سلام

من یک دختر به نسبت خوبی هستم که از یک پسر بد خوشم اومده و اصلا برای خودم هم قابل باور نیست.

راستش من به تیپ و ظاهرم خیلی اهمیت می دم ولی حجابمو رعایت می کنم و ارایش خیلی ملایمی در دانشگاه دارم. در یکی از دانشگاههای خوب ایران در حال تحصیل ارشد هستم. تا حالا همه پیشنهاد هایی که بهم شده ازدواج بوده و یک خصوصیت بدی که دارم اصلا و ابدا ادم احساسی نیستم و حتی مشاوره بهم گفته بود به دلیل زیاد حل کردن ریاضی منطقت خیلی بالا رفته و اصلا این خوب نیست که احساساتت اینقدر ضعیفه.

تا حالا هیچ کدوم از خواستگارام به دلم ننشستن و حتی چند مورد در دانشگاه بوده که دو سه سال بهم ابراز علاقه می کردن ولی در من ذره ای حس به وجود نیومده.

حالا قضیه از این قراره یک پسری از هم کلاسیام که به قول بچه ها شاخ دانشگاس!!!! بهم پیشنهاد اشنایی داد ولی اصلا ادم جالبی نیست و اینها رو می دونم که کلی رابطه ج داشته و دختر بازه و ...

من اولش خیلی عصبانی شدم از اینکه حتی به منی که دختر پاکیم فکر کرده ( این اقا به شدت مغروره طوری که اصلا با دخترها حرف درسی هم نمی زنه ) و بعد از پیشنهادش برخورد خیلی بدی باهاش کردم و حسابی تحقیرش کردم ولی اون درخواستشو چند بار تکرار کرد.

اما بعد از اینکه رفت همش ته دلم احساس می کردم ازش خوشم میاد ولی می گفتم موقتیه و این احساس به خاطر جذاب بودنشه ولی الان بعد از گذشت مدتها همه رو با اون مقایسه می کنمو حتی بعضی وقتها وسوسه میشم خودم برم باهاش چت کنمو راه اشنایی رو باز کنم ولی باز بعد پشیمون میشم .توی دانشگاهم که همو می بینیم خیلییی برخورد سردی باهام داره و هر دفعه کلی حالم بد میشه.

اصلا باورم نمیشه منی که همه می گفتن بی احساس ترینی چرا اینجوری شدم.