سلام

پسری هستم 32 ساله . با دختری 5 ماه دوست بودم همه چیز خوب پیش می رفت و هم اون شرایط من رو پذیرفته بود و هم من عاشقانه دوستش داشتم.

جالب هم اینه که ما پنج ماه با هم بودیم اما من یک سال تمام سعی می کردم که یه طوری باهاش ارتباط برقرار کنم که هم مشکل خاصی بوجود نیاد هم بتونم جواب خوبی ازش بگیرم... منظورم اینه که من یک سال و نیم تو فکر این دختر بودم.

خلاصه اینکه بعد از پنج ماه اینور اونور رفتن و اینا خلاصه یه روزی رفتیم تئاتر و بعد اون تو تئاتر دستمو محکم گرفته بود اما من خودمو کنترل می کردم و سعی می کردم که عادی رفتار کنم و واقعا من دوستش دارم اما اون بعد از اون روز تئاتر کم کم دیدم سرد شد بهم بعد هم هی می گفت ما به درد هم نمی خوریم و تو لیاقتت خیلی بهتر از ایناست و تو پسر خوبی هستی و اینا که برو پی زندگیت ما نمی تونیم باهم باشیم .

خلاصه من بیچاره شدم و با خونوادش صحبت کردم و چند بار با خودش اما یک کلام میگه نه و جالب هم اینه که کسی رو نداره!!! نمی دونم چرا اینطوری شد یهو  ؟

خواهشا دخترا بهم کمک کنن چرا یهو ازم دل کند اونم مثل من عاشقم بود جالب اینه که این آخرین باری که رفتم و ازش خواهش کردم. خیلی خیلی عصبانی شد و خیلی بهم بد و بیرا گفت من حتی خونواده ی خودمو فرستادم تا با خونوادش صحبت کنن اینارو میگم که بدونید قضیه واسم خیلی خیلی جدیه اما اون یهووو همه چیز رو گذاشت کنار رو گفت ما بدرد هم نمی خوریم.

خواهشا خواهشا بگید چرا این رفتار رو داشته باور کنید یهو اینو گفت اصلا هیییییچ مشکلی نداشتیم باهم .

ممنون