خانواده برتر

انتخاب همسر، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند



۲۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «آسمان آبی متاهل» ثبت شده است

می ترسم با تحریک شدنم در دوران عقد آبروریزی بشه

سلام
آفا من پسری هستم، که خیلی زود تحریک میشم. به زودی قراره متاهل بشم. ما رسم داریم از همون روز اول عقد هفته ای یک بار یا دو بار کنار هم میخوام ( البته رابطه جنسی نه ) .

ولی میدونم تا همسرم تو آغوش بگیرم سریع تحریک میشم و احتمالا انزال کنم. میخوام بدونم بایستی چیکار کرد ، اینجوری آبروریزی نشه. حالا اگه تو خونه خودتون باشی هیچ مشکلی نیستش، ولی اگه تو خونه مادر خانومت باشی چه باید کنی ؟

موضوعات مرتبط: مسائل جنسی دوران عقد ,

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۳۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۳۷۲
    • دوشنبه ۴ مرداد ۹۵ - ۲۱:۳۱

    در اولین دخول به مشکل برخوردیم

    سلام دوستان

    من  25 سال دارم و حدود یک هفنه هست که ازدواج کردم مشکلم در رابطه با خانومم هست ما با هم صحبت کردیم و قرار شد شب عروسی رابطه نداشته باشیم البته 80 درصدش به خاطر خانومم بود چون این چند روز تحت فشار بود و شبشم به دلیل خستگی اذیت میشد.

    فردا شبش که شروع کردم خانومم خیلی اذیت میشد بروز نمیداد و حتی جوری گریه میکرد که من نفهمم و فقط با بی قراری سرش رو به طرفین تکون میداد و حتی نمی گفت که اذیت میشه اون شب بی خیال شدم و شب بعدشم همینطور نمیدونم چیکار کنم .

    من خیلی دوسش دارم و از اینکه درد بکشه متنفرم و نمیتونم ببینم. دکتر هم که رفتیم گفت از بی حس کننده ها و ... نمیشه استفاده کرد و بدن خانومم واکنش نشون میده مثل یه جور حساسیت.

    آقایون متاهل لطفا با تجربیاتتون کمکم کنین ...


    مطالب مشابه :

    آلت بزرگ و اولین دخول واژنی

    آموزش اولین دخول در روابط زناشویی ( برای دامادها ) - بخش دوم

    آموزش اولین دخول در روابط زناشویی ( برای آقایان ) - بخش اول

    آیا عروس و داماد می تونن در یه مکان تاریک دخول اول رو انجام بدن ؟

    به غیر از دخول چطور از نامزدم لذت ببرم ؟

    برای اینکه دخول بدون درد باشه چیکار کنم؟

    یک ساله ازدواج کردم اما هنوز نتونستیم دخول انجام بدیم

    سوالات یه خانم تازه عقد کرده در مورد نعوظ، دخول و انزال


    موضوعات مرتبط: راهنمای زوج های جوان ,

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۱۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۲۷۸
    • جمعه ۱ مرداد ۹۵ - ۲۱:۰۶

    برنامه ریزی برای زنان خانه دار

    سلام و خسته نباشید.
    من یه دختری ام که با تازکی عقد کردم و خانه دارم لیسانس نرم افزار دارم اما بیکارم و از شدت بیکاری نمیدونم چیکار کنم هدف ندارم و احساس میکنم روزام به بطالت میره.
    دوست دارم ی برنامه ریزی برای زنان خانه دار موفق برام بکنید در ضمن من زیاد به برنامه نویسی علاقه ندارم اما بازار کار طراحی وب خوبه به نظر شما میتونم با یادگیریش منبع درامدی داشته باشم به نظر شما چه چیزی یاد بگیرم که مفید باشه و تو خونه باهاش سرم گرم بشه.
    موضوعات مرتبط: مشورت در شوهرداری ,

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۷۱
    • جمعه ۲۵ تیر ۹۵ - ۱۰:۵۹

    قبول کردم خودم هووم رو انتخاب کنم ؟

    سلام
    دختری زیر ٣٠ سال هستم. هشت ساله که باشوهرم که هشت سال از خودم بزرگتره ازدواج کردم اما هنوز بچه دار نشدیم و دکترا گفتن ایراد از منه و امکان بارداریم کمتر از پنج درصده.

