سلام

من یه دختر زیر بیست چهار ساله ام که احتمالا ظاهرم بدک نیست و پوششم  مطابق عرف جامعه است و اوضاع مالی متوسط رو به بالا داریم و موقعیت شغلی والدینم نسبتا خوبه.

دو سه سال پیش رابطه ی درسی با یه آقایی داشتم که هر دو بخوبی مکمل درسی بودیم و پیشرفت درسی داشتیم .

جزوات رو بدون ملاقات حضوری رد و بدل میکردیم و به هیچ چیز جز درس فکر نمی کردیم.(حداقل مطمئنم من اینطور بودم) ما توسط یه واسطه از طرف والدین من با هم آشنا شدیم.

بعد مدتی  ایشون که به شدت خشک رفتار میکردن کمی رفتارشون بهتر شد تا اینکه کم کم خیلی راحت تر برخورد میکردن ( اغلب در مکالمات تلفنی و چون میدونستم از من کمی  کوچیک ترن خیلی سخت نمیگرفتم و مثل بقیه پسرا خیلی باهاشون خشک نبودم متاسفانه ) ولی خارج از حدود نه من نه ایشون رفتاری نداشتیم.

شنیده بودم خیلی با دخترا از روی غرور رفتار میکنن و درست هم بود . بار ها هم بخاطر غرور همیشگی من ،ما تا یک ماه یا دو ماه  هیچ حرفی نمیزدیم و ارتباط با بهونه ای از طرف من قطع میشد؛ ولی باز ایشون سر یه مساله درسی خیلی عادی با یه پیامک ارتباط رو برقرار میکردن و بعد  دو ماه ما دوباره جزوه رد و بدل میکردیم .

تا اینکه بعد یک مدت طولانی که شناختمون از هم بیشتر  شده بود ( بخصوص شناخت ایشون از من، چون بعدها فهمیدم خیلی از سوالاتشون هدفمند بوده و کل شخصیتم رو در آوردن!) ازم خواستگاری کردن و من به شدت شوکه شدم چون اصلا انتظار نداشتم !

و البته حسی هم نسبت بهشون نداشتم چون فقط به چشم یک همراه درسی قوی و باهوش بهشون نگاه میکردم، در نهایت بعد ابراز علاقه ی غیر مستقیم ایشون، مودبانه خواستم ازشون که تا دو ماه صحبت نکنیم چون تصور میکردم وابستگی که از طرف ایشون ایجاد شده حل شه .

وقتی پرسیدن چرا گفتم چون رابطه درسیمون نیاز به فاصله داره گفتن دلیلم منطقی نیست و هر وقت منطقی بود قبول میکنن .

تا دو باره و سه باره مستقیما از خودم خواستگاری کردن و  خلاصه خیلی تلاش کردم رابطه کم شه تا اینکه مجبور شدم با یک بحث شدید و بهانه ساختگی رابطه رو قطع کنم .بعد از اون چند بار ایمیل و دو سه بار هم پیام درسی دادن ولی جواب ندادم یکی از پیام ها این بود
خانوم فلانی اگه من الان ازتون جزوه بخوام بهم نمیدین؟

با این پیام احساس کردم خیلی بی رحمم که به مشکلات درسی یکی بی توجهم ولی با مشورت یکی از دوستام که خیلی هم مذهبیه جواب هیچ کدوم از پیاماشونو ندادم .

دوستم معتقد بود این جزوه گرفتن های ایشون شاید قبلا واقعی بوده اما الان فقط بهانه است برای ارتباط و اگه من جوابی بدم یعنی موافق برقراری ارتباط دوستانه ام نه مسائل درسی. و حالا که کلاسامون  تموم شده دیگه مدتی هست هیچ پیامی ازشون دریافت نکردم فقط تقریبا هر هفته  یکبار شماره ناشناس دارم که تلفنم زنگ میخوره قطع میشه.

یکبار که برخلاف همیشه جواب دادم صدای خودشونم شنیدم ولی فورا تماس بعد چند الو قطع شد! من هشت ماه بعد قطع ارتباط فهمیدم علاقه عمیقی به ایشون دارم! اونقدر که الان بخاطر فشار روحی مشکلات جسمی هم پیدا کردم  ولی فقط خودم میدونم که دلیل مشکلات جسمی من چیه و نه بقیه.البته ظاهر شادی دارم اما همه متوجه پژمردگی من هستن.

من آدمی بودم که بنظرم عشق به انسان ها بی مفهوم و بیخودی بود و فقط انسان دوستی معمولی رو قبول داشتم اما الان حتی یکبار یک هفته هیچ اشتهایی نداشتم به غذا تقریبا هیچی نتونستم بخورم و عجیب لاغر شدم وخیلی مشکلات جسمی جدی تر دیگه...

از چند سال پیش، اگه تو یک پارک یا مکان عمومی میرم ، هستن مامان هایی که بدون شناخت از من فقط بادیدن خودم دنبال مامانم میگردن تا ازم خواستگاری کنن و آخرش میان با اصرار شمارشونو به مامانم میدن تو فامیل هم خواستگار زیاد داشتم ( با وجود مشکلات خانوادگی ) ولی هیچ کس برام مهم نبود .اینو گفتم که بدونید خواستگار ندیده نیستم و اینطور نیست که با دیدن پسرا منقلب بشم یا هول کنم و یا با ابراز علاقشون دل ببازم.

بعد اینکه فهمیدم به ایشون علاقه دارم حتی اینکه کسی ازم خواستگاری کنه رو خیانت میدونم و هر کسی منو از مامانم خواستگاری میکنه کلی روحیم بهم میریزه و داغون ترمیشم و دعا میکنم که اگه اصرار کردن و خواستن حتما بیان پسرشون نیاد نبینمش و نبینتم! اگر هم بیاد حسابی حالشو میگیرم که دیگه از کسی خواستگاری نکنه.

یک دوست دیگه هم دارم که میگه تو شخصیت خاص و محکمی داری به ادمی بزرگتر از خودت و محکم تر از خودت میتونی تکیه کنی این مورد که سنش ازت کوچیکتره مناسبت نیست.ولی چه کنم که دلم ...البته دل بی فکری ندارم! دل من اول جوانبو منطقی بررسی میکنه بعد وارد بعد احساس میشه! از طرفی هم به شدت از عشق میترسم و از زندگی مشترک واهمه دارم چون والدینم مدتی هست که جدا شدن ،هرچند احتمالش زیاده  که دوباره باهم ازدواج کنن متاسفانه یا خوشبختانه...!!!

و اون اقا خیلی از شرایط منو میدونست چون میگفت از فلانی ( شخص واسطه ی اشنایی ) امار شما رو روز اول گرفتم!
ناگفته نمونه که بعد اون قطع ارتباط یک نفر از اعضای خانوادم که من خیلی بهش علاقه داشتم  دلمو شکست و تصور میکنم این اتفاق بخاطر دل شکستنی بود که خودم انجام دادم .
بنظرتون من کار اشتباهی کردم که به حرف دوستم گوش دادم ؟! الان با این شرایط خانواده من چه واکنشی نشون بدم؟ اصلا واکنشی نشون بدم؟ تو تلگرام هم چندین ماهه  که بلاکشون کردم ولی ایشون نه.

نظر آقایون راجع به فردی شبیه من و موقعیت خانوادم چیه !؟ بنظرتون ممکنه بعد چند سال زندگی مشترک حس کنه قربانی شده چون با من ازدواج کرده!؟

پیشاپیش از راهنمایی صمیمانه همه مچکرم.

آسمانه