سلام دوستان

مدتیه عاشق دختر همکلاسیم شده بودم اونوقت دوست نامردم رفت ازش خواستگاری کرد اونم به خاطر این که باباش پولدار تر از پدر من بود و دختره هم بهش جواب مثبت داد و اونا ازدواج کردن من به معنای واقعی سوختم و جالبتر این که همواره تو دانشکده میبینمشون و نابود میشم.

نسبت به همه چی بدبین شدم زندگیم نابود شده ، یه مرده متحرک شدم حس می کنم این عذاب همیشه تا قیامت باهام باشه و بدتر این که منو به خدا هم بدبین کرده به عدلش مخصوصا منی که علاقم بهش پاک پاک بود.

تازه از این بیشتر میسوزم که پسره به خاطر پول باباش همسر ایشون شد ، تازه خودم به کنار حس می کنم با همسر آیندم هم قطعا دچار مشکل خواهم شد به خاطر ایشون ، خیلی روزگار بدیه به ولله که به مرگم خیلی خیلی راضیم تا این زندگیم ...