بسم الله الرحمن الرحیم

دُرّ نایافته ی زندگی

 خیلی از ماها احتمالا به این فکر کردیم که چرا باید ازدواج کنیم و خیلی هامون هم بدون شک به این قضیه فکر نکردیم و فقط یه حسی داریم که بهمون میگه باید ازدواج کنیم.

حتما از آمار بالای طلاق خبر دارین و حتما برخی از دلایشم میدونین. یکی از دلایل اصلی نداشتن شناخت زن و مرد از همدیگه و مهمتر از اون نداشتن شناخت زن و مرد از زندگی هست.  ازدواج هایی که در پرتو فانتزی های ذهنی شکل میگیرن.

حتما براتون جای سوال بوده که چرا ما در این کشور این همه دانشجو داریم اما به نسبت این همه دانشجو و به نسبت این همه ساعاتی که صرف دروس دانشگاهی میشه خروجی مفید نداریم...؟؟!! مهمترین دلیلش ضعف در نظام آموزشی ماست. به قول جناب قرائتی نظام آموزشی ما جوریه که نه دیپلمه های ما تخصصی دارن و نه لیسانه های ما...!!

خب این دانشجو ها پس از اتمام تحصیل قاعدتا باید وارد بازار کار بشن اما خیلی هاشون مشکل دارن. ( صرف نظر از کم بودن کار ) مشکلی اصلی که وجود داره اینه که این دانشجو آیا چیزی بلده و آیا تخصصی داره که بخواد در اون رشته ای که تحصیل کرده شروع به کار کنه...؟؟

در مورد اکثریت میشه گفت متاسفانه خیلی ها مدرک رو گرفتن اما دو چیز رو دریافت نکردن اولی درک و دومی تخصصه. ( منظور از درک این نیست که بدونه باید سلام کنه احترام بذاره و امثال اینها بلکه درجاتی بالاتر مد نظره. که البته بعضی ها در همین موارد هم مشکل دارن). خب همونجور که میدونین خیلی ها وقتی وارد کاری میشن تازه شروع میکنن به یاد گرفتن. و بعد از گذشت سال ها دارای تجربه و سابقه کار میشن.

حالا همین موضوع متاسفانه در زندگی ماها هم وجود داره. دختر و پسر در نهایت بی تجربگی و در نهایت فقدان تخصص وارد زندگی مشترک میشن. اما یه تفاوتی بین اون سر کار رفتن بدون تخصص، و این شروع زندگی بازم بدون تخصص وجود داره. فردی که وارد بازار کار میشه چون تخصص کافی نداره هر چی بهش بگن حتی اگر خوشایندشم نباشه مجبوره بگه چشم و جوری نقش بازی کنه که مبادا اون کار رو از دست بده.

ولی توی زندگی مشترک طرفین دقیقا برعکس عمل میکنن. زمانی که به مشکل برمیخورن سعه صدر و از خودگذشتگی و تحمل و بردباری و مهمتر از همه مدارا کردن رو ندارند. و نتیجه این نداشتن تخصص در زندگی مشترک بهایی گزاف در پی خواهد داشت. که متاسفانه الان در جامعه شاهد اون هستیم.

مسائل بسیاری هستن که در زندگی نقش اساسی و مهمی رو ایفا میکنن و همشون هم آموختنی هستند اما مسئله ای که هست اینه که کسی در پی یادگیری این موارد نبوده. مسائلی مثل زنداری و شوهر داری. حتی مسائلی مثل عشق ورزی. عاشق شدن چیزی نیست که دست انسان باشه اما اینکه چجوری عشقش رو ابراز کنه و این ابزار قدرتمندی که درونش وجود داره رو چجوری به کار بگیره کاملا آموختنیه.

مثل کسی که میخواد حرفای خوبی بزنه اما اگر نتونه واژه هارو درست انتخاب کنه با اینکه قصد و نیت خوبی داشته و با اینکه مسائلی که توی ذهنش بودن بسیار خوب و نیکو بودن ولی در عین حال با بیان بد نتیجه ای عکس خواهد گرفت. به همین صورت عاشقی که ندونه چجوری عاشقی کنه مسلما نتیجه ای مطلوب نخواهد گرفت.

