من دختری زیر 26 سال هستم و حدود 10 سال پیش عاشق مردی با اختلاف سنی 20 سال شدم که در آن زمان از زنش جدا بود و عاشقش شدم .

البته تا 3 سال خودش نمیدونست و مثل یک خواهر باهاش بودم اما بالاخره از رفتارم فهمید و دقیقا اون زمان زنش دوباره برگشت قرار بود از هم جدا بشن اما بخاطره بچه هاش مجبور شدن دوباره با هم زندگی کنن .

اون زمان اون اصلا من رو دوست نداشت یا حداقل اصلا نمیگفت. با زنش خیلی دعواشون میشد رابطه صمیمانه خوبی با هم نداشتن ارتباط ما همچنان بود و روز به روز صمیمی تر میشد طوری که دیگه من نمیتونستم ازش جدا بشم ولی از طرفی هم ترس اینکه کسی از خانوادم یا زن اون بفهمه نمیذاشت زیاد باهم باشیم همش تصمیم میگرفتیم جدا بشیم اما معمولا من طاقت نمیاوردم و برمیگشتم.

اینم بگم اون اصلا محبت نمیکرد و حتی نمیگفت دوستم داره و این باعث دلخوری هر روز من میشد چند ماه پیش اینقدر اصرار کردم تا بالاخره گفت که دوستم داره ولی نباید از این احساس حرفی به من بزنه چون جدایی رو برای من سختتر میکنه و هر روز بهم میگه باید بری سراغ زندگیت و ازدواج کنی و میخواد که تموم بشه و میره و زنگ نمیزنه .

اما من طاقت نمیارم الان هم باز با دعوا و بحث رفته البته من دعوا رو شروع کردم گفتم من بعد 9 سال تازه فهمیدم من رو دوست داری چرا بهم محبت نمیکنی ؟ چرا ازم تعریف نمیکنی؟ چرا هر روز نمیگی دوستت دارم؟ اینارو با کلی داد و جیغ گفتم اونم رفت و دیگه چند روزه خبری ازش نیست
من باید چکار کنم ؟
راهنماییم کنید لطفا


موضوعات مرتبط :
مشورت در ازدواج خانم ها اختلاف سن در ازدواج