بسمه تعالی
امروز اولین روز ۱۸ سالگیمه دیگه به سن قانونی همه چی رسیدم گواهی نامه... رأی گیری... بچه دار شدن
۱۸ سال بدون خدا زندگی کردم نماز میخوندم روزه میگرفتم اما هیچکدوم بوی خدا رو نداشت نمازام که قطع وصلی داشت ماه رمضون هم برام فقط یه فرصت برا خوابیدن بود توی هر حرکت و کار خیر منتظر یه جواب بودم: خدایا من نماز خوندم تو هم بهم فلان چیزو بده ندی دیگه نماز نمیخونم ..
دیگه خسته شدم از خودم از کارام دلم میخواد گوش خودممو بکشمو بگم هی دختررررر چه خبرته معلومه کجا داری میری ؟ معلومه چیکار میکنی ؟
خسته شدم از دروغام از غیبتام از نمازام طرف قران میرم فقط موقع تفال یا چله گرفتن دیگه رنگ قرانم نمیبینم باید از کجا شروع کنم؟ یه شبه ؟ من خییلی از این تصمیما گرفتم اما درجا زدم چقد قول دادمو شکستم‌ خدا از من ناامید نیست اما من از خودم ناامیدم .
من خیلی شبا با‌ گریه توبه‌ کردم‌ اما طلوع افتاب همه‌ چی‌ و همه اشکام و و‌ اون حسه‌ خوبه توی توبه رو‌ فراموش‌ کردم‌ دلم‌ میخواد ادم شم ادمی‌ که‌ خدا میخواد خدا دوست داره به اهدافم برسم .
اما به سبک‌ خدا یه‌ جوری‌ که‌ خدا دوست داره‌ دلم‌ میخواد‌ محکم باشم و‌ از قهر‌ و‌ لجبازی و‌ به زور حاجت‌ گرفتن‌ بردارم . این کاش ۱۸ سالگیم و‌ یه‌ جوری شروع‌ کنم‌ این بهترین هدیه ایه که‌ میتونم بخودم‌ بدم .
میترسم خیلی سخت بگیرم دلسرد بشم میترسم خیلی شل بگیرم فراموش‌ کنم نمیدونم‌ چجوری باید خودمو درست کنم.. ادمای خوب‌ چجوری خوب شدن ؟ از کجا شروع کردن؟ چجوری به درجات عالی رسیدن ؟
یا علی