تا حرف از عشق و عاشقی میشه اولین چیزهایی که در ذهن ما نقش میبنده مواردی از قبیل گفتن "دوستت دارم" و ابراز علاقه هایی اینچنین و امثالهم هستند. یک معضل بزرگی که ما گرفتار اون هستیم اینه که عاشق میشیم اما عشقمون هدف خاصی نداره و فقط عاشق شدیم و دلبسته...!!

آیا به این فکر کردیم که این عاشق شدن قراره به کجا ختم بشه...؟؟ این عاشق شدن در نهایت چه دستاوردی برای ما خواهد داشت...؟؟ یا وقتی عاشق میشیم از این عشق و از اون قدرت فوق العاده ای که داره تونستیم درست استفاده کنیم...؟؟

به این فکر کردیم که اصلا چرا زندگی میکنیم...؟؟ چرا ازدواج میکنیم...؟؟ چرا وارد این مسیر میشیم...؟؟ چرا نیاز به یک نفر دیگه داریم...؟؟ در نهایت قراره به کجا برسیم...؟؟ و موضوع مهمتر اینکه اگر فرض رو بر این بذاریم که همه موارد برای ما حل شده هست آیا برای رسیدن به اون مقصد اصلا حرکتی هم میکنیم...؟؟

یه نگاهی به زندگی های الان بندازیم چیزی که میبینیم اینه. یک زن و یک مرد در کنار همدیگه در یک خانه زندگی میکنن. هر روز کارهای روزمره تکرار میشن. زن و مرد بهم ابراز علاقه میکنن. با هم روابط زناشویی دارن. یه سری عبادات رو انجام میدن. سفر میرن. بعدها صاحب فرزند میشن. زندگیشون شلوغتر میشه. همین روند ادامه پیدا میکنه تا در نهایت بازنشست میشن. در بازنشستگی نوه هاشن اطرافشون رو میگیرن. زندگی رو به همین صورت میگذرونن تا در نهایت ظرف عمرشون دیگه پر میشه و باید بدرود حیات بگن. (البته این مربوط به زندگی هایی میشه که به طلاق منجر نشدن)

اگر خداوند ازمون بپرسه که با این زندگی و این نعمت حیاتی که بهتون دادیم و با خانواده ای که بهتون عطا کردیم چی به دست آوردین چه جوابی هست که بخوایم بدیم...؟؟

بزرگترین مشکل زندگی های ما اینه که هدف اصلی ازدواج و هدف اصلی این عشق و مودتی که خدا در وجودمون قرار میده رو نادیده گرفتیم. بعضی هامون که اصلا نمیدونیم که بخوایم نادیده بگیریم...!!

حضرت علی علیه السلام در یک جمله خیلی زیبا هم حضرت زهرا سلام الله علیها رو توصیف، و هم این هدف رو بیان میکنن. وقتی که پیامبر گرامی اسلام صل الله علیه و آله از ایشون میپرسن همسرت رو چگونه یافتی...؟؟ حضرت در پاسخ میفرمایند:

"نیکو یاوری برای اطاعت خداوند است"

حالا اگر ما همین سوال رو از زوج های پیر و جوان بپرسیم به نظرتون چه جواب هایی میشنویم...؟؟ یا به نظرتون چند درصد جواب ها به این جواب حضرت نزدیک خواهد بود...؟؟

مسلما با شناختی که از مردم و اطرافیانمون دارین زیاد انتظار نداریم که از این جواب ها بشنویم. در بهترین حالت توصیفاتی مثل "مهربونه، بسیار باهوشه، خیلی دوست داشتنیه، با ادب و با نزاکته، عالم هست، خیلی خانومه، فوق العادس و..." می شنویم. وقتی این توصیفات رو بررسی کنیم میبینیم که همشون به منیت ما برمیگردن. یعنی محور رو خودمون گرفتیم و بر اساس اون شروع کردیم به توصیف. مثلا در حق من مهربونی کرده پس میگیم مهربونه، در حق من گذشت کرده میگیم با گذشته، با من همیشه خوب و محترمانه حرف زده پس میگیم با ادبه و...

