با سلام خدمت همه دوستان گل خانواده برتر 

بنده یه پسر ۲۵ ساله هستم که تا قبل از دانشگاه، توی یه شهرستان زندگی میکردم و چهار سال دانشگاه و دو سال خدمتو توی شهرستان ها گذروندم و الان ۶ ماهی هست که به خاطر موقعیت شغلی ساکن تهران شده ام و دو تا مسئله برای من تو تهران به وجود اومده که خواستم شما دوستان گل خانواده برتر منو توی این دو مسئله راهنمایی کنید .

۱_ توی این چند ماه که تهران ساکن شدم واقعا زندگی کردن توی این شهر منو اذیت میکنه هم خیلی شلوغه، خیلی اب و هوای کثیفی داره، انگار همه دارن میدون و عجله دارن، انگار همه استرس دارن، انگار صمیمیت و صداقت کمتر دیده میشه و ... که همه اینا ناخوداگاه به من استرس وارد میکنه

خیلی سعی کردم شهر تهرانو مثل سایر شهرستانا که توشون زندگی کردم دوست داشته باشم ولی نشد که نشد .

یادم میاد که وقتی توی شهرستان های مختلف زندگی میکردم همیشه اکثر بچه های تهران از زندگی توی شهرستان نالان بودن و هزار تا ایراد از شهرستانا میگرفتن و کلی حسرت دوری از تهرانو میخوردن .

میخوام بدونم شما بچه های تهران واقعا از چی تهران لذت میبرین که من نمیتونم ازش لذت ببرم؟

تهران چه پتانسیل هایی داره که باعث افتخار خیلی از تهرانیا به شهرشون میشه؟  ( البته حق و انصاف موقعیت های شغلی خیلی خییییییلی خوبی توی تهران نسبت به خیلی از شهرستانا وجود داره که باعث پیشرفت و ارتقا علمی و مالی میشه )

بیشتر دوس دارم بچه های تهران بگن به غیر از موقعیت شغلی دیگه چه جنبه های خوبی توی تهران وجود داره که هم باعث لذت بردن من از زندگی توی تهران بشه و هم باعث ارتقا سطح صنعتی و علمی من بشه؟

۲_ متاسفانه باید بگم از وقتی ساکن تهران شدم دیگه کنترل نگام خیلی خیلی برام سخت شده و این منو خیلی شدید عذاب میده طوری که گاهی فکر میکنم هیز شدم و از خودم بدم میاد .

توی زندگیم خیلی مقید بودم و هستم و همیشه سعی کردم با ناموس دیگران مثل ناموس خودم برخورد کنم و هیچ فکر بدی یا پیشنهاد دوستی بهشون نداشته باشم و خدا رو شکر هم تا به حالا همینطور بوده ولی از وقتی وارد تهران شدم با اینکه هر روز صبح از در خونه میرم بیرون  از خود خدا کمک میخوام که کمکم کنه و نگامو کنترل کنم ولی باز گاهی اوقات کم میارم طوری که گاهی به قول معرف چراغ سبز خانوما رو میبینم وسوسه میشم که منم مثل بعضیا برم دنبال دوست دختر و این چیزا . در ضمن کارم طوریه که خیلی خانوما رو میبینم
شرایط کاری هم توی شهرمون تقریبا صفره

خودم فکر میکنم برای حل این مسئله بهتره ازدواج کنم و واسه همین دارم سخت کار میکنم تا چاله چوله های مالی زندگیمو پر کنم و یکمی هم پس انداز کنم تا بتونم ازدواج کنم که خود این قضیه فکر کنم یه سالی طول بکشه ( امان از درد نداری )

ولی مهم اینه که من باید افسار نگاهمو الان محکم بگیرم و کنترلش کنم نه اینکه با ازدواج بخوام ازش فرار کنم . میترسم بعد از ازدواج هم نتونم نگاهمو کنترل کنم .


موضوعات مرتبط :
خودسازی در پسران

مطالب مرتبط :