سلام

راستش این درباره اتفاقات زندگیمه ، شاید خیلی از هم سن و سالای خودم که در رابطه هستن رو از این کار منصرف کنم.

اردیبهشت امسال بود ، عروسی دختر عموم بود. من 19 سالمه

تو عروسی دختر عموم دل باختم ، بعد از کلی تحقیق  و آمار در آوردن متوجه شدم ایشون کی هستن.

با مادرم صحبت کردم ، نظرشون رو فهمیدم ، مامانم راضی بوده

منم خدا رو شکر با این که 19 سالمه هم دارم مهندسی میخونم و هم واردات گوشی دارم و تونستم گلیم خودمو از اب بیرون بکشم.

عرض میکردم.

از دختر عموم که پرسیدم متوجه شدم ایشون خواهر زاده آقا داماد هستن.

اول خود دختر عموم باهاش حرف زد.

چند جلسه صحبت کردیم خصوصی .بدون اطلاع کسی و با حضور دختر عموی عزیزم

بعدش وقتی  به توافق رسیدیم ، تصمیم گرفتیم حدود دو ماه با هم در ارتباط باشیم. البته نه دوستی

تا آذر امسال ، و متوجه شدیم خیلی با هم تناسب داریم از نظر فکری

راستی یادم رفت ایشون  18 سالشونه

ترجیح دادیم از حالت مخفی در بیاد این ارتباط سالم ، تاکید میکنم سالم !!!!

و از مادرم خواستم با مادرشون حرف بزنن و جلسه خاستگاری رو داشتیم.

و بعد از صحبت های دو طرف و موافقت خانواده ها ، عقد کردیم.

خواستم به تمامی آقا پسرا و دختر خانم های عزیز بگم:

دختر خانم ها : اگه کسی شما رو بخواد ، باهاتون دوستی نمیکنه ، اگه ترس از دست دادنه ، خیلی خب ، خانواده رو بفرستن جلو و غیر این درست نیس و اگه میگن موقعیت نیس ، اوکی ، وایسن تا موقعیت جور شه ، تو این مدت دوستی ممنوع!!!

آقا پسرا ، هیچوقت به کسی که براتون عزیزه دروغ نگین ، دلشو نشکنین ، وقتی رابطه از من به ما تبدیل میشه ، باید از خودتون ، خواسته هاتون بگذرین، خواسته های عشقتون ، خواسته های شماست ، نه چیز دیگه ، و خواهش آخر ، با روحیه و آبروی هیچ دختری بازی نکنین. دل یه دختر  ،دنیای اونه

مرسی از هم که وقت گذاشتن رو خوندن این متن رو 

دوست دارم نظر همه شماها رو در باره راهی که من و نامزدم انتخاب کردیم رو بدونم ، ممنون

وقت بخیر

موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , مشورت در ازدواج آقایان ,