سلام

چندین ماهه میام سوالم و مطرح کنم تایپ میکنم و باز پشیمون میشم همین امروز هم چندین بار پاک کردم ولی بلاخره تصمیم گرفتم مطرحش کنم. لطفا قضاوتم نکنید . من یه مشکلی دارم .

دختر هستم و 24 سالمه. مهربان و بسیار دلسوز و با محبت ولی در عین حال کمی مغرور و خود رای هم هستم. تو خانواده خودم و خانواده پدری و مادری ام و همچنین بین دوستانم همه خیلی رو من حساب میکنن و نظر من براشون مهمه در هر موردی که پیش بیاد حتما نظر منو میپرسن و بینشون معروفم به اینکه دختر عاقل و با درایت و خوش سلیقه ای هستم.

تو این 24 سالی که از خدا عمر گرفتم همیشه سرم تو درس و کتاب بوده و هم اکنون هم که دانشجوی کارشناسی ارشد هستم همچنان برای هدفهای بالاترم برنامه ریزی کردم و تلاش میکنم. با اینکه سطح درسی ام خیلی بالا بود به اصرار پدرم وارد دانشگاه فرهنگیان شدم و الان معلم هستم و البته ناراضی هم نیستم چون واسه آینده ام هدف دارم.

تو مدرسه هم دانش آموزام خیلی منو دوس دارن و اولیای اونا هم تو همین یکی دو ماه همیشه برای دیدنم میان و خیلی هوامو دارن .

در کل چون از لحاظ روابط اجتماعی قوی هستم و همیشه لبخند به صورتم دارم و از لحاظ چهره هم معمولی ولی بانمک و جذاب هستم، خیلی زود افراد جذبم میشن و به سمتم میان .

از لحاظ اعتقادات هم دختر پایبندی هستم ولی افراطی نیستم همیشه خوش تیپم و به خودم میرسم ولی بی حجاب نیستم و البته چادری هم نیستم . همه اینا رو نگفتم که خدای نکرده فکر کنید از خودم تعریف کردم نه من واقعا دچار خود درگیری شدم و اونم اینه که چرا من خواستگار خیلی خوبی که با شرایط خودم هم کفو باشه ندارم؟

کم کم دارم ناراحت و افسرده میشم ازبس همه بهم گفتن چرا ازدواج نمیکنی؟ تقریبا اکثر پسرهای فامیلم ازم خواستگاری کردن و همه رو رد کردم . اون شرایطی که میخوام رو ندارن اوناییشم که دارن ازم کوچیکترن .

بعضی وقتا اون شرایطی که میخوام رو یکی از خواستگارا داره ولی چون از طریق معرفی بوده رد میکنم و اعتقادم اینه که پسر و دختر حتما باید خودشون همدیگرو ببینن نه بهم معرفی بشن.

فرزند اول هستم و در حال حاضر خیلی فشار رومه چون خواهر کوچیکترم خواستگار پزشک داره اونم از اقوام که مورد تایید همه هستن ولی اینا چون از من کوچیکترن میرن سراغ خواهر دومی و من حتی اگه شرایط خیلی خوبی گیرم بیاد چون غریبه هستن مطمئنم خانوادم یک صدم اون اقواممون که خواستگارخواهرمه براش ارزش قائل نمیشن .

خیلی ناامید شدم از زندگی. منی که همیشه از همه فامیل و دوستام سر بودم تو زمینه ازدواج دچار مشکل شدم در صورتیکه بقیه ازدواج کردن و بعضیاشون حتی بچه دارن. دخترایی که خیلی از من پایینتر بودن پسرایی عاشقشون شدن که خیلی خیلی از خودشون سرترن. ولی من کسی عاشقم نشده حتی اگه کسی بوده هم از طریق معرفی بودن. به من بگید چیکار کنم که این فکرا از سرم بیرون بره و بتونم یه انتخاب خوب داشته باشم؟

خواهش میکنم کمکم کنید