سلام

من یه مادر هستم که 5 ساله جدا شدم از همسرم به خاطر حس مادرانه نتونستم از بچه هام که کوچیک بودن بگذرم و خودم بزرگشون کردم و پدرشون کاملا از زندگی ما رفت .

الان هم خودم نیاز شدید به همسر دارم هم بچه هام از من پدر میخوان ، از نظر خانواده و تحصیلات و ظاهر هم هیچ ایرادی ندارم ،ولی هر کسی که به خاستگاری ام میاد ،یا مجرد هست و ازدواج نکرده که خانواده اش شدیدا مخالفت میکنند ،یا ازدواج کرده و بچه داره و باز هم خانواده اش مخالفن .

هر مردی اومده منو پسندیده و خواهانم بوده ولی خانواده هاشون حتی قبل از دیدن من یا هر گونه شناختی رد کردن فقط بخاطر بچه ، نمیدونم چکار کنم در حالی که خودم و بچه هام به شدت اسیب دیدیم و دارم تو جوونی تو تنهایی پیر میشم و مجبورم همه نیازهامو سرکوب کنم که به شدت افسرده شدم .

الان چند نفر هستن که حاضر به ازدواج نشدن چون عاشق من شدن ولی خانواده هاشون شدیدا مخالفن ،چرا اخه؟ نمیتونم بفهمم واقعا ، هیچ دلیلی که عقل درک کنه برای مخالفتشون ندارن فقط میگن بچه نداشته باشه ، من بچه هامو چکار کنم ؟ بذارم پرورشگاه ؟ فقط 23 سالم بود که جدا شدم ؟

موضوعات مرتبط: ازدواج با زن مطلقه یا بیوه ,