آقا طلبه :

سلام دوباره به همه خواهر وبرادرای خودم

یه چند روزی فقط خواننده پست ها بودم وسعادت نبود نظری بدم...

اول امر باید بگم که بسیار خوشحالم که با این وبلاگ آشنا شدم تونستم با شما عزیزان هم صحبت بشم تبادل نظر داشته باشیم خیلی چیزا رو یاد بگیرم....

نکته بعد هم اینکه متاسفانه وقتی بعضی از پستارو میخوندم انصافا ناراحت می شدم که چرا نمی تونم به برادرا و خواهرای خودم کمک کنم(از بی سوادیه دیگه ببخشید)...

خیلی عزیزان ناامید بودن از خدا گله داشتن دوستانی بودن که بارها دعا کرده بودن اشک ریخته بودن در پیشگاه خدا و بفرمایش خود این عزیزان خدا بهشون توجه نکرد(البته مطمئنا اینطوری نیست ما خیلی عجولیم و خواستمون رو به هر قیمتی می خوایم ولی این خداست که حکمتشو میدونه آقا بعنوان مثال بنده طلبه اگه خدا بهم مال ومنال میداد بعید نبود طلبه نشم و خدا میدونست الان چکاره باشم منم یه عبد روسیاه که ان شالله خدا توبشو قبول کرده باشه)...

یه موضوعی امروز به نظرم رسید که شاید بدرد شما خواهرا وبرادرای خودم بخوره اونایی که تا خدا دعاشونو براورده نمی کنه کم می یارن ارتباطشونو با خدا کم می کنن...

موضوع اینه حضرت زینب(سلام الله علیها) بالای بستر مادرش حضرت زهرا(سلام الله علیها) دعای بهبودی کرد اما ایشون شهید شد دفعه بعد بالا سر باباش علی بالای فرق شکافته ایشون دعای بهبودی کرد ولی باز نشد دفعه بعد کنار تشتی که تکه هایی از جگر داداشش حسنش بود دعا کرد و باز داداشو از دست داد و دفعه بعد بالای تله زینبیه از خدا خواست یه بار دیگه داداش حسینشو ببینه که باز نشد و ندید....

سوال: خدا خیلی بده الان؟؟؟؟؟ حضرت زینب از اعتقادش برگشت؟؟؟؟

مگه این بزرگان الگو های ما نیستن پس چرا زودی سست میشیم....

من برادرمو محرم سال قبل(پدرمم تو بچگی) از دست دادم مادرم دیگه داشت خودشو میکشت بهش گفتم بابا پسر تو نه سرشو بریدن نه با نعل اسب رو تنش تاختن نه ناموسشو به اسارت بردن نه دختر کوجولوشو رو خارا دووندن گفتم حالا گریه کن اما برا حضرت زینب نه خودت چون تو فقط پسر از دست دادی.....

حرف آخرم وتمام:

خدایا ببخش تقوای ما با یه «تق»وا میره.....اونوقت همه تقصیرا همه به گردن تو خداست

خدایی خدا غریبه

خادم همه برادر خواهرای خودم آقا طلبه

یاعلی  

موضوعات مرتبط: مسائل اعتقادی ,