بسم الله الرحمن الرحیم

با درود و سلام

این نوشته را تقدیم می کنم به تمام دختران ایران زمین

من دخترم


الیس الله بکاف عبده....الله اکبر...زیر لب تکرارشان می کنم

ان مع العسر یسرا...پایان شب سیه سپید ست...زمزمه شان می کنم

آری من یک دخترم.

منطقی اگر بخواهم نگاه کنم از هر انگشتم هزار هنر نمی بارد.اما بی هنر هم نیستم.

آری من یک دخترم.

شاید متفاوت باشم با اغلب دختران نسل خودم. ولــی افـکـارم به روز ست

آری من یک دخترم.

جنسم لطیف است. راست میگویند امـا ،نه هر جایی و نه با لمس هر کسی.

آری من یک دخترم.

شاید متفاوت باشم از هم قشری هایم.در حدّ و اندازه ی خودم اجتماعی هستم امّا مثل اغلب داستان های شاهنامه ضد ارزش، ارزش امروزی جامعه ی من است

آری من یک دخترم.

شاید به همین دلیل ست که بیشتر سرم به کار خودم گرم است

نه اینکه اجتماعی نباشم ها..نه!

من هم در میان همین مردم زندگی می کنم ولی باورهایم...امان از باور هایـم...

اعتقاداتم امـا خودم که می پسندمشان و فکر می کنم خدا هم

اما خیلی ها طعنه می زنند مدعی می شوند و گوشه چشم نازک می کنند

آری من یک دخترم.

شاید خیلی از همسالانم الان دقیقا در وسط زندگی مشترکشان باشند

ولی من سرم به کار خودم خیلی گرم است

آیا خدا برای بنده اش کافی نیست؟

به نظرم خیلی تمرین می خواهد باور کردن این موضوع ،که آری ،خدا بزرگ است

من یک دخترم و سرم بیشتر به کار خودم گرم است

اما نگاه بقیه را هم حس می کنم.شاید سوزنده باشد نگاهشان ،برنده باشد سخنشان ،اما من همچنان بیخیال نگاه ها و طعنه های غیرم...و سرم به کار خودم خیلی گرم است

در وقت فراغتم تازگی ها آمار و ارقام را  بالا و پایین می کنم

مدام دم از رکود می زنند و خشکسالی و بالا رفتن سن ازدواج و ...را تکرار می کنند

معیارهایم را بالا و پایین می کنم

یک پسری که سالم باشد و درستکار.همین که از خدا پروا داشته باشد و در کارهایش او را مد نظر بگیرد و درک و فهمش بالا باشد و جنم داشته باشد و مردانگی هـمـیـن.

من چیز زیادی نمی خواهم.می خواهم؟؟

معیار منطقی که می گویند مگر همین نیست؟؟

پس چرا من یاری در بر خود نمی بینم؟

من یک دخترم.تقویم می گوید سنم از بیست گذشته

آری من یک دخترم و سرم به کار خودم خیلی گرم است.اجتماعیم اما نگاه و سخن مردم زخم می زند!

من فراز و نشیب روزگار را می گذرانم...گاه خوب گاه سخت.

بعد از هر سختی آسانی ست.

لحظه های عمرم می گذرند فصل ها تغییر می کنند و من مدام یاد می گیرم شکر گزار بودن را

من یک دخترم و سرم به کار خودم گرم است

جدیدا آرام تر شده ام.بی خیال تر شده ام .به دادگاه خانواده سر نزده ام.اما مردم را می بینم.

غـم؟ دارد کم کم رخت جمع می کند.دارد می رود.و امّـیـدم پر رنگ تر می شود

من یک دخترم و سرم بیشتر به کار خودم گرم است

معیار هایم منطقی ست.شاید باورش برای خیلی از جوان های دیگر سخت باشد

اما در اطرافم پسری سالم و درستکار که با خدا دوست باشد، زیاد نمی بینم

خیلی کم شده اند انگاری...قبول کردن  اینکه ضامنی بالا تر از خدا نیست انگاری کمی سخت شده

شاید بخاطر همین...

آری من یک دخترم.

شاید کمی متفاوت با هم قشری های خود.امّا افکارم به روز تر شده است .

امتحان کرده ام.با خدا قهر هم کرده بودم. دست از یاری اش هم دروغ چرا،شسته بودم .

تارک دنیا که می گفتند را هم من،امتحان کرده ام.در اوج ناامیدی هم لحظات را سپری کرده ام

قصی القلب شدن که می گفتند را هم،آن موقع ها خوب از بر شده بودم

الان دارم بیشتر فکر می کنم.تا قعر جهنم حال و روزم،فاصله ای نمانده بود

امــا خدا دست بـَِردارم نبود.

همین الان دارم بیشتر فکر می کنم.خدا با من راه آمــد.دستم را به نرمی گرفت و به سمت نور آوردم.

من، دستش را حتی الان هم حس می کنم.

من؟شاید دلم لج کردن می خواست،اما خدا تنهایـم،نه نگذاشت

آری من یک دخترم.سرم به کار خودم عجیب گرم است.اجتماعیم اما نگاه مردم درخت را حتی آتش می زند

ولی من حالم خوب است.آرامم

خورشید طلوع می کند.روز نو می شود.و من شاکر تر می شوم.

نه اینکه از همان اول همین طور بوده باشم ها.نه...

جدیدا حال دلم خیلی بهتر شده و آرامم.

نه اینکه مثل خیلی دیگر از افراد نمی توانستم عشق و حال جوانی را به نوعی دیگر داشته باشم .نه این طور نبود...امـا آن انتخاب،انتخاب درستی نبود

آری من یک دخترم.معیارهایم شاید خیلی آسان به نظر بیایند اما دوستانم می گویند یافتنش کمیاب شده است کمیاب

طی کردن راه دو نفره اش شاید بیشتر بچسبد.

"اما من دستان خدا را هم همین الان دارم"

راه هم مستقیم است و مشخص.

الیس الله بکاف عبده؟؟

من یک دخترم.سرم به کار خودم عجیب گرم است اما اجتماعی هم هستم

ازدواج را یک نوع رشد می دانم.ولی حالا آرامم

انا لله و انا الیه راجعون...

در نهایت که قرارست باز گردم. "پس راه را باید بروم"

اگر چه جای یار خالی ست اما تنها طی کردن مسیر هم آنقدر سخت نیست.

"چون دستان خدا را می بینم.راه هم مستقیم است..."

آری من یک دخترم.سرم عجیب به کار خودم گرم ست اما اجتماعی هم،آری هستم

نگاه بعضی از مردم درخت را هم، حتی آتش می زند اما من همچنان حالم خوب ست

اگر چه جای یار زمینی خالی ست ولی خدا هست و من آرامم.

آرامش  قرین لحظاتتان

با آرزوی سرزندگی

.آراد

بدرود.


موضوعات مرتبط :
مطالب آ. راد