سلام
روزگار به کام
آرزوی بهترین ها واسه همه دارم
قبل از بیان سوال! بدونید ..غرور بی معنیه..
سه سال پیش دختر خاله ی کوچکم که متولد سال ۷۵ هست و ۷ سال کوچکتره به یه بهونه ای بهم ابراز علاقه کرد . من به چشم یک خواهر کوچکتر همیشه نگاهشون کردم. اما شاید باور نکنید ۳ ماه طول کشید تا قانع شد که هیچ چیزی در این عشق دو طرفه نیست. من خودم درد کشیده عشق یه طرفه هستم.
میدونم اصلا جالب نیست. میدونم سخته. اما آخرین حرفش این شد که من هم دیگه ازدواج نمیکنم. اوایل فکر کردم یه حرف زد و نزد !!! اما الان متوجه شدم سه تا خواستگار خوب رو رد کرده. من انسان متکبر و خود خواهی نیستم اصلا . اما به عشق اعتقاد دارم .
و همان طور که قبلا گفتم یک بار اول نوجوانی عاشق دختر همسایه مون شدم که چون پس از کلی مصیبت بهش رسیدم و تمام دوست داشتنم رو روی گود ریختم . منم از خودش دور کرد.. و کلی لطمه خوردم.. اون هم ۱۸ سالگی.. فکرش کنید از معدل ۱۸ ریاضی اومدم ۹ در مقطع سوم دبیرستان و پیش دانشگاهیم رو نتونستم بگیرم..
بعدش در سن ۲۰ سالگی دل به دختری باختم که ابتدا دوستش داشتم بعد عاشقش شدم.. اما بخاطر شرایط کاری چند سال در شهر دورتر بودم نشد که نشد.. و در سن ۲۳ سالگی شدم یه جوان بی احساس ..
با اینکه مورد های زیاد و مناسبی واسم بوده و هست. حال شما فک کنین که چقدر دختر خاله م رو درک میکنم اما هیچ احساسی بین من و بهترین و زیباترین دختر طایفه مون نیست که نیست.
سوال؟
به نظرتون درسته دوباره بهش بگم که هیچ حسی ندارم و بایستی پی زندگیش بره؟ با اینکه میدونه من آدم رکی نیستم. اما شاید هم یه طور نفرت هم ازم گرفته باشه ؟ نمیخوام در اوج جوونیش بهترین گزینه هاش از دست بده. طوری که خاله م اومده بود پیش مادرم گفته بود نمیدونم چشهو به ما هم هیچی نمیگه.
خدایا میدونم هیچ عشقی بالاتر از عشق به خودت نیس..پس بهمون عشق قسم همه دوستان رو حفظ فرما ..
التماس دعا..
یاحق

موضوعات مرتبط :
مشورت در ازدواج آقایان