره و ظاهر. پرتوقع نیستم فقط بخود خدا اصلا یه کسایی میان خواستگاریم آدم گریش میگیره! حتی خود خانوادم میگن.

    مخصوصا از لحاظ اعتقادی خیلی باهام فاصله دارن.مثلا کوچکترینش اینه طرف اصولا دینو قبول نداره! مشروب براش عادیه،تارک صلاته.

    چند تا از کوچک تر از من توی فامیل ازدواج کردن و همین موضوع باعث شده من مستحق انواع متلک ها و تحقیر ها از جانب اقوام بشم.

    با اقوام میتونم یه جوری کنار بیام اما با اعضای خانوادم موندم چه کنم! هیچوقت توی عمرم تصور نمی کردم پدر و مادرم بخاطر زودتر خلاص شدن از شر من انقدر بهم بی حرمتی کنن... مدام حرمت پدر مادر بودنشونو نگه میدارم که نکنه توی روشون وایسم چیزی بگم بعدا پشیمون شم اما منم تحملم اندازه ای داره. بخدا قلب درد گرفتم موهام داره چند تا تارش سفید میشه.

    روم نمیشه اینجا بگم چه رفتارایی میکنن ...

    بخدا خسته شدم دیگه. من آدمم. فقط چون دختر هستم و اتفاقا از یه خانواده مذهبی که اجازه کار کردن هم هر جایی ندارم مجبورم نون خور اضافه بنظر بیام. گناه من چیه که تحت تکلف پدرمم ؟ مگه من جز خانوادم پناه دیگه ای دارم؟!

    آدم آویزون و ضعیفی نیستم. فقط قسمتم نشده تا حالا ازدواج کنم! از خلقتم داره حالم بهم میخوره. از دل شکستن های مادرم... از متلکاش ، توهیناش، تمسخراش، از اینکه میگه هم سن تو بودم دو تا بچه داشتم، از اینکه دیگه حاضره منو به یه پسری که سیکل داره از منم سه سال کوچیکتره و اوضاع اقتصادیش داغونه بده ...

    ۲۷ سالمه اما انگار ۴۷ ساله سربار شونم ! تو رو خدا بگید من چه خاکی به سرم بریزم زودتر گورمو از این خونه گم کنم ؟ کسی توی موقعیت من بوده دعایی توسلی چیزی کرده باشه زودتر ازدواج کرده باشه؟ بخدا انقدر چله گرفتم ( انواع دعاها و ختما ) داداشم دستم میندازه ...

    کمکم کنین ...


    موضوعات مرتبط :
    نداشتن خواستگار مناسب

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۵۳ نظر
    • ۲۱۰۵ بازدید
    • جمعه ۱۲ آذر ۹۵ - ۲۲:۳۵

    برو بالا