سلام.
من تا دوم دبیرستان نفر اول بودم . رسیدم سوم افت تحصیلی داشتم . رسیدم پیش دانشگاهی اول عاشق شدم بعدشم گفتم فقط نمره ی قبولی بیارم . دیگه بیخیال کنکورم شدم . گفتم تابستون که نامزد میکنم و دیگه مشکلی نیست میشنم میخونم برای کنکورسال 95 . رتبم شده 54 هزار
میدونم افتضاحه ولی من سر جمع از مهرماه تا کنکور 48 ساعت نخوندم!!!!!!!!!!!!
برای خودمم سخته که زرنگ بودم و تو دو سال سرنوشت سازم خراب کردم
چیکار کنم؟
دقیقا 31 تیر بابام شاهکاره کنکورمو دید از اون روز تاحالا نگاهمم نمیکنه . اینم بگم 6 تا بچه کنکوری تو فامیل بودیم فقط یکیش چون زبان از اول راهنمایی میخونده کنکوره زبانش 2 هزار یا 4 هزار شده و گرنه اونم تجربیشو خراب داده
من دغدغه هایی داشتم که اگه لازم به گفتن باشه حتما اینجا براتون میگم ولی بخدا هیچکدوم از بچه های کلاسمون /مدرسمون / حتی فامیل 1٪ از شرایط من و دغدغه های منو نداشتن . من حتی پدر و مادرمم نمیدونن تو فکر و دل بچشون چه گذشت
فقط شاهد نتیجه اخره سری من بودن
میگن قبل از قضاوت هر کسی اول کفشاشو بپوشین و چند قدم راه برین بعد قضاوت کنین . بابام اصلا باهام حرف نمیزنه ، نگاهمم نمیکنه ، مامان اینطور نیست ولی هی میگه فلانی این شد بهمانی این شد ، بخدا دارم اینا رو هم میگم اشکم در اومده .
کی خبر داشت چی به سره من اومد؟؟
دردم چی بود؟؟
مرگم چی بود؟؟
دغدغه ام چی بود؟؟
فکرم در گیر چی بود؟؟
چرا ؟؟
پدرم و مادرم خیلی برام زحمت کشیدن با اطمینان میگم بیشتر از پدر و مادرهایی که تو اطرافم میبینم و بالطبع توقع و امید زیادی هم به من و خواهر برادرم دارن
میگن توب چه ی اولمونی الگوی دو تای بعدیت هستی
یادمه برای امتحان تیزهوشانم که 5 ابتدایی بود دقیقا همون سال داداشم تصادف کرد و فوت کرد . بار دوم که سوم راهنمایی بودم پدر بزرگم سکته مغزی کرد و از اونجایی که پدر و مادر من احساساتی تر از بقیه ی عموهام و عمه هام هستن ما نگهداریش کردیم و خدا شاهده  روزی رو بیاد دارم از بس میومدن ملاقاتش از صبح مهمون داشتیم تا شب موقع خواب و بخدا قسم پشت سر هم مهمون داری میکردیم یعنی اصلا وقت نشستن پیدا نکردم بخدا .
اون وقت هی سرکوفت دختر عمه امو که تیزهوشان هستش بهم میزنن . از اون روزی که اون قبول شده همش منو با اون مقایسه میکنن .
بخدا اون تیزهوشانه ولی حتی یکبارم نفر اول مدرسه که سهله نفر اول کلاس هم نشده . اما منه بدبخت تا دوم دبیرستان نفر اول مدرسه بودم و گاهی نفر دوم
کاهلی من این دو سال اخرم بود
بگین چیکار کنم؟؟؟؟؟؟؟
تو رو خدا راهنماییم کنین
میخوام تمام تلاشمو کنم برای سال بعد از طرفی نگرانم که نامزد بودنم مانع بشه . اینم بگم هم خانواده ام اهل تحصیلن هم نامزدم و ازم موفقیت تحصیلی رو میخوانن .
هر چند موفقیت های گذشته ام توقع پزشک شدنو هم برای خودم هم خانواده ام ایجاد کرد و خیلی هم باعث ضربه شد و ذهنیت خانواده ام بهم بد شد و گفتن تو تو این دو سال تا این حد وضعیت تحصیلیت خراب شد و ما فکر میکردیم همون زرنگ و نفر اوله سابقی نگو .....
لطفا راهنماییم کنین هر چیزی لازم به گفتن باشه بازم میگم تا بشه بهترکمک کنین
ممنونم از وقتی که صرف خوندن حرفهام کردین و همینطور اقای نجفی و همینطور عزیزیایی که نظر میذارن برای کمک کردن بهم

کاربران محترم خانواده برتر در مورد پست (نگرانم که نامزد بودنم مانع موفقیت در کنکور بشه) ، (۲۸) نظر داده اند، برای مطالعه نظرات کمی پایین تر بروید یا اینجا (کلیک-لمس) کنید.
↓ موضوعات مرتبط ↓ :
ادامه تحصیل (۴۳۳ مطلب مشابه)
↓ موضوعات پربیننده و منتخب ↓ :
ابراز علاقه دختر به پسر نیاز جنسی دختران نیاز عاطفی دختران دختران مجرد 30+ سال پسران مجرد 30+ سال آموزش های شوهرداری آموزش های زن داری دوستی به قصد ازدواج مشورت در ازدواج خانم ها ازدواج موفق دکتر فرهنگ دوران عقد مسائل زناشویی پرده بکارت درد دل های پسران تناسب اندام آموزش ترک خودارضایی آموزش کنترل فشار جنسی مسائل خانم های چادری فشار جنسی قبل از ازدواج عشق