سلام

بخشید یه کم مفصله سعی کردم خیلی خلاصه بنویسم .

25 سالمه اهل مشهد . دو سال پیش با یه خانمی که شش سال بزرگتر از من بود دوست شدم توی محیط کارش باهاش اشنا شدم. بعد چند وقت فهمیدم خیلی دختر خوب و ایده عالیه و برای ازدواج میتونه مناسب باشه ( متاسفانه هنگام اشنایی من یه اشتباهی کردم گفتم 30 سالمه ) بعد که خواستم بهش بگم فلانی من تو رو میخوام برای ازدواج مجبور شدم سنم رو بهش بگم وقتی فهمید میخواست ول کنه بره اما هر طور بود راضیش کردم.

جریان گذشت تا اینکه فهمیدم این خانم قبلا دوست پسر داشته و فهمیدن همانا و شروع دعوا و عصبانیت همانا ، اما نتونستم ولش کنم . چراشو خودمم نمیدونم. پنج شش ماه خیلی تلخ گذشت تا اینکه یه خواستگار براش اومد و منو گذاشت و رفت .

بعد هفت ماه از نامزدش طلاق گرفت . دوباره رفتم سمتش و ازش خواستم بیاد که دوباره شروع کنیم . اما این بار هم که اومد بازم رابطمون خیلی خوب نشد (نتونستم با گذشتش کنار بیام و اینکه یه بار ولم کرد و رفت ). حالا میخوام ازش جدا بشم اما نمیتونم . سخته برام.  دوسش دارم .

میترسم اگه تنهاش بذارم غصه بخوره. یا بره سمت ادم های نا اهل و نامرد گولش بزنن . الان اون 31 سالشه  اما سنش برام مهم نیست . به نظرتون چطوری ازش جدا بشم که اذیت نشه  ؟ خیلی دختر مهریون و بسازیه از یه طرف میگم کاش میتونستم باهاش ازدواج کنم از یه طرف این فکرا اذیتم میکنه . موندم چکار کنم ؟