سلام به همگی

پسری 27 ساله هستم که طی چندین سال گذشته چندین بار تو کارم شکست خوردم و دوباره از اول شروع کردم .

به خاطر همین شکست ها تا حالا اون جوری که میخواستم تو زندگیم پیشرفت نکردم . سرمایه کمی برام مونده که اون هم برای شروع یه کار جدید در نظر گرفتم .

چندین ساله که قصد ازدواج دارم ولی هر بار یه جوری زمین می خورم که مجبور میشم ازدواج رو عقب بندازم و دوباره کار کنم به امید موفقیت و کسب سرمایه .

اگه خدا بخواد به زودی ( سال جدید ) قراره یه شغل جدید رو آغاز کنم ولی خوب تا راه بیفته و سود بده حداقل یه سال زمان میبره .

تا حالا با هیچ دختری ارتباط نداشتم به امید رسیدن به یه دختر خوب جدیدا خیلی زیاد احساس نیاز عاطفی میکنم و میخوام هر چه زودتر ازدواج کنم . اما متاسفانه پولشو ندارم و طبق معمول باید صبر کنم به امید نتیجه دادن کارم .

این وسط پدرم که میتونه تا حدودی کمکم کنه چندین ساله داره پولشو پس انداز میکنه تا برای سفر حج آماده شه که خوب حتما در جریان اتفاقات حج و اون مسائل هستین .

احساس میکنم مثل سابق انگیزه کار رو ندارم شایدم افسرده شدم نمیدونم ، به هر حال نمیخوام سن ازدواجم به 29 و 30 برسه من تو همه نوجوونیم و جوونیم با شیطون درونم جنگیدم تا سمت ناموس مردم نرم و خدا رو هزار بار شکر که نرفتم تا به قول اون آیه خدا خودش از فضل و کرمش منو بی نیاز کنه ولی الان دارم میبینم که اونایی که اهلش بودن یا هنوز همون راه رو دارن ادامه میدن یا ازدواج کردن و خیلی خوشن .

پدر و مادرم که اصلا عین خیالشونم نیست . به هر حال تو وضع خوبی نیستم ولی امیدم خداست .من خیلی اهل مشورت کردن نیستم ولی جدیدا مغزم هنگ کرده . چند بار قصد ازدواج موقت داشتم که اون هم زیاد خوشم نمیاد و به نظرم نیاز عاطفیم برطرف نمیشه انقدر تو این سالا درگیر زندگی بودم که کسی رو هم نمیشناسم . لااقل زیر نظر بگیرمش که مثلا ما هم آره و دلم خوش باشه ...

به هر حال اگه جای من بودید چیکار میکردید؟


موضوعات مرتبط :
کسب و کار خودسازی در پسران