    شوهرم درآمد بالایی داره و منم چندوقته بهش اصرار میکنم که بریم بچه پرورشگاهی بگیریم و یه خونه به اسمش بزنیم ( آخه تو شهر ما یه شرطش همینه،جاهای دیگه رو نمیدونم) ...شوهرم قبول کرده اما میگه میخام هوو هم سرت بیارم چون حقمه حداقل یه بچه از خون خودم داشته باشم.از لحاظ مالی مشکلی نداره و قول داده از لحاظ عاطفی هم عدالت رو بینمون رعایت کنه. حالا با خواهش اون قبول کردم که خودم براش زن پیدا کنم...میگه بیوه یا مطلقه هم باشه مشکلی نیست فقط بچه نداشته... منم به ناچار با همه این شرایطش کنار اومدم آخه خیلی دوسش دارم و اونم همین طور...
    بنظرتون این کار من درسته که قبول کردم خودم هووم رو انتخاب کنم ؟ بعدا مشکلی پیش نمیاد؟ بیوه و مطلقه باشه بهتر نیست تا اینکه دختر باشه؟


    مرتبط :

    مخالف هوو هستم ولی چنین زنانی رو قضاوت نمیکنم


    موضوعات مرتبط: مشورت در شوهرداری ,

  • ۲ موافق ۲ مخالف
  • ۱۴۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۵۵۸
    • پنجشنبه ۳ تیر ۹۵ - ۰۰:۲۰

    اصرار شوهر بر انزال داشتن زن

    سلام
    متاسفانه بر خلاف اینکه همیشه فکر میکردم سوالای جنسی رو نباید اینجا باز کرد الان خودم مجبورم مطرح کنم چون جایی دیگه سراغ ندارم.

    26 ساله هستم همسرم شدیدا اصرار داره که سعی کن ترشحاتت رو مثل مردها بیرون بپاشی . میگه خیلی خانوما اینکارو میکنن و تو هم سعی کن چون خیلی دوست دارم .

    اینقدر این موضوع رو تکرار کرده که من از استرس یا رختخواب نمیرم یا اصلا ارضا نمیشم . همش ترس اینو دارم که بپاشه بیرون و خیلی هم راجع به این موضوع مطالعه کردم . میگن خودتو رها بگیر گرفتم اما نشد که نشد!!!!

    ممنون میشم اگر خانومی تجربه رو داره بهم کمک کنه راهنماییم کنه توضیح بده . یا اگر اقایی راهکاری پیدا کرده به منم بده که واسه شوهرم توضیح بدم .

    ممنون

    موضوعات مرتبط: انزال در زنان ,

  • ۳ موافق ۱ مخالف
  • ۳۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۴۵۰
    • پنجشنبه ۳ تیر ۹۵ - ۰۰:۰۵

    عاشق یکی از دانشجویانم شده ام

    سلام

    من زنی هستم 36 ساله و استاد دانشگاه . مدتی است به یکی از دانشجویان خودم علاقه مند شده ام که حدود 25 سال سن دارند . حدود دو سه سالی که در ترم های مختلف ایشان با من درس داشتند شناخت بنده از ایشان بیشتر شده .

    من حدود پنج سالی است که از شوهر قبلیم جدا شدم و تنها زندگی میکنم . میخواهم صادق باشم هم احساس تنهایی شدید و هم نیاز شدید جنسی خیلی مرا ازار میدهد .

    اما باور کنید اینها تنها دلایل من برای ازدواج نیستند نه . عرض کردم من 36 ساله هستم و بچه نیستم که چشم بسته وارد یک زندگی جدید شوم با توجه به انکه یک بار تجربه داشته ام .

    از جهات مختلف و شخصیت ایشان مناسب بنده هستند . اما حال نمیدانم چه طور این مسئله را به ایشان مطرح کنم . این را هم عرض کنم طی بعضی صحنه ها که خود شاهد بوده یا از سایر دانشجویان دخترم شنیدم ایشان ازدواج با خانومی بزرگتر از خود را اشکالی در ان نمی ببینند و خودشان گفته اند که مادرشان چند سالی از پدرشان بزرگتر بوده . از این جهت خیالم راحت است . لطفا خواهران گرامی کمکم کنند . چه طور علاقه خودم را به ایشان ابراز کنم .

    موضوعات مرتبط: ازدواج با پسر کوچکتر از خود , ازدواج با زن مطلقه یا بیوه ,

  • ۲ موافق ۱ مخالف
  • ۱۲۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۳۱۵
    • سه شنبه ۱۴ ارديبهشت ۹۵ - ۲۱:۱۵

