سلام

تقاضا دارم هرکی این پستو میخونه کمکی هم ازش برنمیاد یه چی بگه بدونم تنها نیستم به جز آدم های اینجا کسیو ندارم

من یک دختر تو بین 20 25 ، هستم تک فرزند و خواهر برادر ندارم حاصل ازدواج اجباری یک زن و مرد ،
این زن و مردی که بهش میگن پدر و مادر تا حالا چیزی ندیدم که به این اسم صداشون کنم بگم چی مادرمه چون درد کشیده و به دنیام اورده ؟ خب موقع به دنیا اوردنم هم هزار تا فحش بارم کرد و تا الان هم ادامه داره "" اگه اون چند ساعته درد کشیده من یک عمره دارم درد میکشم ! ""

عقده ها و درداشو تو سر من خالی میکنه انواع شکنجه های روحی روانی به من دادن ، اما هنوز زندم

پدر و مادرم (!) یک آدم دروغگو و دو رو هستند اگه جایی غیر خودمون 3 نفر ،  کسی دیگه ای هم باشه اینقدر خوب رفتار میکنن که هیچکس شک نمیکنه حتی اگه چیزی هم بگم علاوه بر این کسی باور نمیکنه بعد ها همین زن و مرد رو سر من تلافیش در میارن

بابام هر وقت دلش خواست میاد خونه با زن دیگه هم هست مادرم هم از صبح تا شب فقط داد میزنه . خیلی سختمه بیبینم کسی که بهش میگن پدر دست محبت که هیچ حتی یک حرف خوب هم به من نزده داره به بچه های یک زن دیگه محبت میکنه . مادرم هم میگه به من ربطی نداره ، طلاق هم به هیچ عنوان به دلایلی نمیگرن .
جدیدا هم رفته همه جا گفته من یک روانی تموم عیارم مادرم صورت خودشو چنگ زده بعد رفته گفته من کردم همه هم باور میکنن از بس بازیگره .
کلا من حتی یک فامیل و اشنا و دوست هم ندارم توی این دنیا فقط خودم و خدام درضمن شوهر هم نمیتونم کنم با این که آروزمه اما چون دیگه آبرویی برام نمونده از بس پشت سرم این زن که بهش میگن مادر حرف زده یعنی یه کاری کرده کسی هم منو نگیره

آقای نجفی نگید مشکلتون حاده و توی ی پست جا نمیشه یک عمره دارم باهاش زندگی میکنم من در خانواده مذهبی بزرگ نشدم اما وقتی خدا را شناختم 3 سال پیش بود قبلش به خاطر شراط خانوادگی  باز هم کار بدی نکردم و بعد فقط حرفام رو با خدا میزنم اما خب مسلما معجزه نمیشه که پدر و ماردم یک شبه عوض شن الان باز هم به دلیل بیخیالی های پدر مادرم بیتونم با هزار تا پسر باشم حتی اگه خودشون هم بفهمن از خداشونه یک آتو ازم میگرن میتونستم با نامحرم خودمو خالی کنم اما به خاطر خدا اینکارو نکردم هر چند فقرمم میتونسم با پسرا تموم کنم تو اینترنت ریخته پسر شرایط گناه هم دارم اما به خاطر خدا همیشه هم نمازمو میخونم با اینکه بازم اذیتم کینن حتی در حین نماز

مثال حضرت زینب نزدید ، یک خورده منطقی باشید حضرت زینب حضرت زینب بود خواهر امام حسین  من یک آدم معمولی درسال 1394 هستم !

خلاصه همه اینارو بیخیال نمیخوام بگید چطور پدر مادرمو عوض کنم بلکه بگید من چطور تحمل کنم ؟ نمیخوام بگید همینطور که تا الان تحمل کردید اما خب کم اوردم باور کنید دیگه نمیتونم خسته شدم بعضی وقتها با اینکه میدونم خودکشی گناهه اما میگم جهنم اون دنیا برام تنوعه اما میترسم بمیرم بنیم خدا جهنمش رو مثل خونون و پر از پدر و مادر هایی مثل الان من کرده  حاظرم پدر و مادرم قطع نخا و مریض بودن و از صبح تا شب پرستاریشون میکردم میبرمشون دستشویی بیمارستان اما اینجوری نبودم

اسم مشاور هم نیارید نه میتونم برم نه پولش رو دارم چون طبق معمول باید بدونید اینجوری پدر مادر ها پولی هم به من نمیدن یک اینترنت دارم با یک کامیپوتر و گوشی که همش هنگ میکنه اینا رو انداختن جلوم خفه شم .
راستی دانشگاه قبول شدم پیام نور بدون اینکه کلاسی برم اما مادرم نذاشت برم گفت من نرفتم پس توهم نمیری میدونم مشکل داره اما نیمخواد باور کنه اما اگه مشکل داره پس چرا خنده و شوخی هاش واس دیگرانه ؟ تا یه چی میشه میگه تو بچه همون مرتیکه ( یعنی شوهرش ) هستی

الان اینقدر پشت سرم حرف زده که اون سه نفری که فامیلم بودن چشم دیدن منو ندارم و ترکم کردن میدونم آه اولاد هم هست فقط از خدا میخوام همشون زنده بمون و به همین زودی منو به جایی برسونه که همشون دیوونه بشن مخصوصا پدرم کم از مادرم نداره شما فکرکنید بینید یه پدر به یک دختری که متعلق به زنی که باهاش میگرده و از خون خودش نیس و چندسال از شما کوچتره بهش میحبت میکنه بعد میاد خونه توسر شما میزنه

با یک بچه تیم فرقی ندارم

اصلا کمکم نکردید  مهم نیس یه حرفی بزنید که یکم آروم بشم باور کنید تنهایی خیلی بده منم و این کامپیوتر خدا را شکر که اینو دارم و دعا کنید برام به همین زودی به یه جا برسم  تا همشون خیط بشن

موضوعات مرتبط :
مسائل دختران جوان

مطالب مرتبط :