ولی جوابی که حضرت میدن تماما خالی از منیت و خود محوریه. بلکه دقیقا اصل رو هدف قرار دادن یعنی طاعت خداوند. کسانی که دنباله رو این بزرگواران هستند مسلما هدف زندگیشون هم همین خواهد بود و تمام برنامه ریزی های زندگیشون در راستای تحقق این هدف خواهد بود.

سوالی که پیش میاد اینه که واقعا ما زندگی هامون بر اساس این هدف برنامه ریزی میشه...؟؟ یا سوال مهمتر اینه که آیا اصلا این هدف زندگی ما هست یا حداقل یکی از اهداف زندگی ما هست...؟؟!!

برای طلاق عوامل زیادی مطرح میشه اما به نظر میاد مهمترین عامل، هدف گم شده ای باشه که مثل ریسمانی برای دانه های تسبیح میمونه و چون نیست زندگی هم پایدار نخواهد ماند...!!

برای یک سفر یک هفته ای از روزها بلکه از هفته ها قبل برنامه ریزی میکنیم و تمام جوانب رو در نظر میگیریم تا بیشترین لذت عایدمون بشه اما شده تا حالا یه بار بشینیم به این فکر کنیم که چجوری خدارو محور زندگیمون قرار بدیم...؟؟

اگر زن و مرد هدف اصلی زندگی و هدف اصلی کنار هم بودنشون رو بدونن و بدونن که این عشقی که خداوند در قلب اونها گذاشته برای اینه که اونهارو به عشق حقیقی برسونه اون موقع زندگی کردن با تمام سختی هایی که داره نه تنها راحت و دلنشین میشه بلکه پویا و بالنده و انسان ساز هم خواهد شد.

اون موقع زن و شوهر یه نگاهی به زندگی حضرت علی و حضرت فاطمه سلام الله علیهما میندازن و با خودشون میگن وقتی دو معصوم با اون مقام و مرتبه اینجوری زندگی میکردن و وقتی با این همه مشکلات انقدر عاشق هم بودن و انقدر زندگیشون پایدار و زیبا بوده چرا ما با این خورده مشکلات نتونیم...!!

درد بعضی از ماها بی دردیه...!! درد بعضی از ماها اینه که مرغ همسایه غازه برامون...!! مسلما هیچ کدوم از این زندگی هایی که ماها داریم به سادگی و به سختی زندگی اون دو بزرگوار نیست ولی اگر بپرسن زندگیت چطوره ساعت ها میشینیم و از بدبختی هامون میگیم...!!

 قطعه گمشده این پازل خداست...!! وقتی همه چیز داری غیر از خدا یعنی هیچ چیزی نداری...!! وقتی این قطعه مهم و اساسی سر جای خودش قرار بگیره اون وقت هیچ مشکلی نمیتونه زندگی رو تحت تاثیر قرار بده. اون موقع با جان و دل به این سخن معصوم عمل میکنیم که فرمود زندگی 10 قسمته و 9 قسمت اون بخشش و گذشته...!!

دو نفر توی برف راه میرفتن و میخواستن به یه هدف برسن و میخواستن ببینن کدومشون رد پای راستی تا هدف به جا میذاره. اولی شروع کرد به حرکت کردن و جلوی پاشو نگاه میکرد و قدم برمیداشت و در نهایت که به هدف رسید وقتی پشت سرش رو نگاه کرد دید خیلی کج و کوله شده...!! دومی شروع کرد به حرکت و تا انتها پیش رفت و وقتی به عقب نگاه کرد دید کاملا صاف و راست حرکت کرده. ازش پرسید چجوری راست حرکت کردی...؟؟ گفت من جلوی پامو نگاه نمیگردم بلکه داشتم به هدف نگاه میکردمو حرکت میکردم...!!

زندگی هایی که هدف ندارن و به قول معروف باری به هر جهت هستن اون مسیر کج و کوله رو دنبال میکنن. اما وقتی در زندگی یک هدف والا داشته باشیم و نگاهمون به اون هدف باشه حتما مسیر رو درست و صاف خواهیم رفت.