    شوهرم رابطه اجتماعیش خیلی خوب نیستش

    سلام
    من دختری هستم 19 ساله و شوهرم 21 سالشه... ببخشید منو شوهرم رابطه مون خیلی خوبه... اما در خلوت ...
    در بیرون رفتن مون باهم مشکل داریم. یعنی شوهرم رابطه اجتماعیش خیلی خوب نیستش برای همین دائم با هم بحث میکنیم...
    در کل بخوام بگم من ادمی هسم ک خیلی سریع با جمع صمیمی میشمو میخوام بگمو بخندم.
    در صورتی که شوهرم وقتی میاد تو جمع همش تنهایی یه گوشه نشسته و این رفتارش رو دوس ندارم و هیچ جوری نتونسم این اخلاقش رو تغییر بدم.
    در صورتی که وقتی با هم تنهاییم کلی حرف میزنه و شوخی میکنه... یعنی یه جورایی خیییلییی طول میکشه تا با یکی صمیمی و راحت بشه... و به نظر من این رفتار خوبی نیس. وقتی که بهش میگم یه جورایی میخواد بگه که تقصیر من نیست که اینجوری ام ، تقصیر اطرافیامه که پا جلو نمیذارن تا باهام حرف بزنن.
    لطفا کمکم کنید تا این مشکلو حل کنم...
    موضوعات مرتبط: مشورت در شوهرداری ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۲۶
    • سه شنبه ۲۴ فروردين ۹۵ - ۲۰:۳۳

    من احساساتی ام و شوهرم درست نقطه مقابل من

    سلام

    قبل از ازدواج دوست داشتم یه زندگی عاشقانه داشته باشم ولی اصلا الان اینجوری نیست و فقط زمانی که سوهرم رابطه جنسی میخواد تا حدی عاشقانه میشه. بزارین چندتا مثال بزنم 

    مثلا وقتی مریضم یا پریودم دوس دارم منو بغل کنه ببوسه ولی وقتی میگم حالم خوب نیست میگه برو قرص بخور.

    وقتی اتفاقی می افته مثلا دستم به قابلمه میخوره و می سوزه منو دعوا میکنه که چرا مواظب خودت نیستی 

    وقتی توی جمعی هستیم نمی ذاره من زیاد پیشش بشینم یا زیاد باهام حرف نمیزنه میگه مجردا گناه دارن 

    بارها بهش گفتم چقد دوس دارم برام هدیه بخره ولی حتی هدیه های تولدمم خودم بهش میگم بهم بده یا سالگرد ازدواجمون میگه این لوس بازیا چیه. حتی وقتی بچه ام به دنیا اومد یه هدیه هزار تومنی برام نخرید نه اینکه خسیس باشه اینا رو مسخره بازی می دونه 

    وقتی چند روزی خونه نیستم یه بار شبا بهم زنگ میزنه اونم از سوپری سر کوچه باهام غریب تر حرف میزنه اونم می دونه اگه زنگ من خیلی غر میزنم 

    از اول ازدواجمون التماسش میکنم میگم من دوس دارم شبا یه ذره بیدار بمونیم باهام حرف بزنیم ولی تا حالا قبول نکرده میگه فردا سر کار خوابم میاد روزای تعطیل بهش میگم میگه نماز صبخ خواب می مونیم 

    اصلا ما تو خونه حرفی نداریم باهم بزنیم مگه در مورد سیاست یا چیزایی که پیش میاد 

    اگه چیزی برام بخره ده بار منتشو سرم میزاره و میگه اونقد دادم فلان چیزو برات خریدم 

    چهار ساله دارم میگم من خرس دوس دارم نشده یه بار به خاطر اینکه منو خوشحال کنه برام بخره میگه خیلی بچه ای 

    اصلا بهم کلمات محبت امیز نمیگه به شدت دچار کمبود محبتم و مدام دارم زندگی خودمو با دیگران مقایسه میکنم و حسرت میخورم

    اگه بعضی وقتا ازش دلخور بشم و باهاش قهر بشم اصلا نمیاد از دلم در بیاره اینقد صدام میکنه میگه بیا کارت دارم تا اخرشم من مجبور میشم برم پیشش و با دو سه کلمه مثل مگه گوج شدی و بچه ای تمومش میکنه

    خیلی شبا به زندگیم فکر میکتم و گریه میکنم 

    با وجود اینا زندگی بدون تنشی داریم اصلا تا حالا باهم دعوا نکردیم اصلا دوس ندارم حرفی بزنم ناراحتش کنم این مطالبو چند بار بهش گفتم ولی جدی نمیگیره وقتی ام میبینه من جدی ام ناراحت میشه و با یه مطلب بی ربط منو محکوم میکنه و تموم میشه

    الان راستش دیگه دارم از درون تهی میشم و میپوسم منی که اون همه شاد و شنگول بودم توی یه مهمونی اگه قرار بود نرم همه ناراحت میشدن خیلی کم حرف منزوی شدم ولی همش سعی میکنم حفظ ظاهرکنم 

    الان راستش دیگه بریدم و دارم به طلاق فکر میکنم ولی نمی دونم چه جور به خودش و خونواده هامون بگم چون از نظر خودش و خونواده ها ما بهترین زندگی رو داریم 

    و این وسط بچه دو ساله ام چی میشه.

    اقایون شما فکر کنم بهتر بتونین کمکم کنین 

    موضوعات مرتبط: مشورت در شوهرداری ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۰۵۸
    • پنجشنبه ۲ بهمن ۹۳ - ۰۵:۲۷

    scroll bar code