سلام خسته نباشید

بنده خانمی 19 ساله هستم و نامزدم 30 سالشونه و نزدیک یکسال هست که عقد کرده هستیم .

تو این یکسال با وجود روزای خوبی که کنار هم داشتیم بحثای شدیدی هم داشتیم من خصوصیت اخلاقیم به گونه ای هست که وقتی از خانوادم دلگیر میشدم برای همسرم درد و دل میکردم .

سر همین موضوع ها همسرم بدون اینکه به من بگه با خانوادم بخاطر من دهن به دهن شد و از عید امسال تا الان ما کلی بحث و جدال داریم حتی بگونه ای که اوایل بحث رو به خانواده ها میکشوندیم که من گفتم ما باید مسائل زندگیمون رو خودمون حل کنیم و پای خانواده ها رو وسط نکشیم .

بعد دعوای عیدمون این تصمیم گرفته شد ولی همسرم حدود یک ماه پیش بحثمون شد و رفته بود پیامارو برای مادرش خونده بود مادرشم تو بحث دخالت داد و از عید به این طرف در مورد خانوادم هر چی خواسته قضاوت میکنه .

مقصر منم چون اگه هر بار دعوا با خانوادم بهش چیزی نمیگفتم انقد روش زیاد نمیشد بعد ازش خواهش کردم در بین بحثمون پای خانوادم و وسط نیاره خودش گفت اگه تو در مورد خانوادت حرف نمیزدی من الان اینجوری نمیکردم .

نمیگم من مقصر نیستم ولی اکثر موارد بچه بازیمون کارو به اینجاها کشوند و لج و لجبازی و هر دفعه بعد از قهرهای یک ماهه نظر منو جلب میکرد به طوری که دعوای اخریمون که یک ماه پیش بود به هر دری میزد که منو راضی کنه .

کلا بابام گفت این پسر بدردت نمیخوره طلاق بگیری بهتره . راستش شاید بیشتر این لجبازیای من اینه که ایشون فقط به زبون یه چیزی میگه بارها بهش گفتم اگه منو دوست داری تو عمل نشون بده مثلا به خاطرم تلاش کن زودتر بریم سر زندگیمون ولی بعد عقد کارشو تو یه شرکتی بود ول کرد گفت فلان و بهمان زد تو کار میوه فروشی شکست خورد بعدم کلی قرض بالا اورد بعد گفت همش مقصرش تو بودی من بخاطر تو بدهی بالا اوردم ولی خدا میدونه تو این یکسال من هیچ توقعی ازش نداشتم و حتی شارژ گوشیمم بابام میداد .

خیلی از اقوام گفتن این خودتو نمیخواسته بخاطر شرایط خانوادگی و پول امده جلو و اینجور حرفا و بر اساس شرایط پیش امده میگن این آقا بدرد زندگی با تو نمیخوره تو دعوای قبلی میگفت اگه طلاق بگیری عکسایی که به من میدادی رو پخش میکنم .

کاری میکنم که نتونی ازدواج کنی بعد که دید تصمیم قاطع هست برای طلاق با گریه منو سمت خودش کشوند به دو روز نکشید سر موضوع بی اهمیت بحثمون شد و گفت تو وصله من نیستی و هر چه از دهنش در اومد بیرون گفت رفت به بابامم اس داد که منو دخترتون بدرد هم نمیخوریم زودتر برید برای طلاق اقدام کنید .

حالا واقعا درمونده شدم کسی که اصرار آشتی داشت بعد آشتی یهو این رفتارو کرد و من خیلی خرد شدم جوری شده که پرده حرمت بینمون برداشته شده و خیلی چیزا بار هم کردیم وقتی بخواسته هام احترام نمیذاشت باعث میشد بهانه گیر و بهانه گیر تر بشم و حتی تو تصمیماتشم باید مادرش براش تعیین کنه .

شخصی هست گوشی هرچی بگن همونه حتی خیلی جاها چقدر راهنماییش کردم گفتم اینکارا رو نکن بهم اهمیت نمیداد و سرخود بحرف بقیه اینکارو انجام میداد و شکست میخورد فقط نمیدونم هدفش از اینکارا چی بود منو کشوند سمت خودش در عرض دو روز بخاطر یه حرف کوچیک رفت به بابام اس داد بابامم خوشحاله میگه این بدردت نمیخوره چه بهتر که خودش خواست .

من عقلم حرف بابامو قبول داره ولی احساسم راه نمیاد با این موضوع حتی برگشتم بهش گفتم هدفت چی بود منو کشوندی سمت خودت دوباره گفتی طلاق ؟

گفت تو منو دلسردم کردی برو زودتر اقدام کن خیلیا میگن هدفش انتقام و مقابله به مثل بوده حالا بابام اصرار به وکیل و دادگاه داره از طرفی غرورمم له شده و حسابی درمونده شدم تو رو خدا راهنماییم کنید بگید چکار کنم این وابستگی و عادت داره کلافم میکنه ؟

کاش شرایط تا اینجا پیش نمیرفتن اجرتون با امام حسین پیشاپیش از راهنماییتون ممنونم  . فقط بگید با این اوصاف من اقدام کنم برای جدایی وقتی دیگه پرده حرمت از بین رفته و طرفم میگه دیگه نمیخوامت ... ؟


↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
طلاق در دوران عقد (۳۱ مطلب)

کاربران خانواده برتر در مورد پست (پرده حرمت ها بین مون دریده شده ، برای طلاق اقدام کنم ؟) ، (۲۸) نظر داده اند، برای مطالعه نظرات کمی پایین تر بروید
↓اگر می خواهید این مطلب را به دوستان تان معرفی کنید یکی از شکلک های زیر را انتخاب بفرمائید↓