سلام
من یه دختر بالای سی و پنج سالم، اینکه بعضی از دوستان اینجا میگن همه چیز ازدواج نیست قبول اما اگه قرار بوده بعضی ها نتونن هرگز ازدواج کنن پس چرا خدا از همون سنین نوجوانی حس علاقه به مادر شدن،احساس نیاز جنسی و غیره رو در اونها بوجود آورده ؟

من سالهاست شاهد ازدواج دخترای از خودم کوچیکتر بودم و فقط نظاره کردم حتی حالا عروسی بچه های اون افراد رو دارم میبینم قبول کنید بعضی وقتا دل آدم بد میشکنه روح آدم درد میگیره، البته یه چند تا خواستگارم داشتم که واقعا داغون بودن و صد در صد باهاشون به مشکل بر می خوردم.

من خیلی از کارایی که دیگران کردن رو نکردم البته اشتباهاتیم داشتم الان دیگه زیاد مقید نیستم نماز میخونم اما دیگه بی تفاوتم یعنی مقید بودم اون موقع که از یه امتحان کاملا ناامید بیرون میومدم و نمره قبولی میگرفتم با یه دعای کوچیک همه چیز درست میشد اما حالا سالهاست احساس میکنم هیچ دعاییم رو حتی از عمق وجودم رو هم خدا برآورده نمیکنه،قیافم خیلی معمولیه و خونوادمم همینطور در سطح متوسط اما هیچوقت مورد توجه هیچکس نبودم .

نه تو دوران مدرسه نه تو دانشگاه نه حتی تو فک و فامیل هیشکی بهم اهمیت نمیداد ،حالام سال هاست کار میکنم و به خانوادم کمک میکنم همه جوره اما خودم دلشکسته امو تنها، بالاخره یه وقتایی هست که آدم احساس تنهایی مفرط میکنه یه وقتایی که نگاه های تمسخر آمیز و تبختر آلود دخترای فامیل و همکار و هم محلی و حتی حتی گاهی خواهر و برادر و زن برادر دل آدمو میشکنه.

متاسفانه تو جامعه سنتی ما دختری که ازدواج نکرده و سنش بالاست هر چقدر هم مفید و کمک حال و مهربون باشه بازم تحقیر میشه زور میشنوه طوری که من الان افسردگی کامل دارم و شبا با دارو میخوابم.
ببخشید سرتونو درد آوردم ،ممنون که درد دلم روخوندین
حالا با این وصف از زندگی من بنظرتون امیدی برای بهتر شدن زندگی من هست؟


مردم در مورد این موضوع (۴۴) نظر داده اند، برای مشاهده بخش نظرات کمی پایین تر بروید
↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
مشورت در ازدواج خانم ها (۲۴۳۷ مطلب) ازدواج و مسائل گوهران کشف نشده (۷۰ مطلب)