سلام
من میخوام یه درد و دل طولانی باهاتون بکنم چون جز شما هیشکی دیگه نیست باهاش حرف بزنم و درد و دل کنم و آروم شم .
شاید شما نتونید کمکی بکنید اما شاید حرفاتون یکم آرامش بهم بده . من یه پسر ۱۸ ساله ام که از حدود ۱۰ تا ۱۵ سالگی به بلوغ جنسی رسیدم و نیاز عاطفی به جنس مخالف هم پیدا کردم .
از همون بچگی توی تنهایی و رنج و سختی و غربت و مشکلات گوناگون و بی پولی دوری و جدایی از خانواده و فامیل توی شهر غریب بزرگ شدم زندگی کردم تا حالا فقط با پدرم بودم هیچکس دیگه به صورت دائم و همیشگی نبوده .
از همون وقتی که بالغ شدم گرفتار خود ارضایی شدم و هستم تا حالا هیچوقتم نشد نتونستم ترک کنم . هزار بار توبه کردم کلی گریه کردم رفتم سمت خدا دوباره گناه .
یه لحظه با خدا ام یه لحظه از خدا و عالم و آدم بیزار میشم میذارمش کنار . هی چند روز نماز و روزه دوباره گناه یه مدت باز ترک میشه نماز باز گناه این چرخه همینطور ادامه داره .
دیگه دارم می میرم دیوونه شدم افسرده شدم از همه چی و همه کس متنفرم بیزارم نا امیدم از این دنیا و زندگی و آدماش بیزارم میخوام زودتر بمیرم آرزوم مرگه .
من از تنهایی از بی کسی از نیاز شدید جنسی و عاطفی توی عذاب شدیدم زندگیم جهنم شده هیچکس نیست به دادم برسه .

دلم میخواد تو دنیای واقعی نه مجازی یه دختر باشه عاشقم باشه مال من با من باشه همیشه دوسم داشته باشه بهم محبت کنه بهم آرامش بده اما نیست و نمیشه .
همش دلم میخواد با یه دختری حرف بزنم درد و دل کنم . میگن که دوستی درست نیست هم گناه داره هم عذاب هم عاقبت بد مشکلات داره ازدواج هم که خیلی خیلی دلم میخواد میشد میکردم که راه درسته اما اینم که شرایط و موقعیت و طرفش وجود نداره .
خیلی داغونم خیلی . همیشه تنهام . اطرافیان میگن الان نه موقع دوستیه نه ازدواج . میگن ازدواج هدف نیست . همشون نصیحت میکنن مانع ازدواج میشن سرزنش و سرکوب میکنن از مشکلات مالی و اقتصادی فقط حرف میزنن میگن برو درس بخون کار بکن بذار ۳۰ سالت بشه یه خونه یه ماشین پول کار درآمد .
زندگی و زن و بچه خرج داره زن توقع داره کلی چیز میخواد ازت خودتو بد بخت نکن ازدواج نکن نمیتونی آخرش طلاق و دعوا و جداییه همش از این حرفا .
خب آخه من بد بخت چه خاکی تو سرم بریزم ؟!
یا باید زندگی خودم به خاطر سرکوب نیازم تباه بشه نابود بشه تا بالاخره بمیرم یا باید زندگی یه دختر و چند تا بچه ی دیگه رو هم نابود کنم به خاطر بی پولی ! کدومش ؟!
من دلم نمیخواد زن و بچم توی نداری و عذاب باشن اگه چیزی خواستن نتونم براشون آماده کنم خب اینم که نمیتونم انجام بدم بدون پول پس باید تا آخر عمر ازدواج نکنم و عذاب بکشم و غصه بخورم و گریه کنم و توی افسردگی بمونم تا بپوسم دق کنم بمیرم !
