سلام

یه مشکل اساسى دارم. یه پسر ٢٣ ساله ام که آدم عادى و مذهبى هستم، یعنى نه او ولنگ و واز و بى حیا، نه اونقدر مذهبى که مثلا دیدید اینا رو که دختر میبینن میترسن میگن شیطان رجیم اومد، نه از اونا، کلا آدم عادى هستم.

اونقدر خجالتى نیستم که بشه گفت یه بیمارى روانى دارم. فقط یه مشکلى هست، من وقتى به ازدواج فکر میکنم خیلى میترسم که یه خانومى ( حالا بهترین حالتش اون خانم دوسته یا همکاره، و بدترین حالتش یا فامیله یا غریبه) که تا حالا در حد معمولى یا غریبه بوده و با هم در حد نهایتا همکار در ارتباط بودیم، چه جورى قراره بعد از ازدواج بریم زیر یه سقف و  ... !

اصلا نمیتونم به این فکر کنم که مثلا ببخشید، لخت بشم جلو یه خانومى که الان زنمه، یا برعکس اون لخت بشه جلوى من و من کاراى زناشویى بکنم یا مثلا نمیدونم اگه مثلا نیاز دارم چه جورى بگم بهش، یا مثلا این مدلى میخوام اونجورى میخوام و فلان اصصصصلا نمیتونم فکرشو بکنم، روم نمیشه!

چى کار کنم؟