سلام

دختر 26 ساله ای هستم که 7 ماهه عقد کردم با آقایی که از دنیا بیشتر دوسش دارم و می پرستمش. خونواده همسرم هم بد نیستن و مهربونن.

قضیه از این قراره که ما قراره بریم طبقه بالای خونه ی پدرشوهرم زندگی کنیم و من از اول این شرط رو بخاطر همسرم پذیرفتم. موقعی که من وارد این خانواده شدم متوجه شدم وابستگی خیلی خیلی زیادی به همسرم دارن بعبارتی یه جورایی پدر این خونه است چون پدرش درآمد زیادی نداره (فقط هشتصد تومن!) شوهر من دو جا کار میکنه و می تونم بگم خرج خونشونو به دوش می کشه. از اون طرف از من هم انتظار دارن دقیقا عین دختر خودشون باشم حتی بیشتر از دخترشون ازم انتظار دارن!

آخر این هفته عروسیمه و من در کنار تمام دغدغه هایی که دارم این دغدغه هم دارم که چجوری استقلالمو حفظ کنم. من دلم میخواد تو خونه خودم آشپزی کنم بخورم بخوابم و خانوم خونه خودم باشم اما از یه طرف این سرپرستی همسرم برای خونوادش و از طرف دیگه وابستگی زیاد اونا بهم دیگه اذیتم می کنه.

همش می ترسم بعد عروسی هی بگن بیا اینجا غذا بخور هی بخوان منو از اون بدتر همسرمو بکشونن پیش خودشون!! این افکار خیلی اذیتم می کنه و از طرفی همش می ترسم با توجه به اینکه شوهرم گفته بعد عروسی دیگه سرکار نرم از پس مخارج خونه پدرش و خونه خودمون برنیاد و مجبورشیم خرجمونو یکی کنیم... لطفا راهنماییم کنین چیکار کنم انقدر افکار بد اذیتم نکنه.

موضوعات مرتبط: مسائل زنان ,