حالا که قراره با ازدواج بدبخت بشیم بذار فقط خودم بدبخت باشم و بمونم تا حداقل عذاب وجدان نداشته باشم بابت زن و بچم ! عمر داره میگذره جوونی و انرژی و نیرو و شهوت و نشاط جوونی که همش تا ۳۰ سالگی بیشتر نیست روز به روز کمتر میشه داره کم کم از بین میره همینجوری روز به روز به تنهایی و افسردگی و نا امیدی و پیری و پژمردگی افزوده میشه تا وقت مرگ ! آخه چرا باید اینجوری باشه ؟!
چرا درست تو لحظاتی که نیاز جنسی و عاطفی شدیدی داری باید سرکوب و نابود بشه باهاش بجنگی کسی نباشه که برات برطرفش کنه ؟! چرا وقتی فقط به کسی احتیاج داری که باهاش حرف بزنی بغلش کنی تو بغلش گریه کنی اون آرومت کنه بهت آرامش و عشق بده اون شخص وجود نداره ؟!
چرا کسی نیست بهت محبت کنه دوست داشته باشه نذاره تنها باشی براش مهم باشی به فکرت باشه بهت توجه کنه ؟! چرا وقتی میشه فقط با گرفتن دستش احساس آرامش و خوشبختی و رهایی از تمام درد و رنج و مشکلاتو داری اون دست وجود نداره ؟!
به دنیا اومدیم آفریده شدیم که فقط عذاب بکشیم آخرشم بمیریم ؟! آخه چطور میشه خوشبخت و آروم و شاد و امیدوار و با نشاط و خوش اخلاق و سالم و پاک و بدون نگرانی و استرس و غم و غصه و تنهایی بود بدون همسر ؟!
چطور میشه یه لحظه بدون اون زندگی کرد نفس کشید شاد و آروم و خوشبخت و بدون غم بود ؟! آخه من وقتی شد ۳۰ سالم همه چی فراهم کردم تمام کار ها و رنج و سختی ها رو خودم تنهایی توی تنهایی به دوش کشیدم هر جور عذابی کشیدم عمر و جوونی و انگیزه و امید و هدف و انرژی و نیروم از بین رفت اون موقع دیگه برای چی ازدواج کنم ؟!
اون وقت دیگه همسر برای چی ؟! اون لحظاتی که بهش نیاز داشتم نبود حالا وقتی پیر شدم دیگه نیازی ندارم دیگه حسی ندارم دیگه الان به چه دردم میخوره ؟!
دیگه بعد ۳۰ ۴۰ سالگی آدم اگه مجرد بود بعدشم تا آخر ازدواج نکنه تا بمیره چون دیگه فایده نداره وقتش گذشت ! الان که نیازی داری پول نداری وقتی که پول داری دیگه نیازی به هیچی و هیچکس جز همون پولایی که جمع کردی نداری خیلی جالبه !!!
آخه آدم شوهر یا زنو میخواد که با اون زندگی کنه پیش بره جلو بره بگذرونه با اون خودش و زندگی و آیندشو بسازه با کمک اون به همه چی برسه مگه غیر از اینه که زن و شوهر با هم به کمال میرسن به کمالات و خصوصیات مثبت هم اضافه میکنن و از بدی و گناه و فساد جلوگیری میکنن ؟!
مگه با دوری از گناه و حروم به خدا نمیرسیم ؟! مگه با خدا با همسری که خدا خودش از وجود خودش آفریده به خودش و به آرامش و به خوبی ها نمیرسیم ؟! پس چرا باید این همه سال از همچین نعمتی محروم باشیم ؟!
دیگه خسته شدم حرفی ندارم دیگه نا امید شدم تصمیم دارم تا آخرش ازدواج نکنم و از این نیازمم بمیرم ! شایدم خودکشی کردم ! دیگه بریدم ! پوچم بی هدفم نا امیدم داغون نابودم ! فقط از همتون طلب دعا و آرزو برای رسیدن مرگم دارم ! آمین !

موضوعات مرتبط :
مشورت در ازدواج آقایان درد دل های دختران و پسران