سلام دوستای خوبم

اینقدر با من بازی شده که هر چی بگم کم گفتم... خیر سرم اصلا دوست پسر نگرفتم گفتم سنتی ازدواج کنم بی دردسر. عقد کردیم بعد عقد خودش رو نشون داد ، تازه فهمیدم دنبال مال و اموال بابامه ، وای یعنی انقدر دوست داشتن اینا هیچ پوچ... ؟

دارم میسوزم فقط اینو میدونم که خدا خیلی دوسم داشت، اتفاقی نیفتاد و در عرض یک ماه از هم جدا شدیم و اسمش از شناسنامه پاک شد، کلی غصه خوردم این جریان رو داشتم فراموش میکردم سر و کله ی یکی پیدا شد . منم همه چیز رو گفتم ، بچه ها بد کردم راستش رو گفتم ؟ اولش قبول کرد همش قربون صدقم میرفت بعدش با مادرش در جریان گذاشت اونم گفت به هیچ وجه. 

انگار که من گناه کبیره مرتکب شده باشم. خیلی میگفتن نگو  به همسر آیندت ولی من میگفتم شب سرم رو چه جوری روی بالش بذارم. خلاصه اینکه اینم منو تنها گذاشت به خاطر حرف مردم ... یه وقت هایی همه چیز داری ولی اون کسی که باید بهت آرامش بده نداری خیلی درد بدیه  . بچه ها تو رو خدا بگید من چی کار کردم ؟! چرا باید این جوری بشه ؟

خدا همتون رو خوشبخت کنه... برای منم دعا کنید .


مرتبط : 

روند کسب شناخت در ازدواج


↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
ازدواج مجدد (۶۹ مطلب)
ازدواج زنان مطلقه یا بیوه (۶۰ مطلب)
مسائل زنان مطلقه و بیوه (۲۷ مطلب)
به خواستگارم بگم که ... (۲۹ مطلب)
بررسی معیارهای ازدواج (۴۸ مطلب)

کاربران خانواده برتر در مورد پست (همه چیز دارم ولی کسی که بهم آرامش بده ندارم) ، (۴۶) نظر داده اند، برای مطالعه نظرات کمی پایین تر بروید
↓اگر می خواهید این مطلب را به دوستان تان معرفی کنید یکی از شکلک های زیر را انتخاب بفرمائید↓