سلام

یه پسر هستم حدود ۱۸سال . خواهشا فکر کنین من برادر کوچیک تونم. بهم سر کوفت نزنید. اگر عصبانی هستید یا نظر ندید یا دعوام نکنیم. خسته شدم از این همه دنیای مسخره
توی تنهایی میشینم با خودم حرف میزنم و خلاصه خیالبافی های من شده این ویژگی های همسر اینده من:

حدود یک سال از من کوچیک تره. قدش تقریبا اندازه خودم هست. پوست خیلی سفیدی داره. لاغر اندام هست. بسیار خوش اخلاق و بسیار با حیا و با ایمان، البته جلوی نا محرم ها. خیلی هم مهربون هست. اگر بشه یکی دو سال دیگه به هم برسیم خیلی عالیه. ما برای هم کم نمیذاریم. هر چیزی از هم دیگه بخواهیم برای هم انجام میدیم.

عاشق همیم. خیلی با هم مهربونیم و توی سختی ها هم دیگه رو تحمل می کنیم و هم رو درک می کنیم. توقع های بی جا از هم نداریم. کاری هم به حرف مردم نداریم. چون ما هم رو خیلی دوست داریم.

نمیدونم اسمش چیه یا حتی کجاست. ولی اون هم الان از تنهایی داره درد میکشه ولی خودش رو از گناه دور نگه می داره. ما از الان باید به هم وفاداری خودمون رو ثابت کنیم.

خلاصه بگم. خیلی هم رو دوست داریم. و برای هم دیگه از همه چیز می زنیم و برای هم وقت می گذاریم.

چیکار کنم تنهایی و خیالبافی منو اذیت نکنه؟

خیلی شیطان منو به داشتن دوست دختر وسوسه میکنه ولی خب... اگر شاید یه کم مثل بقیه هم سن هام بودم همچین کاری می کردم. تو رو خدا کمکم کنید. فکر کنید یه برادر کوچیک تنها دارید.

تکلیف من که نه شرایط ازدواج دارم. نه میتونم گناه کنم چیه؟ فقط باید بسوزم و بسازم؟ آخرش هم توی ۲۷ سالگی بعد از کلی سرکوب کردن خودم تازه فکر ازدواج باشم؟
اگه راهی دارید بگید.


موضوعات مرتبط :
مسائل پسران جوان