اما شروع زندگی مشترک در واقع ایستادن در ابتدای یک جاده ی بی انتهاست. اگر جاده رو نشناسیم و اگر موانع داخل راه رو ندونیم چه چیزهایی هستن هر قدرم که هدفمون خوب و عالی باشه بازم نمیتونیم بهش برسیم. داشتن هدف یک اصله اما داشتن ابزار لازم برای رسیدن به اون هدف هم یک اصل دیگه هست.

این ابزار همون تخصصی هست که در ابتدا گفتم. هیچ رونده ای بعد از شروع حرکت نمیره دنبال یادگیری اون مسیر بلکه قبل از اینکه بخواد به ابتدای اون مسیر برسه تمام ابزار ها و اطلاعات لازم رو کسب کرده و وقتی در ابتدای مسیر قرار میگیره با خیال راحت شروع به حرکت میکنه.

متاسفانه الانه ما در ابتدای مسیر که قرار میگیرم هیچ اطلاع خاصی از مسیر نداریم و تاسفی بدتر وجود داره اونم از این جهت که بعضی هامون در طول مسیر هم به دنبال شناخت این راه نیستیم و برای همین هر از گاهی توی چاله چوله و بعضی وقتا هم توی چاه میفتیم و یه وقتایی هم متاسفانه از دره پرت میشیم پایین و حرکت ما پایان میپذیره و در بهترین حالت اینه که یه بار دیگه مجبور میشیم از ابتدا همون مسیر رو طی کنیم.

وقتی ما این تخصص لازم رو تا حد نیاز برای شروع کسب کنیم با توجه به اینکه خداوند نعمت یک همسر خوب رو هم بهمون داده که در کنار او آرامش خواهیم داشت و همراه و یار و یاور ما در این مسیر خواهد بود، پس طی طریق در مسیر پر فراز و نشیب زندگی نه تنها سخت نخواهد بود بلکه همون سختی ها هم برامون شیرین خواهد شد.

اگر به همسرمون به دید یک نعمت الهی نگاه کردیم اون موقع محاله که بگیم ما پیرو علی و زهرا سلام الله علیهما هستیم و خودمون رو مسلمان میدونیم ولی قدر نعمت خداوند رو نمیدونیم...!!

اگر به همسرمون به دید یک عامل رسیدن به سعادت دنیا و آخرت نگاه کردیم اون موقع میتونیم بگیم که عشق ما یک عشق واقعی هست و این عشق در مسیر درستی به کار گرفته شده. عشقی که اونقدر قوی شده که زن و مرد از خداوند هنگام راز و نیاز با گریه و زاری میخوان که در آخرت هم زن و شوهر باشن...!!

اگر این نکته رو درک کردیم که اینجا یک زندگی فانی داریم و یک ابدیت در انتظار ماست اون موقع جوری دیگه با همسفرمون در این راه رفتار خواهیم کرد. جوری دیگه صحبت خواهیم کرد. جوری دیگه ابراز علاقه خواهیم کرد و جوری دیگه عاشق خواهیم شد.

و همه اینها در گرو اینه که ما در زندگی هدف اصلیمون طاعت خداوند باشه و برای تحقق این هدف به دنبال کسب تخصص رفته باشیم.

اگر هدف رو شناختیم و برای تحقق اون تلاش کردیم و از خداوند یاری خواستیم حتما مارو در صراط رسیدن به اون هدف قرار خواهد داد.

(صراط به معنای راهی است که رونده ی خود رو چنان در کام خود فرو میبره که احتمال هر نوع انحراف و خروجی رو منتفی میکنه. با این معنای خوبه یک بار دیگه برای خودمون "اهدنا الصراط المستقیم" رو بازخونی و مورد توجه قرار بدیم)

موضوع بسیار مهمه و اینجا در حد یه گوشزد بود که در یاد داشته باشیم بی هدف زندگی نکنیم و هدف درست رو بشناسیم تا مبادا بعد از یک عمر زندگی به انتهایی نامبارک برسیم...!!

پس به دنبال این باشیم که یاد بگیریم منیت و خودمحوری رو کنار بذاریم و برای همسرمون نیکو یاوری برای اطلاعت و بندگی خداوند باشیم.

«مجید 95»


موضوعات مرتبط :
مسائل اعتقادی مشورت در ازدواج خانم ها مشورت در ازدواج آقایان مطالب مجید 95