با سلام

اگه میشه کمکم کنید تا درست ترین روش ممکنو انتخاب کنم، میدونم اشتباه دارم ولی من نیاز به کمک دارم نه سرزنش !

دختری 19 ساله هستم.حدود 7 ماهه که با پسری که 1 سال ازخودم بزرگتر و هم دانشگاهیه دوست شدم، ایشون به قصد ازدواج با من رفاقت رو شروع کرد.

خانوادش کاملا در جریان هستن، ولی خانواده ی من نه، پدر و مادرش میدونن که قصدش با من ازدواجه پدرش کمی مخالفت داره ولی مادر کاملا موافقه، تو رابطمون مشکلی نداریم تا اینکه از دو ماه اخیر مشکلاتم شروع شد و برای من خواستگارهایی میان که از هر نظر ایده آل هستن.

همشونو دونه دونه رد میکنم تا اینکه این اواخر خانوادم بهم خیلی فشار میارن که دلیل رد کردنات چیه ؟ وقتی این ها هیچ مشکلی ندارن و از هر نظر تکمیلن، راستش من خسته شدم از این وضعیت که همش باید حرف بشنوم و نمیدونم دقیقا تا کی باید منتظر باشم تا شرایط دوست پسرم ردیف بشه؟

البته بگم از نظر مالی دوست پسر من هیچ مشکلی نداره و کاملا ساپورت شدس. ولی نه خدمت رفته و نه شغل ثابت داره که من بابت این ها باید حداقل 3 سال منتظر باشم! یعنی سه سال حرف بشنومو تحمل کنم.

خودمم ادم کم صبری هستم و طاقت انتظار زیادی رو ندارم، ایشون میگه اگه میخوای فشار روت کمتر باشه بذار ما الان بیاییم خواستگاری و عقد شیم ولی من مطمئنم خانوادم بخاطر شغل و خدمت بهش جواب رد میدن، از طرفی خودمم بدم میاد که دوره عقدم طولانی باشه! و مشکل دیگه ای که من دارم اینه خانوادشون از نظر مالی بخاطر شغل پدرش که جزء شغل های خاص کشوره خیلی بالاتر از ما هستن و من میترسم حتی اگه منتظر بمونم بعدا این موضوع مشکل ساز بشه.

از طرفی اگر بخوام الان ولش کنم عذاب وجدان منو خفه میکنه اخه اون خیلی دوسم داره! نمیدونم شاید وقتی ازدواج کنم خاطراتش منو زجر بده تو زندگی ، چون اون واقعا تمام اون چیزی که من میخوام! میدونم شروع رابطم از اولش اشتباه بود ولی من چون از قبل بهش علاقه داشتم وقتی بهم پیشنهاد داد قبول کردم و حالا از شروع رابطه ای که بابتش باید خیلی منتظر بمونم و هم خودم و هم پسر مردمو وابسته کردم و خودمم دارم بهترین موقعیت های زندگیمو ازدست میدم، پشیمونم.

نمیدونم چکار کنم افسردگی گرفتم نه میتونم ولش کنم و نه میتونم ادامه بدم! چون دیگه تمام انگیزم و واسه ادامه رابطم از دست دادم وقتی اینقدر روم فشار هست، خواهشا کمکم کنید و نه سرزنش!

موضوعات مرتبط: رد کردن خواستگار ,