سلام و خسته نباشید به همه

نکنه: سوال یازده و دوازده و سیزده مهم تر از بقیه سوالات است.

من زیر ٢٥ سال هستم و کار بسیار خوبی دارم و شخص مورد نظرم برای ازدواج هم زیر ٢٠ سال هستن . ایشون دختر عمه بنده هستن که رابطمون مثل خیلی های دیگه نزدیک نیست و واقعا در همان حدی هست که باید باشد

داستان از جایی شروع شد که من تصمیم گرفتم به ایشون پیام بدم و از ابراز علاقم بهشون اطلاع بدم، با خواهرم مشورت کردم و از خداشونم هست، ایشون هم گفتن کی بهتر از فامیل و گفت من با رابطه گرفتن شخصی مخالفم و پیشنهاد میدم از طریق رابط باشد، تا اینکه با اصرار شدید من موافقت کردند و گفتند باشه.

در نهایت یک شب که از بدترین شبهای عمرم هست، به ایشون پیام دادم در یکی از شبکه های اجتماعی و سلام کردم، ایشون هم عادی پاسخ دادند، با اسم کوچک خطاب کردمشون و گفتم ممکن هست چیزی بگم که مادر متوجه نشن، که ایشون گفتن تا چی باشد، بعد من چون تعجب کرده بودم از این طرز پاسخ، گفتم مهمان امد بعدا پیام میدم.

چون واقعا ترسیده بودم و اصلا دیگه قدرت ادامه نداشتم، همین که گفتم مهمان امد بعدا پیام میدم، ایشون بدون هیچ پیام دیگه ای نوشتن خداحافظ، منم دیگه جواب ندادم تا دو روز بعدش که ایشون پیام دادن و پرسیدن چی شده بود مشکل چی بود؟

منم مثل خودش جواب دادم و گفتم هیچی مشکلی بود که حل شد، و ایشون با تعجب گفتند فک کردم اتفاقی افتاده، من مثل خودش نوشتم خداحافظ. و تمام شد ...

حالا بعد از گذشت تقریبا یکسال چند وقتیه ذهنم شدیدا مشغوله با موارد زیر :

١- اولا که چرا ایشون اینجوری جواب دادن؟

٢- خیلی دوستش دارم اما گاهی اوقات فکر کردن به این چت مغرورانه و قلدرانه حالمو بهم میزنه از این علاقه

٣- بنظرتون این بنده خدا منو در حد خودش نمیدونسته و با این پیام عصبانی شده؟

٤- دقیقا وسط زمان کنکورشون بوده، این مسأله مربوط میشه؟

٥- ایا اینطور نیست که کسی که بهش علاقه داری حتی وسط جهنم هم به درخواستش پاسخ میدی؟حتما علاقه نداره

٦- ایشون از کار  و شاغل بودن من خبر نداره، ربطی داره؟

٧- من اعلام از طریق رابط رو کمبود میدونم، مثلا اگر مادرم رو بفرستم و جواب منفی یا خودش بیاره، این مرگ منه و حاضرم بمیرم و اون روز رو نبینم، نمیخوام این خاطره بمونه که من کشتم خودمو واسشون، ایا باز هم تلاش کنم از طریق رابط؟

٨- من اصلا قصد ندارم تا توی این سن کم ایشون رو مشغول عشق کنم، صرفا اعلام علاقه و انتظار، همین کل سعی من بود، چون براشون خواستگار امده و جواب منفی داده بودند

٩- پسر عمه من برای ایشون تقریبا رسمی رفته بودن و جواب منفی دادن (صد درصد مطمئن نیستم)، ربطی داره ؟

١٠- بعد از این ماجرا من به شبکه های اجتماعی ایشون سری زدم و دیدم که ایشون دقیقا بعداز دو سه روز همرو حذف کردند، این چه معنی میده؟

١١-میخوام کلا فراموشش کنم،اما میترسم که ایشون رو علاقه مند به خودم کرده باشم و این یعنی حق الناس و بی انصافی، میخوام به یکی بگم بره ازش بپرسه و این مورد رو برای همیشه تمومش کنه یا رومی رومی یا زنگی زنگی، میترسم از جواب منفی

١٢- از این مورد هم خیلی میترسم که خانوادشون فکر کنن من همیشه با منظور خونشون بودم و سوء استفاده کردم.

١٣- ایشون یکی از رشته های پزشکی هم قبول شدن، معمولا پزشکها فقط با پزشکها میتونن زندگی کنن، اما من پزشک نیستم و با خودم میگم صبر کن زندگی ایشون ثابت بشه و سپس هر اقدامی میخوام بکنم ، بکنم...

ممنون میشم با دقت مطالعه کنید و پاسخی در شأن این قضیه بدید لطفا...


موضوعات مرتبط :
مشورت در ازدواج آقایان

مطالب مرتبط :